من الان بیشتر از ۳۵ سال سن دارم
این داستان برای سالهای ۹۰ تا ۹۴ هست
وتمامی گفته ها واقعی ایست
خونوادمون تقریبا مذهبی بود و همگی چادری
مم یه زنعمو دارم که ۴۰ سالش بود و من ۲۱ سال
از بچگی روش کراش داشتم و منو خیلی دوسداشت ازون زنهای لوند و بلوند و البته بلند
قد ۱۷۰ و با وزن ۸۰ گاهی تا ۹۰ رسیده بود
پوست سفید و چشمهای درشت و سیاه
اما با ممه های گرد و سربالا و دور نوک اون نه صورتی بود نه قهوه ای
و یه باسن فوق العاده عقب اومده اما نیفتاده
همه اینا بخاطر این بود که ورزش میکرد و عاشق شنا بود و به خودش هم خیلی میرسید
از بچگی خیلی دوسش داشتم خیلی ذات مهربونی داشت
دوتا بچه داره و پسرش ۱۶ ساله و دخترشم ۱۳ ساله
و منکلا میونه خوبی باهاشون داشتم و دارم چون زیاد میرفتم خونشون. عموو اینا سالی دوسه بار نذری میدادن و منم همیشه کمکشون میکردم
زنعمومم همیشه با لباسهای گشاد جلوی من حاضر میشد تا اینکه یه موضوعی تو فامیل پیش اومد که من بابتش به زنعمووم پیام دادم چت من سه ماه طول کشید تو این سه ماه خونشون هم میرفتم و میدیدمش
اما بعدش چندماه بیرون هم تک وتنها میدیدمش که با برنامه ریزی هایی که زنعموم کرد جوری شد تنها بیرون رفتنش با هماهنگیه عموم با من شد و تو اون چندماه من به زنعمووم خیلی نزدیک شدم و دیگه از همه چیشون خبر دار شدم بااینکه زنعموو خیلی مقاومت میکرد تماس و لمسی نداشته باشیم اما آروم آروم تو دیدنامون زنعموو بهم دست میداد و جایی که باید حتی دستمو میگرفت منم که هربار دستاشو میگرفتم بوس میکردم دستشو.
من بارها براش کادو خریدم زنعمومم دیگه میدونست من چ حسی بهش دارم بعد از گرفتن کادوهاش هربار منو بوس میکرد تا اینکه یه روز موقع خداحافظی بعد بوس کردن همدیگه من یه لب کوچیک ازش گرفتم در حد دو سه ثانیه و شب قشنگی بود بعد ازون دیگه لب بازیامون شروع شد موهاشم جلو عموم و بچه هاش برام باز میزاشت چند بار هم بعد از حموومچون میدونست من موهاشو دوسدارم و با موهاشم خیلی بازی کیکردم وسرشو ماساژ میدادم خودش گذاشت براش شونه وسشوار بکشم تو این کارا من از پشت سر وکله و گردن و گوششو بوس میکردم انقدر باهم جلو رفتیم که دیکه همدیگرو بغل میکردیم تا میرسیدم بهش لب و بوس و بغل میکردیم همو
نمه نمه و خیلی آروم زنعموم حتی جلوی عموو هم بامن راحت شد ودیکه لباساهاش جذبتر و تنگتر و کوتاهتر میشد جوریکه دیگه جلو عمووم هم بهم دست میداد اوبین باری که جلو عمووم منو بوس کرد تولد خودش بود که پنج نفری گرفتیم و با من رقصید… عموم هم به حضور من تو خونشون عادت کرده بود و هر وقت از زنعموم میپرسید چرا با این پسر گرم گرفتی زنعموممم میگفت مثل پسرمون میمونه هممودبه هم حیا داره .
عموم هم دیگه یه جورایی خودشم دنده میداد زنگ میزد میگفت برو خونمون تعمیرکار میاد یا میگفت ماشین زنعمومو ببرم درست کنم یا میگفت زنعموت خرید داره باهاش برو خلاصه همه جا من با زنعموم میرفتم تنها نباشه ولی عموم نمیدونست تو این مدت که تنها میشیم چه اتفاقاتی میفته. ما میرفتیم بیرون از لمس هم غافل نمیشدیم و همدیگه رو حسابی بوس و بغل میکردیم چند باری من تو خونشون زنعمومو ایستاده بغل کردم و بوس کردم خود زنعمومو میچسبید بهم جوریکه قشنگ من کیرم به شکمش یا رونش میخورد و بعد ازون بارها رومبل کنار هم میشستیم من میشستم رو رونهای زنعموم ازش لب میگرفتم. اینکار باعث میشد کیرم بیشتر به بدن زنعموم بخوره و اون میفهمید که من شق کردم که یه دفعه همونجوری خوابیدم روش دستمو گذاشتم زیر سرش ازش لب میگرفتم تو این حالت قشنگ کیرم افتاد رو کسش و اون بیشتر فشاررمیداد خودشو به من
منم همزمان صورتشو بوس میکردم و لب میگرفتم که زنعموم دست انداخت لباس تن منو دراورد خودشم داشت تن منو لمس میکرد که سر منو گرفت گذاشت رو خط ممه هاش وفشار داد منم اومدم دستمو بزارم رو سینه اش که زنعموم یه تیشرت تنش بود یکی از ممه هاشو دراورد و سر منو کرد تو اون ممه اش منم نامردی نکردم شروع کردم مکیدن و بوس کردن منم دستامو بردم زیر بدنش دست کردم زیر تیشترش بند سوتینشو باز کردم سریع تیشرت و سوتینشو دراوردم و بالاتنه اشو کاملا لخت کردم
الان دوتا ممه ۷۵یا ۸۰ جلوچشمم بود سفید و نوکش نه قهوه ای بود صورتی منم عین دیوونه ها میخوردم و میمالیدم و میک میزدم یکیش تو دهنم بود یکیش هم تو دستم . راحت نیم ساعت زنعمومو با بالاتته لخت انقدر خوردم و مالیدم و فشار به کوسش اوردم که زیرم لرزید.
دیگه ازین ببعد هربار تنها میشدم یقینا ممه هاش دست میزدم و میمالیدم دیگه همیشه لب خوری و ممه خوری هم داشتیم یه دفعه جلو آینه داشت لباس بپوشه از پشت بغلش کردم دستمو انداختم به دور سینه هاش از پشت بوسش کردم و یذره سینه هاشو مالوندم زنعموم چسبید به کیرم و این اولین تماس کیرم با کونش بود ایندفعه من نتونستم دووم بیارم و برا اولین بار افتادیم رو تختش از پشت کیرمو فشار دادم به کونش ولی دستام داشت سینه هاشو میمالید و لبامم روگوش و گردن و صورتش بود زنعموم گفت بیا رو به من شو گفتم عشقم اینجا خیلی نرمه گفت باشه عزیزدلم
کیر منم که سنگ بود هم افتاده بود لای کون زنعمموم هم میمالیدم به لپهای کون زنعموم انقدر فشار میدادم که کیردرد میگرفتم از بغل هم بغلش کردم میخابیدم روش تا اینکه دوباره رفتم سراغ سینه هاش به مکیدنش که کیر سنگمم میخورد رو کصش بازهم زنعموم لرزید و من شق درد میمردم دیگه بغل کردنهای من شده یود از پشت و بغل و همه جوره از رو لباس کیرمالش میکردم
چند روزی گذشت و ایندفعه داشتیم همینجوری عشق بازی میکردیم شلوار زنعمومو درمیاوردم و خودمم مثل خودش با شرت باهم میخابیدیم من تو یه حرکت خیلی سریع که اومدم پشتش بخابم شرتمو دراوردم کیرمو انداختم لای پاش زنعموم لبشو گاز گرفت گفت چه داغ شده بدنت و منم داشتم حال میکردم کیرم لای رون گوشتیه زنعمومه
انقدر میمالیدمش که خیسیه شرتشو همیشه میدیدم ولی اینبار بیشتر بود برشگردوندم کیرمو انداختم لای پاهاش از روبرو و همزمان داشتم لبشو میخوردم و ممه هاشو میمالیدم انقدر بدن زنعموم عرق کرده بود که کیرم راحت سر میخورد و یه وقتایی هم آروم میکشیدیم رو شرتش ولی باز لاپاییش کردم تا زنعموم بازم لرزید منم معطل نکردم پاهاشو آوردم بالا حالت فرغونی ولی چسبوندم به هم و عین تلنبه زدن لاپایی زدم همزمان داشتم ممه هاشم میمالیدم و ماهیچه های ساق پاش که کنار صورتم بودو لیس میزدم و آبم با شدت برای اولین بار پاچید رو شکم و سینه صورت و مو زنعموم پ بالشت و تختشون ، وقتی داشتم ارضا میشدم چنان یه ممه زنعموم و یه رونش تودستم بود فشار دادم که هردوجا کبود شده بود ، آروم پاشو آوردم پایین خوابیدم رو زنعموم که بهم گفت یه دستمال بده صورتمو تمیز کنم تو چشمام نره … زنعموم گفت چیکار کردی شیر فلکه باز کردی مگه چه خبرته گفتم چندماهه کاری نکردم گفت مگه دوس دختر نداری گفتم بخاطر تو باهاش کاری ندارم ولش کردم زنعمومم چسبوند منو به خودش کلی بوسم کرد و لب گرفت و جدا جدا رفتیم حمووم
ازون ببعد دیکه برنامه همین شد و لاپایی های من شروع شد زنعموم روغن میداد به لاپاهاش میزدم و خودمو ارضا میکردم تا اینکه لاپاییام رسیده بود به جایی که لاکونیش هم میکردم یه وقتایی خیلی آروم لای کوسش میکشیدم که میفهمیدم حواسش هست ولی انقدر غرق ذر لذت بپد هیچی نمیکفت و با لا کوسیش ارضا میشد ولی من لاکونیش میکردم تا ارضا بشه میخام بهتون بگم هنوز شرت زنعموم پاش بود و کس و کونشو کامل رونمایی نمیکرد و من از کنار شورتش لاکونیش میکردم آروم آروم از لاکونی کردن هربار که میخاستم ارضا بشم سرکیرمو میکردم تو کون زنعموم و اونم ناله های خفیف میکیرد چند باری تو کونش آبمو ریختم
یه روژ همون اول لخت شدن سرکیرمو کردم تو کون زنعموم یه آه بلندی کشید منم تا نصفه رفتم تو سوراخش و نگه داشتم همزمان قربون صدقه اش میرفتم و ممه میمالیدم و شروع کردم تلنبه زدن ولی زنعموم آروم داشت گریه میکرد و من بی توجه بهش که دمر خوابیده بود و از تلنبه زدن تو کونش لذت میبردم که آبم اومد و مثل همیشه توکونش خالی کردم خوابیدم روش تا کیرم از کونش دربیاد حالا دیگه باید ارضاش میکردم تنها کاری که از دستم براومد سریع چرخوندمش و شروع کردم کص خوریش ، انقدر کصشو خوردم سرمو لای پاش نگهداشت و فشار داد به سمت کصش که آبش اومد و همه آبشو من خوردم . زنعموم منو چسبوند به بغلش گفت خیلی حشریم کردی مجبور شدم خیلی لذت بردم و کلی تشکر کرد
دیگه کارم این شده بود هفته ای دوسه بار میرفتم کونش میزاشتم کصشو میخوردم دیگه زنعموم خیلی به کوص و کونش میرسید هم لیزر میرفت هم یه چیزایی میخورد که بو و مزه آب کصش فرق کنه
چند هفته ای گذشته بود که عموم به زنعموم گفته بود کونت گنده شده حس میکنم زنعموم گفت عاره نمیدونم چرا دارم چاق میشم و این حرفا
که زنعموم گفت بهتره کون نکنی چون اگه ببینه سوراخمو شر میشه و همه چی گرفته میشه . منم قبول کردم اما …
ادامه…
نوشته: بکنه زنعموم
7 پاسخ به “من و زنعموی نازنینم”
کوسیشر
کوسیشر
فانتزی باز به نظرتون بخونم داستان و یا ارزش وقت گذاشتن نداره ؟
من با 45 سال سن نمیدونستم که کون کردن باعث بزرگ شدن کون میشه انگار زن عموش باکره بود چون فقط از کون میکرد و آب کوس میخورد
ادامه
ای جقی توهمی، هنوز نمیدونی حجم باسن ربطی به سکس از پشت نداره؟ سوراخش گشاد میشه اما حجم باسن تفاوتی نمیکنه
تو فانتزیاتون و رویاهاتون اینو بدونید با گایدن کون و ریختن آب توش کون بزرگ نمیشه