…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
سلام این داستان واقعیت ندارد
ارمین که رفت آلمان ارتباطمون تا دو روز قطع بود تا اینکه تونستیم با هم ارتباط بگیریم خیلی دلتنگش بودم و خانوادم هم فهمیده بودن که رفته اما فکر میکردن به خاطر کارای خودش هست اما اون بخاطر من و رابطه ممنوعه مون رفته بود و این خیلی برای من ارزش داشت
تو این مدت که باهم تو رابطه بودیم ارمین چون همیشه سرکار بود خیلی کم میشد که روز ها باهم بریم بیرون اما شب هایی که تو بغلش میخوابیدم الان که نیست بدجوری داره آزارم میده دلم برای بوش تنگ شده بود از وقتی تونستم باهاش ارتباط بگیرم فقط میپرسیدم کی میای اونم میگفت به زودی…
تقریبا ۴ روز بود که ارمین نبود و من خیلی دلتنگ بودم که دیدم بهم پیام داد
.برو لپتاپ رو روشن کن تا باهم تصویری حرف بزنیم
..باشه
خیلی خوشحال بودم که قرار بعد از ۴ روز از رفتنش به آلمان ببینمش سریع لپتاپ رو روشن کردم و وارد تماس شدم
.سلاااام چطوری ؟
..سلام خوبم تو خوبی؟
.خوبم چه خبرا چیکارا کردی این چند روز؟
..میگذره هیچی تو چیکار کردی درست شد؟
.اره دیروز با دوستم رفتیم با رئیس دانشگاهت حرف زدیم گفت اوکی میشه
شاید از بین کسایی که شانس قبولی بالاتری دارن چند نفر نتونن برن آلمان از ایران اونوقت تو رو قبول میکنن
..ای وای اگر همه برن چی ؟
.نه گفت هر سال اینطوری میشه و ما هم چند نفر دیگ رو جایگزین میکنیم به جاشون حالا ما خیلی حرف زدیم باهاش که حتما تورو بزارن
..اها خب خوبه پس کی برمیگردی؟
.به این زودی دلت تنگ شد برام بچه؟
..فقط یکم تنگ شده اما حالا تو برگرد
خندید که بهش گفتم
..چیه نکنه تو دلت تنگ نشده؟
.معلومه که تنگ شده اما فعلا پروازی نیست احتمالا یه جا خالی تو پرواز ۲ روز دیگ باشه سعی میکنم اونو اوکی کنم بیام
..باشه پس فک کنم مامان اومد فعلا بای شب بهت پیام میدم
.باشه عزیزم بای
خیالم راحت شد که همچی خوب پیش رفته ۱ روز دیگه هم گذاشت و به احتمال زیاد که ارمین فردا برمیگشت بدجور هوس دستاش رو کرده بودم لباش عطر نفساش دلم همه چیزش رو میخواست خیلی حشری شده بودم این مدت که با ارمین بودم اصلا خودارضایی نکرده بودم چون حس خوبی نمیگرفتم دلم فقط ارضا شدن با اون رو میخواست تصمیم گرفتم برم حموم یه دوش آب سرد بگیرم تا بتونم خودم رو کنترل کنم
فردا….
ارمین پروازش ساعت ۶ غروب مینشست
منم آماده شده بودم که برم فرودگاه
رسیدم و دیدم ساعت ۵ و ۴۵ دقیقه هست ذوق داشتم برای دیدنش خودم رو با گوشیم مشغول کردم تا این یک ربع هم گذشت که دیدم صدام زد
.مبیناااا
با خوشحالی پریدم بغلش که محکم بغلم کرد وسط فرودگاه بودیم انگار همه جا خاموش بود فقط ارمین بود
عمیق نفس میکشیدم عطرشو از گردنش بغضم گرفته بود و کم کم ازش جدا شدم ارمین گونه ام رو بوسید
.دلم برات تنگ شده بود
..منم خیلی
باهم از اونجا رفتیم خونه ارمین مامان و بابام شیفت بودن و اصلا نمیدونستن ارمین امروز میاد و تا شب سرشون خیلی شلوغ بود همین که وارد خونه شدیم شروع کردیم لب گرفتن محکم لبای همو میخوردیم این چند روز دوری برای هر دو خیلی سخت بود
.اوفففف میخوامت مبینا
..منم میخوامت اما خسته نیستی میخوای اول استراحت کنی بعد…
حرفم رو کامل نکرده بودم که لبام رو اسیر لباش کرد که منم همراهی میکردم رسید به گردنم و محکم مک میزد لاله گوشم رو یه لیس زد که همه وجودم تو بغلش لرزید
.جوونم دلبرم دلت برام تنگ شده بود اخخخ که مبینا از هرچی دختره سر تری هیچکدوم از دخترای آلمان مثل تو نیستن
..معلومه چون از من فقط یدونه هست
.اومممم بله اونم فقط مال منه
بلندم کرد و رفتیم تو اتاقش پرتم کرد رو تخت و لباسش رو درآورد بدنش رو همیشه شیو میکرد اما انگار این چند روز وقتی برای اینکار نداشت چون رو سینه هاش و زیر بغلش مو داشت با خودش فکر کرد من خوشم نمیاد که گفت
.نمیخوام اذیت بشی اگ میتونی صبر کن برم یه دوش بگیرم بعدش ادامه بدیم
سریع بلند شدم و رفتم سمتش بغلش کردم
..نه نرو من همه جوره دوست دارم و میخوامت بیا ادامه بدیم
.چیزی نگفت که خوابیدم رو تخت ارمین رو هم با خودم کشیدم رو تخت رفتم تو آغوشش دوباره لب تو لب شدیم رفتم نشستم رو شکمش گردنش رو حسابی لیس زدم از گردن تا شکمش رو بوسه میزدم و کیرش رو گرفتم دستم که سیخ سیخ بود میمالیدم به صورتم رو سر کیرش رو بوس میکردم که آه و ناله اش در اومده بود که گفت
.بخورش لعنتی اههه اوففف
منم یه لیس از کلش زدم و شروع کردم به خوردن و حلقی براش ساک زدم که حسابی داشت کیف میکرد ناله میکرد رفتم سراغ خایه هاش که منتظر بودن بخورمشون هر کدوم رو میکردم دهنم و مک محکم میزدم که ارمین گفت
.بسه دختر بسه همینطوری ادامه بدی الاناست که بیام
..نه باید اول جرم بدی بعد بیای
.اوففف چشم
چون میدونستم خسته هست خودم رفتم نشستم رو کیرش وقتی تا ته رفت توم هر دو به اه و ناله افتادیم که خم شدم روش همینطوری ثابت مونده بودم چند روز بود سکس نداشتیم هر دو امکان داشت با کوچکترین حرکتی ارضا بشیم اما از هم هنوز سیر نشده بودیم گردنش رو بوسیدم نوک سینه هاش رو مک میزدم که خودش شروع کرد آروم تلمبه زدن
با هر تلمبه ی محکمی که میزد منم نوک سینه هاش رو عمیق تر مک میزدم نوک سینه برای مرد ها هم یکی از نقاط حساس جنسی است و اینو میدونستم اما لذتی که ارمین میبرد از این کار وسط سکسمون رو متوجه شده بودم لباش رو هم مک زدم و بلند شدم و خودم شروع کردم بالا و پایین شدم رو کیرش ارمین هم داشت خمار نگاهم میکرد هر دو ناله میکردیم که بعد چند تا حرکت دیگ ارضا شدم و افتادم روش یکم که اروم شدم ارمین من رو خوابوند رو تخت و گفت داگی شد حالت داگی به خودم گرفتم که شروع کرد تلمبه زدن بعد از چند دقیقه رامین هم اومد اما انقدر غرق لذت بود که تو کصم خالی کرد از داغی ابش منم یبار دیگه ارضا شدم
.مبینا عزیزم ببخشید نتونستم کنترل کنم خودم رو
..اهههه عب نداره قرص میخورم بیام بغلت
خوابید رو تخت دستاشو باز کرد که خودمو پرت کردم تو بغلش
..آخیش بعد از چند روز راحت شدم
.مبینا؟
..جانم
.من ۳۰ سالمه اما تو ۱۹ سالته اگه یه روز من نتونم دیگه سکس کنم ولی تو جوان هستی و حتما نیاز خواهی داشت اون موقع هم دوسم داری بهم وفادار میمونی؟
..معلومه که اره من تو این چند روز بیتاب فقط سکس مون نبودم بیتاب عطر تنت بودم دلتنگ چشمات بودم تو این مدت خیلی عاشقت شدم ارمین هیچوقت توهم منو ول نکن از وقتی که باهم رابطه داریم همه شیطونیام فقط پیش توئه باور کن
.میدونم قشنگم فقط میخواستم از زبون خودت بشنوم
سرم رو گذاشتم رو سینه اش و عمیق بوش میکردم بعدش رفتیم حموم و حسابی خودمون رو شستیم قبل رفتن به خونه خودمون ازش پرسیدم
..ارمین پس ثبت نامم چی شد؟
.رئیسه گفت تا هفته بعد معلوم میشه
..اها باشه من برم دیگ ساعت ۱۰ شبه توهم استراحت کن باشه
رفتم خونمون میدونستم الان حتما ارمین بدون اینکه چیزی بخوره میره میخوابه بخاطر همین تصمیم گرفتم تا مامان اینا که حداقل ۱۲ میان یه شام براش درست کنم ۲ تا سیب زمینی برداشتم خورد کردم سرخ کردم با ۲ تا هویج رو هم خورد کردم و سرخ کردم با یه سینه مرغ که گذاشتم سرخ بشه فلفل دلمه ای هم تیکه کردم یه مشت زرشک هم تفت دادم همرو تو یه ظرف تزئین کردم خودم گشتم نبود بردم پایین ساعت ۱۱ بود زنگ زدم چند دقیقه طول کشید تا در رو باز کرد وقتی دیدمش خندم گرفت شبیه پسر بچه های خوابالو شده بود چشماش قرمز بود معلوم بود خیلی خسته هست
.چی شده عزیزم ؟
..ببخشید خواب بودی میدونستم میخوابی حوصلت نمیگیره غذا بپزی برات غذا آوردم بخور نوش جونت
.عاشقتم یعنی مرسی نمیای باهم بخوریم
..نه تو بخور من میرم دیگه بخوابم شب بخیر
.باشه عزیزم شب بخیر
همینطوری روز هامون میگذشت تا نتیجه ثبت نامم هم اومد چند نفر لغو کرده بودن که من رو قبول کردن به جای یکیشون برم بهترین روز زندگیم بود چون هر لحظه زندگیمون رو تو آلمان تصور میکردم شبش ارمین بهم پیام داد که برم خونه پیشش
یه لباس سکسی پوشیدم به رنگ مشکی روش هم یه تی شرت و شلوار پوشیدم
چون مامان بابا خونه بودن ساعت ۸ شب بود مامان و بابام خیلی خوشحال شده بودن اصلا توقع نداشتن من بتونم یه همچین کاری کنم به این جایگاه برسم البته که بیشترش رو از ارمین دارم
موقع رفتن مامانم دیدم که گفت
.کجا میری مبینا ؟
..میرم پیش دایی باهم کارای رفتنم رو بررسی کنیم
.باشه عزیزم برو
رفتم پایین در زدم در رو که باز کرد پریدم بغلش هر دو خوشحال بودیم و بلاخره تونسته بودیم حسی که از صبح خفه اش کرده بودیم رو آزاد کنیم رفتیم نشستیم رو مبل که بهش گفتم
..ارمین من همه اینارو از تو دارم این حس خوب این جایگاه بابت همچی ممنونم ازت
.عزیزم من اگر کاری میکنم برای زندگیمون هست خوشگلم
..عاشقتم ارمین
.منم عاشقتم
لبامون به لب هم اسیر شد شروع کرد به درآوردن تیشرتم و شلوارم که با دیدن لباس سکسی تنم چشماش برق زد وسط سینم رو بوسید منم لباساش رو درآوردم
.. ارمین دلم میخواد این دفعه یه چیز جدید امتحان کنیم
.چی باشه؟
..دلم میخواد از کون بهت بدم
وقتی میخواستم بگم یکم خجالت کشیدم سرمو تو بغلش فرو کردم که گفت
.عشقم منم خیلی وقته میخواستم بهت بگم اما گفتم شاید خوشت نیاد یا اذیت بشی
..اومم نمیدونم خیلی تنگه دوس دارم با تو بازش کنیم
با این حرفم گردنش قرمز شد و منو انداخت رو کولش و رفتیم تو اتاقش از تو کمد یه کرم اورد گفت
.مبینا باید تخلیه باشی
..هستم
.اوممم آماده ای که جرت بدم ؟
..اوهوم
حالت داگی گرفتم که با دستش کرم برداشت زد بهم خیلی لطیف بود کرمش با انگشتاش سوراخ کونم رو هی ماساژ میداد یهو احساس کردم کصم داره خیس میشه از لذت یه چیزی رو کصم حس کردم دیدم ارمین داره با زبونش کصم رو لیس میزنه غرق لذت بودم که با یه انگشت شروع کرد تلمبه های اروم اروم تو کونم زدن بعدش ۲ انگشت دیگ هیچی حس نمیکردم فقط لذت بود اصلا دردی نداشت که گفت
.کونت آمادست خودت چی ؟
..منم آمادم
کیرش رو گذاشت جلوی سوراخ کونم با کرم حسابی نرم کرد اروم فشار داد سرش رفت تو با دستش داشت کصم رو میمالید اصلا دردی نداشت تا اینجا که یهو بیشتر هل داد داخل که دردی اومد تو کونم و کمرم
..ایییی ارمین درش بیار واییی نمیتونم خیلی درد گرفته
.یکم تحمل کن الان برات اوکی میشه
تکون نمیداد تا جا باز کنه دلم میخواست تا آخرش پیش بریم میدونستم اگر یکم دیگه بگم نکن ارمین دست میکشید چون نمیخواست اذیت بشم اما چیزی نگفتم و فقط به تخت چنگ مینداختم ارمین کم کم شروع کرد تلمبه های اروم زدن که با تند شدن حرکاتش نفسم داشت بند میومد یه چیزی تا ته کونم میرفت و میومد هر چند تا تلمبه آرومش یه محکم میزد با اولین تلمبه محکمش اشکم در اومد اما یکم که گذشت احساس میکردم اون تنگی از بین رفته و سوراخ کونم غالب کیرش شده دردم افتاده بود یه لذتی بود که خاص تر از کس دادن بود گاییده شدن کونم یه حسی داشت مثل رها شدن احساس میکردم یه جنده ای هستم که داره کون میده از اول کون دادنم فقط اشک ریختم و ناله های اروم میکردم اما الان که لذت اومده بود سراغم صدام رو آزاد کردم
..ارمین محکم تر اههه ارمین تند تر بکن
.جوونم دیدی گفتم لذت داره برات اوکی میشه
لباس سکسیم قسمت کونم و کصم لخت بود برای همین درش نیاورده بود ارمین از پشت یقه ام رو گرفت و نیم خیز بلندم کرد داشت تو کونم با قدرت زیادی تلمبه میزد منم فقط لذت داشتم شروع کرد گردنم رو لیس زدن با دستام گردنش رو گرفتم که نیفتم پوزیشن عوض کردیم و ارمین خوابید رو تخت و من میخواستم با کونم بشینم رو کیرش که گفت
.نه مبینا اینطوری بیشتر فرو میره تو دردت میگیره
اینو که گفت بیشتر حشری شدم
..خب منم میخوام بیشتر فرو بره
کم کم نشستم رو کیرش که واقعا بیشتر فرو رفت اما دردی حس نمی کردم شروع کردم با لذت بالا و پایین پریدن که ارمین نیم خیز بلند شد فهمیدم میخواد چیکار کنه موقع بالا پایین کردنم ممه هام تکون میخوردن میدونستم حشری تر میشه با دیدن این صحنه ها که یهو لباس سکسیم رو پاره کرد و ممه هام که اسیرش بودن آزاد شدن با دستش ممه هام رو میچلوند نوکشون رو میکند
بعد چند تا حرکت دیگ ارضا شدم اینکه از کون ارضا میشدم برام تازگی داشت خیلی حس جالبی بود خودمو رها کردم رو ارمین که کیرش از تو کونم در اومد اما اون هنوز شق شق بود حالم که بهتر شد ارمین منو خوابوند رو تخت و با دستاش کونم رو اورد بالا کیرش رو کرد تو سوراخ کونم
سوراخم باز مونده بود یه حالت شل شدگی پیدا کرده بود که این دفعه راحت تر رفت تو چند تا تلمبه دیگ زد که ابش اومد و خالی کرد تو کونم ناله های عمیق میکرد کیرشو دراورد و افتاد روم آبش داشت از کونم میزد بیرون انقدر بی حال بودیم که ولش کردیم و گذاشتیم تخت کثیف بشه
سرش رو گذاشت رو سینم منم مشغول نوازش موهاش شدم یکم تو همون حالت موندیم که سرش رو بلند کرد و تو چشمام نگاه کرد بهم گفت
.چطور بود اذیت شدی ؟
..نه خیلی خوب بود عزیزم
.اره به منم خیلی حال داد عشقم
لبامون تو هم گره خورد تا ساعت ۱۰ شب همینطوری لخت تو بغل هم بودیم که باید دیگه میرفتم خونمون
خیلی کونم درد میکرد احساس میکردم
گز گز میکنه ارمین متوجه شد که اومد باز از اون کرم زد به کونم فکر کردم میخواد باز بکنه که با یه حالت ترسیده گفتم
.وای نه ارمین فعلا نمیتونم
خندید و گفت
..نه نترس برای منم فعلا دیگه کمر نمونده که بکنمت این کرم یه درصد کمی سِر کنندگی داره بخاطر همین هم تو رابطمون کمتر درد داشتی الان هم میزنم تا فردا دردش برات کمتر بشه فردا هم به احتمال زیاد خوب میشی قشنگم
..اها خب خوبه بده به خودم اگر درد گرفت باز بزنم
.باشه اما دیگ زیاد نزن
لباسامون رو پوشیدیم و منم کرم رو گرفتم ازش با هم خداحافظی کردیم و من رفتم خونمون که دیدم مامان و بابا خوابیدن فردا میرفتن سر کار منم دیگ رفتم حموم بعدش خوابیدم
حدود ۱ ماهی گذشت که موقع رفتنمون به آلمان رسیده بود و فردا با ارمین پرواز داشتیم تو این مدت وسایلمون رو جمع کرده بودیم در حد ۲ تا چمدون و مامان و بابام خیلی ناراحت بودن اما فکر پیشرفتم اونا رو راضی میکرد که بزارن من برم اونا فکر میکردم ارمین میاد که از من مراقبت کنه و اونجا به کار های خودش هم برسه مطمئنم هیچی از رابطه عاشقانه ممنوعه بین من و ارمین نمیدونن و از این بابت از خدا ممنون بودم چون مطمئنم اگر میدونستن مارو درک نمیکردن و از هم جدا مون میکردن و من دیگ هیچوقت نمیتونستم ارمین رو ببینم اونا نمیتونن حسی که بین من و ارمین هست رو درک کنن درسته که ما دایی و خواهرزاده هستیم اما من قبل از اینکه رابطه عاشقانه ای باهاش داشته باشم فقط چند بار دیده بودمش اونم خیلی کم بود و هیچ حسی نسبت بهش نداشتم اما اون مرد رویاهای منه و اصلا نمیخوام از دستش بدم یبار که داشتیم باهم حرف میزدیم بهم از احساساتش گفته بود که بعضی موقع ها احساس گناه میکنه که با بچه خواهرش رابطه داره اما حس عشقی که نسبت بهم داره به اون حس گناه غلبه میکنه و ما باهم قرار گذاشته بودیم که هیچوقت خودمون رو گناهکار یا مقصر این عشق ندونیم و عشقمون رو سرکوب نکنیم و عاشق هم باشیم
ممنونم که داستانم رو خوندید
نوشته: دختره حشری
3 پاسخ به “مبینا و دایی (۴)”
بشدت عشقولانه و جذابو عالی ادامه بده ببینیم چی پیش میاد برای دو زوج عاشق
تو قسمت اول داستانت گفتی به دوست پسرت هم از کون هم از کوس دادی حتی داییتم تو اولین رابطتون بعد ارضا شدنه تو از کوست کشیده بیرونو کرده تو کونت بعد اینجا اومدی نوشتی اولین رابطت از کونه و به داییت گفتی دوست داری کونتو با اون باز کنی
نتنها کسشر بود بلکه هر سری جزئیات داره کمتر میشه و کصدستی جاش رو میگیره مثلا ارمین و رامین امین و ممد و قاسم و جاسمم وارد داستان تخیلیت کردی اشتباه تایپیه ولی خب یبار قبل از جقت بخونش بد نیس ، خلاصه ریدی مبی بیشتر تلاش کن مثلا وسطش یه عکس از چشمک سوراخ پشمالوت بزار ببل حرکت کنه!