…قسمت قبل
بعد از تجربه اولین سکسمون تا سه هفته بعدش دوباره همه روزهای علیرضا پر بود و دیدار ما محدود به همون تایم کلاس من بود حالا که مزه سکس رو چشیده بودم خیلی بیشتر از قبل موقعی که کنار هم بودیم تحریک میشدم و بیشتر از قبل دلم سکس میخواست یه ده روزی، از روزی که سکس داشتیم گذشته بود که من کلاس داشتم و علیرضا در حال توضیح دادن بود ولی تمام حواس من پی صداش و عطر تنش بود و اصلا چیزی از صحبتاش نمیفهمیدم که یهو کلافه از جاش بلند شد و به فرانسوی گفت:
اصلا حواست به من هست؟ گوش میدی چی میگم؟
که مکالممون به همون زبان هم ادامه پیدا کرد تا ماماناینا متوجه محتوای صحبتمون نشن ( کلا تو تایم کلاس کاملا فرانسوی حرف میزنیم مخصوصا اگر حرف رابطمون و ابراز علاقه باشه)
اوهوووم کل حواسم به توعهه
میخوام حواست به درس دادنم باشه نه خودم
نمیتونم و نمیخوام دلمم میخوادت
قربونت برم منم دلم میخوادت قرار شد یه ده روز دیگه صبوری کنی دیگه
دستمو گرفت و از روی صندلی بلند شدم و منو کشید تو بغلش عطر تنش و شنیدن صدای قلبش بینهایت برام لذت بخش
با گوشیش یه وویس پلی کرد که نشون دهنده ادامه کلاسمون باشه سرمو تو بغلش قایم کرده بودم و اونم حلقه دستاش دور کمرم محکم بود و آروم روی موهامو میبوسید
هانیه
سرمو بلند کردم و زل زدم تو چشماش که لبامون تو هم قفل شد با تمام حسش لبامو میک میزد و آروم کمرم رو ماساژ میداد منو از بغلش جدا کرد و تکیهام داد به میز و خودش پشت به در اتاق کنارم ایستاد کاملا پشتش گم شده بودم فقط چشمامون باهم حرف میزد دوباره لباش قفل لبام شد و از روی لباس نرم سینهام رو میمالید تمام یدنم گر گرفته بود بعد چند دقیقه از روی شلوار جذبی که تنم بود آروم کسم رو میمالید انقدر تحریک شده بودم که شورتم خیس خیس بود و مطمئنم از روی شلوار هم متوجه خیسی اون شده بود لباش از روی لبام تا گردنم سر خورد و دستش رو از شلوار و شورتم داخل برد و شروع به مالیدن کسم کرد نفسم داشت بند میومد تا صدام در نیاد
بخاطر تنگی شلوار دستش حرکت خاصی نمیتونست داشته باشه ولی انقدر انگشتاش با مهارت کسم رو به بازی گرفتن و من هم آنقدر تحریک شده بودم که چند دقیقه کافی بود برای اینکه ارضا بشم قبل از ارضا شدنم دوباره لباش روی لبام بود تا صدام درنیاد لبامو محکم میک میزد و انگشتاش با سرعت بیشتری حرکت میکرد تا جایی که با گرفتن مچ دستش مانع حرکتش شدم
سرش رو دوباره تو گودی گردنم فرو کرد و عمیق نفس میکشید لبام رو بوسید و رفت تو بالکن اتاقم
تمام بدنم بیحس شده بود و رو صندلی وا رفتم و صدای نفسای علیرضا برام جذاب بود وقتی خیلی تحریک میشه با نفس بلند و عمیق کشیدن تلاش میکنه که خودشو کنترل کنه
بعد از چند دقیقه اومد تو اتاق و با یه لبخند شیطون و خبیث نگام میکرد
خوبی قشنگم؟
من عالیم ولی تو خوب نیستی
منم خوبم
آروم دستم رو روی برجستگی کیرش کشیدم و بهش نگاه کردم
نیستی دیگه
حقشه بذار تنبیه شه تا یاد بگیره برا عشقش باید وقت بذاره
اونشب هم تموم شد تا ترم جدید شروع شد و چهارشنبهها علیرضا کلا آف بود منم خونه گفته بودم کلاس جدید ثبت نام کردمو و چهارشنبه ها از صبح تا شب کلاس دارم بعضی هفتهها هم به بهونه شام بیرون رفتن با دوستام تا آخر شب خونه علیرضا میموندم
هفته های اول کل تایم چهارشنبه ما روی تخت بودیم و بعضی روزا تا سه چهار بار سکس داشتیم ولی بعد چند هفته کنار هم فیلم میدیدیم بازی میکردیم بیرون میرفتیم آشپزی میکردیم ولی همچنان روتین دوبار سکس بینمون برقرار بود
اصلا روال این بود که دوشنبهها سر کلاس من انقدر باهم ور میرفتیم که رسما به مرز جنون میرسیدیم چهارشنبهها با سکس آروم میشدیم و پنج شنبه ها تو تایم کلاس فقط تو بغل هم آروم میگرفتیم
روزای خوب گذشت تا به تاریخ آزمون نزدیک شدیم قبلا استرس قبول نشدنم رو نداشتم و الآن استرس قبول شدنم رو
اگر قبول میشدم ۴۵ روز وقت داشتم تا برای ثبتنام حضوری دانشگاه برم و این یعنی مهاجرت من و پایان رابطهام با علیرضا
به خودم قول داده بودم اگه علیرضا درخواست جدی کردن رابطمون رو داشته باشه قید مهاجرت رو میزنم ولی هرچی به آزمون نزدیکتر میشیدیم سختگیری و فشار تمرینی اونم بیشتر میشد و تمام تلاشش قبولی من بود و این تلاشش حس بدی رو در من ایجاد میکرد احساس میکردم میخواد فقط من برم و از رابطمون خلاص بشه
این افکار حسابی اذیتم میکرد و به شدت بهونهگیر شده بودم و تو هفته قبل آزمون تقریبا هر روز باهاش قهر میکردم ولی اون شرایطم رو کامل درک میکرد و همه جوره باهام راه میومد تا جایی که روز مصاحبه هم کلاسش رو کنسل کرد و تایم آزمون اومد خونمون واقعا انتظارش رو نداشتم هم کارش برام ارزشمند بود هم دلگیر شدم ازش طوری بود که انگار قبول شدنم برای اون مهمتر از خودم شده بود
بهترین بهونهام استرس بود که آزمون رو گند بزنم و شش ماه دیگه برای خودمون زمان بخرم بلکه رابطمون تغییر کنه
تایم مصاحبه ۳ مصاحبه کننده داشتم و منم پشت دوربین نشسته بود همه چیزایی که میخواستن رو میتونستم مثل بلبل جواب بدم ولی انقدر من من کردم و کلمه گم کردم که علیرضا که روبروم نشسته بود و پشت دوربین بود مات و متحیر از خنگ بازی که عمدا درمیاوردم منو میدید و از حرص لب پایینش رو دائم گاز میگرفت
در نهایت بهم اعلام کردن که فعلا آمادگی حضور تو کلاسها رو ندارم و باید زبانم رو تقویت کنم و شش ماه بعد برام قرار مصاحبه گذاشتن
وقتی ارتباط قطع شد چند دقیقه بدون حرف بهم خیره شدیم و با صدا و لحنی که انتظارش رو نداشتم
چه مرگ تو؟ جواب کدومشو نمیدونستی؟ کدومش برات ناآشنا بود که انقدر ناشیانه حرف زدی؟
تقریبا داد میزد که مامانم بدون در زدن و باعجله در اتاق رو باز کرد تازه یادم افتاد که برخلاف همیشه فارسی حرف زده نه من نه مامانم هیچ کدوم انتظار برخورد رو نداشتیم
چی شد آزمونت؟ هانیه؟ آقای … چرا داد میزنید؟
علیرضا همچنان با نگاه خشمگین بهم نگاه میکرد و منم بدون اینکه بخوام گوله گوله اشکام میومد بدون اینکه نگاشو ازم بگیره جواب مامانم رو داد
ـ هیچی خانم … یه جوری صحبت کرد انگار دو روز پیش چهار تا کلمه فرانسوی یاد گرفته
هانیه اگه فقط یه سوالش رو فقط یه سوالش رو کار نکرده بودیم انقدر از دستت ناراحت نمیشدم تمام سوالا رو میتونستی مثل بلبل جواب بدی
استرس داشتم خب همه چی یادم رفت
مامانم پادرمیونی کرد و انگار از اینکه شنید قبول نشدم خوشحال شد
فدای سرش ایشالا آزمون بعدی شما هم خیلی زحمت کشیدی ما ممنونتون هم هستیم حالا شش ماه دیگه دوباره میتونه مصاحبه بره دیگه ایندفعه انقدر مسلط میشه که استرس هم اذیتش نکن بیا پسرم بریم یه چایی بخور امروز شما هم از کارت افتادی
کارم مهم نبود مهم بود که نتیجه زحمتای خودش رو ببینه من اگر ناراحتم برای خودش ناراحتم نه خودم وگرنه من کارم همینه وظیفم رو انجام داد
لحنش دلخور و سرزنشگر بود و بدون حرفی کیفش رو برداشت و از اتاق بیرون رفت و مشغول صحبت با مامانم بود روی صندلی میخکوب شده بودم که شنیدم به مامانم گفت احتیاجی به کلاس خصوصی مجدد نداره همون کلاس موسسه کافیه
تو این لحظه خونم به جوش اومد من در تلاش بودم برای نزدیکتر شدن بهش ولی اون گویا قصدش واقعا کات کردن هست که اولین قدم رو برداشت همون لحظه بهش پیام دادم
اگر انقدر عجله برای خلاص شدن از دستم داشتی نیاز به انقدر نقش بازی کردن نداشت مجبور به تحمل هم نبودیم که مردونه میگفتی حالمو کردم دیگه ازت خسته شدم کات کنیم قبول نشدنم برنامههای تو رو بیشتر بهم ریخت تا من متاسفم برای خودم که حساب دیگه ای روت باز کرده بودم
دو دقیقه بعد از ارسال پیام صداش رو شنیدم و فقط من میفهمیدم که چقدر داره تلاش میکنه تا عصبانیتش رو پنهون کنه
با اجازتون من از هانیه خداحافظی کنم و از حضورتون مرخص شم
یه ضربه کوتاه به در زد و بدون معطلی در اتاق رو باز کرد چشماش وحشتناک عصبانی بود و تا خواستم حرف بزنم زودتر به فرانسوی شروع کرد تمام تلاشش رو میکرد لحنش عادی باشه ولی چشماش داشتن من رو تیکه تیکه میکردن
این چرت و پرتا چیه فرستادی؟ امروز کلا مخت تاب برداشته روت شد این پیام رو بفرستی؟
مگه دروغ میگم
دروغ نمیگی چرت و پرت میگی در حدی که دلم میخواد واقعا یه دونه بزنم تو گوشت
برو علیرضا نمیخوام ببینمت
اتفاقا منم نمیخوام الان ببینمت انقدر از دستت عصبانیم که حد نداره این فکرای مزخرفت رو هم بریز دور تا مفصل بعدا صحبت کنیم
بدون جوابی از اتاق بیرون رفت و با خداحافظی از مامانم کلا رفت تا شب خبری ازش نشد آخر شب بهم پیام داد که پیامش بیجواب موند فرداش هم هرچی پیام دادم خوندم و جواب ندادم تا آخر شب بهم پیام داد
یادت باشه این دو روز هر کاری دلت خواست کردی فردا که تلافی همه رو سرت درآوردم شاکی نشی
از دستش حسابی کفری بودم این اسکل فکر کرده من فردا پا میشم میرم خونش و دوباره همه چی طبق روال قبل میشه من واقعا تصمیم گرفتم که کات کنم
صبح از ساعت نه چند بار زنگ زد که جواب ندادم دست آخر پیام داد که جواب میدی یا زنگ یزنم مامانت یگم گوشی رو بده بهت
تماس دوبارهاش رو فقط وصل کردم
خوبی عزیزم؟
به تو چه مگه دکتری؟
دوست داشته باشی دکترم میشم کجایی؟
خونه میخوام بخوابم مزاحمم نشو ضمنا کلا مزاحمم نشو هر چی بود رو تموم شده بدون
به همین راحتی
بله من طبق خواسته تو پیش رفتم به جای اینکه ۴۵ روز دیگه با گریه زاری و عاشقانه جدا شیم الآن بدون گریه و زاری با تنفر جدا میشیم
چرت نگو یه ساعت دیگه اینجایی
بشین تا بیام
نمیای؟
یه درصد فکر کن که بیام
اوکی من میام
تلفن رو قطع کرد و تا میتونستم بهش بدو بیراه گفتم در کمال ناباوریم چهل دقیقه بعدش یه عکس از سر کوچمون برام فرستاد با پیام
عزیزم سرکوچه منتظرتم تا یه ربع دیگه نیومدی من میام بالا و یرای توجیه اومدن مجبور میشم برای مامانت توضیح بدم که چرا اومدم تصمیمیش با تو یا بیا که صحبت کنیم یا من میام که حرفم رو بزنم
میدونستم وقتی رو دنده لج بیفته هر دیوونه بازی درمیاره حتی اینکه پاشه بیاد و به مامانم بگه که باهم رابطه داریم و این چیزیه که اصلا دوست ندارم خانوادهام فعلا در جریان قرار بگیرن
با بیمیلی آماده شدم و به بهونه رفتن به کلاس از خونه زدم بیرون ۳۰ ثانیه به تموم شدن یه ربعش مونده بود و دوست داشتم بدونم واقعا اینکار رو میکنه یا فقط تهدید تو خالیه پشت در ساختمون وایساده بودم که سایهاش روی در افتاد قبل زنگ زدن در رو باز کردم که یه نیم نگاه کوتاهی بهم انداخت و دوباره سمت ماشینش رفت به محض اینکه توی ماشین نشستم با سرعت زیاد شروع به رانندگی کرد و مسیر سمت خونش بود
هیچ کدوممون حرف نمیزدیم و اصلا دوست نداشتم که سمت خونه اش بره
کحا میری علیرضا؟ نگه دار حرفت رو بزن میخوام برم خونمون
منم دارم همونجا میرم عزیزم خونمون ( اصطلاحی بود که خودش در مورد خونهاش به کار میبرد من هم کلید خونهاش رو داشتم و هم اصرار داشت که بگه اونجا خونه جفتمون)
من نمیام خونهات
فقط عصبانی نگام کرد که رسما لال شدم تو پارکینگ نگه داشت
پیاده شو عزیزم
نمیام بالا حرف بزن میشنوم
حرفم دیدنیه شنیدنی نیست پیاده شو
از بازوم منو کشید و از ماشین پیاده شدم و به همون حالت کشون کشون تا آسانسور رفتیم
تو آسانسور به محض بسته شدن در منو از پشت کشید تو بغلش و دستاش دور بدنم حلقه شد تمام حال بدم و دلخوریم یادم رفت و خودمو کشتم تا جلوی لبخندم رو بگیرم و صورتم همچنان اخم داشته باشه
فقط موندم ده دقیقه دیگه بخاطر حرفایی که زدی روت میشه تو صورتم نگاه کنی یا نه؟
فقط گنگ نگاش کردم که در واحد رو باز کرد قبل از اینکه بخودم بیام با دستاش چشمام رو گرفت و با پا در رو بست
مسخره بازی درنیار حوصله ندارم
مسخره بازی نیست دارم برات زمان میخرم که بعدا شرمنده نشی
شرمنده تو عمرااا شرمنده خودم میشم که بهت دل دادم اما شرمنده تو نه
حرف آخرته؟ مطمئنی؟
کاملا/ ولم کن علیرضا حرفت رو بزن میخوام برم
گفتم که حرفم دیدنیه نه شنیدنی
با برداشتن دستاش از دیدن صحنه روبروم ماتم برد توی پذیرایی روبروم یه تابلو بزرگ بود که وسطش به فرانسوی نوشته بود که
نرو بمون
میخوام تا آخر عمرم کنارم باشی
و دور تا دور تابلو پر از عکسامون بود روی میز هم جلوی تابلو چند تا بگ سفید بود با یه گلدون پر از رزهای سفید که من عاشقشم
قبول نشدنت برنامه هام رو بهم زد اما نه اون برنامه احمقانه و بیرحمانهای که تو ذهن تو اومد واقعا چجوری تونستی حرفام رو اونجوری برداشت کنی؟ ۴۸ ساعته این سوال داره مغزمو سوراخ میکنه هیچ جوابی براش پیدا نمیکنم کجا اشتباه رفتار کردم که نتیجهاش شد برداشت تو
هنوز مات عکس بودم بدون هیچ عکس العملی هر جملهای که تو میگفت انقدر دلخوری تو صداش بود که انگار قلبم رو چنگ مینداخت بعد هم بدون حرف از خونه بیرون رفت با صدای بسته شدن در واحد انگار از خلسه دراومدم
علیرضا همون کاری رو کرده بود که من میخواستم
قبل اینکه در رو باز کنم آسانسور پایین رفت شمارهاش رو گرفتم ریجکت کرد پیام داد
یکی دو ساعت نیاز دارم تنها باشم اگه میمونی تا برگردم برای همیشه بمون اگر میری هم برای همیشه برو
پیامش برای اینکه بغضم بشکنه کافی بود انقدر گریه کرده بودم که صدای هق هقم فقط میومد حدودا نیم ساعت از رفتن علیرضا گذشته بود تو یکی از بگهای روی میز یه پیرهن خیلی جذاب سفید بود با یه ست فانتزی
تو یکیش یه جعبه کادو پیچ شده بود که بعدا فهمیدم یه حلقه جذابهههه
و یکیش هم یه عطری بود که مدتها میخواستم بخرم هر وقت میگفتم علیرضا میگفت رفتی پاریس اصلش رو بخر چه کاریه الان بگیری
اولین کاری که کردم دوش گرفتم چون صبح قصد بیرون اومدن از خونه نداشتم دوش نگرفته بودم با وسواس خودم رو شستم اومدم بیرون موهام رو سشوار کشیدم یه سری لوازم آرایش همیشه تو کیفم هست یه آرایش ملیح کردم و همون ست و پیراهنی که رو میز بود رو پوشیدم و از عطری که خریده بود به خودم زدم
دل تو دلم نبود که علیرضا برگرده از گشنگی ضعف داشتم در یخچال رو که باز کردم یه کیک خوشگل تو یخچال بود که روش نوشته بودن married me???
دیگه طاقت نیومدنش رو نداشتم نمیخواستمم بهش زنگ بزنم نیم ساعت باقیمونده مثل یه سال برام طول کشید و تمام مدت به عکسای تو قاب نگاه میکردم و خاطرهاش رو ذهنم مرور میکردم تا اینکه صدای چرخش کلید تو در اومد
روبروی در وایساده بودم و منتظر بودم بیاد تو و اونم باز کردن در رو معطل کرده بود و تردید داشت که در رو باز کنه برای اینکه از بلاتکلیفی درش بیارم مثل همیشه با صدای پرانرژی گفتم
سلاااام عشقممم
وقتی در رو بست همونجا به در تکیه داد و چشماش رو بست و نفسش رو پرصدا بیرون داد و دستاش رو از هم باز کرد تا برم بغلش به محض اینکه تو بغلش رفتم دستاش دورم حلقه شد و چنان فشارم میداد که استخونام در حال خرد شدن بود ولی اعتراضی هم نداشتم و لباش روی موهام بود
انگار زمان متوقف شده بود و جز صدای نفسامون صدایی شنیده نمیشد
وقتی سرش رو بلند کرد با چرخش گردنم لبامون تو هم گره خورد با ولع خاصی لبامو میک میزد و دستاش بدنم رو خشنتر از همیشه فشار میداد چشمام بسته بود و واقعا روی نگاه کردن به چشماش رو نداشتم فقط باهاش همراهی میکردم احساس میکردم بعد از یه دوری طولانی مدت دوباره همو دیدیم و دلتنگ همدیگر رو نفس میکشیم
همونطور که لبام رو میخورد قدم قدم سمت اتاق خواب رفت منم باهاش همراهی میکردم
هانیه
جانم
نگام کن
چشمام رو روی لباش نگه داشتم
به چشمام نگاه کن
جاااانمممم
بدون حرف فقط بهم زل زده بود بعد یه سکوت نسبتا طولانی گفت
هیچ وقت به دوست داشتنم و عشقی که بهت دارم شک نکن
بدون اینکه منتظر جوابم باشه پیرهنم رو با یه حرکت درآورد و من رو روی تخت پرت کرد لباسای خودش رو هم با شتاب درآورد فقط با شورت روی بدنم دراز کشید گردنم رو میک میزد و سینهام رو فشار میداد لباش از روی گردنم تا بالای سینهام سر خورد با ولع سینههام رو میمکید و با انگشتاش وسط پام رو به بازی گرفته بود صدای آه و نالهام تو اتاق پیچیده بود و زیر دستاش پیچ و تاب میخوردم رفتارش با همیشه متفاوتتر بود توام با حس عشقی که بهم میداد یه ذره خشونت و ولع بیشتری نسبت به همیشه داشت و این منو برای بودن باهاش بیتابتر میکرد
وقتی زبونش روی کسم نشست تمام بدنم از شدت شهوت و لذت میلرزید تو اون لحظه دوست داشتم حالا که من برای همیشه میمونم و اونم همینو ازم خواسته سکس کامل رو باهم تجربه کنیم
از پایین تا بالای کسم رو لیس میزد و چوچولم رو محکم میک میزد دو تا انگشت وسطش توی کسم بود و با شدت حرکت میکردن تا من ارضا شدم و آب زیادی ازم خارج شد بعد از ارضا شدنم همچنان کسم رو میمالید و قربون صدقم میرفت و منم زیر دستش پیچ و تاب میخوردم و از شدت لذت و شهوت نفسم بند اومده بود
علیرضا کنارم دراز کشید و دوباره لبامون تو هم قفل شد و همزمان من در حال مالیدن کیرش بودم که دستاش سمت سوراخ کونم رفت میدونستم الان جز کردن کونم به چیزی فکر نمیکنه طولی نکشید که من دمر روی تخت خوابیده بودم و اون با شدت تمام توی کونم عقب جلو میکرد و کونم مثل ژله تو دوستاش میلرزید انقدر حرکتش رو ادامه داد تا ارضا شد و روی بدنم آروم گرفت برخلاف همیشه که جفتمون تو سکس کلی قربون صدقه هم میرفتیم کاملا ساکت بودیم حتی بعدش هم ساکت بودیم
به کمر روی تخت خوابید و منو کشید توی بغلش از صدای منظم شدن نفساش و آروم شدن ضربان قلبش فهمیدم که خوابیده و منم کمکم تو بغلش چشمام گرم شد و خوابم رفت
با حس نوازش شدن صورتم بیدار شدم و به محض باز شدن چشمام لبام رو محکم و عمیق بوسید
گشنهات نیست عشقم؟
چرا خیلی زیاد از پریروز چیزی نخوردم
منم / چی دوست داری سفارش بدم
فرقی نداره یه چیزی که سیر بشیم
با گوشیش مشغول سفارش غذا بود
علیرضاااا
جان علیرضاااا
من ازت معذرت میخوام بخاطر پیامم خیلی تو فشار بودم استرس اصلی من اصلا بخاطر امتحان نبود بخاطر جدا شدن از تو بود اصلا میتونستم قبول شم خودم دوست داشتم عقب بیفته تا بیشتر کنارت باشم
چنان شتاب زده از رو تخت بلند شد و روم خیمه زد که نفسم بند اومد
هانیه جان من راست میگی؟
اوهوووم من روز اولی که اومدم خونه ات اولین باری که باهم یکی شدیم به خودم قول دادم اگر قبل رفتنم ازم خواستگاری کنی قید همه چی رو میزنم و کنارت میمونم قبول شدنم یعنی رفتن از کنارت و هنوز هیچ نقطه روشنی تو رفتار تو برای جدی کردن رابطمون ندیده بودم میخواستم شش ماه دیگه برای خودم زمان بخرم، علیرضا من بهترین حسا رو با تو تجربه کردم نمیتونستم همینجوری ول کنم برم عصبانیت تو از قبول نشدنم برام زنگ خطر بود که میخوای از دستم راحت شی برا همین خیلی بهم ریختم
من روزی که بهت ابراز علاقه کردم موقعی بود که فهمیدم مامانت اینا مخالف رفتنت هستن وگرنه از خیلی قبل پیشش دوستت داشتم ولی چون برنامه مهاجرت داشتی بیان کردنش رو مسخره میدونستم موقعی که فهمیدم خانوادهات مخالفن امیدم برای نرفتنت بیشتر شد ولی میخواستم اول تو آزمون قبول شی که اول خودت باور کنی میتونی و بعد هم بین اینکه میخوای بری و بمونی انتخاب کنی نه اینکه حالا که نمیتونی بری منو انتخاب کنی دومی برام خیلی مهم بود
تمام صورتم غرق بوسههای علیرضا بود و قربون صدقه رفتنش نهار رو خوردیم و تمام بعدازظهر تو بغل هم رو مبل ولو بودم و صحبت میکردیم و از اینکه چجوری بعد از این پیش بریم برنامه ریزی میکردیم علی اصرار داشت که سریعتر بیاد خواستگاری و من واقعا دوست داشتم اول تو آزمون قبول شم و بعد بخاطرش نرم بنظرم اینطوری حتی جلوی خانوادهام هم بهتر بود و در نهایت باهام موافقت کرد و قرار شد فعلا شش ماهه دیگه مثل روال قبل ادامه بدیم و همچنان سر حرفش موند که دیگه کلاس خصوصی برام نمیاد و نیازی نمیبینه
بعد تموم شدن حرفامون خودمو تو بغلش بالا کشیدم و لبام رو به لباش چسبوندم چشماش بسته بود و سرش رو به مبل تکیه داده بود هوا تقریبا تاریک بود و هر دومون سکس تو این ساعت رو دوست داریم هرچی عشوه داشتم تو صدام ریختم تا بتونم حرفمو به کرسی بنشونم
علیرضااا
جووونممم
حالا که قرار تا آخر عمر کنار هم بمونیم و مال هم بشیم
جملهام کامل نشده بود که حرفمو خوند
حرفشم نزن هانیه تا زمانی که اسمت تو شناسنامم نیمده محال
چرا مگه به خودت شک نداری
نهههه دوست دارم اون موقع جفتمون یه حس متفاوتتری رو تجربه کنیم
ولی من اون حس رو الان میخوام
منم میخوام فدات شم ولی نه به حرفم اعتماد کن قشنگم
به حالت قهر پشتمو بهش کردم و نشستم
از پشت بغلم کرده بود و پشت گردن و سرشونههام رو میک میزد و نرم سینههام رو ماساژ میداد کاملا تو بغلش شل شده بودم و به سختی تلاش میکردم صدای نالهام درنیاد با صدای خشدار اروم تو گوشم گفت:
ولش کن
چیو
صدای قشنگتو میدونی که دیوونه اه و ناله کردنتم چرا اذیتم میکنی
با شدت تمام سینهام رو فشار داد که صدام دراومد و راضی به کارش ادامه داد منو کشوند روی پاهاش و با دستش مشغول مالوندن کسم شد تو مرز ارضا شدنم از جاش بلند لباساش رو درآورد منو رو مبل خوابوند با دستش کیرش رو روی کسم بالا پایین میکرد و به چوچولم آروم ضربه میزد از شدت لذت داشتم دیوونه میشدم تکرار این حرکت بی نهایت برام لذت بخش بود همزمان با اون یکی دستش نرم سینهام رو فشار میداد و با چشمای خمارش زل زده بود به صورتم
علیرضاااا
جوووونمممم سکسی من
-بکنش تو میخوامش
برای اولین بار آروم فقط سر کیرش رو داخل کسم فرو کرد و همون داخل بالا پایینش میکرد انقدر حرکتش برام لذتبخش بود که شدت زیادی ارضا شدم علیرضا قربون صدقم میرفت و همچنان به حرکتش ادامه میداد تا اینکه روی شکمم ارضا شد و اونم به آرامش رسید
این روز سکسی ما تموم شد ولی یه فصل جدید تو رابطمون شروع شد
نوشته: هانیه
3 پاسخ به “استاد زبان (۲)”
man with broken heart خوش باشید باهم دیگه به قشنگی رابطتون حسودیم شد
man with broken heart خوش باشید باهم دیگه به قشنگی رابطتون حسودیم شد
boy__ بسیار زیبا بود لطفا ادامه بده