سه سال رابطه لانگ دیستس داشتیم چند باری همو دیده بودیم ولی این اواخر فقط سکس چت بود که رابطمونو نگه داشته بود
یک سال از کات کردنم با مبینا گذشته بود
که دیدم بهم پیام داده دلم برات تنگ شده
راستش منم دلتنگش بودم ولی جرات پیام دادنو نداشتم
همین باعث شد که چند روزی دوباره بهم پیام بدیم جفتمون میدونستیم این دل تنگیه برای چیه سکس چت
واقعا معتاد بدنش بودم هیچکس مثل اون با حرفاش نمیتونست ارضام کنه بعد از اون دو باری رفتم تبریز ولی نتونستم ببینمش تا دفعه آخری که بهش گفتم من اومدم تبریز میخوام ببینمت بدون فکر کردن گفت نه
حقم داشت هر دفعه بخاطر کارای عموم میومدم که وقت نمیشد ببینمش و فقط وعده
بهش گفتم مبینا واقعا این دفعه بخاطر تو اومدم هر کاری بگی میکنم
جوابش فقط یک کلمه بود نه کار دارم
بعد از چند ساعت خواهش و التماس راضی شد
توی مغزم فقط یک چیز بود سکس
میدونستم باید بشه پس بهش گفتم خونه میگیرم که دوتامون راحت باشیم
میدونست نیتم چیه اولش ناز میکرد میگفت پریودم
ولی بالاخره راضی شد
اون شب تا صبح از خوشحالی و استرس خوابم نبرد
راس ساعت ۱۰ سر قرارمون بودم
قلبم از دهنم داشت میومد بیرون درست مثل هر دفعه
وقتی دیدمش گوشام سوت میکشید مغزم درست کار نمیکرد
اولین کلمه ای که گفتم سفید خیلی بهت میاد
ذوقشو تو چشماش میشد دید انگار نه انگار یک سال هیچ خبری از هم نداشتیم عین قبلنا شروع کردیم به قدم زدن
تا خونه ای که میخواستیم بریم ده دقیقه راه بود
اینقدر گرم صحبت بودم نفهمیدم کی رسیدم اونجا
کلید زیر سنگ جلو در مخفی شده بود
درو پشت سرمون قفل کردم
تپش قلبم انقدر بالا بود که صداشو میشنیدم
دفعه اولمون نبود ولی بازم استرس داشتم
نشستم روی مبل و خوراکی هایی که توی راه خریده بودیمو باز کردم بغلم نشسته بود
رگ خوابشو بلد بودم
توی بغلم گرفتمش دستمو روی موهای قهوه ای رنگش میکشیدم و جوری نفس می کشیدم که نفسم بخوره به گردنش
چند دقیقه ای همینطوری گذشت دستمو روی پاهاش اروم میکشیدم
تنها صدایی که شنیده میشد صدای نفساش بود
اروم گونه هاشو
گردنشو
صورتش رو بوس میکردم
لبم رو گذاشتم روی لبش انگار روح از تنش جدا شد خیلی اروم و حساس لبامو میخورد منم همراهیش میکردم
دستمو روی بدنش میکشیدم مخصوصا پشتش
دکمه های پیرهنشو یکی یکی باز کردم
برخلاف دفعه های قبلی هیچ مقاومتی نمی کرد که بخواد خودشو لوس کنه
پیراهن سفیدشو از تنش در اوردم
سوتین مشکی که به زور سینه های بزرگشو نگه داشته بودنو باز کردم
لباش ول کردم و رفتم پایین تر
بدون عجله و با دقت دستم رو روی بدنش میکشیدم
سینه های سفیدشو توی دستام گرفتم و زبونم رو روی نوک صورتی و کوچولوش میکشیدم
دوتا دستاشو بالای سرش نگه داشته بودم و سینه هاشو میخوردم
نوبتی از سینه چپ به راست میرفتم و تمام این مدت ناله هاش توی گوشم منو خشن تر میکرد بعد از چند دقیقه نوک تو رفته سینه هاش بزرگ شده بودن و کبودی های اطراف نیپلش خودنمایی میکردن
توی بغلم گرفتمش و رفتیم توی اتاق
دوباره لبامون توی هم قفل شد
وقتی میدیدم داره تلاش میکنه از روی شلوار کیرمو بمالونه و نمیتونست زیپمو باز کنه بیشتر هورنی میشدم
به هر نحوی بود دستشو به سر کیرم رسوند و با ذوق شروع به بالا پایین کردنش کرد
بیشتر از هر وقتی کیرم خیس شده بود
شلوار مبینا رو در آوردم پاهاشو باز کردم کس صورتی و بدون لبه تلفیقش با اون حجم از خیس بودن باعث شد مثل قحطی زده ها حمله کنم به سمت کصش
مشت شدن دستش توی موهام و فشار دادن صورتم برام بی نهایت لذت بخش بود
صدای ناله هاش غیر قابل کنترل بود
با لرزش رون های پاش فهمیدم به همین زودی ارضا شده
با صدای پر از شهوت بهم گفت سینا بکن منو چون هنوز باکره بود خودش میدونست که باید از پشت سکس کنیم
بهش گفتم بهتره بری آمادش کنی
بدون تعلل بلند شد و رفت سمت دستشویی
وقتی برگشت با اسپنک محکمی ازش پذیرایی کردم و دوباره لبامون توی هم قفل شد
لوبریکانتو آوردم و باهاش سوراخ تنگ و داغشو چرب کردم
خیلی آروم و با حوصله انگشت دستم رو داخل بردم
همزمان که بند انگشتم وارد کونش شده بود ناله هاش بیشتر شده بود
بعد از حدود ۱۰ دقیقه دوتا انگشتم توی کونش بود و داشت عقب جلو میشد
چشماش سفیده شده بود
نوک سینه هاشو فشار میداد و ناله میکرد
صداش در نمی اومد خیلی خفیف گف سینا دارم میشم
سرعت عقب جلو کردن دستمو خیلی بیشتر کردم و ناله هاش تبدیل به فریاد شده بود
بعد از چند لحظه صداش قطع شد و مثل مار به خودش میپیچید فقط یک کلمه می گفت بگا منو
با این جمله انگار حجم خیلی زیادی تستسترون توی خونم ترشح کردن
سوراخش کاملا آماده کیرم شده بود
سر کیرم رو توی کونش فرو کردم
نفس بند اومده بود
ترسیدم تا خواستم کیرمو بیرون بکشم نذاشت و گفت تا ته بکن تو
دلم نیومد اروم اروم کیرم رو بیشتر فرو کردم
عقب جلو کردن های ریز جاشون رو به تلمبه های محکم و کامل داده بودن
صدای ناله هاش بیشتر منو هورنی میکرد و باعث میشد محکم تر بکنمش
دستاشو بالای سرش نگه داشته بودم با هر تلمبه ای که میزدم ناله میکرد
زیاد طول نکشید که حس کردم دارم ارضا میشم
رحم نکردم و با سیلی که به صورتش زدم سرعت تلمبه هامو دو برابر کردم همزمان باهم ارضا شدیم
تا آخرین قطره آبم رو توش خالی کردم
بیهوش افتادم توی بغلش
هنوز داشت ناله میکرد
یکم که سر حال شدیم دوباره بوسش کردم
نگام به ساعت افتاد تازه یک ساعت گذشته بود و هنوز وقت داشتیم
چشمم به اب کیرم که از سوراخش اومده بیرون افتاد باعث شد کیرم دوباره به حالت شق شده برگرده به مبینا گفتم برام ساک بزن کونش رو سمت من کرد و رفت سراغ کیرم همزمان که زبونش رو روی کلاهک کیرم میکشید منم با خیسی اب کیرم روی سوراخ کونش دوباره انگشتش کردم موهاشو گرفته بودم و سرش رو تند تند بالا پایین میکردم اینطوری خیلی دندون میزد ولی من هورنی تر از این حرفا بودم
سرعت ساک زدنش رو با با انگشت شدن کونش یکی کرده بود هرچقدر تند تر انگشتش میکردم تند تر میخورد
ای دهنش تا زیر خایه هام کش اومده بود
چون میدونستم خوشش نمیاد از مزه آب کیر قبل این که ابم بیاد بهش گفتم شروع کرد به جق زدن. برام و تا قطره آخرشو روی سینه هاش خالی کرد
مثل یک جنازه بی روح روی تخت ول شدم
بغلم کرد با صدای خسته پرسیدم چطور بود؟
گفت خوب بود ولی دیر بود
.
.
.
.
.
.
.
بعد از اون روز دیگه با مبینا هیچ ارتباطی نداشتم
.
دوستان تمام این داستان از روی حقیقت بود و بدون ذره ای دروغ نوشته شده دلیلی نداره که بخوام دروغ بنویسم
اگر خواستید داستان سکس قبلیمون هم بنویسم ****
یک سال از کات کردنم با مبینا گذشته بود
که دیدم بهم پیام داده دلم برات تنگ شده
راستش منم دلتنگش بودم ولی جرات پیام دادنو نداشتم
همین باعث شد که چند روزی دوباره بهم پیام بدیم جفتمون میدونستیم این دل تنگیه برای چیه سکس چت
واقعا معتاد بدنش بودم هیچکس مثل اون با حرفاش نمیتونست ارضام کنه بعد از اون دو باری رفتم تبریز ولی نتونستم ببینمش تا دفعه آخری که بهش گفتم من اومدم تبریز میخوام ببینمت بدون فکر کردن گفت نه
حقم داشت هر دفعه بخاطر کارای عموم میومدم که وقت نمیشد ببینمش و فقط وعده
بهش گفتم مبینا واقعا این دفعه بخاطر تو اومدم هر کاری بگی میکنم
جوابش فقط یک کلمه بود نه کار دارم
بعد از چند ساعت خواهش و التماس راضی شد
توی مغزم فقط یک چیز بود سکس
میدونستم باید بشه پس بهش گفتم خونه میگیرم که دوتامون راحت باشیم
میدونست نیتم چیه اولش ناز میکرد میگفت پریودم
ولی بالاخره راضی شد
اون شب تا صبح از خوشحالی و استرس خوابم نبرد
راس ساعت ۱۰ سر قرارمون بودم
قلبم از دهنم داشت میومد بیرون درست مثل هر دفعه
وقتی دیدمش گوشام سوت میکشید مغزم درست کار نمیکرد
اولین کلمه ای که گفتم سفید خیلی بهت میاد
ذوقشو تو چشماش میشد دید انگار نه انگار یک سال هیچ خبری از هم نداشتیم عین قبلنا شروع کردیم به قدم زدن
تا خونه ای که میخواستیم بریم ده دقیقه راه بود
اینقدر گرم صحبت بودم نفهمیدم کی رسیدم اونجا
کلید زیر سنگ جلو در مخفی شده بود
درو پشت سرمون قفل کردم
تپش قلبم انقدر بالا بود که صداشو میشنیدم
دفعه اولمون نبود ولی بازم استرس داشتم
نشستم روی مبل و خوراکی هایی که توی راه خریده بودیمو باز کردم بغلم نشسته بود
رگ خوابشو بلد بودم
توی بغلم گرفتمش دستمو روی موهای قهوه ای رنگش میکشیدم و جوری نفس می کشیدم که نفسم بخوره به گردنش
چند دقیقه ای همینطوری گذشت دستمو روی پاهاش اروم میکشیدم
تنها صدایی که شنیده میشد صدای نفساش بود
اروم گونه هاشو
گردنشو
صورتش رو بوس میکردم
لبم رو گذاشتم روی لبش انگار روح از تنش جدا شد خیلی اروم و حساس لبامو میخورد منم همراهیش میکردم
دستمو روی بدنش میکشیدم مخصوصا پشتش
دکمه های پیرهنشو یکی یکی باز کردم
برخلاف دفعه های قبلی هیچ مقاومتی نمی کرد که بخواد خودشو لوس کنه
پیراهن سفیدشو از تنش در اوردم
سوتین مشکی که به زور سینه های بزرگشو نگه داشته بودنو باز کردم
لباش ول کردم و رفتم پایین تر
بدون عجله و با دقت دستم رو روی بدنش میکشیدم
سینه های سفیدشو توی دستام گرفتم و زبونم رو روی نوک صورتی و کوچولوش میکشیدم
دوتا دستاشو بالای سرش نگه داشته بودم و سینه هاشو میخوردم
نوبتی از سینه چپ به راست میرفتم و تمام این مدت ناله هاش توی گوشم منو خشن تر میکرد بعد از چند دقیقه نوک تو رفته سینه هاش بزرگ شده بودن و کبودی های اطراف نیپلش خودنمایی میکردن
توی بغلم گرفتمش و رفتیم توی اتاق
دوباره لبامون توی هم قفل شد
وقتی میدیدم داره تلاش میکنه از روی شلوار کیرمو بمالونه و نمیتونست زیپمو باز کنه بیشتر هورنی میشدم
به هر نحوی بود دستشو به سر کیرم رسوند و با ذوق شروع به بالا پایین کردنش کرد
بیشتر از هر وقتی کیرم خیس شده بود
شلوار مبینا رو در آوردم پاهاشو باز کردم کس صورتی و بدون لبه تلفیقش با اون حجم از خیس بودن باعث شد مثل قحطی زده ها حمله کنم به سمت کصش
مشت شدن دستش توی موهام و فشار دادن صورتم برام بی نهایت لذت بخش بود
صدای ناله هاش غیر قابل کنترل بود
با لرزش رون های پاش فهمیدم به همین زودی ارضا شده
با صدای پر از شهوت بهم گفت سینا بکن منو چون هنوز باکره بود خودش میدونست که باید از پشت سکس کنیم
بهش گفتم بهتره بری آمادش کنی
بدون تعلل بلند شد و رفت سمت دستشویی
وقتی برگشت با اسپنک محکمی ازش پذیرایی کردم و دوباره لبامون توی هم قفل شد
لوبریکانتو آوردم و باهاش سوراخ تنگ و داغشو چرب کردم
خیلی آروم و با حوصله انگشت دستم رو داخل بردم
همزمان که بند انگشتم وارد کونش شده بود ناله هاش بیشتر شده بود
بعد از حدود ۱۰ دقیقه دوتا انگشتم توی کونش بود و داشت عقب جلو میشد
چشماش سفیده شده بود
نوک سینه هاشو فشار میداد و ناله میکرد
صداش در نمی اومد خیلی خفیف گف سینا دارم میشم
سرعت عقب جلو کردن دستمو خیلی بیشتر کردم و ناله هاش تبدیل به فریاد شده بود
بعد از چند لحظه صداش قطع شد و مثل مار به خودش میپیچید فقط یک کلمه می گفت بگا منو
با این جمله انگار حجم خیلی زیادی تستسترون توی خونم ترشح کردن
سوراخش کاملا آماده کیرم شده بود
سر کیرم رو توی کونش فرو کردم
نفس بند اومده بود
ترسیدم تا خواستم کیرمو بیرون بکشم نذاشت و گفت تا ته بکن تو
دلم نیومد اروم اروم کیرم رو بیشتر فرو کردم
عقب جلو کردن های ریز جاشون رو به تلمبه های محکم و کامل داده بودن
صدای ناله هاش بیشتر منو هورنی میکرد و باعث میشد محکم تر بکنمش
دستاشو بالای سرش نگه داشته بودم با هر تلمبه ای که میزدم ناله میکرد
زیاد طول نکشید که حس کردم دارم ارضا میشم
رحم نکردم و با سیلی که به صورتش زدم سرعت تلمبه هامو دو برابر کردم همزمان باهم ارضا شدیم
تا آخرین قطره آبم رو توش خالی کردم
بیهوش افتادم توی بغلش
هنوز داشت ناله میکرد
یکم که سر حال شدیم دوباره بوسش کردم
نگام به ساعت افتاد تازه یک ساعت گذشته بود و هنوز وقت داشتیم
چشمم به اب کیرم که از سوراخش اومده بیرون افتاد باعث شد کیرم دوباره به حالت شق شده برگرده به مبینا گفتم برام ساک بزن کونش رو سمت من کرد و رفت سراغ کیرم همزمان که زبونش رو روی کلاهک کیرم میکشید منم با خیسی اب کیرم روی سوراخ کونش دوباره انگشتش کردم موهاشو گرفته بودم و سرش رو تند تند بالا پایین میکردم اینطوری خیلی دندون میزد ولی من هورنی تر از این حرفا بودم
سرعت ساک زدنش رو با با انگشت شدن کونش یکی کرده بود هرچقدر تند تر انگشتش میکردم تند تر میخورد
ای دهنش تا زیر خایه هام کش اومده بود
چون میدونستم خوشش نمیاد از مزه آب کیر قبل این که ابم بیاد بهش گفتم شروع کرد به جق زدن. برام و تا قطره آخرشو روی سینه هاش خالی کرد
مثل یک جنازه بی روح روی تخت ول شدم
بغلم کرد با صدای خسته پرسیدم چطور بود؟
گفت خوب بود ولی دیر بود
.
.
.
.
.
.
.
بعد از اون روز دیگه با مبینا هیچ ارتباطی نداشتم
.
دوستان تمام این داستان از روی حقیقت بود و بدون ذره ای دروغ نوشته شده دلیلی نداره که بخوام دروغ بنویسم
اگر خواستید داستان سکس قبلیمون هم بنویسم ****
نوشته: Lil
5 پاسخ به “خوب بود ولی دیر بود”
قشنگ بود، ولی کاش اول اولیرو مینوستی
منم یه رابطه اینجوری با یه دختر قمی داشتمدیوونش بودم ولی با خانوادش مهاجرت کرد خارجهنوزم به یادشم
مبینا یا ریحانه
چرندیات حاصل مصرف همزمان آب رادیاتور و سورچه
تکراری بودعقده ایها از لغات خارجی استفاده میکنند .لانگ دیسنس تو …نت 😂👉