مبینا و دایی (۵)

…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)

سلام این داستان واقعیت ندارد.
دوستان من معذرت میخوام بابت اشتباهاتی که تذکر دادید و ممنونم از نظرات مثبت و منفی سعی میکنم بهتر بنویسم.یکی از کاربرانی که در کامنت های قسمت ۴ گفته بودن [تو قسمت اول داستانت گفتی به دوست پسرت هم از کون هم از کوس دادی حتی داییتم تو اولین رابطتون بعد ارضا شدنه تو از کوست کشیده بیرونو کرده تو کونت بعد اینجا اومدی نوشتی اولین رابطت از کونه و به داییت گفتی دوست داری کونتو با اون باز کنی]
خب من یه توضیحی راجب این کامنت بدم تا براتون ابهامی نباشه:مبینا به دوست پسر سابقش از کون داده و تو اولین رابطه اش با آرمین قسمت ۱ هم اخرش کون رو داده بود اما ۱ سال از این قضیه گذشته و ۱ سال کونش بدون کیر بوده و تنگ شده بوده و به خاطر رابطه عاشقانه ای که با ارمین داشتن ارمین درخواست نداده بود بهش اما مبینا برای کامل تر کردن رابطشون خودش پیش قدم میشه که کونش رو در اختیار ارمین بزاره از قسمت ۴ به بعد خب بریم ادامه داستان
فردا رسید و باهم سوار هواپیما شدیم ارمین دستام رو گرفته بود تو دستاش
.میترسی از هواپیما ؟
..نه نمی‌ترسم اما هیجان دارم
.منم هیجان دارم سرت رو بذار رو شونم راهمون طولانیه
از هواپیما پیاده شدیم و با تاکسی به سمت خونمون رفتیم خیلی ذوق داشتم براش
باهم به سمت خونه قدم برداشتیم تو چشم هردومون هیجان و ذوق موج میزد یه آپارتمان ۲۰ طبقه بود هر طبقه دو واحد با نمای آجری که حالت کلاسیک‌ داشت معلوم بود بالکن های کوچیکی داره اکثر طبقه ها از بالکن هاشون گل آویزون کرده بودن ارمین گفت
.بنظرت کدوم خونه ما هست؟
با چشمام دنبالش گشتم خونه ای که بالکنش بدون گل بود معلوم بود خالیه و مال ما هست قرار باهم گل بزاریم داخلش با دستم نشون دادم
..اون خونه اون مال ما هست
.اره درسته بزن بریم به سمتش
باهم وارد ساختمون شدیم و سوار آسانسور شدیم و خونه ما طبقه ۵ ام بود آسانسور فضای بزرگی داشت ولی کسی نبود که آرمین از پشت بغلم کرد و گفت
.بالاخره منو تو خونمون تکمیل شدیم
..اره وای نمیدونی چقدر خوشحالم
.میدونم منم همین حس رو دارم
آسانسور ایستاد و رفتیم سمت راست واحد سمت راست خونمون بود ارمین با کلید درش رو باز کرد با هم وارد شدیم
از هیجان نمیدونستم چی بگم با چشمایی که از خوشحالی پر اشک شده بود داشتم به اطراف نگاه میکردم دیوارهایی به رنگ طوسی کم رنگ یه دست مبل مشکی تلویزیون که نصب دیوار بود یه فرش خوش طرح توی پذیرایی یه آشپزخونه کوچیک گوشه خونه غرق نگاه کردن به خونمون بودم که ارمین گفت
.مبینا خوشت نیومده خوب نیست یه چیزی بگو
برگشتم سمتش از گوشه چشمم اشک ریخت ارمین فکر میکرد خوشم نیومده یا پشیمونم ولی نمیدونست عاشق خودش و خونمون هستم رفتم سمتش و دستام رو دور کمرش انداختم و تو چشماش نگاه کردم منتظر بود تا یه چیزی بگم
..ارمین عاشقتم خونمون خیلی عالیه
.اوفففف زودتر بگو دختر البته میدونم یسری چیزا کم هست قول میدم به مرور بهتر بشه
لبم رو گذاشتم رو لبش محکم میبوسیدمش اونم همراهیم میکرد انقدر لبای همو خوردیم تا نفس کم آوردیم از هم جدا شدیم
.بریم اتاق خواب رو بهت نشون بدم
..بریم
خونمون دو تا اتاق داشت یکیش خالی بود ولی یکیش یه تخت دو نفره ساده داشت و یه پنجره بزرگ که بغلش هم بالکن بود که تو همون اتاق خواب بود و پنجره با یه پرده مشکی و بنفش پوشیده شده بود دو تا کمد هم داخل اتاق بود
..وای خیلی قشنگه ارمین
.مسخره میکنی اینجا فقط وسایل ضروری داره چیز قشنگی نداره که
..اینطوری راجب خونمون حرف نزنا اینجا خیلیم خوبه فقط باید یه کارایی کرد که بهتر بشه
رفتم دم پنجره آرمین هم از پشت بغلم کرد
.اگر تو نبودی این زندگی هیچ بود
..اما همه کارا رو تو میکنی که
.نه با وجود تو همچی قشنگ میشه
..اوهوم بریم باهم حموم خستگیمون در بره
.باشه بریم
حمام کنار اتاق بود دیگر هیچ خجالتی منو ارمین از هم نمی‌کشیدیم جلوی هم لباسامون رو در آوردیم از هم یه لب گرفتیم و وارد حمام شدیم داخل وان رو پر از آب کردیم و شامپو خودم رو داخل وان ریختم
حسابی کفی شد اول ارمین نشست تو وان بعد هم من نشستم روش که کیرش رفت لای کونم به تنه محکمش تکیه زدم با دستام گردنش و شونه هاش رو نوازش میکردم اونم با اب و کف دست میکشید رو بدنم ممه هام رو حسابی میچلوند کصم رو دست میکشید منم سرم رو برگردوندم و گردنش رو لیس میزدم که احساس کردم کیرش حسابی سیخ شده می خورد به کمرم
کامل برگشتم نشستم رو پاهاش از هم لب می‌گرفتیم کونم رو هی چنگ می انداخت منم با کصم به کیرش فشار میوردم
.همینجا سکس کنیم
..بکنیم
همونطور که رو پاهاش بودم یکم بلندم کرد و کیرش رو کرد تو کصم انقدر اب ازم اومده بود و با گرمی آب وان حسابی خیس بودم شروع کرد تلمبه زدن تو کصم منم حسابی گردنش رو مک میزدم
بعدش اون متوقف شد فهمیدم میخواد من روش بپر بپر کنم منم شروع کردم با هر بار پریدنم ارمین بیشتر غرق ممه هام میشد بعدش بلند شدیم منو حالت داگی کرد تو وان خودش هم کیرش رو فرستاد تو کصم حسابی داشت تلمبه میزد که احساس کردم دارم ارضا میشم
..اهههه ارمین تندتر تندتر دارم میشم
.اوففف جووون ولی من میخوام ۱ ساعت بگامت بچه
یه لحظه احساس لذت تو بدنم منفجر شد ارمین دست نگه داشت کیر سیخ شدش رو از کصم دراورد گفت ادامه رو بریم رو تخت خیلی سست بودم که سریع خودش منو شست و خودش رو هم شست رفتیم بیرون همونطوری کیرش سیخ بود با حوله یکم بدنمون رو خشک کردیم دیدم از داخل چمدونش یه کرم درآورد فهمیدم میخواد از کونم بکنه
..اوممم کون میخوای
.بله کون میخوام
رفتم رو تخت داگی شدم کونم رو حسابی اوردم بالا این مدت اخیر از کونم حسابی کرده بود راحت باز میشد ولی نسبت به کصم تنگ تر بود با کرم حسابی زد به سوراخ کونم با انگشتش میمالید سوراخم رو
.. اهههههه ارمین بکن کیرتو توم
کیرش رو گذاشت در کونم با یه هل رفت داخل
.اوفففف داغی چقد توله
..اومممم اهههه کونم رو بگااا
.چشمممم
شروع کرد به گاییدن کونم یه ربع داشت فقط کونم رو میکرد دیگ سِر شده بود کونم
یکم دیگ ادامه داد که دیدم خیلی سریع تر داره میزنه تلمبه که یهو آبش رو ریخت تو کونم همیشه داغی ابش منو ارضا میکرد باهم خسته خسته افتادیم رو تخت خیلی حس خوبیه از کونم و کصم هر دو اب می‌چکید ملافه تخت خیس شد که خندیدم
.به چی میخندی؟
..همین روز اول ابم از کصم و اب تو از کونم تختمون رو خیس کردن
.اومم حساس نباش قرار روزی ۱۰۰۰بار بکنمت نمیشه که هر دفعه ملافه بشوری
..اوووف ماشالله کمر حرمسرا باز کنم واست
.حرمسرا میخوام چیکار یه حوری دارم عین یه جنده بهم همچی میده تازه عاشقش هم هستم خانوم خونمم هست قراره یه بچه هم بکارم تو شکمش
.اوم حالا کی هست این حوری
..همینی که الان کس و کونش گاییدم و تو بغلم لش کرده
بلند خندیدم پاشدم رفتم دستشویی از دستشویی که اومدم بیرون ارمین گفت
.مبینا من خستم میخوام یکم بخوابم
..باشه عزیزم
بهترین فرصت بود که یکم به خودم برسم همونطوری لخت تو خونه نمیشه جولون بدم وگرنه اینی که من میشناسم روزی ۱۰۰۰ بار منو میگاد با خودم ریز ریز میخندیدم هیچوقت از فکر کردن به ارمین خسته نمیشدم
رفتم وسایل رو از چمدونم در اوردم یه پیرهن صورتی برداشتم بندی تا روی زانوم بود بدون شورت و سوتین بود تو تنم اینطوری با لباس سکسی هیچ فرقی نداشت
موهام رو خشک کردم با سشوار و شونه زدم باز گذاشتم دورم باشه رفتم تو اشپزخونه یخچال رو نگاه کردم وسیله ای نداشت هیچی بعدا باید باهم میرفتیم خرید
یکم خونه رو تمیز کردم موقع پاک کردن میز ناهارخوری یهو ارمین از پشت بغلم کرد
.فسقلی میزاشتی برسیم بعد بیفت به جون تمیزکاری اوففف چه لباسی پوشیدی سکسی من
..اومم تو خواب بودی حوصلم سر رفته بود
.بعدا باید بریم خرید
..اره خواستم غذا درست کنم خواب بودی دلم نیامد بیدارت کنم آخه هیچی تو یخچال نیست
.اره عزیزم فعلا از بیرون سفارش میدیم تا بعدا بریم خرید باهم
..باشه پس بدو که حسابی گشنمه
.منم اخه یه دختری هرچی جون تو بدنم بوده کشیده بیرون
خندیدم تو بغل هم لم داده بودیم و درباره دانشگاهم و کار ارمین حرف میزدیم که زنگ رو زدن پیک تا در خونه آورده بود بالا غذا رو که ارمین رفت در رو باز کرد و غذا رو اورد منم میز رو چیدم با هم غذامون رو خوردیم یکم تلویزیون دیدیم و بعدش…
ممنونم که داستانم رو خوندید
ادامه دارد

ادامه…

نوشته: دختره حشری

بازدید 8,812

2 پاسخ به “مبینا و دایی (۵)”

  1. خوب بود ولی یه جا یه باگی داشت مبینا و آرمین تازه رسیده بودن هنوز چمدون باز نکردن مبینا شامپوی خودشو از کجا آورد ریخت تو وان؟!

  2. مبی کوشولو بازم که مثل قبل داستان رو بدون توه به جزئیات و آبکی نوشتی ، همه جزئیات رو بنویس مثلا کشیده شدن نوک انگشتاش روی خطای کونت اسپنک زدن تقه زدن رو کصت صدای بیرون کشیدن کیر از تو کونت و خیلی جزئیات دیگه ای که میتونی مخاطب رو غرق کنی توی داستان ؛ هیجان بیشتر ریسک و پوزیشن های متفاوت ، بازم میگم میخوای ادامه اش بدی میتونی بیای p کمکت میکنم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...