قسمت ۱ _ خانم بیات _ صبح پنجشنبه
در حال نوشتن کار های روزمره داخل دفترچه یادداشت بودم که علی شوهرم زنگ زد ، بعد از احوالپرسی و یکم قربون صدقه رفتن گفت بعد از اتمام ساعت کاری میاد دنبالم بریم خونه مادرشوهر ، غروب نذری و روضه دارند . بعد از اتمام تلفن متوجه نگاه آقای نواب به خودم شدم ،چادر و مقنعه ام رو مرتب کردم ، اخمامو تو هم کشیدم و با غصب نگاهی بهش کردم ، نواب وقتی چهره من رو دید آب دهنش رو قورت داد و گفت ببخشید خانم بیات ، اومدم بگم دارن اذان میگن ، وقت نماز شده که گوشیتون زنگ خورد ، منم یه مسئله ای خارج از اداره ذهنم رو درگیر کرده ، رفتم تو فکر و خیال ، سو تفاهم نشه . جوابش رو ندادم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم ، حاج خانم توکلی رو سر نماز دیدم ، باهاش در مورد نواب صحبت کردم و بهش گفتم من با آقای نواب تو یه اتاق راحت نیستم از اینکه با یه آقای هیز همکار هستم معذبم ، توکلی پیشانی منو بوسید و گفت ما تو این مملکت به امثال تو احتیاج داریم ، متاسفانه خانم هایی مثل تو خیلی کم شدن ، اکثر جوون های امروزی بی حیا شدند و بی حجابی بیداد میکنه ، اما شما هنوز به چادر و حجاب و نماز پایبند هستید ، شخصیت و رفتار شما باید الگو برای خانم های دیگه باشه . آفرین دخترم ، شنبه برای اون نواب هیز هم برنامه ای میچینم که دیگه تا اخر عمرش چشم چرونی نکنه ،
بعد از نماز همزمان با نواب وارد اتاقم شدیم ، سرش رو پایین انداخته بود و گفت خانم بیات بابت اتفاق قبل از نماز منو ببخشید ، گفتم آقای نواب اتفاقی نیفتاده ، بفرمایید سر کارتون ، بدبخت اگر صبح تا ظهر من رو دید میزد چیز خاصی نمیدید، چادر و لباس های گشاد و صورت بدون آرایش ، یه تار مو هم بیرون نبود ، سنگین و رنگین میرفتم و میومدم ، تو کل زمان خدمتم تا حالا کسی خنده منو ندیده ، با چه زن چه مرد همیشه خشک و رسمی برخورد کردم.
قسمت ۲ _ نازنین زهرا _ غروب پنجشنبه
خانواده همسرم اکثرا مذهبی هستن و مراسمات مذهبی زیادی میگیرند ، مادر شوهرم احترام خاصی برام قائله و من رو نازنین زهرا صدا میزنن ، با همون چادر و مانتو و مقنعه رفتم روضه ، مادر شوهرم وقتی فهمید اومدم ، به استقبالم اومد و گفت قربون عروس گلم برم که خسته و کوفته از سر کار اومده اینجا ، قدم رنجه فرمودین ، بعد از نیم ساعت احوالپرسی بلاخره روضه شروع شد ، حسابی اشک ریختم و برای خانواده شوهر دلبری کردم ، بعد از روضه بساط غیبت به پا شد ، از هر کسی تونستن گفتن ، منم ساکت فقط گوش میدادم ، مادر شوهرم رو کرد به من و به جمع گفت گناه دیگه بسه ، از نازنین زهرا یاد بگیرید ، این فرشته حتی تو غیبت هم کسی رو همراهی نمیکنه ، همیشه میترسیدم از عروس دار شدن اما خدا بهترینش رو نصیبم کرد ، منم سرخ و سفید شدم و مثلا خجالت کشیدم ، تا اخر مجلس خوبی ها و نجابت من نقل محفل بود .
قسمت ۳ _ ناناز _ شب جمعه
پام رسید به خونه خودم تمام لباس هام رو دراوردم و پریدم تو حموم ، بدنم بوی عرق گرفته بود و حالم از خودم بهم میخورد ، علی شوهرم صدا زد ناناز منم بیام حموم ، گفتم نه تو یه چی واسه شام درست کن یا سفارش بده از بیرون بیارند ، گفت مامان که غذا داده ، همین رو میخوریم دیگه ، گفتم من عدس پلو نمیخوام و نمیخورم ، لطفا تو هم شب دلت هوس چیزی نکنه ،
از حموم که اومدم بیرون پیک غذا آورد و با علی مشغول خوردن شدیم ، علی گفت بعد از خوردن غذا آرایش کن ، گفتم مگه من زشتم که آرایش کنم ، گفت نه خوشگلی ، خیلی هم خوشگلی اما خوب یکم آرایش خوشگلترت میکنه ، گفتم قراره مگه بریم عروسی میخوایم بخوابیم دیگه ، علی کلافه شد و غذاشو نصفه نیمه خورد و رفت حموم ،
شب تو تخت خواب بغلم کرد و حسابی من رو مالوند ، لباس هامو دراورد و مشغول خوردن لب های قلوه ایم شد ، با یه دست سینه های درشتم رو میمالید و دست دیگه اش رو چوچوله ام میچرخید ، سرش رو هدایت کردم به سمت سینه هام و نیپل هام رو حسابی خورد ، باز سرش رو هل دادم به سمت کسم و پاهام رو باز کردم تا قشنگ کسم در دسترسش باشه ، چون من خیلی کم پیش میومد براش ساک بزنم ، خیلی راغب نبود به کسخوری ، اما چاره ای نداشت و مشغول خوردن کسم شد ، انقدر خورد تا به ارضا نزدیک شدم ، پاهام رو دور سرش قفل کردم و صورتش رو به کسم فشار دادم ، مهم نبود برام اون لحظه میتونه نفس بکشه یا نه ، انقدر نگهش داشتم تا کامل ارضا شدم .
با صورت خیس از آب کس و سرخ از فشار ، بلند شد گفت میخوری برام ، گفتم بخورم آبت میاد دیگه نمیتونی کس بکنی ، بکن تو کسم ، گفت عیب نداره تو بخور برام اگر ارضا هم شدم مهم نیست فردا کست رو میکنم ، گفتم فردا میخوام برم خونه مامانم نیستم پیشت ، امشب حسش نیست بکن توش .
گفت فردا چه خبره خونه مامانت ، گفتم شب مهمونی زنونه داره صبح باید برم کمکش ، گفت تو یه شام درست نمیکنی بعد میخوای بری کمک مامانت برای مهموناش شام درست کنید ، یکم خودم رو مظلوم گرفتم و گفتم علی جوون دلت میاد من خسته کوفته از سرکار بیام شام درست کنم ، سختته از بیرون غذا بگیری بگو ، علی دستپاچه گفت نه به خاطر اون نمیگم ، اصلا ولش کن کمک خواستین رو منم حساب کنید، گفتم صبح هم فقط تو خونه خانم ها هستن مرد تو خونه نیست ، گفت خوب نمیخوری بزار از کون امتحان کنیم یک بار ، ببین چجوریه اگر درد داشتی ادامه نمیدیم ، گفتم اصلا حرفش رو نزن ، هر کی از دوستام امتحان کرده زجر کشیده ، عمرا از کون بدم ، علی یکم ناراحت شد و کیرش که یکم شل شده بود رو زوری کرد تو کسم ، یکم عقب جلو کرد تا راست شد ، چند دقیقه ای تو کسم تلمبه زد و موقع ارضا گفت بریزم تو قرص بخور ، گفتم تو که هیچی رو بدنم نریزی یوقت ، کشید بیرون و آبش رو پاشید رو دستمال کاغذی .
کنار هم دراز کشیدیم علی گفت مرسی ناناز جان ، با اینکه از صبح سرپا بودی و خسته ، بازم سکس کردی ، خسته نباشی ، گفتم مرسی از خودت ، مرسی که هستی عزیزم ، گفت منکه همیشه سر نماز خدا رو شکر میکنم بابت داشتن تو ، زن پاک و نجیب مثل تو دیگه کم پیدا میشه ، خیلی خوبه که تورو دارم .
قسمت ۴ _ نازگل _ صبح جمعه
یه مانتو شلوار معمولی که فرم بدنم رو نشون نده پوشیدم و رفتیم خونه مادرم ، به علی گفتم بیا تو حیاط با مادرم تعارف کن بعد برو ،
بعد سلام و احوالپرسی علی به مادرم گفت مهمونی چیه ، مادرم گفت مهمونی دورهمی زنونه است ، یسری دوستان از شهر دیگه میان قراره شب بمونن ، اگر واستون دلخوری و ناراحتی پیش نمیاد امشب نازگل پیش من بمونه ، دست تنها نباشم ، علی گفت نه اختیار دارید ، علی رو کرد به من گفت اگر ایراد نداره من برم پیش فرید ، گفتم یوقت مواد نده بهت بکشی یا مشروب نخوریا ، اگه بفهمم کار بدی کرده باشی کلاهمون بد میره تو هم ، علی گفت میخوای نرم ، گفتم نه برو فقط حواست باشه .
وقتی علی رفت مادرم یه نگاه بدی به من کرد گفت چرا ادم رو مجبور میکنی دروغ بگه ، خوب مثل ادم بهش بگو با رفیقات هستی یا میگذاره یا نمیگذاره چرا من رو دروغگو میکنی ، گفتم مامان جان بگم با دوستام هستم فکرش میریزه بهم ، بعد از مدت ها دوستام دور هم جمع شدن ، میدونم مخالفت میکنه اگه راستشو میگفتم ، مادرم گفت من خیالم از تو راحته ، مطمئنم کار خطایی نمیکنی فقط مواظب باش زندگیت الکی از هم نپاشه به خاطر چهار تا چیز پیش پا افتاده ،
یکم ریز آرایش کردم و تا ظهر با مامانم گفتیم و خندیدیم و غیبت کردیم ، انقدر پشت سر خانواده شوهر حرف زدیم و مسخره کردیم و خندیدیم ، دل و روده هامون پیچید بهم ، مادرم میگفت خدایی من موندم چجوری تو اون ها رو تحمل میکنی ، هنوز باورم نمیشه تو عروس یه همچین خانواده مذهبی شدی .
قسمت ۵ _نازی _ غروب جمعه
بعد از ناهار سه تا از دوستام اومدن خونه مادرم دنبالم ، از ساک لباس هام یه مانتو جلو باز نازک دراوردم و شلوار کوتاه و پابند ، وقتی پوشیدم مادرم گفت مطمئنی با این لباس ها میخوای بری بیرون ، گفتم جلو در سوار ماشین میشم بعد مستقیم میریم پارکینگ خونه دوستم کسی نمیبینه جز دوستام که ، گفت خوب همونجا عوض میکردی ، گفتم مامان گیر میدی ها ، گفت ببخشید تو عاقل و بالغ هستی ، من اصلا اشتباه کردم ، مامانم رو بوس کردم و با دوستام رفتیم بیرون .
تو ماشین آرایش کردم و هر کسی من رو میدید باورش نمیشد من همون خانم بیات هستم ، دوستم سهیلا گفت نازی واقعا چقدر امروز نازی ، منکه زنم دلم برات رفت وای به حال مردها ، تو ماشین دو تا پیک مشروب با دوستام خوردیم و کله هامون گرم شد ، تا هوا تاریک شد با دوستام پاساژ گردی کردیم و با کلی مرد و پسر لاس زدیم و خندیدیم ، تو ماشین اهنگ با صدای زیاد گذاشته بودیم و چهارتایی مرقصیدیم ،
قسمت ۶ _ نازطلا _ شب شنبه
هوا تاریک شده بود با دوستام خدافظی کردم ، سهیلا گفت بیایم با علی اقا تعارف کنیم ، گفتم ببخشید بهتره شمارو نبینه ، علی یکمم عجله داره با اجازتون من برم ، خیلی خوش گذشت ، با عجله از ماشین پیاده شدم و بدو رفتم نشستم تو ماشین اون سمت خیابون، فریدون گفت جوون نازطلا خودم امشب چه کُسی شدی ، گفتم بالاخره میتونی تا صبح بکنی ببینم دیگه دست از سر من برمیداری ، هی میگی شب تا صبح بیشتر حال میده ، ببینم راضی میشی ، اخه چه فرقی میکنه کس روز با کس شب ، فریدون گفت حتما فرق میکنه ، وقتی افتادیم تو جاده فریدون از روی ساپورت به کسم چنگ زد و گفت جوون از الان باد کرده و خیسه ، دست بردم زیپ شلوارش رو پایین دادم گفتم یکم صندلی رو بده عقب تر میخوام برات یه ساک مشتی بزنم ، کیر فریدون رو از شلوارش بیرون کشیدم ، تنه کیرش رو زبون میکشیدم و با دست خایه اش رو ماساژ میدادم ، تا جایی که میشد تو حلقم فرو میکردم و کیرش رو به صورتم میمالیدم ، فریدون از پشت دستش رو برده بود تو شورتم و کس و کونم رو انگشت میکرد ، به باغش که رسیدم با ریموت در رو باز کرد و داخل باغ شدیم ، قبلا هم تو تایم کاری مرخصی ساعتی گرفته بودم و اینجا اومده بودم ، همون تو محوطه باغ جلو فریدون زانو زدم و مشغول خوردن کیرش شدم ، فریدون بهم چک میزد و گفت جنده کیر من کیه ؟ وسط ساک زدنم میگفتم من جندتم ، من جنده کیرتم ، من کیرت و خودت رو میپرستم ، فریدون بلندم کرد وسط باغ لباس هام رو درآورد و کون لخت من رو گذاشت رو کاپوت ماشین ، پاهام رو باز کردم و گفتم یکم برام میخوری ، گفت فعلا کست تشنه کیره نه زبون ، کیرش رو یهو تا ته فرو کرد ، نفسم بند اومد ، گفتم نامرد اولش آروم بکن کیرت بلند و کلفته ، بی توجه وایساد تو کسم کوبیدن ، حشری شده بودم و ارضا شدم ، در حال ارضا همچنان داشت تلمبه میزد ، روی کیرش بغلم کرد و رفتیم داخل خونه ،
به مبل اول رسیدیم منو داگی کرد و انگشت کرد تو کونم ، گفتم قربون کیرت برم میخوای کونم بزاری ، گفت از کون تو هیچ وقت نمیشه گذشت ، گفتم اولش خیلی بد بود اما الان خودمم دوست دارم کونیت شدم ، به شوهرم کون نمیدم شاید بفهمه کونی و جنده شدم ، اما به تو همیشه میدم ،
فریدون لبخند تمسخر آمیزی زد و گفت برای من دیگه فیلم بازی نکن ، شاید به شوهرت کون نمیدی اما قبل از من این کون به خودش زیاد کیر دیده ، پس لطفا این کسشر هات رو به شوهر کسخلت بگو ، خنده ام گرفت و گفتم اون قبلی ها کیر نبودن ، دودول بودن .
سوراخم رو دو انگشتی باز کرد و بعد سه انگشتی، کیرش رو آروم آروم فشار داد تو تا اخر تو کونم جاش کرد ، یکی دو دقیقه درد میگرفت و بعدش همش میشد لذت ، یکم عقب جلو کرد افتاد روم ، دستش رو از زیر برد رو چوچوله ام و همزمان با گاییدن کونم کسم رو میمالید، ده دقیقه ای گذشت باز ارضا شدم ، دیگه داشتم پاره میشدم که بلندم کرد از رو مبل ، دو زانو کردم و جلوم وایساد کیرش رو مالیدن ، اب زیادی رو تو دهنم پمپاژ کرد ، از کنار لبم داشت میریخت ، دهنم رو گرفت و گفت همشو بخور ، هدرش نده ، من هم همشو قورت دادم .
فریدون گفت من برم از تو ماشین وسایل بیارم
رفتم تو اتاق زنگ زدم به علی گفتم شوهر جان کجایی ، گفت خونه فرید ، گفتم نگرانتم کار خلافی نکنید ، گفت نه بابا ما سیگار هم نمیکشیم چه برسه خلاف ، تو چکار میکنی ، گفتم مشغول مهمونداری ، الان اومدم تو اتاق خواب دلم برات تنگ شده گفتم تو که یاد ما نمیکنی من احوالی بپرسم در ضمن یه لایو لوکیشن هشت ساعته بفرس برام خیالم راحت بشه ، نگرانیم کمتر بشه ، گفت نمیخواستم مزاحمت بشم باشه الان میفرستم صبح هم بگو چه ساعتی بیام دنبالت ببرمت سر کار ، گفتم باشه صبح بهت زنگ میزنم .
اومدم پیش فریدون تو تراس وسایل رو چیده بود و مشغول روشن کردن زغال بود ، بهم گفت جوجه ها رو سیخ کن ذغال الان سرخ میشه ، بساط مشروب رو بپا کرد
تو بغل هم جوجه داغ رو با مشروب خنک میخوردیم و لب میگرفتیم، بعد از تموم شدن غذا فریدون دو تا سیگار روشن کرد ، دیگه بعد از سیگار سر از خودم نبود ، سکس هم روی مستی ده برابر لذتش بيشتر میشد ، فریدون بدنم رو میخورد میمالید و کس و کون و دهنم رو میگایید ، پروسه طولانی کردن من از تو تراس شروع شد ، فریدون رو صندلی نشست ، جلوش زانو زدم و حسابی کیرش رو خوردم ، از پایین تا بالای تنه کیرش رو میمکیدم و لیس میزدم ، یکی یکی تخم هاشو تو دهنم میمکیدم و فریدون از لذت فقط ناله میکرد ، پاهام رو دو طرف فریدون گذاشتم و کیرش رو تو کسم کردم ، تا حد توان بدنم رو روی بدنش میکوبیدم ، درد و لذت همزمان، شهوتم رو صد برابر کرده بود ، فریدون از زیر زانو دست برد پشت کمرم و دستاش رو بهم حلقه کرد ، بلندم کرد و تلمبه زنان بردم داخل خونه ، روی تخت باهم شصت و نه شدیم و مشغول خوردن همدیگه ، در حد توان همو خوردیم ، من زیر بودم و فریدون کیرش رو از دهنم دراورد ، رفت رو کسم چنتا ضربه زد رو چوچوله ام ، گفتم جوری بکن انگار اخرین کس عمرت رو داری میکنی ، یه ضرب تا ته کرد تو کسم ، آنچنان میکوبید تو کسم فکر میکردم بدنم داره از وسط دو تا میشه ، مستی هم کار خودش رو کرده بود و درد هم برام شده بود لذت ، برای چندمین بار ارضا شدم و به خودم پیچیدم ، فریدون کنارم دراز کشید و دوتا سیگار روشن کرد ، گفت اینم سیگار صورتی ، گفت شوهرت میدونه سیگار میکشی ، خندیدم گفتم نه بابا من خیلی زن پاستوریزه ای هستم ، تا حالا سیگار دستم نگرفتم ، اما اگه بفهمم شوهرم سیگار میکشه کونش میزارم ، فریدون گفت یه زنگ بزن بهش بزار رو آیفون، گفتم حرف نزنی فقط سوتی ندی ، زنگ زدم علی برداشت گفتم علی جان خوبی شام خوردی ؟ گفت فرید داره املت درست میکنه ، گفتم نوش جان ، صبح اومدی بو سیگار ندیا ، به بقیه هم بگو نکشن ، بگو خانمم بدش میاد ، فریدون دوتا انگشت کرد تو کونم و شصتش رو کرد تو کسم ، ناله ام در اومد ، علی گفت خوبی چی شد ، گفتم پام خورد لبه میز ، علی گفت فدات بشم درد بلات بخوره تو سر خودم ، گفتم خدا نکنه ، الان کی پیشته ، گفت تنهام بقیه تو اشپزخونه هستن ، گفتم علی جون امشب این زنای بی حیا انقدر سکسی حرف زدن من رو حشری کردن دلم میخواد صبح مرخصی بگیرم نرم سر کار فقط منو بکنی ، علی گفت دهنت سرویس الان راست میکنم آبروم میره ، گفتم حیف زشته وگرنه الان میومدم خونه ، علی خندید گفت فردا رو که ازمون نگرفتن ، فردا ایشالا ، فریدون انگشتاش رو تو کس و کونم میچرخوند و علی بنده خدا اون ور خط داشت حشری میشد ، گفتم آخ علی الان پیشت بودم ۶۹ میشدیم با اینکه خوردن دوست ندارم آی برات میخوردم آی میخوردم تا همون جا تو دهنم ارضا بشی ، دلم میخواد برای اولین بار طعم آب کیر رو تجربه کنم ، علی با صدای لرزون از شهوت گفت عزیزم بچه ها هم سلام میرسونن من برم شام بخورم مواظب خودت باش ، قطع کرد .
با فریدون خیلی حشری شدیم و زدیم زیر خنده ، فریدون گفت زبون بسته داشت از حشر سکته میکرد جلو رفیقاش ، داگی شو کیرم مثل سنگ شده . داگی شدم کرد تو کونم کیرش رو ، بعد خوابید من روش بالا پایین کردم ، قرص خورده بود ، الکل هم خورده بود آبش دیر میومد ، از کون کشیدم بیرون و کردم تو کسم ، کسم رو کیرش بالا پایین میکردم و میچرخوندم ، بغلم کرد و مشغول خوردن لب هام و سینه هام شد ، به پهلو هردو افتادیم رو تخت و فریدون تو کسم کیرش رو عقب جلو میکرد و لبهامو میخورد ، کله کیر فریدون یک آن تو کسم بزرگتر شد و حس کردم آبش پاشید تو عمق کسم ، همزمان من هم ارضا شدم و به همون حالت فریدون رو تو بغلم فشار دادم ، چشمام روهم رفت ،
چشمام رو باز کردم هوا روشن شده بود ، کیر فریدون کوچک شده بود لخت تو بغل هم خوابیده بودیم ،
قرص ضد حاملگی خوردم ، فقط خدا کنه حامله نشم ، سریع جمع و جور کردم رفتم حموم ، لباس اداره رو پوشیدم و فریدون رو صدا کردم ، به علی پیام دادم اگه بیداری پیام بده ، بقیه خواب هستن ، نوشت بیدارم ، نوشتم ۷ بیا سراغم لایو لوکیشن بفرس نزدیک شدی بیام بیرون ،
تو مسیر برگشت فریدون گفت الان نازطلا ، یه ربع دیگه ناناز ، نیم ساعت دیگه خانم بیات ، چجوری این چند شخصیت رو قاطی نمیکنی ، گفتم فقط تو میدونی من واقعا کی هستم ، فریدون گفت من مطمئنم که تو خودت هم نمیدونی واقعا کی هستی چه برسه به من .
گفتم همه فکر میکنن من رو میشناسند جالب اینجاست که اونی که منو از همه بیشتر میشناسه میگه من رو نمیشناسه .
لباش رو بوسیدم و از ماشین پیاده شدم ، امشب باید با علی سکس کنم و آبش رو تو کسم خالی کنه ، خدا رو چه دیدی شاید بچه دار شدیم یوقت .
نوشته: Siavvvashhh
10 پاسخ به “در پی شخصیت هفتم”
هوش مصنوعی
هوش مصنوعی
تا به حال از هوش مصنوعی استفاده نکردم ، شاید یک روز استفاده کنم ، اگر نتیجه اش خوب بود تو داستان ذکر میکنم یا کمک هوش مصنوعی خوشحال میشم نظرات مثبت یا منفی اگر دارید برام بنویسید تشکر بابت وقتی که میگذارید
ادامه بدیا میتونه بقیش جذابتر باشه
هستند زنانی که اینقدر حرفه ای دو نقش را سالها بازی میکنند و شوهرانشون و اطرافیانشون قسم از لحاظ پاکی میخورند. البته ماه پشت ابر همیشه نمی مانه و یا در دوران زنده ماندشون یا پس از مرگشون رازهاشون افشا میشه.
چت جی پی تی
عالی بود
بااینکه داستانت مصنوعی بود ولی خوب بود
بی خودی یه جا قاطی کردی تو کپی پست
قدرت خیال پردازی خوبی داری همراه با قلم روان.افرین