اسمم رو رامین بدونید بهتره.
الان ۳۲ سالمه و این ماجرا مال دو سال پیشه یعنی وقتی ۲۹ سالم بود.
من قبل ازدواج خیلی کون داده بودم. یعنی به افراد محدودی میدادم ولی تعداد دفعاتش زیاد بود. دو تا از پسر عموهام (که هیچکدوم خبر نداشتن به اونیکی میدم و فکر میکردن فقط به اونا میدادم)، یدونه دوست دوران دانشجویی که باهم میموندیم و یدونه پسردایی ام (که از کل ماجراها خبر داشت). یعنی در کل ۴ نفر از ۱۷ سالگی تا ۲۷ که ازدواج کردم. البته سالهای اخر قبل ازدواج زیاد کون ندادم. همه ی این آدمها کم کم از زندگیم دور شدن یا ازدواج کردن و من موندم بدون کیر. بعدش هم ازدواج کردم و فکر کردم این حس، حس خوابیدن زیر یه کیر داغ، دیگه نمیاد سراغم. مدتی از ازدواجم گذشته بود که دوباره خواستم یه نفر پیدا بکنم چون واقعا این حس دیوونم میکرد. با زنم سکس داشتم ولی کافی نبود. اومدم کیرتوکص و یه اعلان گذاشتم ولی از اونجایی که اهل به شهر کوچیک توی آذربایجام شرقی هستم باید خیلی مراقب میبودم. چندین درخواست اومد از دور و از نزدیک و بالاخره با یکی اش رفتیم توی تلگرام و شروع به صحبت کردیم. براش عکس کونم و فرستادم و اونم پسندید. من هفته ی دو سه شب همسرم اون زمان خونه نبود و قرار گذاشتیم صبح اول وقت ساعت ۵ اینا بیاد که راحت باشیم. خیلی استرس داشتم و نمیدونستم اونکار رو بکنم یا نه.
خلاصه دل رو زدم به دریا و آدرس رو فرستادم براش. خودک رو شیو کردم و کامل خودم رو تخلیه و تمیز کردم و آماده شدم. آبان ماه بود، ساعت ۶ تقریبا رسید محوطه مجتمع ما، از بالا نگاه کردم، یه مرد ۳۵ ساله، قد بلند، خوش اندام. جوری وسط محوطه به طرف ساختمون ما قدم برمیداشت که میشد عطش سکس رو توی چهره اش و اندامش دید. اسمش رو بزاریم علی.
از پله های ساختمون که میومد بالا، انگار گوشیش زنگ زده بود و داشت پشت گوشی با یکی حرف میزد، اومد و من در رو براش باز کردم همونجوری بدون توجه زیاد سرش رو تموم داد و اومد داخل. کفشهاش رو گذاشتک داخل، در رو بستم و اتاق خواب رو بهش نشون دادم.
جلوی آینه کاندوم و کرم دست گذاشته بودم چون چیز دیگه ای نداشتیم. من خیلی مظلوم و پر استرس نشستم روی تخت و اونم ایستاد و به صحبتش با گوشی ادامه داد. چراغ اتاق خاموش بود و چراغ خواب روشن، من از بالا تا پایین بهش نگاه کردم و بعد سرم رو انداختم پایین. بعد حدود یک دقیقه، تماسش تموم شد و بمحض اینکه گوشی رو قطع کرد با یه نگاه پر از شهوت اومد به سمتم و گفت “بیا ببینم اینجا” و من تنها چیزی که گفتم این بود “من خیلی وقته ندادم”. نمیدونم چرا اونو گفتم شاید از روی استرس بود. اونم گفت “نترس خودم جوری میکنمت که یادت نره”. همینکه اومد به سمتم، دستش رو انداخت دور کونم و من برگشتم. یه شلوار ورزشی و تی شرت پوشیده بودم، خیلی سریع اونها رو در آورد و شروع کرد به مالیدن سوراخم. گفتم “تو رو خدا آروم بکن اول باز بشه سوراخم” اونم گفت “نگران نباش، گشادت میکنم”. کرم رو برداشت و یخورده کرم زد دور سوراخم و بعد آروم آروم اول یه انگشت و بعد دو انگشت کرد داخل. خواست انگشت سوم رو بکنه که گفتم دردم میاد و اونم ادامه نداد. رفت جلوی آینه کمربندش رو باز کنه که جلوش زانو زدم و بمحض اینکه کیرش رو بیرون آورد گرفتمش توی دستم و با حلت عاجزانه ای گفتم “خیلی بزرگه” اونم با افتخار و لبخند گفت “تا حالا کسی با همچین کیری نکردتت؟” گفتم نه و گذاشتمش دهنم و شروع کردم به ساک زدن. خیلی خوش طعم بود. سالها بود طعم کیر رو فراموش کرده بودم. انگار از ساک زدنم زیاد نوشش نیومده بود چون بعد یه مدت کوتاه گفت “برو رو تخت میخوام بکنمت” منم گفتم “تو رو خدا بزار اول خودم بشینم روش اروم اروم تا جا باز کنه”. این روش رو از دادن به پسردایی ام یاد گرفته بودم، کیر اون از همه بزرگتر بود. به پشت روی تخت دراز کشید و گفت زود باش. کاندوم رو دادم بهش و یخورده عصبانی شد “گفت مگه من قراره بندازم، خودت بنداز روش” کاندوم رو کشیدم سر کیر قشنگش و اروم اروم نشستم تا جا باز کنه و چون قبلش با سوراخم ور رفته بود، کیرش توی کونم قشنگ جا شد. حس قشنگی بود. بعد از سالها دوباره یه نفر داشت بهم یادآوری میکرد که جای اصلی ام کجاست. الان دیگه من زن بودم و علی شوهر من بود.
بعد از اون دیگه کامل کنترل رو خودش دستش گرفت. اول روی تخت من رو به پهلو خوابوند و از بغل کیرش رو گذاشت روی کونم و شروع کرد به تلمبه زدن، از پشت گردنم رو گرفته بود و سرم رو فشار میداد به تخت و گفت “من رو بلاک میکنی کونی؟” (اخه شب یکی دو ساعت قبل اومدنش بحثمون شد و بلاکش کردم و دوباره از بلاک درآوردم). همینجوری داشت محکم تلمبه میزد و دو سه بار هم با سیلی زد پس گردنم و من با حالت التماس و ناتوانی گفتم “تو رو خدا نزن” . یه چند دقیقه ای همینجوری ادامه داد و بعد گفت “پاشو بیا پای تخت چراغ رو هم روشن کن ببینم چطوری گشادت کردم”. چراغ رو روشن کردم و پای تخت روی زمین قمبل کردم. گفت “لای کونت رو با دستات باز کن”. براش باز کردم. کیرش رو از دسته میگرفت و تا ته میکرد توی کونم، دو سه بار این کار و کرد پ بعد ازم خواست اونجوری نگه دارم تا عکس بگیره. دوست داشت غار درست کنه از کونم. کیرش رو دوباره تا ته کرد و فشار داد نزدیک بود خایه هاش بره توی کونم. بعدش کشید بیرون و منم اونجوری نگه داشتم با دستم، بعد یه عکس گرفت و بهم نشون داد و با افتخار گفت “ببین چه گشادت کردم”. چند دقیقه دیگه توی حالت داگی من رو گایید و هی در میاورد و به اثر هنری که خلق کرده بود نگاه میکرد.
بعد ازم خواست روی شکم دراز بکشم و لای کونم رو براش باز کنم (بعدا فهمیدم حالتی که دوس داره موقع آبش اومدن بکنه اینه). دراز کشید روم و کیرش رو کرد توی سوراخم که دیگه گشاد شده بود و خیس بود. سرش دم گوشم بود. گفت “فکر کردی بلاک کنی نمیکنمت؟ میبینی چطوری میکنمت؟ کون زنتم همینجوری میکنم” جمله ی آخر رو که گفت آبش اومد.
بعدش پا شد و بهش حموم رونشون دادم. ولی انگار اعتماد نداشت و گفت باهم بریم که منم باهاش رفتم دوش گرفتیم و برگشتیم. براش چایی گذاشتم و نشستیم کمی گپ زدیم و آشنا شدیم. دیدم پشت این مرد قوی و پرهوس یه آدم خوب و یه مرد مهربون هست. ولی چون من هنوز ارضا نشده بودم و حس هام قاطی پاتی بودن دیگه دوست داشتم پاشه بره. (مخصوصا بار اول سیلی زدنش پشت سرم و گفتن اینکه میخواد کون زنم بزاره یخورده ناراحتم کرده بود).
بعد حدود چهل و پنج دقیقه و خوردن چندتا چایی گفت پاشو دوباره بریم اتاق خواب و منم گفتم که دیگه آمادگی اش رو ندارم ولی اصلا گوش نداد، منم نمیدونستم میخوام یا نمیخوام (که بعدا متوجه شدم واقعا دلم میخواست). همونجوری دستم رو گرفت و من رو برد توی اتاق خواب. دوباره شلوار ورزشی ام پام بود اما ایندفعه فقط تا زانو کشید پایین، گفت بخواب لبه ی تخت و منم در حالی که خم میشدم روی لبه ی تخت با یه حالت ناتوانی گفتم “اخه نمیشه که، من دلم دیگه نمیخواد” اونم گفت “نگران نباش چیزی نمیشه پشیمون نمیشی” شلوارش رو درآورد و کیرش عین بار اول سفت سفت شق شده بود. سریع یه کاندوم انداخت روی کیرش و بهم گفت “کرم بزن به سوراخت، زود باش”. من که دیگه کاری از دستم برنمیومد چون اون کیر شق شده رو باید سوراخ من میخوابوند، به شکم خوابیدم و لای کونم رو برای علی باز کردم. وزنش رو انداخت روم و با سرعت تلمبه زد. کسایی که کون دادن میدونن که بعد یه سکس مفصل اطراف سوراخ کمی ملتهب میشه و دور دوم کمی دردناکتره. هربار که تلمبه میزد قشنگ رفتن کیرش تا ته کونم رو احساس میکردم و درد مختصری داشتم که خیلی شیرین بود. نمیدونم دوست داشتم بس کنه یاا ادامه بده. بعد یه مدت گوشیش رو برداشت و گفت “بزار یه عکس دیگه بگیرم ببینم گشادتر شدی” و من تنها کاری که از دستم برمیومد خوابیدن زیرش بود. کیرش رو دوباره تا ته کرد و تا جایی که میتونست فشار داد و درآورد و عکسش رو گرفت “گفت نه هنوز همونقدره” یبار دیگه تکرارش کرد و چون از نتیجه ناراضی بود بیخیال شد.
من توی همون حالت بودم و از فرصت استفاده کردم و کمی تف زدم به سوراخ کونم و انگشتم رو چرخوندم دور سوراخم و دیدم بعله، قشنگ یه تونل شده و این بیشتر حشری ام کرد. دوباره خوابید روم طوری که سرش کنار گوشم بود. شروع کرد به تلمبه زدن و حرف زدن “رامین، زنت خبر داره کون میدی؟ اگه الان بیان توی این وضعیت بگیرنمون چی میشه؟ میگن رامین کونیه؟” این جمله ی آخر رو که گفت آبش اومد و بعد اینکه آبش خالی شد کیرش رو کشید بیرون.
بعدش لباسامون رو پوشیدیم و اون رفت ولی ماجرای ما ادامه پیدا کرد. دوست داشتید میگم ادامه اش رو هم.
نوشته: مینی وینی
17 پاسخ به “اولین کون دادن بعد ازدواج”
پس این همه کرد و این نیومد
پس این همه کرد و این نیومد
چرا کون دادنو بعد ازدواج دارید عادی میکنید
یکم اب وتاب بده به داستانت خواننده حس بگیره
خوشم اومد. به نظرم داستانت واقعی بود. این یکی از فانتزی های منه که یه مرد متاهل با اختیار خودش کون بده. خیلی هیجان انگیزه. خیلی هم خوشم اومد که بی غیرت نبودی و لباس های زنت رو براش نپوشیدی و از اینکه درباره زنت حرف زد خوشت نیومد. منظورم نیست که بخوام از با غیرتی دفاع کنم و بی غیرت ها رو سرزنش کنم ها . نه اصلا منظورم چیز دیگه ایه. منظورم اینه که به نظرم اومد یه مرد معمولی هستی مثل همه مردهای دیگه که فقط گاهی دلت یه کم شیطونی خیلی مردونه میخواد. به هرحال دمت گرم. نوش جانت اگر راست بود کل ماجرا
16 اووف
ایشالا قسمت بشه زنتو با خودت بکنه بیای تعریف کنی.
jiboti 1589 بلخره زنتم بهش میده
اوفف دمش گرم عجب کونی ازت کرده داستانتم واقعی بود متوجه شدم آفرین کونی خوب
لذت ببر از زندگی
خوشبحالت .کاش زنت هم میرسید یا اونجا بود یه بار هم پیش زنت کونت میگذاشت حالش بیشتره
قشنگبود
gaylover069
DANDON با خوندن داستانت خاطره هام یادم اومد.قشنگ بود
az Miyaneh نمیدونیم کدوم شهری ولی اگه بخای آشنا شی من هستم منم تو آذربایجان شرقی ام
خاطره خوب و جذابی بود مخصوصا برای من که ی جورایی همین اتفاقات رو تو زندگیم داشتم . ما کونیها اکثرا بعد ازدواج یکی دو سال ویا حتی ۵ شیش سال سمتش نمیریم هر چند که حسش هیچ وقت از سرمون نمیپره . کلا فک نکنم کسی که ی بار کیر بره تو کونش( البته به استثنای بار اول که برای هممون خاطره ی دردناکی بوده ) بتونه از تجربه مجدد لذتش بگذره حتی شده خیلی کم و در حد یک بار در سال . خیار و بادمجون و دیلدو هم که پایه ثابت زندگی ناهاست
حمیدوحمیرا