وقتی پوشیه رو برداشت زیبایش چن برابر شد
چرا زن های چادری بعضیاشون اینقد خوشگلن با اینکه آرایش نمیکنن انگار زیبای تو ذات شونه
هرکسی یه نظری داره زن ها و دخترای محجبه و چادری معمولا تو خیابون و جاهای مختلف میبینیم خیلیاشون از بچگی با چادر بزرگ شدن بعضیا فقط برای مراسم های مذهبی یا مکان های مثل مسجد و مراسمات ختم
پاییز ۱۴۰۴ اواسط آبان
علاف و بیکار دوهفته ای میشد کارهای کشاورزی و باغداری تموم شده بود البته کامل تموم نه چن روز یه بار برای سرکشی باغ و خرده کاری به باغ سر میزدم
بی حوصله و خسته از بیکاری یکنواخت بودن روزا و شبا بدون رفیق یا دوست دختری برایم کسل کننده بود تلگرام و اینستا هم به حالم فرقی نداشت همش تکراری بود
دلم تنوع میخواست یه مسافرت یه سفر که هوامو عوض کنه اما رفیق پایه نبود خیلی اهل رفیق بازی نبودم
پدر و مادر مریضم با اون حالشون تمایلی به مسافرت نداشتن
تنهایی هم حوصله مسافرت نداشتم
نت رو روشن کردم رفتم تو دیوار آگهی های جورواجور از بی حوصلگی شروع به خوندن آگهی ها کردم که چشم به یه آگهی افتاد
سفر به مشهد
جزئیات آگهی رو خوندم
سفر به مشهد با اتوبوس ۵ روزه …
تاریخ رفت…
با اینکه آدم مذهبی نیستم ولی انگار ته دلم دوست داشتم برم یکم آب و هوام عوض شه
سریع زدم رو شماره
یه آقایی پشت خط بود
سلام در مورد آگهی تون:
سفر برای ۵ آذر بود موضوع رو با پدر مادرم مطرح کردم اونام اعتراضی نداشتن
پدارم هستم ۲۸ ساله
۵ آذر فرا رسید با یه ساک تقریبا متدسط چن تا لباس و خرت و پرت
خودمو رسوندم به اونجایی که قرار بود
از اونجا حرکت کنیم
وقتی به محل شروع رسیدم تقریبا ۴۰ نفری بودن اکثرا ادمای سن بالا بودن جوان فقط چن تایی بود
مسافرا ساک و چمدان هاشون رو به راننده تحویل دادن
سوار شدیم از شهرمون تا مشهد ۸ ساعت راه بود بدون حساب کردن استراحت و سوخت گیری
هوای عالی برای مسافرت
کنار دستم یه پیرمرد تقریبا ۶۰ ساله بود کنار شیشه بود
یکم که راه افتادیم سرمو چرخوندم پشت سر و دور برم رو نگاه کردم صندلی روبه روی یه خانم چادری بود روش به اونور بود چهرش مشخص نبود
منم رفتم تو تلگرام و اینستا بعد از چن دقیقه سرمو از رو گوشی برداشتم داخل اتوبوس رو نگاه کردم خانم چادری روبه روی نیم رخ صورتش مشخص بود چن لحظه بهش نگاه کردم
صورتش رو طرف من کرد چن ثانیه نگاه مون تو هم قفل شد پوشیه زده بود
چشماش خوشگل بود سریع روشو به طرف پنجره کرد
دوست داشتم دوباره ببینمش
رومو طرفش کردم
اکثرا مسافرا خوابشون برده بود
نزدیکای غروب بود
خانم چادری دست برد پوشیه رو برداشت
خدای من
وقتی پوشیه رو برداشت زیبایش چن برابر شد
زل زده بودم بهش اونم به صورتم نگاه میکرد
زیبایی صورتش حرف نداشت
نمی تونستم تو اون شرایط چکار کنم
با اون حجابش هم معلوم نمیشد چن سالشه
جذبش شده بودم
اما اون بی اعتنا دوباره روشو به طرف پنجره یه خانمکنارش بود معلوم نبود مادرشه یا خواهرش
هوا تاریک شده بود
راننده برای نماز مغرب توقف کرد
خانم چادری از جاش بلند شد قد بلند در حد ۱۷۵ کمر صاف و کشیده
با چشمام براندازش میکردم
کاش یه گوشه میشد گیرش اورد باهاش حرف زد شاید قبول نکنه چه لزونی داره قبول کنه شاید با همسرش و مادرش امده
این حرفا مدام تو دلم تکرار میشد
پیاده شدم اهل نماز نبودم
پشت دستشویی بودم از جیبم سیگار و فندک درآوردم یه نخ سیگار بکشم
یکی صدا زد آقا آقا
روبه روم کسی نبود برگشتم
تعجب کردم همون خانم چادری
اقا چرا همش نگاه سمت منه چرا تو اتوبوس خیره شدی به من
رفتم نزدیکش فاصله زیادی باهاش نداشتم در حد یه وجب
حرفتو بزن چرا همش بهم نگاه میکنی من معذبم
خانم راستش من ازت خوشم اومده
از من خوشت اومده مگه کی هستی ازم خوشت بیاد من متاهلم پسرم همسن توئه
واقعا مگه چن سالتونه؟
الان سن من مهمه براتون اگه مهمه ۴۴ سالمه
نمیدونستم چی بگم عقل کش نمیداد
صورتمو بردم نزدیک صورتش با لبمو گذاشتم رو لبش دست چپم پشت گردنش دو ثانیه هم طول نکشید منو پس زد خودشو کشید عقب
اشغال بار اخرت باشه نزدیک من میشی اگه الانم سر و صدا نمیکنم به خاطر اینه نمیخوام دردسر درست بشه گمشو دیگه هم نزدیک من نیا
خرد تو برجکم حالم اساسی گرفته شد
ولی همون لب خوشمزه جبرانش کرد برام
دوباره اتوبوس راه افتاد منم شروع کردم دوباره به نگاه کردن خانم چادری
یه چن باری بهم نگاه کرد ولی بی تفاوت
برای شام توقف کردیم ولی دیگه سمتش نرفتم و هرزگاهی بهش نگاه میکردم
آخر شب به مشهد رسیدیم
از قبل مدیر هماهنگ کرده بود
یه مجتمع بود چن طبقه بود
اتاق خانمها جدا آقایون جدا
با چن تا پیرمرد هم اتاق شدم ولی برام مهم نبود فکرم پیش اون خانم چادری بود
خوابیدیم و اول صبح مدیر صبحانه رو اورده بود خوردیم اکثرا رفتن بازار و حرم
منم تنهایی رفتم بیرون یه چرخی بزنم
نمیشد به اتاق خانمها رفت
دلم میخواست دوباره بیینمش
بعد از ظهر رفتم بیردن اما این بار رفتم حرم گفتم حالا اینهمه راه اومدم یه زیارت هم برم
از حرم که اومدم بیرون یکم جلوتر سه تا خانم بودن چادری خب برای رفتن به حرم خانوما باید چادر میپوشیدن
وایساده بودن حرف میزدن
از کنارشون که رد شدم فهمیدم مسافرها هستن و اون خانم هم پیش شون بود
چشمش بهم افتاد اشاره کردم بیاد جلوتر
یکم راه رفتم رو صندلی نشستم
داشتن صحبت میکردن که جدا شدن دوتاشون رفتن سمت بازار و اون یکی اومد سمت جایی که نشسته بودم
چرا اینقد کرم داشتم که با این زن رابطه داشته باشم تو دلم قند آب میکردن نزدیک شد رو صندلی نشست البته با فاصله
یه سلام علیک الکی کردیم
خانم شروع کرد به حرف زدن
مگه دیشب بهتون نگفتم مزاحم من نشین هدف تون چیه از این کار
دوباره تکرار راستش ازتون خوشم اومده زیباهستین
حرفمو قط کرد آقای محترم من متاهلم دختر مجرد نیستم که دنبال دوستی و رفاقت باشم
همسرم و بچه هام نیومدن خودم تنها اومدم اگه اونا میدیدن من و شما حرف میزنیم چه فکری میکردن چه اتفاق بدی میفتاد
چشمم برق زد پس خانوادش نیومدن پس فرصت خوبیه
یکم خودمو تکون دادم سمتش فاصله مون کم شد
خواست بلند شه کلی خواهش و اصرار کردم
که به حرفم گوش بده
اونم قبول کرد از ش پرسیدم کدوم محله هستین چن تا بچه داری
جواب داد به تو ربطی نداره
زبون ریختم که بهت نمیاد ۴۴ ساله باشی واقعا هم بهش نمیومد خیلی جوان بود
آقا من باید برم دیگه هم مزاحم نشو
اون روز گذشت
دیگه میخواستم واقعا مخش رو بزنم هرجوری شده
روز بعد چن بار الکی رفتم بیرون مجتمع ببینم کی میره بیرون که اخرین بار دیدمش اومد بیرون دنبالش راه افتاد صداش زدم خانم خانم
بالاخره وایساد آقا چن بار بگم مزاحم نشو این به مدیر کاروان میگم
کلی خواهش و التماس کردم بریم یه جایی حرف بزنیم
اینقد اصرار کردم تا قبول کرد
شهر غریب کسی ما رو نمیشناخت
تو مجتمع که نمیشد
رفتم رو دیوار سوئیت ها شناسنامه میخواستن برای زوج ها با عقد نامه یا صیغه
زن متاهل هم نمیتونه صیغه بشه
به چن تا از سوئیت ها زنگ زدم عجیب بود گفتن بیان مشکلی نیس احتیاج به مدرک محرمیت نیس
ادرس رو گرفتیم
مهناز (وقتی کارت ملیش رو دیدم فهمیدم اسمش مهناز و ۴۴ سالشه سنش رو دقیق گفته بود ولی شناسنامه ندیدم بدونم واقعا متاهله یه نه)
تو راه مهناز گفت میرم داروخانه یکم کار دارم
سوار اسنپ شدیم از داروخانه که اومد چیزی دستش نبود حتما تو کیفش گذاشته بود
رسیدیم به سوئیت کارت ملی ها رو دادیم یه پسر جوان بود
برای یه شب اجاره کردیم ولی نمیتونستیم یه شب اونجا بمونیم ساعتی هم اجاره نمیدادن
پسره خودشو فهمیده بود جریان چیه
گفت هروقت کارتون تموم شد بهم زنگ بزن
با مهناز رفتیم تو سوئیت
وارد شدیم چادرشو گذاشت کنار
مانتوش رو آورد
یه شلوار جذب پاش کرده بود محو اندامش شده بودم
رو تخت نشستم
مهناز کیفش رو برداشت رفت دستشویی
ده دقیقه ای طول کشید
اومد رو تخت رو پام نشست
کونش رو کیرم تاب میداد کون گردن و خوش فرمش گنده نبود ولی گوشتی بود
شروع کردم به نوازشش سینه هاش که هنوز تاب تنش بود اوردم پایین رو کوسش
نزاشت دستمو پس زد
کیرم زیر کونش له شده بود شق کرده بودم
پا شد گفت خودتو لخت کن
خودشم شروع کرد به لخت شدن تاب و سوتین سینه های ۸۵ سفیدش شلوارش رو دراورد
ضدحال خوردم بدجور
پریود بود
دیدن نوار بهداشتی رو کصش
اینقد ضدحال کیری بود که کیرم خوابید
من اومدم کص بکنم اون وقت خانم پریوده تف به این شانس
از اخم کردنم مهناز فهمید قضیه رو
پدرام چی شده ناراحتی پریودم
مهناز چرا از اول نگفتی؟وقتی میدونستی اینجوریه
چرا قبول کردی؟
مهناز لبخند زد دیدم بدجور تو کفم هستی نخواستم حسرت به دل بمونی
پدرام نمیزارم دلخور بشی بهت قول میدم بهت حال میدم فقط به کصم اصلا دست نزن
کص نباشه چی پس حتما از کون باید بکنمش
رفت نزدیکش کیرم خوابیده بود
لب تو لب شدیم با دستاش کیرمو و خایه هامو رو میمالیدکیرم دوباره شروع کرد به راست شدن
رو تخت دراز کشیدم ممه هاشو خوردم مالیدم صدامون در اومده بود
مهناز جاش بلشد خواست به پشت بخوابم
از کیفش یه اسپری در آورد
برعکس به من حالت69 رو من خوابید اسپری رو داد دستم بدم اومد از کارش کصش زیر گردنم بود کونش سمت من
لکه های خون اگه رو گردن میفتاد حال بهم زن بود
مهناز بیا حالتو عوض کنیم اینجوری دوس ندارم
بلند شد جعبه دستمال کاغذی چن تا دستمال کاغذی گذاشت زیر رو گردنم و زیر گردن دوباره همون حالت روم دراز کشید
اسپری رو داد دستم
اون موقع رفتم دستشویی نوارم رو عوض کردم با شلنگ هم خودمو شستم نگران نباش تمیزه
با دستام لای کونش رو باز کردم دور سوراخ کونش یکم تیره شده بود نوک دماغم رو چسبوندم به سوراخش بو کردم بو نداشت
اسپری رو داد بهم ازم خواست اسپری رو خالی کنم رو همه کونش و سوراخش
اسپری بوی خوبی داشت
شروع کردیم به خوردن همدیگه
مهناز کیرمو و خایه هام رو میخورد انصافا خوب میخورد تا ته میکرد تو دهنش
منم لیس زدن سوراخ کونش اولین بارم بود کون یه زن رو لیس میزدم بد نبود بیشتر به اون حال میداد
بعد از چن دقیقه مهناز بلند شد
کیفشو باز کرد
یه اسپری دیگه در آورد یه کاندوم هم دستش بود
کاندوم رو باز کرد خودش کیرمو تو کاندوم کرد و قمبل کرد
سکس با کاندوم رو دوست ندارم
پدرام من وقتی پریودم شوهرم منو از کون میکنه
کیرت یکم از مال شوهرم بزرگتره اروم بکن اذیت نشم
کونشو باز کردم و سر کیرمو اروم فشار دادم
دستشو گذاشت جلوی شکمم
اروم فرو کن بزار جا باز کنه
با حوصله کم کم بقیه کیرمو کردم تو کونش
تنگ بود به اندازه کص بهم حال داد
قربون صدقه ش میرفتم اونم از کیرم تعریف میکرد
سرعتمو بیشتر کردم مهناز آخ و اوخ بیشتر شد
از حشر زیاد سیلی زدم به کونش
اومدم دوباره بزنم که نزاشت نزن شوهرم میفهمه جای دست میمونه
تاخیری خوب بود وگرنه زودتر ارضا میشدم
محکم تلمبه میزدم کونش به لرزه میفتاد
نزدیک ارضا شدن بود کیرمو کشیدم بیرون
سوراخ کونش باز مونده بود
کاندومو در آوردم دراز کشیدم مهنازهم به پلو دراز کشید کونش حرف نداشت شایدم از کصش لذتش بیشتر بود
هر دومون لخت میدونستم شاید دیگه فرصت اینجوری پیش نمیاد میخواستم دوباره بکنمش
دوست داشتم لب بگیرم ازش ولی کیرمو ساک زده بود شروع کردن به مالیدن سینه هاش
شق کردم دست مهناز مهناز رو گذاشتم رو کیرم یعنی بمال اونم شروع که به مالیدن
حرف نمیزدیم دوتا بالش گذاشتم زیر شکمش
کونش اومد بالا
مهناز:من فقط یدونه کاندوم آوردم تو همراهت داری
نه ندارم کاندوم میخوام چکار
از کون باید با کاندوم بکنی
نه جان من اعتراض نکن طبیعی دوس دارم بار اولم به خاطر تو چیزی نگفتم
پس ابتو نریزی تو کونم
کونشو دوباره باز کردم کیرمو گذاشتم تو چاک کونش کیرمو تکون میدادم سوراخ کونش زیر کیرم بود نبض سوراخش میزد
سوراخش یکم جم شده بود کیرمو کردم توش تا ته ناله های مهناز برام لذت بخش بود
کیرمو کشیدم بیرون چن تا تف کردم رو سوراخش دوباره کیرمو تا ته کردم
دستام رو لپ های کونش بود کیرمو کشیدم بیرون مهناز گوزید
ببخش نتونستم جلوی خودمو بگیرم یه جوون محکم گفتم دوسه بار دیگه گوزید دوباره معذرت خواهی کرد برام مهم نبود بیشتر حشریم کرد
لپ های کونش رو بهم چسبوندم اینجوری تنگ تر میشد
تا ته کیرمو میکردم تو کونش
موقع ارضا شدن کیرمو دراوردم آبمو ریختم رو کونش
خودمون رو جم و جور کردیم کارت ملی های رو پس گرفتیم رفتیم مجتمع
خواستم براش کادو بگیرم قبول نکرد
روز سوم ندیدمش
روز اخر موقع برگشت چن بار ازش خواستم شمارشو بده باهاش در ارتباط باشم
قبول نکرد
راه افتادیم سمت شهرمون
طبق حرفهای مدیر کاروان همونجا که سوار شدیم پیاده میشیم
ازم دور گرفته بود انگار نه انگار حال کردیم
رسیدم به مقصد
سواری ها وایساده بودن بچه ها شون بودن ولی من کسی نبود بیاد استقبالم
با چشمام مهناز رو دنبال میکردم
رفت سمت یه سمند یه دختر حدود ۲۰ ساله و یه پسر ۱۵ ساله
پیاده شدن همو بغل کردن یه اقا هم راننده بود
یعنی همسر و بچه هاش بودن
اصلا به ذهنم نرسید شماره ماشین رو بردارم
شهرما هم با اون جمعیت نزدیک ۸۰۰ هزار
چطور پیداش میکردم
چن بار با مدیر کاروان حرف زدم خبری از سفر نبود تا شاید دوباره مهناز رو ببینم ولی نشد
دوباره باید برم باغ تا پاییز سال دیگه
خیلیا قبول ندارن میگن چادر و حجاب ربطی به شهوت و هات بودن نداره ولی من میگم سکس با مذهبی ها و محجبه ها از بهترین سکس هاست
نوشته: میلاد
4 پاسخ به “زن چادری تو سفر مشهد”
انصافا سکس با دختر جادری ها یه چیز دیگست . خانم من هم وقتی مخشو زدم و با هم دوست شدیم چادری بود ، هر وقت سکس میکردیم باورم نمیشد این حجم از حشریت زیر چادر میتونه باشه
انصافا سکس با دختر جادری ها یه چیز دیگست . خانم من هم وقتی مخشو زدم و با هم دوست شدیم چادری بود ، هر وقت سکس میکردیم باورم نمیشد این حجم از حشریت زیر چادر میتونه باشه
کسکش کمتر لاف بزن
بفرماييد كيييييير