…قسمت قبل
خب تا اینجا اومدیم و هنوز اسم برا خودم و زنعمووم نزاشتم
بهتره اسم خودمو بزارم ماکان و زنعموم هم بزارم نازنین
چند هفته ای گذشته بود که عموم به زنعموم گفته بود حس میکنم کونت گنده شده زنعموم گفت عاره نمیدونم چرا دارم چاق میشم و این حرفا
که زنعموم بمن گفت بهتره کون نکنی چون اگه ببینه سوراخمو شر میشه و همه چی گرفته میشه . منم قبول کردم اما مگه میتونستم دست از تلمبه زدن به این آدم بردارم
ده روزی ارضا نشدم روش فقط زنعمومو ارضا میکردم اونم فهمیده بود که خیلی ناراحتم از طرفی هم واقعا نمیتونستم از کون سفیدش بگذرم زنعموم یه روز گفت دوسداری چیکار کنی باهام گفتم واقعا دلم میخاد باعشقم که تویی ارضاشم گفت خب کارهای قبلیو بکن و لاپایی بزن و اینا گفتم دیگه نمیتونم عشقم و لباشو لمس کردم و خوردم گفت بخدا برا عموتم نخوردم گفتم نه اصرار ندارم نازنین گفت یه کاری کن بیا بزار لای سینه هام فقط تو صورتم خالی نشی و دهنم واقعا متنفر میشم منم ناچار قبول کردم ولی از خدام بود سینه هاشو خیلی دوس داشتم ازون ممه گردهای ۸۰ نیفتاده و سرحال که نه شله نه سفته.
زنعمومم همیشه عادت داشت من میام قبلش حموم کنه و منم مث دیوونه ها میخوردمش و میمالیدمش و ارضاش کردم تا اینکه رفتم سینه هاشو چرب کردم گذاشتم لاممه اش ، تمام کیرمو از نوکش تا تخمام میمالیدم به همه جای ممه هاش از نوکش تا زیرش و لای سینه اش دیوونه وار لذت میبردم که نشستم رو زنعموم و کیرم تو یه وجبیه دهنشه بعد چند روز میخاستم از شدت حشر بپاشم که زنعموم جفت دستاشو گذاشته بود کنار سینه هاشو فشار میداد به سمت کیر من و منم وقتی آبم میومد یه جای زنعمومو فشار میدادم ولی ایندفعه مجبور بودم سر زنعمومو فشار بدم و آبم به شدت تمام و حجم زیادش پاشید رو گردن و گوش و سینه اش …
یه مدت کارم شده بود لاممه ای زدن و هردفعه هم یجوری آبمو میاوردم و یه دفعه زیر سینه هاش میزاشتم ٫ یه دفعه روبروم میشست ایستاده لا ممه ایش میکردم یه دفعه من رومبل میشستم و خودش میزاشت لای سینه و بالا پایین میکرد هر دفعه براتون مینویسم چ اتفاقی افتاد هربارم که خودم با لیسیدن براش ارضاش میکردم و زبونمو لوله میکردم تو کصش و کونشو انگشت میکردم تا خودشم ارضا بشه
یه دفعه ارضاش نکردم و اومدم بالا رو سینه هاش و روغن ریختم و مالیدم گذاشتم لاش همزمان دستمم چوچول زنعموم بود و نازنین هم خیلی حشری بود و لبشو گاز میگرفت منم ارضا شدم و و ازونجایی که حس شهوتم خیلی زیاده کیرمو اورده بودم بالاتر از سطح بدنش آبم ایندفعه ریخت رو صورت زنعموم و منم از فرصت حشری بودنش استفاده کردم کیرمو مالیدم به لپ و صورت نازنین و با کیرم کوبیدم رو صورتش خیلی بهم حال داد جوریکه تخمامم مالیده شد به صورتش و چه صحنه جذابی بود که کیرمو به صورت زنعموم رسونده بودم .
دیوونه وار دلم میخاست زنعمومو بکنم چون همه کار کرده بودیم و مثل روانیا فقط دلم میخاست روش تلنبه میزدم
ازونجایی هم که هرجفتمون عاشق لاس زدن بودیم امکان نداشت تنها بشیم تو ماشین و بیرون و اینا من بدن زنعمومو نمالم و شده بود بارها خونشون که بودم بچه هاش و عموم حواسشون نبود من زنعمومو انگشت میکردم و دستمالی …
حتی چندین بار باهم رفتیم حموم که من تو حموم سوراخ کون زنعمومو لیس میزدم . عموم همکه اصلا ازینکارا دوس نداشت و نمیکرد من جبران همه چیز برا زنعموم میشدم از لباس تن کردن و درآوردن و پرو لباس تا شونه زدن به موهاش وسشوار کشیدن و حتی ماساژ هم میدادمش . موقع ماساژ دادن هم که لخت میشدیم جفتمون و کیرم تا پس کله زنعموم هم میرسوندم . و میفهمیدم نازنین عاشق کیرم و رفتارام شده بود و خیلی نکاه میکردو لبشو گاز میگرفت حتی حموم که میبردمش دست بهش نمیزد میگفت خیلی تحریک میشم دست به سالارت بزنم از حموم آوردمش نشوندمش داگی لب تخت شروع کردم کونشو لیس زدن و کصشو انگشت کردن بصورت طاق باز خوابوندمش شصتمو کردم تو کونش و انگشت وسطمو تو کصش و چوجولشو میخوردم و یه دستمم به سینه اش بود زنعموم از فرط لذت داشت به خودش میپیچید موقع ارضا شدنش زنعموم کمرو آورد بالا و انقدر لرزید که کصش شده بود دریاچه، همون موقع اگر میکردمش هیچی نمیگفت فقط میگفت خیلی میخامت عشقم هی میگفت دوستت دارم ماکان من تورومیخام و منم خودمو اونروز ارضا نکردم تا اینکه یه هفته هم پریود شد کاریش نکردم وخودم ارضا نشدم بازم باهاش فقط تو پریودیش میرفتمخونش میمالیدمش و یکی دوبارم با انگشت چوچولشو میمالیدم همزمان هم لب میگرفتم و سینه اشو میخوردم با اینکه کار کثیفی بود ولی از ارضا شدن تو پریودیش حال میکرد میکفت دردمو کممیکنه و منم باهمه چندش بودنه انجام میدادم تا اینکه بهم گفت منتورو میخام اینجوری دیکه نمیتونم ادامه بدم ، شب میخابیدیم تکست میداد میخامت عشقم و هی قربون صدقه ام میرفت و میکفت میخامت منم میکفتم منم خیلی میخامت طلاق بگیری میگیرمت و به هیچی فکر نمیکنم یه هفته حرف ما تو دوران پریودیش و اینا همینبود و زنعموم میکفت نمیخام زندگیم خراب بشه ولی تورو میخامت انقدر باهم حرف زدیم تا رضایت داد برا سکس. که یه روز عموم رفت باغشون و منم برم اونجا و از بخت خوبم همون هفته عموم پنجشنبه رفت که جمعه شب برگرده و پسرشم برد و فقط زنعموم و دخترش موند دقیقا همون پنجشنبه ما وعده کردیم که برمخونشون وکارو تموم کنم مثل همیشه منتظر شدم عموم بره و زنگ زد گفت فقط نون بگیر بیا و منم رفتم دیدم چه لباس مجلسی جذبی پوشیده و دمه در گرفتمش به لب و لوب بازی و چسبونده بودم خودمو به زنعموم کیرم داشت منفجر میشد هرچی نازنین میکفت الان نه صبر کن بریم صبحونه بخوریم من اصلا گوش نکردم انداختمش رو تختش از پشت افتادم روش گردن و گوششو میخوردم و خیلی آروم زیپ لباسشو از پشت باز کردم و هرچی میومد پابینتر زیپش منم بوس میکردم و لیس میزدم یه شرت و سوتینه توری قرمز پوشیده بود تمام بدنشو لیس زدم و بوس کردم از شکم و ناف و حتی دور رون پاش میخاستم برم کصشو بخورم که زنعموم گفت نه بیا بالا و کارتو تموم کن
ماکان: چی میخای عشقم؟
نازنین : زودتر بکن توش
ماکان: مطمئنی ؟
نازنین: آره زود باش
ماکان: پشیمون نشی؟
نازنین: میخامت
ماکان: من به همین یبار راضی نمیشما !!
نازنین: بیشتر ازین اگه عرضشو داشتی باشه
ماکان: پس خودت راهنماییش کن هرجا میخای ببریش
و نازنین برا اولین بار کیرمو گرفت دستش و گفت اوووف میخام امروز سالارتو تو خودم حس کنم . کیرمو حسابی دستمالی کرد و دست کشید زیر تخمام گفت چه خشاب پر هم اومدی عشق من گفتم قابلتو نداره همش مال خودته و اونم گفت برا خودمم میمونه . کیرمو کشید رو کصش و چوچوله اش و میکوبید میگفت چه سهمی داری از دنیا ناناز جون (اسم کصشو گذاشتیم ناناز)
سرکیرمو گذاشت دمه کصش با دستش یواش هل داد گفت آروم بکن
زنعموم چشماشو بسته بود منم سانت به سانت گیرمو میکردم تو کسش و نازنین هم لباشو گاز میکرفت همینکه تخمام چسبید به سوراخ کونش زنعموم آه و ناله های بلند میکشید افتادم روش در گوشش گفتم
ماکان: خیلی دوستت دارم نازی جون
نازنین: اخ مردم برات
ماکان: برا من؟
نازنین: براتو عشقم برا کیرت برا وجودت
ماکان: جوووووون دوسش داری؟
نازنین: آره نفسم
ماکان: شروع کنم؟
نازنین: همه اش مال خودته هرکاری دوس داری بکن
ماکان: عصاره اشو کجات بریزم؟
نازنین: تو نریز فقط زوده هااااا نیای
آروم کیرمو توکصش عقب جلو کردم از حس تنگیش همه چیو میفهمیدم فکر کنم به ده ۱۵ تا تلنبه نرسید که زنعموم کونش از تشک جدا شد پاهاشو دورم حلقه کرد چشماش سفید شد با صدای بلند و چنگ زد ملحفه رو تشکشو میلرزید ناله های بلندی سر داد و کیرم حسابی خیس شد و زنعموم ارضا شد. منم افتادم رو زنعموم بغلش کردم گفتم دوستت دارم نازی جون و زنعمومم گفت منم عاشقت شدم ماکان
با اینکه هنوز کیرم تو کصش بود پاهاشو انداختم رو شونه ام سینه هاشو گرفتم و کوبیدم به کصش تلنبه های محکم و سنگین میزدم جوری که صداش کل خونه رو برداشته بود دیدم زنعموم باز داره به خودش میپیچه فهمیدم که دوباره میخاد ارضا بشه ایندفعه یه پاشو رو شونه ام نگه داشتم تلنبه میزدم و با یه دستمم ممه اشو میمالیدم که زنعموم تا ارضا شد میخاد پاهاشو به هم بچسبونه ولی خب نمیتونه وقتی آروم شد زنعمووم ، منم با فشار تمام هرچی تو تخمام بود خالی کردم رو زنعموم . آبم ریخت روی سر و صورت و ممه و شکم و بالشت و تختشون ، قطره های آخرشم ریخت رو کصش . منم نشسته بودم رو روناش هنوز اون رونهای کلفت و سفیدیه بدنشو میدیدم کیرم هنوز نیمه راست بود سوراخ کصش برام باز مونده بود رد آبمو کرفتم دیدم وااای چقدر آبم اومده همینجوری داشتم نکاهش میکردم تو دلم کفتم چرا یکساله من اینو نکردم چرا دیر کردمش یهو زنعموم گفت چیشدی فداتشم چرا هنوز راستی سیر نشدی؟ گفتم سیرمونی داری تو عاخه ؟! گفت دستمالو بده . دستمالو دادم خودشو تمیز کرد خوابیدم روش درگوشش گفتم واقعا چقدر لذت بخشی چقدر جیگری
زنعموم گفت چه فایده قدر نمیدونه ! اینجا بود که فهمیدم بله عموم خوب نمیکنه وزنعموی ما توکف میمونه البته قبلش میدونستم اما زنعموم رو نمیکرد و نمیگفت
باهمون وضعیت پیش هم خوابمون برد تا زنعموم صدام کرد گفت پاشو صبحونه بخور
صبحونه رو هم که با هزاربار مالوندن و ور رفتن و لب گرفتن خوردیم زنعمومم که همیشه سنگ تموم میزاره و حسابی بساط کمر سفت کردن و جایگزینی آبمو برنامه داره از درست کردن معجونهای مختلف تا صبحونه های پروتئین دار
بلاخره صبحانه تموم شد وجفتمون رفتیم حموم و اومدیم رو تخت سراغ همدیگه اخ زنعمویه نرمم گرم شده بود منم از خوردن لبوممه هاش سیر نمیشدم کیرمم راست شده بود ایندفعه دلم میخاست بیشتر از قبل بکنمش و طبیعی بود چون راند دوم بود دیر تر آبم بیاد ایندفعه زنعمومو دلمخواست داگی بکنم پشت زنعموم قرار گرفتم و کیرمو مالیدم به کصش سرش خیس شد آروم کردم تو کصش ، دو طرف پهلوشو گرفته بودم کیرمو میبردم توکصش همینکه حس کردم تخمام خورد به چوچول نازنین ، زنعموم گفت آاااه … یه جوووووون گفتم و ریتم آروم تلنبه زدم ، چه ویویی داره کون گنده و کمر باریک زنعموم چشمام سیر نمیشد چه موجی تو این کون سفیدش میفتاد و من غافل بودم تا اینکه دیدم زنعموم نفسش تند تر شد منم تندش کردم و نازنین زانوهاش شل شد و افتاد منم با کیر توکوس موندش خوابیدم روش و زنعموم گفت تو نمیای گفتم نه الان پاشو هنوز کار دارم زنعمومو حالت داگی گذاشتمش پاهامو گذاشتم جلوی پاهاش کونشو قمبل داد بالا منم جوری رفتم بالا که تونستم دستمو برسونم به سینه هاش ، برا تعادلم ممه هاشو گرفته بودم و تلمبه های محکم و وحشیانه میزدم جوری شد که زنعموم میکفت ماکان من دارم جر میخورم پاره شدم بیا پایین باز دیدم زنعموم داره میلرزه اما ایندفعه دیگه نتونست دووم بیاره سریع خوابید و منم کیرم از کسش درومده بود . نازنین برگشت یه نگاه به من کرد با یه حال خیلی نزار گفت داری چیکار میکنی بامن ؟ منم لباشو بوسیدم گفتم از بالا عشق از پایین حال میکنم گفت ای بیشرف هرکاری دوسداری بکن به تو میرسه
دوباره آوردمش به حالت داگی و کوون و رونشو بوس کردم دستامو گذاشتم دو طرف لپ کونش باز کردم کصشو فروکردم تو کصش و همینکه احساس کردم تخمام چسبیده به بدنش یه دستم موهاشو گرفتم و دست چپمم گذاشتم رو خط کونش تلمبه میزدم واقعا لذت گاییدن زنعموم از همه چی بیشتر بود و من فقط به موج کون سفید زنعموم نگاه میکردم و ازینکه به عمق کوس نازنین رسیده بودم لذت میبردم تا اینکه گفت دیکه نمیتونم رو زانوهام باشم خوابید رو تخت ولی زیر شکمش بالشت گذاشت کونش اومد بالا بتونم راحتتر سوراخ کوسشو بکنم با یه حرکت سریع گذاشتم تو کصش و صدای ناله اشو بلند کردم فکر کنم بیست دقیقه ای بود داشتم کصشو میکردم هی درمیاوردم هی جا میکردمتوش نگاه به سوراخ بازش میکردم کیرمو تو کصش نگه داشتم خوابیدم روش در گوشش گفتم میخام بریزم توت زنعمووم گفت امروز نه توروخدا نریز بعدا وقت زیاد داری ، توف انداختم در سوراخ کون زنعموم انگشتمو کردم توش موهایه بلندش هم ریخته بود رو کمرش منم چند دقیقه دیگه کردم و آبم داشت میومد کشیدم بیرون ریختم رو کون و کمر و موهای بلند بلوند زنعموم .
امیدوارم همتون بتونید شخص مورد علاقه اتونو بکنید لذت دیدن عرق زنعموم و آب کصش روی کیرم و آب کیرم روی موهاش تصویر کاملی از بهشت بود برای من
اومدم خوابیدم کنارش پامو انداختم لای رون پاش چنتا لب ازش گرفتم و تشکر کردم ازش و آبمم روش موند تا خشک شه و خوابمون برد فکر کنم دوساعتی گذشت بیدارشدم زنعموم نبود از اتاق رفتم بیرون دیدم داره آشپزخونه آشپزی میکنه و از حموم اومده و یه شلوارک تنگ و یه تاپ قشنگ پوشیده رفتم از پشت بغلش کردم کیرم چسبیده بود به کونش ممه هاشو گرفتم تو دستم و گردن و گوششو بوس میکردم زنعموم گفت سیر نشدی؟ بازم میخای؟ گفتم عاره. نازنین گفت عاخه اونجام(کصش) میسوزه! تا حالا تو یه روز انقدر ندادم و تلنبه نخوردم . منم فشار آوردم به کونش و گفتم اینو میخام گفت باشه تو دوسداری اشکال نداره ولی بدون عموت سالی یبارم به سوراخ کونم دست نمیزنه تو داری حال میکنی باهاش .!! خودش رفت دوباره روغن و اینا آورد خوابید رو تخت و منم مالیدم به کیرم و ریختم روی سوراخ کونش و اول از پهلو و خوابیده آروم سر کیرمو گذاشتم تو کونش واردش شدم دستمو انداختم زیر سرش یه دستمم به سینه هاش ولی دست خودشو گذاشته بود رو لپ کونش باز کرده بود منم سانت به سانت کیرمو میکردمتو کونش انقدر آروم ادامه دادم که که تخمام خورد به کصش یه چند دقیقه همونجوری موندم تا بتونم بیشتر سوراخشو باز نگه دارم آروم آروم تلنبه میزدم با به دستم هولش دادم به سمت جلو گذاشتم روشونش دستمو یه دستمم رو کونش و گاهی کمرشو میگرفتم تلنبه زدن توکونشو شروع کردم کون زنعمومم قمبل به سمت عقب از پهلووووو میزدم توش و بهش گفتم داگی شو اومد بالا کونو داد سمت من با یه حرکت کیرمو فرو کردم تو کونش دستمو به زور رسوندم به کصش و چوچولشو میمالیدم این دولا شدنه باعث شده بود حجم بیشتری از کیرم فرو بره تو سوراخش انقدر چوچولشو مالیدم که زنعموم با صدایی که میلرزید و بیشتر چنگ میزد و ناله های بلند تر از دفعات قبل یه آب خیلی شل ازش اومد جوری که میریخت روی رون پاهاش و دیکه نتونست بالا بمونه خوابید منم خوابیدم روش سریع بالشتو گذاشتم زیرش کونش اومد بالا دستاش با اینکه میلرزید آوردم پشت دادم دو لپ کونشو از هم باز کنه منم با شدت تمامتر میکوبیدم توسوراخش کامل درمیاوردم کیرمو میکردم تو سوراخ کونش چه لذتی داشت یه سوراخ تمیز و کون سفید نازنین چشمام مگه سیر میشد هربارم یه توف توسوراخ کونش مینداختم داشت آبم میومد که خوابیدم روش و با تلنبه های محکم آبمو تو کونش خالی کردم انقدر کیرمو فرو کردم تو سوراخ کون زنعموم بی دروغ میتونستم روده هاشو لمس کنم همینجوری که آبمو میریختم تو سوراخش خوابیده بودم رو کونش با دستم صورتشو ناز کردم و بوسش کردم که تشکر کنم ازش دیدم صورتش خیسه نگو بنده خدا گریه کرده کیرمنم آروم آروم داشت از سوراخ کونش درمیومد داشتم به زنعموم میکفتم نازنین من واقعا دوستت دارم و عاشقتم خیلی دلم میخاست تو زن من باشی. ناز و نوازشش میکردم تا اینکه آرومتر شه و از روش بعد چند دقیقه بلند شدم دیدم سوراخ کوونش به قطر کیرم باز شده واقعا داشتم از دیدن این صحنه ها لذت میبردم که زنعموم دوباره رفت حموم و اومد منم خودمو شستم زنعموم کون لخت جلو من منم کیر لخت تو خونه عموم . زنعموم میکفت نمیتونم بشینم. رو تختیو عوض کرد کنار هم خوابیدیم
زنعمووم : تا حالا عموت اینجوری بامن حال نکرده بود انقدر ارضام نکرده بود
من: گفتم جوووون ازین ببعد دیکه مال خودمی فقط خودم سوراخاتو پر میکنم عشقم … چرا گریه میکردی؟
زنعموووم : هم درد داشت همزمان ارضا شدم و جیشم ریخت از درد
من : بخورم تورو چه حالی کردی پس
زنعمووم: چجوری میتونی انقدر بکنی؟ عموت از اولش تهش یه راند بیشتر نمیتونست
من : یه بار بیا این پشت یا جلو آینه بده تا لذتشو ببینی … ولی توهم زیر خواب خوبی هستیااا
زنعموووم : تو با همه چیه من حال میکنی منم حشری میشم دلم میخاد بیشتر بهت بدم
من: من که از گاییدنت سیر نمیشم ببینم چند سال میتونیم باهم باشیم
یذره باهم بودیم و بچه اش زنگ زد داره میاد خونه و جمع و جور کردم و ناهار نخورده زدم بیرون.
ادامه…
نوشته: بکنه زنعموم
3 پاسخ به “من و زنعموی نازنینم (۲)”
نمیدانم این خانه صاحب نداره که تو همش توش میپلکی؟
نمیدانم این خانه صاحب نداره که تو همش توش میپلکی؟
فکر کنم دختر عموت نفش مترسک سر جالیزو داشته، از صبح زود که عموت اینا رفتن پیداش نیود تا آخر کار! ای کوس مغز