شیراز …
سایه: علی چقدر دیگه میرسیم ؟ من گرسنمه . جیش دارم . یجا نگهدار بریم سرویس
علی: عزیزم نصف تایم مسیر و تو داشتی میشاشیدیا
سایه : خب هی داریم مشروب میخوریم و نو منو میمالی ، خب جیشم میگیره .
علی : بیا اینم استراحتگاه تا میخوای بشاش ،،
چقدر میشاشی دختر ۲۵ دقیقه رفتی سرویس گوشی هم نبردی.
سایه: وای علی چه دوستایی پیدا کردم نگاه کن جلوی صندق سوپرمارکت و ببین چه زوج خوبین… دارن میان شیراز بگردن عین ما . اکیپ بشیم ؟ پایه ای ؟
علی : بهز چه خوابی دیدی دختره ی حشری؟ چشمت شوهرشو گرفته ؟
سایه : آخرین شوهر چیز فهم ، یه چیزایی تو فکرمه اما چشمم جفتشون و گرفته ، نگاه کن هیکلش تقریبا مثل منه بانمک هم هست تو سرویس با سحر صحبت کردم باحاله خونگرمه . تازه از هیکلش تعریف کردم خندید گفت قابل نداره . گفت تفریحی ۱ هفته میرن شیراز
علی: خب حالا میخوای چکار کنی ؟
سایه :هیچی هماهنگ کردم بیا بریم سوپر ماهم .
داشتم تنقلات برمیداشتم که یهو سایه و سحر انگار اتفاقی همو دیدن شروع کردن روبوسی و من و شوهرش متعجب نگاهشون میکردیم .
سایه دست سحر و گرفت و آورد سمت من و شوهرش هم نزدیکمون شد .
سایه : علی جون معرفی میکنم سحر جون دوستم که آرایشگاه میرم پیشش . دارن میرن شیراز مثل ما …
آقاهه نزدیک شد و عادی سلام کرد . همه معرفی کردیم خودمونو به هم
بابک: خوشبختم علی آقا. کجای شیراز میرین؟
علی: ممنون همچنین داداش . شهر شیراز . جای خاصی نداریم میریم خونه سنتی اتاق میگریم .
سایه : آره خونه های خوشگلی هستن شما هم اگه جای خاصی نمیربد با هم بریم یجا دوتا اتاق بگیریم .
سحر: آره بابک با هم بریم بگردیم دور هم باشیم خوش میگذره .
سایه: بابک جون قول میدم خوش میگذره بهتون تازه ما عرق خوبم داریم .
بابک : باعث افتخاره مزاحمتون نباشیم .
علی: نه بابا بابک جون دور هم خوش میگذره . شما هم خونگرمی و مثل ما خاکی . تازه سایه شلوغ دوست داره خخخ.
رسیدیم شیراز و بعد دو جا دیدن خونه سوم و اجاره کردیم . کلا ۴ تا اتاق داشت بالا و یه حیاط قدیمی و نارنج وسطش . ما دوتا اتاق روبرو گرفتیم که اینور حیاط بود .
روز اول و دوم همه جا رو گشتیم و حسابی صمیمی شدیم . شب دوم هم مست کردیم و رفتیم تو اتاق خودمون .
دوش گرفتم بعد سایه و اومدم … گل و برداشتم تو بالکن بکشم سایه هم اومد کنارم،
سایه : علی جون من خیلی حشریم میشه وقتی سیگار میکشم بری لای پام همینجا تو بالکن کصمو بخوری ؟ .
نشستم کف بالکن و سایه پاهاشو باز کرد و کصشو چسبوند به دهنم . آروم میخوردم و انگشت میکردم قبلا هم اینکارو کرده بودم اما الان بیتابی و خیسی کص سایه خیلی زیاد بود ، بلند شدم گفتم خم شو رو نرده داگی بکنمت گفت نه بریم تو . گفتم تو که دوست داری فضای باز.
سایه دستمو گرفت کشید تو و رو تخت اومد روم و کیرمو کرد تو دهنش . وحشی تر از حد معمول میخورد . انداختمش رو تخت و رفتم لای پاش . کصشو لیس زدم که اهش در اومد . حسابی خوردم براش سرمو بلند کردم گفتم چه کص خیس و خوشمزه ای . سایه گفت علی بابک مارو دید .
گقتم چی ؟ چی دید ؟ کجا کی ؟
سایه: تو بالکن داشتی میخوردی یهو اومد تو بالکن اتاقشون دید داری برام میخوری و کصمو فشار میدم دهنت .
علی: خب ؟ چرا نگفتی؟ چیکار کرد ؟ چیشد ؟
سایه: خیلی عادی چرخید سمت ما سیگارشو کشید منم نگاهش نکردم سیگارش تموم شد رفت .
علی: جوووون پس خانمم حشری بابک شده ؟ دوست داشتی نگاه میکرد کصتو فشار میدادی؟ دوست داری اون برات بخوره؟
سایه: اره علی آره شوهرم میخوام . میخوام بابک و تو منو بکنید . دوست دارم بهش کص بدم . دوست دارم کیرتو بکوبی تو کصم وای علی داشت نگاه میکرد
علي: جوووون عشقم بخور کیرمو بخور تا ته . بخور تا فردا ببینیم چطوری پبش میره حشریه من .
هنوز بیدار نشده بودیم که در اتاق و زدن سایه لخت بود شرتمو پوشیدم و با کیر نیم خیز رفتم در اتاق و باز کردم . سحر پشت در بود ، در باز کردم سحر منو نگاه کرد و گفت سایه بیدار نشده ؟ گفتم نه . گفت آنقدر که خستش میکنی شبا . گفتم بتوچه پرو برو بیدارش کن من میترسم آنقدر زود بیدارش کنم .
سحر پشتشو در اتاقشون و نگاه کرد و پا و چین اومد تو . گفتم شوهرت کو گفت مثل زنت خوابه . گفتم خب منم خواب بودم تو اومدی بیدارم کردی، سحر نگاهی به شرتم انداخت و گفت این چرا زودتر از خودت بیدار شده ؟ نگاهی به شرتم انداختنم گفتم ببخشید هردومون و تو بیدار کردی .
سحر : بیشور بیا برو بخواب الان زنت بیدار میشه جفتمون و میکنه .
علی : نترس سایه خوابه یه وقت شوهر تو بیدار نشه ببینه زنش رفته بیرون همه رو بیدار کرده … سحر هولم داد کنار و گفت برو کنار ببینم مرتیکه هیز دوستم کجاست رفت تو اتاق یهو ساکت شد . پشت سرش رفتم تو دیدم سحر وایساده و تن لخت سایه رو نگاه میکنه که لای پاهاش بازه و کصش معلومه . از پشت سرمو نزدیک گوشش کردم و گفتم ببین خدایی تو بودی از خوردن این کص خسته میشدی؟ گرمای نفسم به گوشش میخورد و لی ساکت وایساده بود . گفتم میبینی همسرمو؟ میبینی چه کص خوردنی داره ؟ آروم یه دستمو دور کمر سحر انداختم و از پشت با کیر سیخ آروم چسبیدم بهش . نفسهای سحر کشدار و حشری بود . گفتم چیه ؟ تو هم. حوس کردی بخوریش؟ سحر فقط نگاه میکرد.
علی: سحر جون شوهرت نیاد
سحر : نه هنوز خوابه . بیدار بسه زنگ میزنه
علی : ااااا جوووون پس خیالم راحت شد
سحر: برای چی خیالت راحت شد پروووو . ولم کن الان سایه بیدار میشه .آبرومون و میبره
علی: وا چرا سحر جون مگه دزدی کردیم که سایه آبرومون و ببره
سحر : نه ولی داری تو اتاق خودتون کنار زنت منو میمالی .
یه لیس به گردن سحر زدم رفتم در اتاق و قفل کردم ، سحر کنجکاو نگاهم میکرد، نزدیکش شدم یک قدم عقب رفت چسبید به دیوار . رفتم جلو گلوشون گرفتم و چسبوندم به دیوار و لبهامو گذاشتم رو لبهاش. یه دستمو کردم تو شرت و کص خیسشو چنگ زدم. سایه رو تخت چرخید که سحر از دستم جدا کرد کصشو و گفت وای نکن علی الان بیدار میشهههه.
سایه همونطور خواب و چشم بسته غرغر کنان گفت اهه چقدر ناز داری سحر جون بزار بکنه تو کصت تا اون شوهر هیزت بیدار نشده .
علی: سحر برگشت منو نگاه کرد و گفت وای سایه بیداره گفتم فدای سرت عوضش نمیخواد آروم حرف بزنی .
آروم هلش دادم کنار تن لخت سایه رو تخت نشست رنگش قرمز شده بود و ترسیده بود خم شدم جلوی صورتش گفتم ببین سایه هم اوکیه زود باش تا بابک بیدار نشده .
شرتمو دادم پایین و کیرمو گرفتم جلوی صورتش داشت با خجالت نگاه میکرد دوباره خم شدم چونشو تو دستم گرفتم و لیمو گذاشتم رو لبهاش و وایسادم هنوز داشت نگاه میکرد که سایه از پشت لبهاشو گذاشت رو گردنشو سرشو فشار داد سمت کیرم . سایه کنار گوش سحر گفت لبهاتو باز کن دختر
سحر لبهاش و باز کرد و فشار دادم تو دهنش تو چشمام سر بالا نگاه میکرد و میلیسید سایه داشت گردن سحر و میخورد گفت عجله کن حشری تا شوهرت بیدار نشده کیر شوهرمو بکن تو کصت .
دست سحر و گرفتم و بلندش کردم تا اومد لب بگیره برشگردوندم و شلوار و شرتشو کشیدم پاین و خمش کردم رو تخت . یکضرب کردم توش و شروع کردم کوبیدن . سایه رفت دو زانو جلوی سحر و سینشو چسبوند به دهن سحر با یه دستم کص خودشو میمالید یهو در اتاق و زدن هر ستا پریدیم . سحر سریع کشید بالا و من رفتم زیر پتو . سایه سحر و کرد تو دسشویی و خودش رفت درو باز کرد . سایه یه تیشرت لخت بدون سوتین پوشیده بود با شلوارک . صدای سلام و احوال پرسی سایه و بابک و شنیدم . سایه گفت علی خوابه سحر هم رفته سرویس . یهو صداشون آروم شد و من نمیشنیدم چی میگن. سحر اومد بیرون از سرویس و رفتن اتاقشون آماده بشن بریم صبحانه .
کل تایم صبحانه سحر کم حرف بود اما سایه شلوغ و پر جنب و جوش .
دوباره رفتیم تو اتاقهامون که حاظر بشیم برای گردش تو شهر .
سایه: علی جون فکر کنم امشب برنامه خیلی خوش بگذره .
علی: چطور همسرم .
سایه : رفتم درو برای بابک باز کردم . داشتیم حرف میزدیم هی به نوک سینه و پاهام نگاه میکرد منم اذیتش کردم. گفتم بابک جون استاد دید زدنیا. دیشبم داشتی مارو نگاه میکردی . بابک گفت نه والا اتفاقی شد اومدم سیگار بکشم دیدم پایین تنت لخته بعد فهمیدم علی پایین داره چکار میکنه …
منم بهش گفتم اااا پس همشو نگاه کردی ؟ بابک گفت ببخشید سایه جون . منم گفتم دوست داشتی جای علی باشی ها خخخ .
علی : پس نخو بهش دادی . میخوام تا شب دیونش کنی حشریش کنی .
تو مسیر هر کجا که میرفتیم تو ماشین یکم شراب میخوردیم . مست شنگول میچرخیدیم هوا تاریک شده بود اومدیم هتل سنتی . تو بالکن چهارتایی داشتیم مشروب میخوردیم سیگار تموم شد سایه رفت تو اتاق سیگار بیاره بابک هم گقت منم میرم سرویس .
به سحر گفتم دختر چرا ساکتی از صبح؟ ناراحتی از ما؟
سحر : علی جون مستم جلوی بابک و سایه یه چیزی بهت میگما… از صبح منو حشری کردین ولم کردن زن و شوهر نامرد …
سایه اومد سیگار داد بهمون بابک هنوز نیومده بود . به سایه گفتم سحر با ما قهره . گفت وا چرا عشقم چیشده ؟ گفتم میگه من و تو نامردیم . سایه گفت چرا نامرد ؟ گقتم میگه شما دوتا منو حشری کردین ولم کردین .
سایه : ااا عشقم حشری موندی از صبح ؟ دلت کیر شوهرمو میخواد ؟ میخوای برید خو اتاق علی اتیشتو خاموش کنه ؟
سحر سریع جواب داد اخه بابک و چکار کنم نمیشه که…
سایه گفت نه این دختر حالش خیلی خرابه عشقم پاشو بریم اتاق ، سحر جون تو هم برو پیش بابک حالت جا بیاد .
سحر: نه عزیزم دور همیم فعلا . بعدشم شما منو حشری کردینا
سایه : ای حشری دلت مونده پیش کیر شوهر من ؟ میخوای سر شوهرت و گرم کنم با علی برید تو اتاق؟
سحر : اولا که نمیشه . بابک نمیگه کجا رفتن ؟ دوما چطوری سرشو گرم کنی؟ چی بهش بگی؟
سایه : تو میخوای ؟ کارت نباشه . من یجوری شوهرت و حشری کنم بچسبه بهم که نپرسه زن جندش کجاست.
بابک اومد و نشستیم دوباره. همه مست بودیم سایه گقت بچه ها بازی کنیم ؟ همه گفتن آره. اس و شاه انداختیم من و سحر یار شدیم بابک و سایه . حاکم سایه بود . دست اول شش شش مساوی بودیم که بابک حکم زد و بردن سایه پرید تو بغل بابک و گفت دمت گرم . سحر دست داد و سایه حکم کرد دست کامل شد سایه عصبی بود غر میزد هیچی نداره اما بابک ساکت بود . بازی شد از دست اول تا هفت بابک همه دستها رو گرفت و کت کرد سایه پرید بالا و شروع کرد قر دادن اومد جلوی ما صورت بابک و گرفت تو دستش و لپشو سه چهار ثانیه بوسید و گفت هر چی دیدی نوش جونت بابک سرخ شده بود . من خندیدم و سحر عصبی نگاه میکرد.
سحر: بابک خان دست منو میبری؟ میزاری جلو من بوست کنه ؟ میخندی ؟ چی نوش جونت ؟
یهو سایه گفت دست حکم و میگم دیگه … منم گفتم اونم چه حکمی خخخ .
دوباره سایه دست دادو سایه حکم کرد . باورم نمیشد همه سرها و حکم خوب تو دستم بود . اس آخر و زدم و حاکم کت کردم برگ آخر و کوبیدم و به بابک و سایه فاک نشون دادم گفتم چهااااارررر سسسسسسه . سحر پرید تو بغلم و سفت بغلم کرد و رو به شوهرش کنار گوشمو بوسید و نشست سر جاش . بابک عهدی نشسته بود و بور میزد . سایه حرص میخورد گفت من میرم لباس عوض کنم راحتتر بشینم . وقتی از اتاق اومد بیرون راست کردم چی پوشیده بود دامن سرهمی کوتاه ساتن لخت مشکی . دوست داشتم همونجا بخورمش . تازه وقتی چهار زانو جلوی بابک نشست و دامنش رفت بالا دیدم یه شرت مشکی نازک پوشیده که برجستگی های کصش و میشد دید . بابک سرشو آورد بالا و زل زد به من منم یه لبخند زدم نگاهش کردم ریلکس. سحر به صورت سرخ بابک نگاه کرد و گفت عشقم منم برم لباس عوض کنم ؟ بابک گفت هر جور راحتی عزیزم. سحر گقت بیا با هم بریم حس کردم بابک راست کرده نمیخواد بلند بشه از جاش . گفتم برو عوض کن بیا داریم میبریم بدو . سحر رفت بابک گفت بچه ها من نمیخواستم بی ادبی کنم اتفاقی دیدم آنقدر مست بودم نتونستم چشم از سایه بردارم . گقتم بابک دیگه باید مارو شناخته باشی ما زن و شوهر رفیقیم و پایه و شیطون . گفت آره میدونم منم باهاتون حال میکنم سحرم شمارو دوست داره . سایه گفت هنوز مونده با ما حال کنی اگه پایه و امن و آقا باشی که هستی . آنقدر ببینی که دیگه هیزی نکنی خخخ. بابک گفت بخدا شرمنده ام گفتم اشکال نداره پس منم تلافی میکنم هیزی میکنم .
بابک گفت سحر نیومد برم دنبالش .
سایه گفت علی پایه ای اگه اوکی شد تو اتاق جدا سکس کنیم ؟
علی: ای حشری میخوای تنها باشی دیونش کنی آره؟ تا صبح شیطونی کنی؟
سایه: آخه حس میکنم اینا کنار هم نتونن . بابک من میمونیم تو سحر ببر تو اتاقشون . میخوام رو تخت شوهرم به دوست پسرم بدم کنار لباسها و عطر تو .
علی: جوووون زنیکه حشری خودم . دلت تنهایی حوس کرده سکس خشن میخوای ؟ میخوای اولین سکستون و باهاش بترکونی . باشه خانمم نوش جونت فقط دوربینو جلوشو نبندی یه اواژور کوچولو روشن بزار .
سایه: جوووون شوهر پایم .
بابک و سحر اومدن بابک انگار عصبی بود لباس سحر و دیدم سایه گفت جوووون چه دافی شدی . بابک جون ببخشید منم رو زنت هیزی میکنم . بابک گفت حرف که گوش نمیده لخته انگار .
علی : مردک یکساعته جلوی من و زنت سر تا پای زنم خوردی با چشمات حالا نوبت من شد ناراحتی ؟
بابک: نه داداش راحت باش . من اوکیم
سایه. بابک جون دستو بگیر هرچقدر دوست داری نگاه کن .
سحر : فعلا تو نگاه نکن بابک خان ما بردیم علی جون تو نگاه کن
همه زدیم زیر خنده . سایه دست داد دستم پره پر بود سایه رو بغل کردم و لبهاشو بوسیدم گفتن مرسی عشقم کونتون پارس.
کتتتتتت
سایه داشت حرص میخورد و بابک گفت بده من بر بزنم همه رو میدی به شوهرت
سایه: گفت تو بور بزن ببریم همه رو میدم به تو …
ترکیدیم از زبون دراز این دخترررر
پنج چهار . به سحر گفتم بوسم نمیکنی ؟ بردیم اونم کت دو دسته دوتا بوس میخوام .
سحر گفت بله چشم یار من. چهار دست و پا اومد وسط اون دوتا و با سینه های آویزون دو طرف صورتمو بوسید
سایه محکم زد رو کون سحر گفت اووووه ول کن شوهرمو دو دست بردیا هفت بشین میبریش خونتون لابد . سحر خجالت کشید و گفت بی ادب مگه تو بابکو نبوسیدی من اینجوری کردم چهار دست ؟
سایه گفت ااااا حله سحر جون برو دعا کن ما نبریم نشونت میدم . یهو سحر گفت عمرا ببرین . پس دعا کن ما نبریم
بابک: بچه هاااا کل کل نکنید داره کار به جای باریک میکشه ها
علی: بابک جون ولشون کن هر کی ببره ما ضررنمیکنیم.
دست پخش شد حکم کردم خشت . باختیم . سایه به جفتمون فاک نشون داد و به بابک گفت ماچ و بده بیاد یار امشب من . رفت سمتش. بابک لپشو کرد سمت سایه .
سایهها صورت بابک و گرفت و به من و سحر نگاه کرد و گفت نوش جون یارم کون لق جفتتون یهو صورت بابک و برگردوند و محکم لبهاشو گذاشت رو لبهاش. بایک سرشو کشید عقب و به نگار و بعد من نگاه کرد سحر بهش گفت دارم برات بابک خان . سایه گفت یار منو تهدید نکن ها اصلا دوباره بیا و اینبار بابک هم همراهی کرد و بوسید . جدا شدن و نشستن . دست من هیچی نبود اما سایه ساکت و مصمم نشسته بود شش شش بودیم که بی بی سحر دست گرفت و اس سایه باد کرد . دست سحرو گرفتم و بلندش کردم وسط دوتاشون وایسادیم بغلش کردم و لبهاشو بوسیدم کوتاه اما ولش نکردم و لبهامو گذاشتم رو گردنش و دستم و پایین کمرش نزدیک کونش . بابک سایه مارو نگاه کردن هیچی نگفتن . شش پنج جلو بودیم .
بابک دست داد
سایه: بابک ببریم من کون اینارو پاره میکنم اما اگه ببازیم کون تورو
من خندیدم و گفتم اوووه چه حشری میخوای همه رد بکنی ها . سایه گفت حالا ببین
بردیییییم پریدیم بغل سحر خودشو انداخت روم و لیمو بوسید منم دوتا دستمو گذاشتم رو کونش و لبهاشو خوردم . سرمو چرخوندم دیدم بابک داره مارو نگاه میکنه و سایه داره گوش و گردنشو میخوره و زمزمه میکنه و کیر بابک و از رد و شلوارک لمس میکنه. دوباره چرخیدم و پشت سحر به بچه ها شد تو بغل من. من بچه هارو میدیدم سایه سر ارش و چرخوند و لبهاشو بوسید . بابک یکم مارو نگاه کرد و چشماشو بست و خودشو ول کرد تو بغل و لب سایه .
منم لبهامو گذاشتم رو لبهای سحر و دستمو بردم زیر دامنش و زدم یکم بالا و کونشو نوازش کردم سحر اههه کشید . سایه و بابک برگشتن مارو نگاه کردن . بابک داشت نگاهمون میکرد و من گردن زنشو میخوردم ودستمو کرده بودم زیر شرت سحر و کونشو چنگ میزدم. یهو بابک اه کشید . منو سحر اینبار برگشتیم دیدم سایه کیر بابک و کرده تو دهنش . دست سحر و گرفتم و بلندش کردم . گفتم بچه ها بریم رو تخت چهار تایی؟ بابک چیزی نگفت اما سایه کیر بابک و در آورد و تو مشتش گرفت و گقت ما جامون خوبه . شما هم بهتره برید اتاق بابک اینا .
به بابک نگاه کردم گفتم تو اوکی هستی ؟ بابک گفت آره داداش برید . سایه گفت جوووون دوست پسر پایم و کیر بابک و کرد تو دهنش . رفتم پشت سایه و شرتشو در آوردم یه لیس به کصش زدم و آب زیادشو خوردم .
سحر دستمو کشید و رفتیم سمت اتاقشون.
رفتیم تو سحر در و بست و تکه داد به در . برگشتم نگاهش کردم . گفت باورم نمیشه علی چیکار کردم جلوی شوهرم بهت لب دادم . الانم با یکی دیگه اومدم تو اتاق . علی فردا چی میشه؟ بابک شر نکنه ؟
علی: نترس امشب سایه کاری باهاش میکنه که امشبو یادش نره . فقط تو صبح خیلی عادی خوب برخورد کن هم با سایه هم با بابک . همه چیز و بسپار به سایه. الانم بیا که عقبیم الان سایه کلی آب کصشو ریخته تو دهن شوهرت .
سحر اومد جلو و گفت واقعا? یعنی الان دارن چکار میکنن ؟
علي: الان سایه داره زیر شوهرت ناله میکنه و ازش لب میگیره . تا صبح میخوای ببینی شوهرت با سایه چکار میکنن ؟
سحر: علی من عاشق بابکم بابک هم عاشقمه اصلا نمیدونم چطوری اینجوری شد .
دست سحرو گرفتم و گفتم این فقط یه فانتزی و تفریحه نه بیشتر من و سایه هم عاشق همیم .
دنبال خودم کشیدمش بیرون اتاق . سحر گفت چیکار میکنی علی ؟ گفتم بیاااا . بردمش تو بالکن اتاقشون خودمون . گفتم ببین . بابک پشتش به پنجره بود و ایستاده باد و سایه رو مبل داگی کیر بابک و میخورد. سایه مارو میدید . عمیقتر میخورد بلند شد و روبروی بابک وایساده و لبهاشو بوسید در گوشش یه چیزی گفت و داگی رو مبل شد پشت جفتشون به ما . بابک کیرشو تنظیم کرد فرو کرد تو سایه .
نگار همچنان داشت نگاه میکرد از پشت بغلش کردم و دستمو گذاشتم رو کصش . شرتش خیس بود . به من تکیه داد گفتم ببین هر دوشون دارن حال میکنن زن من و شوهر تو . برگشتم دیدم دختر کارمند هتل داره از حیاط منو سحرو نگاه میکنه . وای بگا رفتیم این میدونه سحر زن بابک و سایه زن منه .
دست سحرو گرفتم و رفتیم تو اتاق . درو بست یهو بغلش کردم لبهاشو وحشی خوردم سحرم آروم همکاری میکرد. دستاشو دادم بالا و لباس سکسیشو در آوردم. شرتشو رو تخت در آوردم خوابیدم روش . کیرمو میمالیدم رو کصش و سحر اه میکشید گردن و گوششو خوردم سحر هی میگفت میخوام علی بکن توش ندیدی بابک چطوری سایه رو میکرد؟
حرصم گرفت و سینش وسط خوردن گاز گرفتم . گفت ایییی درر داره . گفتم مونده دردت بیاد . پاهای نگار و باز کردم کصشو نگاه کردم کیرمو گذاشتم رو کصش آروم کردم توش . سحر اههه کشید و بغلم کرد . گفت جوووون علی بکن میخوام .
علی : آره اه بکش بزار شوهرت بشنوه داری سکس میکنی . باید بابک عادت کنه دیگه صدای سکسی و آه کشیدن زنشو زیر من بشنوه . باید بیای خونمون بهم کص بدی سایه ببینه . باید شب زیرم ناله کنی جنده خانم . سحر: اهههه آره بکن علی من جندت شدم بکن بکوب تو کصم بیا خونمون پیش بابک منو بکن . وای چه حالی داد جلوی بابک ازم لب گرفتی . حشری شدم خیس شدم کونمو چنگ زدی .
علی : سحر دوست داری با بابک دوتایی بکنیمت؟ دوست داری من بکنم تو کصت بابک نگاهت کنه ؟ دوست داری با سایه لز کنی من جفتتون و بکنم ؟
سحر : وای علی ارررره میخوام . میخوام سایه اجازمو از بابک بگیره بیام پیشتون وقتی دارم برات میخورم زنت ببینه
علی : آره میخوام سحر . میخوام پایه سایه باشی . میخوام کص لیس زنم باشی جنده ی خودم . محکم زدم رو سینش سحر اه کشید چند تا زدم کاملا سینه هاش قرمز شده بود . فقط اه میکشید و میگفت جووون . برشگردوندم و خوابیدم رو تنش. کیرمو گذاشتم لای کونش و تکون دادم از پشت کردم تو کصش . سحر فقط اه میکشید کشیدمش بالا و داگی کردم توش . دوتا اسپنگ محکم زدم رو کونش . سحر کمرشو قوس میداد و کصشو فشار میداد به کیرم .
سحر: آره بکن بزن سایه همینطوری داشت به شوهرم کص میداد بکن . کمرشو گاز گرفتم سایه خوابید رو تخت منم خوابیدم روش . سحر دستشو برد زیرش و کصشو میمالد. کیرمو در آوردم آروم گذاشتم رو کونش . سحر تکونی خورد و با ناله گفت نه علی از پشت نه . تا حالا ندادم درد داره . کنار گوشش گفتم سحر شل کن من تا کون تو نزارم ولت نمیکنم بمال کصتو . سرشو گذاشتم رو سوراخش فشار دادم سحر اومد جیغ بزنه دهنشو گرفتمو کیرمو کردم ت. کونش و نگه داشتم . سایه دستمو گاز گرفت منم فشار دادم دردش گرفت و ول کرد . سحر: علی باشه تکون نده مردم بزار تو کونم باشه . بابک بفهمه بهت کون دادم باهام قهر میکنه . آروم عقب جلو میکردم و سحر با درد اه میکشید. الان باید کیر بابک تو کصت باشه دوتایی بکنییمت. ابمو ریختم تو کون سحر .
همونطوری لخت خوابیدیم .
نوشته: Aaf
10 پاسخ به “دورهمی در شیراز”
نگار کیه آرش کیه جقی
نگار کیه آرش کیه جقی
گرچه یکمدوراز واقعیت بود ولی تمش برای داستان خوب بود ولی وسطاشم اسمارو قاطی کردی تمرکز کن رو نوشتن اون یکی دستتم آزاد کن داستانهای خوبی مینویسی
خوب بود ولی وقتی داستانو در حال جق زدن مینویسی اخرش یه بار مرورش کن نگار و ارش
سحر سایه نگار . چه خبرته
فانتزی باز عالی بود ادامه بدید
بنظرم نویسنده ، یه عرزشیه بی مغز بود که همه ی اسمها رو جابجا کرد وسطش
دقیقا نویسنده وقتی حشری میشه تمام اسامی رو که عوض کرده یادش میره چون دستش رو کی سه موقع نوشتن
دقیقا نویسنده وقتی حشری میشه تمام اسامی رو که عوض کرده یادش میره چون دستش رو کیرشه موقع نوشتن
آلمان یا سوئیس کسی هست بیا تلگرام @vorhe