داستان و مطالعه

خرابی گوشی زنم باعث رسیدن من به زن همسایه شد

جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ 5 دقیقه مطالعه

با سلام و احترام لطفا هرکی دوست نداشت نخونه لازم نیست بعد خوندن و جق عذاب وجدان بگیره و فحش بده

من رامین هستم اهل یکی از شهرهای ترک نشین ببخشین محافظ کاری میکنم و خیلی ریز نمیگم بالاخره زندگی متاهلی دردسرهای خودشو داره من و زنم بعد دو سال نامزدی عروسی کردیم و رفتیم توی یک آپارتمان پنج طبقه ده واحدی مستاجر شدیم خانم واقعا خیلی خوشگل و خوش اندامه ولی واقعا پاک و صادقه هر چیزی هم اتفاق افتاد میاد بهم میگه بهم خیلی هم اعتماد داره توی این مدت که اونجا مستاجر شدیم تونسته با دو تا از خانم های همسایه رابطه دوستی برقرار کنه یکی از خانم ها از لحاظ قیافه و اندام و طرز صحبت کاملا عادی بود و اصلا جلب نظر نمیکرد ولی یکی از اون خانم ها میلف به تمام معنی بود قدش بلند نبود ولی ممه ها و کونش واقعا محشر بود چند باری توی اسانسور و پارکینگ و ورود خروج سلام علیک و احوال پرسی کرده بودم باهاش چشاش مار داشت نمیتونستی ده ثانیه به چشماش خیره بشی

خلاصه واقعا کردنی از نوع وحشی بود ولی متاهل بود و همسایه منم متاهل بودم نمیشد حرکتی زد از شانس من یه روز قرار بود ضامن فامیل های زنم بشم توی بانک و باید مستقیم از سر کارم میرفتم بانک هر چی به خانم ام زنگ زدم نام کارمند و مرحله اش بپرسم جواب نداد که نداد منم حرصم گرفته بود و به شانس خودم با این زن گرفتنم فحش میدادم که از تلفن ثابت به گوشیم زنگ امد لازم به توضیحه که بخدا ما توی اپارتمانی که اجاره کردیم خط تلفن ثابت نداریم و از اونجا که مستاجریم نمیخوام خرج الکی کنم القصه زنگ امد وقتی باز کردم دیدم خانم ام هست و میگه گوشیم هنگ کرده و هر کاری میکنم باز نمیشه و مجبور شدم بیام از خونه همسایه که اسم اون خانم و گفت زنگ زده و بعد توضیح گفت من میرم خونه اگه کاری داشتی زنگ بزن به این همسایه بیاد صدام کنه منم الکی دوباری بهش زنگ زدم و خواستم خانم امو صدا کنه واقعا صدای نازی داشت و از اینکه شمارش افتاده بود دستم خیلی خوشحال بودم بعد چند روز بهش با شماره ناشناس زنگ زدم و میدونستم شوهرش صبح زود میره و تا شب خونه نیست و فقط یه دختر بچه هفت ساله دارم زنگ زدم هی خواستم مخ اشو بزنم ولی پا نمیداد و قطع میکرد بعد از چند روز زنگ زدم خیلی خواهش و تمنا کردم که قطع نکنه گفت به یه شرط اونم اینکه خودتو معرفی کنی منم قول گرفتم جوابت هر چی باشه باید بین خودمون بمونه و کسی خبردار نشه اونم به جون بچه اش قسم خورد که چیزی نگه بعد معرفی بلافاصله قطع کرد و دوباره زنگ زدم و گفتم فقط خواهشا کسی چیزی نفهمه گفت حتما ولی میشه دلیل شو بگی چرا بهم پیشنهاد دادی منم شروع کردم مخ زنی که تو اله هستی بله هستی وقتی میبینمت دلم میره و با هزار مکافات شماره موبایل شو گرفتم و قول دادم فقط چت دوستانه داشته باشیم بعد یه مدت و چند بار دیدار اتفاقی در پارکینگ و غیره چت های ما تغییر کرد و گاها گیف و عکس هم میدادم و اونم اول هاش عصبانی میشد ولی رفته رفته اونم خوش اش میامد یه روز که زنم قرار بود بعد صبحانه بره خونه باباش بعد اینکه مطمئن شدم اونجاست به اون همسایه مون سمیرا خانم پی دادم و بعد از چت و صحبت گفتم بیا خونه مون اونم نمیشه و نمیتونم و اصلا گفتن چند تا گیف و عکس فرستادم دیدم رام شد و گفت بزار بچه رو به بهانه آرایشگاه ببرم خونه خواهرمو باهات هماهنگ میشم منم مرخصی گرفتم و رفتم خونه و دوش و شیو و قرص تاخیری و انداختم و منتظر شدم وقتی امد بلافاصله بغل اش کردم و نشوندم رو مبل و پذیرایی ازش خواستم لباس هاشو در بیاره و راحت باشه وقتی مانتو شو درآورد خط ممه هاش و گردن سفیدش دیونه ام کرد چسبیدم بهش و لیس و خوردن گفت هول صبر کن یه کم بعد بردمش رو تخت خوابمون و فقط شورت و کرست سفیدش توی تن اش موند و از لباس سکسی های که کوتاه بودن بهش دادم و شروع کردم از فرق سرش تا نوک پاش و لیسیدم و خوردم زیر بغل هاش اونقدر بوی خوبی میداد و طوری خوردم که داشت از حال میرفت کونش اونقدر خوش فرم بود که نگو وقتی داشتم لپ هاشو و سوراخشو میلیسیدم باور نمیکرد میگفت شوهرم چندش میشه بالاخره حین خوردنش یه بار ارضا شد و کمی عذاب وجدان گرفت ولی وقتی دوباره کوسشو لبسیدم و حرفای سکسی زدم دوباره حشری شد و امد کیرمو ساک زد و تخم هامو میکرد دهنش و در میاورد واقعا محشر میخورد خلاصه به چند روش سامورایی از کوس کردم و در حین سکس یه بار دیگه ارضا شد هر چی اسرار کردم از کون هم بده که نداد منم مجبور شدم بیافتم روش و تلمبه بزنم و ممه های سفیدشو بخورم و موقع ارضا شدنم کیرمو کشیدم بیرون و ریختم رو ممه هاشو با کیرم مالیدم به ممه هاش و خواهش کردم همون جوری کرست شو بپوشه و بره واقعا برای جذاب بود بعد لباس هاشو پوشید و رفت ولی دیگه هر چی اسرار میکنم بیا میگه هم تو متاهلی هم من علاوه بر خطر ریسک بالا عذاب وجدان میگیرم ولی من بازم تلاش خواهم کرد.

با تشکر

نوشته: بی نام

اطلاعات داستان

تاریخ انتشارجمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
زمان مطالعه5 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید4,487

دیدگاه‌ها (12)

  1. Farfar1360

    ادامه بده بعد يه مدت دوباره مياد

  2. Darkoor

    اگه هوسه یه بار بسه نکن داداش غیر اینکه سکس با زن متاهل زندگی رو سیاه میکنه ، امکان اینکه لو برین و اینده هر دو تون بگا بره زیاده

  3. Mohammad646301234

    زنت هرچی میشه بهت میگه مثلا وقتی میره میده میاد برلت تعریف میکنه ؟بعدشم طرف میلف بود بچه ۷ ساله داشت کمتر بزن کونی دیگه کسخل شدی؟

  4. Ms500

    اگه یبار قبول کرده باز هم قبول می‌کنه . فقط باید زمانش برسه

  5. احمدشاه۶

    کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست

  6. مُروارید

    نویسنده عزیز؛ اونی که می کُنن « اِصرار » نه « اَسرار » . اَسرار جمع مُکَسّر واژه «سِرّ» به معنی راز و در جمع به معنای رازهاست . کمی روی ادبیات فارسی خودت کار کن .

  7. Rahavash

    باید بتونی. رامش کمی که من استاد این کارم

  8. Hamid397

    قدیمی ها میگفتند جنده بازی بکنین جنده سازی نکنین

  9. Dani36

    انگار ابن یکی واقعی بود

  10. mrsmith

    تلاش بیخودی نکن… دهنت سرویس میشه

  11. aliabadan

    سرباز اسرائیلی بیوفته به جونت

  12. aliabadan

    سرباز اسرائیلی بیوفته به جونت

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی