سفر با ضربدریش میچسبه

من نفیسه‌ام، ۳۴ ساله، بدنی پر و خوش‌فرم؛ سینه‌های خوش سایز و گرد، کمر باریک و کون برجسته‌ای که حتی زیر لباس‌های معمولی هم نگاه ها رو جلب میکرد. محمد، همسرم، ۳۶ ساله، قدبلند، خوش‌تیپ و عاشق فانتزی. سعید، دوست ده‌ساله‌اش، ۴۳ ساله، قد متوسط، ساکت و جدی. فاطی، همسرش، ۳۹ ساله، شیطون و راحت.از همان روز اول که رسیدیم استانبول، جو کمی متفاوت بود. در هتل، وقتی چمدان‌ها را می‌بردیم بالا، فاطی کنارم در آسانسور ایستاد، عطرش به مشامم رسید، بدنش کمی به بدنم خورد، لبخند زد و گفت «نفیسه جون، امیدوارم این سفر عالی بشه.» محمد و سعید پشت سرمان بودند، نگاه محمد را روی خط کونم حس می‌کردم.روز اول گشت، در یک کافه کوچک کنار بوسفور نشستیم. فاطی روبه‌روی من بود، پاهایش را روی هم انداخت، دامن بلندش کمی بالا رفت با دست گرفت که مرتبش کنه کمی از ران سفید و صافش معلوم شد، محمد زیر میز دستش را روی رانم گذاشت و آرام مالید، انگار می‌خواست بگوید «دیدی؟» من خجالت کشیدم ولی چشمم از فاطی برداشته نمی‌شد. شب همان روز، چهار نفری در رستوران شام خوردیم. شراب قرمز سفارش دادیم، فاطی با خنده ماجرای سفر شمال را تعریف می‌کرد، گاهی دستش را روی بازوی سعید می‌گذاشت، گاهی به من نزدیک‌تر می‌شد و زمزمه می‌کرد «تو اون شب توی بغل محمد راحت خوابیدی ولی من دیونه شدم تا صبح.» حرفش یجوری بود محمد پایش را زیر میز به پایم مالید، گرمای بدنش را حس می‌کردم.روز دوم، در یک باغ قدیمی قدم می‌زدیم. فاطی جلوتر از همه راه می‌رفت، باد دامنش را خیلی تکون میداد، سعید پشت سرش بود، نگاهش سنگین بود به فاطی گفت چرا شرت نپوشیدی سعی کرد آروم بگه ولی من شنیدم یه لحظه جفتشون به من نگاه کردن . محمد نزدیک شد و از پشت بغلم کرد، کیرش را کمی به کونم فشار داد و در گوشم گفت «کونت حرف نداره» بدنم داغ شد، ولی فقط خندیدم.اتفاق های ساده لمس‌های اتفاقی، حرف‌های زیرلبی، تمام روزهای اول را پر کرده بود. یه شب مونده به آخر احساس کردم از اتاق فاطی صدای ناله میاد داغ شدم رفتم مستقیم سراغ کیر محمد خواب بود بیدارش کردم و حسابی کیرش رو خوردم. محمد انرژی سکس نداشت و خوابیدیم . روز بعد رو بیشتر به خرید گذرونیم هربار با فاطی می‌رفتیم توی پرو لباس به یه بهونه من رو لمس میکرد. شب آخر، ما چهار نفر توی بالکن بزرگ سوییت بودیم. موسیقی ملایم ترکی پخش بود، چند گیلاس شراب قرمز خورده بودیم، هوا خنک و دلپذیر بود. اول فقط قطره‌های خیلی ریز باران شروع شد ، نم‌نم آروم روی صورتم می‌نشست، موهایم را کمی مرطوب کرد، روی شانه‌ام احساس خنکی می‌کردم. خندیدیم و گفتیم «یه کم بارون که چیزی نیست، بمونیم.» بعد قطره‌ها کمی درشت‌تر شد، باد خنک‌تری آمد، موهایم بیشتر خیس شد، بلوز سفید نازکم کم‌کم به بدنم چسبید و شفاف شد. اول فقط خط سوتین توری‌ام معلوم شد، نوک سینه‌هایم از سرما کمی سفت شد و زیر پارچه نازک برجسته‌تر شد. شلوار راحتیم هم خیس شد، به ران و کونم چسبید، خط شورت و فرم کونم مشخص‌تر شد. باران تندتر شد، حالا سیل‌آسا می‌بارید، قطره‌های درشت روی صورتم می‌کوبید، همه چیز کاملاً خیس بود. قلبم تند می‌زد؛ خجالت می‌کشیدم که محمد و سعید دارند نگاه می‌کنند، ترس داشتم از این وضع، ولی هیجان مثل موج آرام در بدنم پخش می‌شد، کسم ناخودآگاه خیس‌تر شد.فاطی با نگاه پر از تردید و ترس آرام نزدیکم شد فک کنم زیادی مشروب خورده بود و حسابی مست بود. اول فقط دستش را دور کمرم انداخت، مرا خیلی نرم به خودش چسباند، انگار می‌ترسید من مقاومت کنم. زمزمه کرد: «نفیسه جون… سردت نیست؟ بیا نزدیک‌تر ، بیا بغلم تا گرم نگهت دارم…» بدنش هم خیس بود، تاپ مشکی‌اش به سینه‌های بزرگش چسبیده بود. اول فقط بغلم کرد، بدن به بدن، گرمای هم را حس کردیم، چند لحظه فقط همون‌طور موندیم انگار میخواست ببینه واکنش من چیه. بعد خیلی آرام صورتم را سمت خودش چرخاند و لب‌هایم را بوسید ، اول فقط نوک لب، نرم و کوتاه، مثل اینکه اجازه می‌گرفت، چشمش به چشمم بود، منتظر علامت من. وقتی دیدم مقاومت نکردم، بوسه را عمیق‌تر کرد، زبانش خیلی آهسته داخل دهنم رفت، آرام می‌چرخید. دستش روی کمرم ماند، بعد خیلی آرام پایین‌تر آمد، روی کونم نشست، فقط نوازش کرد، فشار نداد، انگار می‌ترسید من بترسم.تاپ خیسش را خودش خیلی آهسته بالا زد و درآورد – اولین بار بود سینه‌های فاطی را این‌قدر نزدیک و کامل می‌دیدم. سینه‌های بزرگ و گرد، سفید و نرم، نوک سینه‌های صورتی و سفت که از سرما و هیجان برجسته شده بودند، هاله‌های بزرگ و تیره دورشان، با قطره‌های باران که رویشان می‌لغزید و برق می‌زد. نفس کم آوردم، هیجان دیدن این زیبایی زنانه، این سینه‌های پر و لرزان زیر باران، قلبم را تندتر کرد، کسم بیشتر خیس شد.بلوز خیسم را خیلی آهسته بالا زد، سوتینم را کنار زد و نوک سینه‌ام را با انگشتانش نوازش کرد ، اول فقط لمس نرم، بعد آرام چرخاند، کشید.

کمی خم شد، سینه‌ام را داخل دهنش گرفت؛ اول فقط نوکش را مکید، خیلی ملایم، با زبان دور هاله چرخاند، انگار اصلاً محمد و سعید رو نمی‌دیدم قفل شده بودم ، با دندان خیلی خیلی نرم گاز گرفت. ناله خفیف کردم، دستم در موهای خیسش رفت.دامن و شورتش را خودش خیلی آهسته پایین کشید و درآورد . حالا کس فاطی را کامل و از نزدیک می‌دیدم، هیجانش دیوانه کننده بود، لب‌های خارجی گوشتی و برجسته، رنگ صورتی تیره، لب‌های داخلی نازک و کشیده مثل گلبرگ که کمی بیرون زده بودند، کلیتوریس بزرگ و سفت که از بالای لب‌ها بیرون زده بود و با کوچک‌ترین حرکت می‌لرزید، کاملاً صاف و تراشیده، خیس خیس از باران و شهوت، قطره‌های باران روی لب‌ها می‌لغزید و پایین می‌ریخت. نفس کم آوردم، احساس کردم دلم می‌خواهد لمسش کنم، هیجان دیدن این زیبایی خصوصی و ممنوعه بدنم را می‌لرزاند.دست مرا آرام گرفت و روی کسش گذاشت، انگشتانم را هدایت کرد، فقط نوازش، بعد آرام داخل برد. او ناله خفیف کرد. بعد زانو زد، شلوار و شورت مرا کامل پایین کشید و شروع کرد به خوردن کسم – زبانش خیلی آهسته دور کلیتوریسم چرخید، داخل رفت، مکید، انگشتش را آرام داخل کونم برد – اول فقط نوک، با ترس، منتظر اجازه من. ارگاسم شدم آرام و طولانی ، ناله‌هایم زیر صدای باران گم می‌شد.مرا روی مبل خیس نشاند، خودش روبروی صورتم ایستاد، کسش را به دهنم چسبوند ، گفت «اگر خواستی بگو…» زبانم را داخل بردم، کلیتوریس بزرگش را مکیدم، او خیلی آهسته بالا پایین می رفت و ناله میکرد، احساس کردم آبش آرام روی صورتم ریخت. ارگاسمش با لرزش آرام آمد.در همین لحظه‌ها، محمد و سعید آرام‌ نزدیک شدند، سعید به فاطی نزدیک‌ شد.محمد مرا محکم بغل کرد، کیر سفتش را از پشت به کونم مالید، شلوارش را پایین کشید و کیرش را بین ران‌های خیسم گذاشت، دستش روی سینه‌ام رفت، نوک سینه‌ام را محکم مالید، لب‌هایم را عمیق بوسید، انگشتش را داخل کسم برد و با ریتم آرام می‌مالید، بعد کیرش را بین پاهام گذاشت، از پشت، آهسته و عمیق، تلمبه میزد و توی کسم نمی‌کرد روی ابرا بودم بدنم می لرزید. کنارمان، فاطی سعید را بغل کرده بود، کیرش را با دست مالید، سینه‌های برهنه‌اش را به سینه او فشار داد، او را عمیق بوسید، سعید دستش را روی کس فاطی گذاشت و نوازش کرد، کیرش را به کسش مالید، ولی فاطی اجازه نداد داخل برود – فقط مالیدن و بوسه و نوازش، همه چیز در حد تحریک شدید ماند، نفس‌های سنگین، ناله‌های خفیف، ولی بدون ورود کامل.فاطی بالاخره بلند شد و گفت «بیایید بریم حمام، اونجا گرم‌تره و راحت‌تریم، نمی‌تونم بیشتر اینجا بمونم.» . همه رفتیم داخل حمام بزرگ سوییت. آب گرم را باز کردیم، بخار همه جا را پر کرد، توی نور ملایم بدن‌های خیس و داغمان برق می‌زد.اول زیر دوش ایستادیم، لباس‌های باقی‌مانده را درآوردیم، همدیگر را شستیم و بوسیدیم. فاطی سعید را آماده کرد، کیرش را با دست و دهن خیس کرد – کیر سعید کلفت، سر قارچی بزرگ، بدنه پر از رگ‌های برجسته و نبض‌دار، کمی خمیده به بالا، رنگ تیره، بیضه‌های سنگین و پرمو. اومدم بچرخم سمت محمد که فاطی دستم رو کشید و افتادم توی بغل سعید و از پشت محکم بغلم کرد، فاطی دست‌های سعید رو از روی شکمم برداشت و روی سینه هام گذاشت . بعد کیر سعید رو گرفت و سر بزرگ کیرش را از پشت روی کسم مالید کمی به جلو خم شدم ، آرام فشار داد. قلبم تند می‌زد، حس گناه و شهوت قاطی شده بود. سرش داخل رفت، کسم کش آمد، سوزش شیرین داشتم. فاطی از جلو کلیتوریسم را مالید و زمزمه کرد «آروم باش…» سعید آهسته‌تر فشار داد، نصفش داخل شد، کلفتی‌اش دیواره‌های کسم را باز کرد، رگ‌هایش را حس می‌کردم، خمیدگی‌اش به نقطه جی می خورد. نفس عمیق کشیدم، کونم را عقب دادم، تا ته رفت، بیضه‌هاش به کلیتوریسم خورد. پر شده بودم، کامل. چند ثانیه ماند، بعد حرکت کرد – اول آهسته، بعد عمیق‌تر، هر بار تا ته، ارگاسمم شدید آمد، کسم دور کیرش تنگ شد، فریاد زدم.محمد کیرش را توی دهنم گذاشت، تا ته، آب دهنم می‌ریخت. سعید از پشت کسم را پر میکرد، ریتم تندتر شد، هر بار تا ته، بیضه‌هایش به کلیتوریسم می‌خورد. فاطی جلوم نشست ، کلیتوریسم را لیس می‌زد، گاهی سر کیر سعید را وقتی بیرون می‌کشید می مکید.همچنان من وسط ماندم: سعید از پشت داخل کسم، محمد آرام توی دهنم، درد و لذت قاطی، ارگاسم‌های پی‌درپی، ناله و لرزش بدن. فاطی دستم رو گرفت و روی کسش گذاشت.سعید داشت ناله میکرد و آبش رو ریخت داخل کسم، فاطی محمد رو از من جدا کرد و خوابوندش کف حمام و نشست روی کیرش و چشم هاش رو بست من هم آب کیر سعید رو خالی کردم ، کسم رو شستم و  نشستم روی دهن محمد و شروع کردم سینه های فاطی رو بخورم کمی بعد محمد بلند شد و فاطی رو خوابد کف حمام من هم جلوی صورت فاطی نشستم و لبهاش رو چسبوندم به کسم خواستم نگاهم به محمد بود یهو کیرش رو تا نصفه کرد توی کون فاطی ، سر فاطی رو فشار دادم و جیغش توی کسم خفه شد

داشتم از لذت می‌لرزیدم رفتم سراغ کیر جذاب سعید و خوردم تا دوباره بیدار شد . فاطی همینطور که ناله میکرد گفت من دوتا کیر میخوام . سعید گفت بالاخره به آرزوت رسیدی بیا بشین روی کیر من ، محمد هم اومد از پشت دوباره کرد توی کون فاطی ، از درد جیغ میزد و التماس میکرد آرومتر ولی محمد داشت پاره اش میکرد بعد هم کشید بیرون دهن فاطی رو باز کرد و توی دهنش ارضا شد ، آب کیر محمد از دهن فاطی می‌ریخت روی سعید و من با دست پخش میکردم . فاطی داشت از لذت و درد می‌لرزید . بلند شدیم و زیر آب گرم همدیگر را شستیم، بوسیدیم، خندیدیم، بدن‌هایمان هنوز می‌لرزید. میخواستم از پشت سر محمد و فاطی از حمام خارج بشم که سعید دستم گرفت و من و سعید تنها ماندیم.نشست جلوی پاهام  و حسابی و بامهارت کسم را خورد، زبانش عمیق، انگشتانش کلیتوریسم را مالید، دو انگشت داخل کونم، تا چند بار ارگاسم شدم. کیر کلفت و رگ‌دارش را دوباره با دست و دهن خیس کردم. ایستادم جلوش و از روبه‌رو داخل کسم کرد، چشم در چشم، اول آهسته و عمیق، بعد تندتر. بعد از پشت کسم را کرد، موهایم را کشید، محکم کوبید. خوابید و من رویش سوار شدم، دیوانه‌وار بالا پایین رفتم، سینه‌هایم را مکید و گاز گرفت. انگشتش داخل کونم رفت، آهسته تا ته. نمیدونم چندبار ارگاسم شدم، آخر دوباره داخل کسم ارضا شد داغ، زیاد، پرم کرد – و در آغوشش خوابیدم.

نوشته: لیلون

بازدید 6,732

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

4 پاسخ به “سفر با ضربدریش میچسبه”

  1. بد نیست ولی یه غیرمنطقی هست ، مرد برای اینکه دپباره راست کنه حداقل نیاز به نیم ساعت استراحت داره وای این دوتا ظاهرا کیراشون از فولاد بود ، واسه اینکه تو ذوقت نخوره و قلمت رو دوست داشتم لایک میکنم ولی رو واقعیت داستانات کار کن حتما

  2. بد نیست ولی یه غیرمنطقی هست ، مرد برای اینکه دپباره راست کنه حداقل نیاز به نیم ساعت استراحت داره وای این دوتا ظاهرا کیراشون از فولاد بود ، واسه اینکه تو ذوقت نخوره و قلمت رو دوست داشتم لایک میکنم ولی رو واقعیت داستانات کار کن حتما

آخرین ویدئوها

آخرین ریلزها

ریلزهای تصادفی

دانلود ویدئودانلود
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید