سلام من محسن م . عاشق طبیعت و نیلو
بخاطر اینکه از تنهایی دربیام یکسالی میشد که مردم رو میبردم تورهای دره نوردی نزدیک شهرم البته خیلی تعداد کم و اونایی که میدونستم میتونن باهام بیان حدودا هردور ۱۰ نفری میرفتیم .
البته برای سودش نبود واقعا هم طبیعت رو دوست داشتم هم میخواستم با دیگران معاشرت کنم آدمای جدید دوستای جدید.
خوب از خودم بگم یک شرکت دارم قدمم بلنده وضعمم بد نیست
در کل نیمچه خوشتیپم .
داستان از جایی شروع شد که من میخواستم برای شرکتم کارت ویزیت بزنم .تماس گرفتم با یک شرکتی و گفتن ویزیتورشون میاد.
نیلو رو اولین بار توی اتاق خودم توی شرکتم دیدم خیلی بلند قد بود حدود ۱۸۵ اصلا باورم نمیشد.
از اون استایل های ورزشکاری که میشه تو فیلما دید و قیافه خوبی هم داشت اما هیکلش چیز دیگه ای بود. خلاصه صحبت هامون رو کردیم و عکسای تو اتاقمرو دید و گفت به طبیعت علاقه دارین معلومه از عکسای روی دیوارتون .
منم بهش توضیح دادم که بله ما هر هفته میریم با دوستان
گفت: من تازه اومدم بندرعباس متاهلم و هیج جایی اطراف بندر نرفتم اکه میشه آدرس بدین با همسرم برم تا گفت همسر حالم گرفته شد اصلا تو قیافه م فهمید (این رو بعدا خودش بهم گفت)
خلاصه یه مقدار صحبت کردیم و اون رفت ولی من تا مدتها بهش فکر میکردم اصلا از ذهنم بیرون نمی رفت
یکسال گذشت دیگه اونقدرا مرتب طبیعت نمیرفتم مشغول کارهام بودم و گروه م بهم ریخته بود هر کی گرفتار کارهای خودش شده بود و طبیعت نمیرفتیم
دلم برا طبیعت تنگ شده بود به استوری گزاشتم « این هفته میخوام برنامه تنگه پرستو رو بزارم هرکسی تمایل داره بهم تو واتساپ خبرش رو بده تعداد هم محدود»
بعد یکسال دیدم نیلو پیام داد
فقط دوستای خودتون رو میبرین قبول نیست منم دل دارم منم ببرین
وای چی میدیدم اصلا باورم نمیشد حتی نمیدونستم چی جواب بدم
نوشتم قدم شما سر چشم دوشنبه ۶ صبح حرکته چند نفرین؟
نوشت : خودم تنهام شما چند نفرین
نوشتم : هنوز که کسی خبر نداده فعلا من و شماییم
نوشت خوب حالا که دو نفره میریم من چی بیارم
نزدیک بود مثل کوس خولا براش بنویسم هنوز معلوم نیست شاید چند نفری تا اخر هفته خبر بدن که یه دفعه مغزم گوزید خودم خنده م گرفت پیام دادم پس من استوری رو پاک میکنم vip فقط خودتون رو میبرم
خلاصه پیام هامون توی همین حالت شکل صمیمانه ای گرفت تا اینکه دیگه خیلی خجالت نمیکشیدم جمعه ساعت ۶ دیدم با گرمکن و لباس ورزشی اومد سر خیابون که سوار ش کنم . از پوشش تعجب کردم .
سوارش کردم و بعد احوال پرسی گفت به شوهرم کفتم با دوستام میریم ورزش صبحگاهی . تو دلم گفتم کوسخول رفت و برگشت ۴ساعت طول میکشه ۲ ساعتم اونجاییم ۶ ساعت
خلاصه تو راه یه نیم ساعتی مخ شوهرش رو زد و گفت تا ظهر برمیگرده کنم پاکرو کردم تو موتور و با سرعت ۲۰۰ تا رفتم به لوکیشن اونجا که رسیدیم یه سرپایینی داره ۵۹ متر شیب تنده
ازش پرسیدم میتونی بیای گفت باید دستم رو بگیری خلاصه برای اولین بار دستش رو گرفتم دستای نرم و لطیفی داشت منتظر بودم که یه چیزی جور کنم تو مغزم بهش بگم که اون بهم گفت :
تو این سرما چقدر دستات داغه
این رو که گفت با کون خورد زمین
تو سرپایینی حواسش پرت شد خلاصه رفتم از پشت بغلش کردم و بالاخره رسیدیم تو دره من زیر انداز رو انداختم یه نیمرو درست کردم و گفتم دوست داری دره نوردی کنی یا فقط ببینی گفت ببین من خیلی
توان از سنگ و صخره رد شدن رو ندارم همینجا میشینم
منم گفتم اوکی اونجا لباس قواصیم رو پوشیدم و گفتم پس من اینجا یک کم شنا میکنم عمق اون نقطه تا ۳ متر هم میرسه رفتم وسط آب یه صخره داره اونجا و نشستم اونجا دیدیم بلند شد کفت منم میام گفتم مگه بلدی شنا گفت آره تا اومد تو آب فهمیدم بلد نیست سریع رفتم و از پشتش گرفتمش و آوردمش سمت صخره وسط آب اول خودم رفتم بالا چون صخره کوچیک بود خودم نشستم اونجا پاهام رو باز کردم نیلورو هم کشیدم آوردمش بالا اصلا باورم نمیشد الان بین پاهام نشستنه بود سرش و چرخوند سمتم گفت چقد اینجا قشنگه منم دستم رو دور کمرش سفت گرفته بودم سرم رو گزاشتم رو شونش و گفتم خیلی یکم من رو نگاه کرد و اولین بوسه مون اونجا شکل گرفت
لباش خیلی سکسی بود هر چی میخوردم سیر نمیشدم
از یه طرف هی میترسیدم کسی نیاد از یه طرفم یه چیز تو مغزم داد می زد همین جا رو صخره بکنش
البته جامون نمیشد
کیرم عین سنگ شده بود همینجوری چسبیده بود به کمر نیلو
دیدم اینجا هیچ کاری نمی شه کرد گفتم بیا بریم همونجا که بودیم اینجا شاید یکی ببینمون
با هزار بدبختی دوباره بردمش اونطرف یک صخره پناه پیدا کردم و رفتیم پشتش همونجا خوابوندمش رو زمین
شروع کردم به خوردن لباش سینه هاش رو گرفتم تو دست اومدم دست کنم تو شلوارش نزاشت که نزاشت
هی از ما اصرار و از اون انکار
ولی قول داد بک جای درست و حسابی که رفتیم با هم حال کنیم میگفت اینجا فقط دوست دارم توبغلت باشم
خلاصه دوساعتی اونجا بودیم و برگشتیم
تو راه برگشت میگفت
«توراه بهودم میگفتم این چرا نمیاد سمتم دیوونه س»
منم که هنوز نکرده بودمش هم اعصابم خرابم بود هم داشتم نقشه میکشیدم
بعدش فهمیدم پریود بوده
که از شانس گوه من بود
خلاصه اون روز یکی از بهترین روزهام بود خیلی تو نوشته نمیشه حسش رو رسوند
بعدا اولین سکسمونرو هم مینویسم اگر دوست داشتین
نوشته: محسن
7 پاسخ به “کوهنوردی یا”
بیشتر شبیه انشا اردو مدرسه بود تا داستان کیرتوکص
بیشتر شبیه انشا اردو مدرسه بود تا داستان کیرتوکص
زن پریود تو کوه و آب سرد می پره تو آب؟ عجب
کص ننه دروغگو
داستان برگزیده دو هفته اخیر ۱۷ تا لایک خورده غصهی زیاد
من بندرم پیام بده اشنا شیم
داستان یک پسره کص ندیده بدبخت جغی بیناموس دلقک کص ننت