عشق شیرین (۲)

…قسمت قبل

من تو این داستانا اولین‌هام رو میخوام براتون تعریف کنم و احساس جذابی که دریافت میکردم

اولین عشقبازی نصفه و نیمه ما شب کنکور رقم خورد صبحش انقدر ذهنم درگیر کنکور بود که به همه چیز فکر میکردم جز دیشب علی از اول صبح مثل همیشه مثل پروانه دورم میچرخید تا برسیم به حوزه امتحان بعد از امتحان کنکور یه احساس رهایی عجیبی داشتم تو سال اخیر فشار زیادی رو تحمل کرده بودم مخصوصا که عقد کردن من و علی در گرو قبولیم بود و این شرط عموم و مامانم بود و میدونستم اگر قبول نشم هیچ جوره از حرفشون کوتاه نمیان حتی سخت‌گیری‌های علی هم فقط برای قبول شدنم بود

وای تازه یاد دیشب افتادم و تازه یادم افتاد الآن چقدر از روبرو شدن با علی خجالت میکشم خدا خدا میکردم که نباشه و رفته باشه خونه ولی به محض خارج شدن از دانشگاه دیدم که تکیه به ماشین منتظر منه

وقتی دیدتم با تکون دادن دستش منتظر شد

-خسته نباشی خانم قشنگم

خیلی سر به زیر و آروم جوابش رو دادم

-مرسی بریم خونه

علی دمغ بودنم رو گذاشت به حساب اینکه کنکور رو خراب کردم بدون اینکه حرف بزنه سوار ماشین شدیم به محض نشستن چشمام رو بستم و علی هم تو سکوت رانندگی میکرد طبق عادت همیشگیش دستمو گرفته بود توی دستش تمام بدنم گر گرفته بود تازه تک‌تک اتفاقات دیشب تو ذهنم مرور میشد یه لذت و خوشحالی زیر پوستی تو کل وجودم پخش بود و همچنان از روبرو شدن با چشمای علی خجالت داشتم با ایستادن ماشین چشمام رو باز کردم و علی بدون حرف از ماشین پیاده شد و چند دقیقه بعدش با معجون مورد علاقم سوار ماشین شد

با دقت تو صورتم نگاه میکرد انقدر خوب میشناختم که متوجه همه حالت‌های من میشد ولی اون روز از رفتارم کاملا گیج شده بود

-شیرین عسلم ( اسمی بود که تو بچگی بابام صدا میکرد و بعد از اون هم فقط علی اجازه داشت به این اسم صدام کنه تو بچگیم اگر غیر از علی کسی اینطوری صدام میکرد قیامت میکردم)

-هوووم

-نمیخوای چیزی بگی عزیزم؟

-چی بگم؟ تو بپرس

-سوالات چطور بود؟

-خیلی خوب بود احساس میکنم خیلیاشو درست جواب دادم فقط امیدوارم توهم نزده باشم

-وقت کم آوردی؟

-نه

-استرس داشتی سر جلسه؟

-نه

-ایستگاه منو گرفتی؟

-نه

-پس این قیافه چیه الآن؟ جونم به لبم رسید فکر کردم کنکور رو خراب کردی

-قیافم ربطی به کنکور نداره اون خیلی خوب بود خیلی بیشتر از چیزی که انتظارش رو داشتم

-خب خدا رو شکر پس این قیافه چیه؟!

-علی

-جاااااانمممم

-بعد از امتحان تازه یادم افتاد که چقدر ازت خجالت میکشم؟

-چراااا؟ تو دانشگاه سرت جایی خورد

-نههههه اذیتم نکن

-خب بگو چته دیگه

-من الآن از تو خجالت میکشم همین

چشمای علی چهارتا شده بود اولین و آخرین باری که تو زندگیم از علی خجالت کشیده بودم فقط تولد ۱۵ سالگیم بود

-چرااااا؟

با صدایی که به زور انگار از ته چاه میاد گفتم

-بخاطر دیشب

صدای خنده بلند علی مثل مته رو مخم بود فقط بهم میخندید منم هم از خندیدنش لجم گرفته بود هم دلم برای خندیدنش ضعف میرفت

-نخند علی جدی میگم تو خیلی نامردی همه چی خیلی یهویی بود

-قربونت برم بعد دو سال که انواع لوندی‌ها دهن منو سرویس کردی تازه میگی یهویی بود بعدشم کاری نکردیم که

-علی تو رو خدا راجبش حرف نزن

-چرا اتفاقا مفصل باید راجبش حرف بزنیم ولی الآن نه الانم از این قیافه دربیا برای بعد کنکورت کلی نقشه دارم تو خجالت بمونی هیچ کدومش عملی نمیشه

-چی؟ بگو نقشه دوست دارم

-اول اینکه تو این سه چهار ماه تلافی کل دو سال تو حسرت نخوردنت رو سرت درمیارم پس خجالت رو لطفا تو زندگیمون دخالت نده

-علی اذیت نکن دیگه

-کاملا جدی گفتم اصلا فکر اینکه یه شب از دستم در بری رو هم از سرت بیرون کن مگه شانس بیاری پریود باشی

با مشت به جون بازوهاش افتادم که با خنده دستامو کشید سمت خودش و من افتادم تو بغلش

به محض اینکه تو بغلش رفتم تمام حسای بدم کنار رفت و آروم گرفتم سرمو تو سینه اش فرو کردم و چشمام رو بستم دستای علی دور بدنم محکم چفت شد

-آخیش از اول باید بغلت میکردم که امنیت جانی داشته باشم

همزمان با جمله‌اش بازوش رو محکم گاز گرفتم

-آیی وحشی نشو منم دندونم دارما به موقعش بهت نشون میدما درسته تا الآن ازشون استفاده نکردم ولی از این به بعد میدونم چیکارت کنم

با حرفش دوباره خجالت کشیدم میخواستم از بغلش بیام بیرون که مانع شد

-از جات جم نمیخوریا

-علی

-جوووونممم

-نقشه‌ات همین یه دونه بود

-نچچچچ ولی این مهمترینش بود / هفته دیگه قرار یه مسافرت دسته جمعی بریم طلب مسافرت عید که من و تو موندیم خونه تا شما درس بخونی

-وااااای راست میگی؟ کجا میریم؟

-هر جا شما بگی چون این سفر فقط بخاطر توعه / دو هفته بعدش یه مسافرت دیگه میریم شمال همون کلبه چوبی که پارسال رفتیم و تو خیلی دوسش داشتی

-وااای علی خیلی قشنگ بود اونجا با کیا میریم؟

-فقط من و تو اولین مسافرت دوتاییمون

-پس چرا من پارسال بهت گفتم گفتی بعد اینکه عقد کردیم میایم

-غلط کردم گفتم غلط کردن برا همین وقتاست دیگه

با اینکه کلی ذوق تنها مسافرت رفتن باهاش رو داشتم ولی الان که گفت استرس گرفتم

-و اما نقشه اصلی شییییریییین مطمئنی قبول میشی

-اوهوووم حسم بهش خیلی خوبه

-خب میدونی که قرار اگه قبول شدی تو مهر جشن عقدمون باشه

-آره

-ولی من میخوام همه رو سورپرایز کنیم عقد و عروسی رو باهم بگیریم اگه تو موافق باشی

از خوشحالی رو پام بند نبودم خودم کلا از این حالت بلاتکلیف بدم میومد گرچه که تو خانواده ما کاملا عادی بود که دختر پسر پنج شش سالی عقد باشن بعد برن سر خونه زندگیشون

-من که از خدامه علی ولی بنظرت میذارن

-کیا؟

-عمو، مامانم، مامانت

-واقعا به کسی ربط نداره این بخشش رو فقط من و تو تصمیم میگیریم

-اما کارا چی میشه ؟ خونه گرفتن؟ جهاز خریدن بالاخره مامانم باید بدونه

-هم خونه هم وسایلش رو خودمون دو تا میگیرم من نمیخوام مامانت بهت جهاز بده از اول دختر خودم بودی خودمم جهازت رو میدم

دلم از تک‌تک حرفاش غنج میرفت تا رسیدیم خونه و همه منتظر من بودن به درخواست علی قرار بود بگم من تلاشمو کردم نمیدونم نتیجه چی میشه همه هم میگفتن فدای سرت نشد سال بعد انقدر این جمله رو گفتن که خودمم استرس گرفته بودم

بعد نهار زنعمو اصرار داشت که برم استراحت کنم

-پاشو مادر برو بخواب دیشب میدونم خوب نخوابیدی خسته‌ای پاشو برو استراحت کن شب سرحال باشی همه بخاطر تو میخوان بیان

-نه زنعمو بذار کمکت کنم اتفاقا دیشب خیلی خوب خوابیدم

بعد این جمله‌ام علی با شیطنت نگام میکرد براش چایی بردم

-که دیشب خیلی خوب خوابیدی

-اوهوووم

محو چشماش شدم دوباره چشماش همون رنگ عجیب شده بود که من عاشقش بودم

-بریم بالا باهم

-نچچچ نمیام

-شیییریییین

-خودت گفتی هروقت چشمام این رنگی شد ازم فرار کن

جمله‌ رو گفتم و با دو خودمو انداختم تو آشپزخونه به خیالم کنار مامانش باشم دیگه نمیاد پیشم

-شیرین

-جانم

-بیا بریم بالا یه ساعت بخوابیم بعد دوتایی میایم به مامان کمک میکنیم

-تو برو من خوابم نیست

-من دوست دارم میخوام بخوابم کنارم باشی بیا ببینم

بخاطر حرفش کنار زنعمو کلی خجالت کشیدم همه بدنم یخ زده بود معترض گفتم

-علیییییی

-برو مادر برو استراحت کنید بچم دلش میخواد کنارش باشی

-ببخشید زنعمو

-برو مادر کارا تموم شده هر وقت مهمونا اومدن صداتون میزنم

زنعمو هم فهمید که قرار نیست ما یه ساعت دیگه پایین بیایم

تو راه پله منتظرم بود وقتی دستمو گرفت بدنش داغ داغ بود و گرمای دستش به منم سرایت کرد به محض بسته شدن در اتاقش بین بدن علی و دیوار حبس شدم با ولع لبامو میخورد فقط باهاش همراهی میکردم و دستم دور گردنش بود همزمان با قفل کردن در اتاق منو کشوند سمت تخت

-علیییی

-جوووونمممم

-الآن نههه

-شییییریییین خوشت میاد ضدحال بزنی

-نه بخدا همه بیدارن من استرس دارم کسی بیاد

-هیچ کس نمیاد تا حالا شده منو تو توی اتاق باشیم کسی بیاد

-نه

-پس چی میگی

علی تیشرتش رو درآورد و روی تخت کنار هم دراز کشیدیم

-علیییی

-جوووونممم

-اگه قبول نشدم چی؟ انقدر همه گفتن اشکال نداره سال بعد که استرس گرفتم

-خب راست میگن قبول نشدی سال بعد

-علیییی خب نقشه‌هامون چی میشه من دوست دارم زودتر بریم خونه خودمون دلم میخواد فقط خودمون دوتا باشیم

-چه قبول بشی چه نشی ما مهر عروسی میگیریم

-قبول نشم عمرا عمو نمیذاره

با شیطنت زل زده تو چشمام و همزمان دستاش نرم تمام بدنم رو نوازش میکرد

-هوووم راست میگی خب اونجوری مجبورم یه نقشه دیگه بکشم که چه قبول بشی چه نشی خودش بگه عروسی بگیرین برین سر خونه زندگیتون

ذوق زده ازش پرسیدم

-چی؟

تمام تلاشش رو میکرد جدی باشه ولی خنده تو چشماش پر بود

-مجبوریم سریع دست به کار شیم یه نی‌نی بسازیم

-گمشو علی خیلی بی تربیتی

وسط جیغ جیغ کردن منو دست و پا زدنم لباش قفل لبام شد تمام بدنم از یه خوشی عجیب سر شده بود و قدرت هیچ حرکتی نداشتم نرم لبامو میخورد و آروم سینه‌ام رو ماساژ میداد همزمان با خوردن لبام و مالیدن سینه ام یکی یکی لباسام از تنم دراومد

تو خونه بخاطر حضور امیر و ایمان من همیشه لباس پوشیده و باحجاب تنم بود

هنوز ازش خجالت میکشیدم با بستن چشمام و قایم کردن صورتم توی سینه‌اش تمام تلاشم رو میکردم که از چشماش فرار کنم تا تمرکزم روی این لذت بی نهایتی باشه که میبرم

-شییییریییین

صدای بم و خشدارش و اینکه آروم همزمان با میک زدن لاله گوشم تو گوشم پچ میزد تمام تنم رو مور مور میکرد

-جووونممم

-چشمات رو نبند قربونت برم نگام کن

-علیییی اذیتم نکن دیگه

-شیییرییین تو داری اذیت میکنی نمیذاری لذت بردنت رو ببینم

لباش گردنم رو آروم میک میزد و نرم سینه‌ام رو ماساژ میداد اولین لیسی که به سینه‌ام زد کاملا بدون اختیار صدای آهمم دراومد

-جووونم بذار بفهمم داری لذت میبری

دیگه بهم امون نداد انقدر نوک سینه‌ام رو میک زده بود که کاملا بی‌حس شده بود احساس میکردم شورتم کاملا خیس بوسه‌هاش پایین‌تر رفت پهلوهام شکمم همه رو لیس میزد و همزمان سینه‌ام رو میمالید وقتی شورتم رو درآورد ناخودآگاه پاهام رو کاملا بهم چفت کرده بودم هنوز به این نزدیکی عادت نداشتم دوباره به جون لبام افتاد و آروم آروم اندامم رو به بازی گرفت لذت حرکت انگشتاش زیر دلم لذتی رو بهم تزریق میکرد که هیچ وقت تجربه اش نکرده بودم ناخواسته پام کاملا باز بود و با دستم کمر علی رو چنگ میزدم تا بیش از حد صدام بلند نشه دوباره بوسه‌های علی به پایین پیش روی کرد و من با چشمای بسته فقط لذت میبردم که جای انگشتای علی با زبونش عوض شد اولین لیسی که اندامم زد انگار برق به تنم وصل کردن هم از شدت لذت زیاد هم از شدت خجالت ناخواسته پاهام در حال جمع شدن بود که علی با دست نگهشون داشت و با زبون به جون اندامم افتاد از پایین تا بالاش رو لیس میزد و نقطه حساسش رو میمکید هر اتفاقی از جانب من کاملا غریزی بود دستم روی سرش قفل شد و همزمان با چنگ زدن موهاش سرش رو به اندامم فشار میدادم هر فشار من مساوی با میک‌های عمیق‌تر علی بود حرکت انگشتاش هم به حرکت زبونش اضافه شد و همزمان انگشتش داخل اندامم حرکت میکرد تا اینکه احساس کردم از شدت لذت زیاد نفسم داره بند میاد و دوباره لذت شیرین ارضا شدن رو تجربه کردم علی همچنان به حرکتش ادامه میداد و من مثل مار به خودم میپیچیدم تا رضایت داد

لباش تمام بدنم رو مهر میزد تا به لبام رسید حالا من با شدت و ولع لباش رو میک میزدم و کاملا غیرارادی تمام بدنم رو چفت بدنش کرده بودم علی هنوز شلوار تنش بود ولی برجستگی اندامش کاملا مشخص بود همزمان با خوردن لبام دستم سمت اندامش رفت و نرم ماساژش میدادم

علی هم کاملا لخت شد و روی بدنم خوابید یه لحظه از تصور سکس کامل و دردی که قرار تحمل کنم تمام تنم منقبض شد علی متوجه تغییر حالتم شد

-شیرین عسلم

-جااانممم

-نترس قربونت برم کاری ندارمت که

-علی درد داره؟

-الان نمیخوایم انجامش بدیم که فداتشم شل کن خودتو

-پس چیکار میخوای بکنی؟

-تو فقط لذت ببر همین نگران هیچی نباش من بهت قول میدم هیچوقت تو رابطه‌هامون اذیت نشی باشه

دوباره لباش قفل لبام شد و دستاش تمام بدنم رو نوازش میکرد هر لحظه احساس میکردم اندامش بزرگتر میشه و بدنش داغ‌تر هیچ تصور و اطلاعاتی از سکس نداشتم وقتی علی متوجه شد بدنم آروم شده بین پاهام نشست و با دستش اندامش رو بین پام حرکت میداد لذتش ده برابر زمانی بود که برام میخورد دقیقا همون حرکت فقط به جای زبونش اندام مردونش بین پام بالا و پایین میرفت و روی نقطه حساسش بیشتر فشار میاورد

تو اتاق فقط صدای نفس زدنامون بود موقع ارضا شدن دوباره‌ام دلم میخواست جیغ بکشم ولی با گاز گرفتن دستم صدام رو خفه کردم با ارضا شدنم حرکت دست علی هم تندتر شده بود که در نهایت چند دقیقه بعد از من روی شکمم ارضا شد اولین بار بود که اندامش رو می‌دیدم بلافاصله بدن جفتمون رو تمیز کرد و منو کشید تو بغلش

هنوز هردومون نفس نفس میزدیم با اینکه با بدن لخت زیر باد کولر بودیم ولی فکر میکردم بدن جفتمون کوره آتیشه و هر لحظه ممکنه ذوب بشیم

چند دقیقه ای طول کشید آروم شدیم و دوباره لبامون تو هم گره خورد و همچنان دستای علی نوازش وار کل بدنم رو طی میکرد به تقلید از خودش منم بدنش رو نوازش میکردم

-تو چقدر خوشمزه‌ای لعنتی موندم چطوری دو سال دووم آوردم یه لقمه چپت نکردم

-علیییی

-جووونممم

-چقدر حس خوبی بود

برای لبخند رضایتش و برق چشماش دلم رفت

-کجاشو بیشتر دوست داشتی ؟

-همششووو

-دوست داری کدوم کارو بیشتر برات انجام بدم؟

فقط با خجالت نگاش کردم

سرمو تو سینه‌اش چسبوند و گفت

-حالا بگو قول میدم دیگه چشم تو چشم ازت نپرسم

-موقعی که برام خوردیش

-خوووبه حدس میزدم

-علی

-جوونم

-تو چی؟ دوست داری منم برات بخورم؟

(قبلا تو مدرسه از دوستام که نامزد داشتن شنیده بودم که برای نامزدشون انجام میدن)

-هوووم فکر کنم خیلی جذاب باشه ولی تو باید دوست داشته باشی من وقتی برای تو رو میخوردم قبل اینکه تو لذت ببری خودم داشتم از لذت بیهوش میشدم

-راست میگی؟

-اووهوووم

-الآن بخورمش؟

-الآن که دیگه جون ندارم فعلا بیا بخوابیم بعدش هم مهمون داریم حالا شب امتحانش میکنیم

سرمو از سینه‌اش جدا کردم چشماش بسته بود

-علی چشماتو باز کن

چشماش خمار خمار بود و بزور باز نگه داشته بودش

-خب بخواب

سوالی نگام میکرد

-میخواستم ببینم رنگش چجوریه؟

صدای خنده‌اش تو کل اتاق پیچید

-زهرمار صدامون میره بیرون تا الان ساکت بودیم

-مچ گیری میکنی وروجک؟

-تو که نمیدونی چه رنگ عجیب و قشنگی میشه اصلا من وقتی چشمات اون رنگی میشه دوباره از اول عاشقت میشم

با یه حرکت علی دوباره روی تنم افتاد و لبامو شروع کرد به مکیدن تا نفس کم آوردیم سرش رو عقب کشید گفتم

-تو که جون نداشتی بگیر بخواب دیگه چرا دوباره حمله میکنی؟

-آخه میخوام چشمام اون رنگی شه دوباره از اول عاشقم شی

بادقت تو چشماش زل زده بودم

-الآنم همون رنگی شد نیاز به تلاش زیادی نداره

-شیییریییین

-هوووم

-اولین بار کی فهمیدی عاشقم شدی؟

-روز تولد ۱۵ سالگیم قبلش فقط میخواستم بهم محرم شیم که بغلم کنی ولی اون روز یهو همه چی برام تغییر کرد

-منم اونشب وقتی یهو سرخ و سفید شدی دوباره عاشقت شدم

-مگه قبلش عاشقم بودی؟

-اوهوووم اولین باری که بعد از بدنیا اومدنت اومدیم خونتون بابات تورو گذاشت تو بغلم اونجا عاشقت شدم بعدش هر روزی که از مدرسه میومدم خونه میپریدی تو بغلم دوباره عاشقت میشدم شبی که بهم گفتی فهمیدی چجوری میتونیم بهم محرم شیم دوباره عاشقت شدم شبی که با لجبازی ازم امضا گرفتی که ازدواج کنیم دوباره عاشقت شدم هر سال شب تولدت وقتی زیرگوشم میگفتی که چقدر مونده دوباره عاشقت میشدم ولی جنس همه اینا با شبی که تو ماشین بهم گفتی دوستت دارم فرق داشت اونشب یجور دیگه عاشقت شدم که دیگه طاقت فاصله بینمون رو نداشتم و بهم جرات داد فرداش به عشقم اعتراف کنم اگه اون جمله رو نمیگفتی احتمالا من همچنان دست دست میکردم تا ۱۸ سالت بشه

تا غروب تو بغل هم خوابیدیم با حس مکیده شدن لبام چشمام رو باز کردم که علی لباش رو برداشت

-کاش هر روز صبح قبل مدرسه اینجوری بیدارم میکردی

-نمیشد که دیگه نه تو مدرسه می‌رفتی نه من سر کار / پاشو برو دوش بگیر بیا آماده شو برای مهمونی بعد من برم و بیام پایین

وقتی رفتم حموم گردنم کبود بود وقتی اومدم بیرون شاکی به علی نگاه کردم

-حالا من شب چجوری روسریم رو بردارم؟

-جووونم چه مهر مالکیت جذابی

-کوفت

-خب برندار روسریتو

-نمیشه که بالاخره خانما که جدا میشینن

-نه امشب بحث سفر رو میندازم وسط بعدشم تو حق نداری از کنارم جم بخوری اصلا الآن یه جوره دیگه میخوامت

اونشب مهمونی مثل همیشه خوش گذشت ولی من مثل همیشه دوست نداشتم طول بکشه دلم میخواست زودتر به خلوت خودمون برگردیم بعد رفتن مهمونا با بچه‌ها کمک کردیم و پایین مرتب شد بلافاصله رفتم بالا و یه تاپ کوتاه بندی از اتاقم برداشتم قبل اومدن علی تو اتاقش تاپم رو بدون شورت و سوتین پوشیدم و موهامو شونه کردم و دورم باز گذاشتم مشغول شونه کردن موهام بودم که علی توی اتاق اومد

-جووون چه جذاب خوردنی

-هیسسس صدامون میره بیرون

-بچه ها هنوز پایینن

همزمان سمتم اومده بود و از پشت بغلم کرد و دستاش زیر سینم حلقه شد سرشو تو گودی گردنم فرو کرده بود و عطر تنم رو عمیق نفس میکشید با این کارش تمام تنم مور مور میشد وقتی دستاش سمت سینم حرکت کرد و متوجه شد سوتین تنم نیست چشماش برق زد و همزمان با گردوندن سرم لبام رو شکار کرد تو بغلش چرخیدم همزمان با بالا بردن دستام و حلقه کردن دور گردنش تاپم بالا رفت و از تصویرمون توی آیینه متوجه شد شورت هم تنم نیست دستاش باسنم رو نرم فشار میداد و محکم لبام رو میمکید وقتی نفس کم آوردیم سرش رو عقب کشید

-دیگه زیادی داری دلبری میکنیا

وقتی خندیدم و سرم عقب رفت لباش سانت به سانت گردنم رو میک میزد متوجه برآمدگی اندامش شدم و خودمو بیشتر تو بغلش فرو کردم و حلقه دستهای علی هم دور کمرم محکمتر شد

یهو ازم جدا شد در اتاق رو قفل کرد و چراغ رو خاموش کرد و با روشن کردن آباژور دوباره جلوی آیینه از پشت بغلم کرد تاپم رو از تنم درآورد توی آیینه زل زده بود بهم و حریصانه تمام بدنم رو نوازش میکرد

سینه هام رو توی دستاش فشار میداد و من آروم آه میکشیدم و اون قربون صدقم میرفت

یه دستش نوک سینه ام رو به بازی گرفته بود و دست دیگرش اندامم رو لمس میکرد دیگه توان وایسادن روی پاهام رو نداشتم

-علییی

-جووونمم

-بریم رو تخت

قبل خوابیدن چرخیدم سمتش و تی شرتش رو درآوردم بعد هم نوبت شلوار و شورتش بود فقط با شیطنت نگام میکرد اندامش کاملا برجسته بود با لمسش چشماش رو بسته بود و عمیق نفس میکشید و من تمام حواسم به حرکات علی و تغییرات بدنش بود

-شییییریییین

-جووونم

-میخوریش؟

-اوهوووم

رو تخت دراز کشیدم علی به پهلو کنارم دراز کشید و بعد خوردن لبام و سینه هام به سمت اندامم رفت و همزمان بدنش چرخید و اندام مردونش جلوی صورتم بود

بادقت در حال لمس و بررسیش بودم مثل یه کشف مهم نگاش میکردم و انقدر حواسم بهش بود که متوجه لذت خورده شدن اندامم نمیشدم

-شیییریییین

-جووونممم

-بکن تو دهنت اون لامصبو وقت برای دیدنش زیاده دلم میخواد الان فقط تو دهنت باشه

اولین لیسی که به سر آلتش زدم برای اینکه صدای ناله مردونش رو خفه کنه رونم رو گاز گرفت از اینکه میتونستم بهش لذت بدم احساس خوبی داشتم به تقلید از حرکات علی هر چی عمیق‌تر اندامم رو لیس میزد منم محکم آلتش رو لیس میزدم

-قربونت برم بکن تو دهنت

حرکت عجیبی برام بود ولی وقتی داخل دهنم علی آلتش رو حرکت میداد هم برای خودم لذت بخش بود هم اون لذت میبرد

موقع ارضا شدنم فقط با دستم آلت علی رو میمالیدم و و بعد از اون با شدت تمام آلتش رو میک میزدم که موقع ارضا شدنش خودش از کنارم بلند شد و با مالیدنش روی سینه هام ارضا شد

کنار هم دراز کشیده بودیم و فقط بهم زل زده بودیم و عمیق نفس میکشیدیم

-مرسی خانوووم قشنگم عجیب حال داد

خودمو تو بغلش فرو کردم و علی هم بدنم رو نوازش میکرد تا تو بغل هم آروم گرفتیم و یه خواب عمیق دیگه رو تجربه کردیم

اون روز جذاب سکسی هم به پایان رسید

ادامه…

نوشته: شیرین

بازدید 5,012

2 پاسخ به “عشق شیرین (۲)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...