…قسمت قبل
علی جان بیا دیگه…جانِ نرگس بیا…
نگاهش کردم…چشمهاش خندید . نفسمون فوت کردم بیرونو و بسمت نرگس برگشتم. دستهامو دوطرف صورتش گرفتمو گفتم: فقط خدا میدونه چقدر دوستت دارم. یه لحظه چهره ی نرگس جدی شد. مکثی کردو گفت: آخه تو عاشق چیه من شدی؟ من یه زن شکست خورده ی خراب بیشتر نیستم که همین الان…دستمو روی لبش گذاشتم و گفتم:ولی من بازم عاشقتم…
چند ثانیه ای چشم تو چشم هم شدیم. نرگس لبخندی زدو گفت:خیله خب ببینم اون زیر چی داری…انگار میخواست بحثو عوض کنه…دستشو تو شورتم کردو کیر خوابیده مو تو دست گرفت. کمی نالیدشو گفت: دراز بکش و هیچی نگو ، ببینم چقدر میتونی مقاومت کنی؟!
روی تخت به پشت خوابیدم ، نرگس شورتمو درآورد و سرشو بسمت کیرم برد.زیرچشمی نگاهش میکردم. اخمی کردو گفت: بوی آبِ کس میده ولی اشکالی نداره…
زبونشو درآورد و از تمام تا نوک کیرمو زبون کشید…کیرم به آنی راست شد…نرگس غش غش خندید و بلند شد پاهاشو دوطرف گذاشت. کسشو به کیرم مالیدو گفت: حالا ببینم چند دقیقه دووم میاری…همینطور که کسشو روی کیرم جلو و عقب میکرد سینه هاشو میمالید و سفید میکرد زبونشو به نوک سینه هاش برسونه… دستمو به پهلوها گذاشتمو نیم خیز شدم ، نرگس کمی خم شد و نوک سینه ی راستشو به لبم نزدیک کرد. تا خواستم نوک سینه شو بمکم خودشو کمی عقب کشید و نوک سینه چپشو آورد جلو و باز همون حرکتو تکرار کرد. دستمو رو کمرش گذاشتمو به سینه هاش حمله ور شدن و محکم نوک سینه شو میک زدم. نرگس جیفی همراه با خنده تحویلم دادو گفت:جر زنی کردی نباید منو جلو میکشیدی…کسش آب انداخته بود و کیرم کمی خیس شده بود. کمی ارتفاع گرفتو کیرمو روی ورودی کسش تنظیم کردو نشست روی کیرم و گفت:آخیششششش چقدر این کیرت خوشمزه س…و شروع کرد به عقب و جلو کردن. کمی خم شد روی من طوری که سینه هاش روی صورتم میخورد . منم با لبهام نوک سینه هاشو تعقیب میکردمو دستهام روی لمبرهای کونش بود. انگشتمو رسوندم به سوراخ کونش که با آب کسش کمی خیس شده بود. نوک انگشتمو روی کونش فشار دادم. نرگس کونشو داد عقبتر و در گوشم گفت:عزیزم اونجا آکبنده…ولی اگر یروزی تصمیم بگیرم از آکبندی درش بیارم حتما این افتخار نصیب تو میشه…نوک انگشتمو بیشتر به سوراخ کونش فشار دادمو گفتم:جوووووونم…نرگس گفت:همیشه تو سکس آنقدر کم حرفی؟! گفتم:چی بگم؟!گفت حرف های زشت بزن ، هرچی دوست داری بگو…آروم گفتم:کیرم تو کست…لبخندی زدو گفت:اون که هست گفتم: کیرم تو کونت ، کیرم لای پستونات ، کیرم تو دهنت…نرگس سرعتشو بیشتر کرد … بهش گفتم بزار بلند شم…به شکم خوابوندمش و یه متکا زیر کسش گذاشتم . کون خوشفرمش سفیدو گرد اومد بالا نشستم روی رونهاش و کیرمو فرستادم لای پاهاش…دستشو برد زیر و نوک کیرمو هدایت کرد تو کسش … واااای چقدر خوابیدن روی این کون آرزوم بود…دراز کشیدم روی نرگس و بشدت توی کسش تلمبه زدم…نرگس کونشو مدام تکون میدادو میداد عقبتر و من نزدیک ارضا شدن بودم آروم تو گوشش گفتم دارم میام عشقه من…نفس نفس زنان گفت:نریزی توم بدبختم کنیاااا… لاله گوششو یه گاز ریز گرفتمو گفتم مگه چی میشه از من آبستن بشی؟! نرگس جیغ خفیفی کشیدو گفت:علی؟! حتی فکرشم نکن…سرعت تلمبه زدنهامو بیشتر کردم ، با هر ضربه کونش موج برمیداشت.لمبه های کونشو تو دستم فشردم ، از هم بازشون کردم و همون لحظه کیرمو کشیدم بیرون و با شدت روی کونش و کمرش ارضا شدم…بیشترین آبی بود که ازم خارج شده بود.
آبم تا وسطهای کمرش پاشید و لای کونش پر شد از آبِ کیر…کیرم لای چاک کونش دل میزد و نرگس کونشو بازو بسته میکرد…بلند شدم کمرشو تمیز کردمو سُرخوردم تو بغلش…نرگس گفت:دوست داشتم موقع ارضا شدن صورتتو ببینم…بهش لبخند زدم نرگس گفت:دفعه ی دیگه بپاش رو سینه هام میخام تو اون لحظه تو چشات زُل بزنم…لبخندی زدمو نگاهش کردم ادامه داد:من تا هر زمان که تو بخای باهاتم…آروم گفتم: تا همیشه…نرگس سوالی پرسید:تا همیشه؟! با سر جواب مثبت دادمو همینطور که روی تخت کنارش خوابیده بودم بغلش کردم ، پامو روی پاهای خوشتراشش انداختم.سرمو روی یکی از سینه هاش گذاشتمو چشمامو بستم.نرگس با موهام ور میرفت و ساکت بود.بعد از چند لحظه با صدای جادوییش گفت:علی؟!
گفتم:علی قربونت بره ، جانه علی
نرگس با صدایی آروم گفت:زنت گناه داره ، من الان رو تخت اون با شوهرش سکس داشتم. این کارو کردم چون شوهرم هم رو تخت من با یه زن دیگه بوده…نرگس با بغض ادامه داد: پس فرق من با اون مهدی بیشرف چیه؟! بسمتش برگشتم دیدم گونه های برجسته ش خیس از اشکه…
حرفش درست بود و من هیچی نتونستم بگم…فقط بهش گفتم: نرگس جان عشقه من درستش میکنیم ، یکسری میکنیم که عذاب نکشی ، این حالو خراب نکن نرگس…میدونی من از کی تا حالا تو کََفِت بودم؟!..
نرگس از گوشه ی چشم نگاهی بهم کرد و به پهلو دراز کشید.کنارش چهار زانو نشستمو گفتم:از اولین روزهایی که دیدمت ازت خوشم اومد، بعضی وقتا با زنم که سکس داشتم تو رو تصور میکردم. دستمو روی لمبر کونش کشیدمو گفتم :این کون حتی از روی چادر کیرمو راست میکرد. نرگس لبخندی زدو گفت:میفهمیدم به باسنم نگاه میکنی ولی نگاهتو جدی نمیگرفتم. اونموقع فکر میکردم مهدی تنها مردی هست که بدنمو لمس خواهد کرد. نگاه های تو آنقدر تابلو بود که یه وقتهایی عمدا اذیتت هم میکردم و طوری خم میشدم که باسنم بیشتر پیدا باشه اما اصلا حتی تصور هم بستر شدن با تو رو نداشتم.
یکی زدم به کونشو گفتم:پدرسوخته پس عمدا دله منو آب میکردی؟! و هردو خندیدیم…نرگس نشست روبروم و گفت:علی تو بگو چیکار کنم؟
دستهامو دوطرف صورتش گرفتمو گفتم: اگر من زن نداشتم و تو شوهر ، و حسی که الان دارمو بهت داشتم ، به هر قیمتی بود تورو برای همیشه ماله خودم میکردم. باورت نشه نرگس اما دوری از برام خیلی سخته ، من عاشقت هستم و هرکاری میکنم تا تو خوشحال باشی. اگر از مهدی جدا بشی منم حاضرم زنمو با اینکه…نرگس پرید وسط حرفمو گفت:اصلا حرفشم نزن علی ، زنت مثل مهدی نیست و لیاقتش داشتن یه زندگی آروم همراه با خوشبختیه. این مشکل منه و خودم حلش میکنم. با دلخوری نگاهش کردمو گفتم:نرگس؟! تو منو دوست نداری؟!
ادای منو با شکلک درآوردو حرفمو تکرار کرد:نرگس ؟!تو منو دوست نداری؟! ایشششش قیافه ش جدی شدو ادامه داد:اگر دوستت نداشتم الان لخت کنارت نبودم ، اگر دوستت نداشتم اجازه نمیدادم همه ی بدنمو تصاحب کنی!!! ولی علی من از عشق و عاشقی هراس دارم ، دلم طاقت دوباره شکسته شدن نداره ، تو زندگی خودتو داری و من نباید آنقدر خودخواه باشم که تو رو واسه خودم بخام. گفتم:نرگس جان هواسم به زندگیم هست ، هوای زنمو دارم خیالت راحت ، با نگاه اشاره به کیرم کردمو گفتم:به نظرت این علی کوچولو توانایی سیر کردن دوتاتونو نداره؟!
نرگس نفسشو فوت کرد بیرونو گفت:همه چی که این نیست علی جان ، زن پشتوانه میخاد ، نه پشتوانه ی مالی ، منظورم همدمه ، همراز ه ، غمخواره بغلش کردمو گفتم:خودم همدمت میشم ، همراهت میشم ، اصلا خودم در بست نوکریتو میکنم…
نرگس با عصبانیت گفت: منظورم خانوم خودته علی…من نباید این خیانتو ادامه بدم…اگر این کار رو بکنم چه فرقی با مهدی دارم؟! بفهم علی…من تورو دوست دارم …به عشقت احترام میزارم اما دلیل اینکه منو تو الان با هم هستیم خیانت مهدی بود…اگر زنت بفهمه که منو تو با هم هستیم چنین حقی بهش میدی که بره با یکی دیگه؟!!!
این حرف نرگس آب یخی بود که روی ذهن داغم ریخته شد…طوری که زبونم قفل شد…
نرگس راست میگفت…من الان دقیقا در جایی ایستادم که چند وقت پیش مهدی ایستاده بود…و من باید انتخاب میکردم…زندگیم یا لذتِ با نرگس بودن…راه سومی وجود نداشت…شما چی میگید؟!
پایان
نوشته: الف- ز
4 پاسخ به “بر سر دوراهی عقل و قلب (۳ و پایانی)”
میشه بفرمایید الان خودتون بامهدی چه فرقی دارین؟اونی متاهل هست وزندگی تشکیل داده دیگه حق عاشق شدن نداره تاهمسری توی زندگیش داره،انتقام واین حرفاهم صرفا فقط برای پوشوندن هوس خودتون هست اون میخواست انتقام بگیره تو ازکی انتقام گرفتی؟خودتم که گفتی توکفش بودی پس این عشقت باچندبارسکس کردن سیراب میشه،ادمای ضعیف خیانت میکنن توهم به جمع خیانت کارها پیوستی واینو بدون تاوان داره وتاوان میدی. صرفا چون از خیانت متنفرم کامنت گذاشتم حالا کاربه راست ودروغ این داستان ندارم. تاوقتی هوس بازی ازسرتون نپریده نرید زیر بار مسئولیت زندگی وازدواج نکنید
میشه بفرمایید الان خودتون بامهدی چه فرقی دارین؟اونی متاهل هست وزندگی تشکیل داده دیگه حق عاشق شدن نداره تاهمسری توی زندگیش داره،انتقام واین حرفاهم صرفا فقط برای پوشوندن هوس خودتون هست اون میخواست انتقام بگیره تو ازکی انتقام گرفتی؟خودتم که گفتی توکفش بودی پس این عشقت باچندبارسکس کردن سیراب میشه،ادمای ضعیف خیانت میکنن توهم به جمع خیانت کارها پیوستی واینو بدون تاوان داره وتاوان میدی. صرفا چون از خیانت متنفرم کامنت گذاشتم حالا کاربه راست ودروغ این داستان ندارم. تاوقتی هوس بازی ازسرتون نپریده نرید زیر بار مسئولیت زندگی وازدواج نکنید
اسم داستان برسر دوراهی عقل وقلب نه برسر دوراهی عقل وهوس درسته بیخودی قلب وبااین چیزا کثیف نکنید چون هنوزم هستن کسانی که حرمت قلب وعشق رونگه میدارن
زمان خودش درست میکنه میتونستی سکس نکنی و زندگی آت تسویه میکردی بعد با نرگس همبستر میشدی