همه ی ما حتی یکبار هم که شده نشستیم شمردیم با چند نفر دوست شدیم با چند نفر فقط چت کردیم یا با چند نفر سر قرار رفتیم و اینا یکم تو این سایتا گشتم ولی ندیدم یه نفر با جرات بیاد بگه با این تعداد سکس داشتم، برای دخترا این دلیله که چون ایرانی جماعت دوست پسرات بالای دوتا بشن جنده صدات میکنن بدونن حتی با یک نفر قبل ازدواج سکس کردی جنده صدات میکنن و خیلی چیزای دیگه ولی پسرا چی؟ اکثرا از یکی دوتا می نویسن یا یجور خیلی تخیلی مینویسن که آدم متوجه میشه داستان زاده توهمات ذهنه
من یه دختر 30ساله ام که از 15 سالگیم سکس دارم هیچ وقت ازدواج نمیکنم چون نمیخوام خودمو محدود کنم به یک چهارچوب و یک نفر و نمیخوام وارد رابطه ای بشم که نمیتونم برای حفظ و پایداریش تضمینی بدم،یکبار عاشق شدم که به نتیجه ای نرسید و تصمیم گرفتم الان ازش جدا بشم بهتره تا چند سال بعد با خیانت یا هزارتا آسیب روحی دیگه ازم جدا بشه.
خوبی ناشناس داستان نوشتن اینه که ترسی برای شناخته شدن نداری و راحت میتونی هرچی توی دلت مخفی بوده رو بریزی بیرون، بعضی جریانات سکسیم هم توی همین سایت منتشر کردم با اسم پناه که بعدا احتمالا به چشمتون بخوره خلاصه بریم سراغ لیست:
اولین سکسم: 15سالگیم بود اونم با بابای دوستم حدودا 18.20سال ازم بزرگتر بود از وقتی توی خونشون رفت و آمد داشتم چشمش دنبالم بود و تو یه موقعیتی توی خونشون یه اتفاقی افتاد و یه کششی به وجود آمد که باعث شده یکدفعه ما سکس کنیم و به مدت تقریبا دوسال باهم بودیم و هرچی بزرگتر میشدم متوجه تفاوت سنی و اختلافات زیاد بینمون میشدم واون دوست داشتن رفته رفته کمرنگ شد ولی تا الان که از جدایی 13 سال گذشته تا قبل از اینکه زن بگیره هرجا بهم برخورد می کردیم و موقعیتش بود سکس میکردیم رابطه ای نبود ولی جفتمون میدونستیم سکسمون محشر بود و شهوت زیادمون نسبت بهم دوری رو سخت میکرد تا اینکه زن گرفت وقتی مقاومتم رو برای سکس میدید درنهایت دستمالیم میکرد تا حشریم کنه ولی دیگه سکسی اتفاق نیفتاد.
دومین نفر:17 سالم بود و یه دوست پسر لاغرمردنی همسن خودم داشتم که اونو سکس به حساب نمیارم قطر کیرش به اندازه مچ دستمم نبود و که تو اولین عشق بازیمون وقتی کیرشو دیدم زدم کولی بازیو بهش لاپایی دادم که خودشو خالی کنه و بیخیالم بشه و در همان حین وقتی دوست پسر داشتم با معلم کلاس خصوصی بطور ناگهانی سکس کردم،خودمون دوتا تو کلاس بودیم کلاسش رو یه اتاقک گوشه حیاط خونشون برگزار میکرد و اون روز کاملا تنها بودیم و یک سری اتفاقات ریز میوفته که کشیده میشیم سمت سکس و باردیگه من میفهمم که به لطف سکس اولم فهمیدم علایقم به شکلیه که دیگه هیچوقت نمیتونم با کیر سایز کوچیک یا سکس های خیلی ملایم و رمانتیک قانع و ارضا بشم،خب بگذریم آقا معلم هم بعد از اون خودش با مامانم هماهنگ میکنه که هنوز کلاس نیاز دارم و دو جلسه بعدش هم ما سکس کردیم و وقتی امتحان رو دادم دیگه همه چیز تموم شد و حدود چند ماه بعدش که قصد داشتم برای کنکور با خودش یسری کلاسارو بردارم خبر امد که نامزد کرده و منم دیگه قیدشو زدم.
سومین نفر: نزدیک 18سالگیم و داییم بود،بله محارم بود میدونم ولی اتفاق افتاد ذره ذره حشریم کرد و من با این فکر که هیچکس نمیفهمه و کسی شک نمیکنه به راحتی میتونیم همیشه سکس داشته باشیم بیخیال همه چی شدم و اون شب توی انباری خونه مامان بزرگم سکس کردیم و داییم اونجا فهمید خواهرزاده اش(بقول شماها که تا اینجا خوندین و همینو میخواین بگین)جنده اس و فکر کرد میتونه هر وقت خواست و به هر مدلی بکنتش ولی خب سخت در اشتباه بود چون تا دوهفته بعدش موقعیتی میشد که تنها بودم میومد خونمون و میکردتم یا اخرهفته ها که میرفتیم خونه مادربزرگم دوباره نصفه شب تو انباری ترتیبمو میداد همه چی اوکی بود و سکس خیلی لذت بخش بدون عذاب وجدانی رو داشتیم تا اینکه ازم کون خواست و برخلاف مخالفت های زیاد من سعی کرد بزور کونم بزاره که نزاشتم و اونجا دلمو زد و یه مدتی کاملا دوری کردم ازش که زیاد نگذشته بود که زن گرفت و همچنان می خواست با من ادامه بده در خفا ولی خب تا اینجا باید متوجه شده باشین که خط قرمز من مردای متاهل یا متعهد بریم بعدی
چهارمین نفر:19 سالم بود و یه جوجه دکتر عمومی که آمده بود برای گذراندن طرح دوره اش توی یه درمانگاه کوچیک و همیشه خلوت به خاطر درد لگن و کمرم مراجعه کردم صرف گرفتن یه مسکن پمادی چیزی ولی خیلی جدی تصمیم داشت معاینه کنه و همون موقع کششی اتفاق میوفته که جفتمون متوجه میشیم ولی اتفاقی نمیوفته و برام ام آر آی مینویسه دو سه روز بعد که جواب رو میبرم متوجه شدم من آخرین بیمارمو غیر از من کسی نیست و دیگه خودتون حدس میزنین دوباره می خواست معاینه کنه و همون حین ترتیبمو داد تقریبا سه ماهی باهم بودیم و هفته ای حداقل یک بار و جور میشد دوبار سکس میکردیم ماشینو خونه که نداشتیم مکانمون همون اتاقش توی درمانگاه بودو نباید ضایع بازی درمیاوردیم بعد از اونم انتقالیش اوکی شدو رفت شهر خودش و کات کردیم چون جفتمون میدونستیم برای چی باهمیم.
پنجمین نفر: 20 سالم بود تو املاکی کارمیکردم و ازاونجایی که کم سن بودم همیشه برای معرفی خونه یا مغازه با یکی دیگه از بچها باهم میرفتیم و یروز یکی از مشتری های ثابت خودم میاد و از قضا همون روز هیچکدوم از بچها نبودن و منو ایشون تنهایی میریم برای بازدید و دیگه میدونین تو یکی ازخونه ها ک تو یه ساختمونه تازه ساخته کلید اول و خلوت موقعیتو مناسب میبینه با کلی کش مکشو دعوا و سروصداو گیر انداختنم تو آسانسور و بزور ازم لب گرفت و بدنمو دست میکشید و سینه هامومالید یکم آروم گرفتم کم کم حشر به مغزم غلبه کرد بردتم همون خونه یه دوره تقریبا یکساعته اونجا دوبار ارضا شد و بازم موقعه رفتن سوار ماشین شدیم وقتی توی پارکینگ بودیم هم منو کرد،همون خونه رو خرید تا بشه پاتوق خودمو خودش و اینو بگم ایشون شوگر ددی من بودن حدودا 25سال ازم بزرگتر بود ولی کاربلد و حسابی کیرکلفت و یبار ازدواج کرده بود که خانمش فوت کرده بودنو بعدازاون فقط دوست دختر بازی میکرده حدود دوسال رابطمون بصورت مداوم بود چه خونش چه ماشین چه سفر هرجایی فرصت میکرد یا انگشتم میکرد یا میکردتم ولی بعدا کم کم متوجه شدم چندتا چندتا باهم میگردونه و عبایی هم ازاین کار نداره و این شد که کات کردیم ولی هنوزم کموبیش در ارتباطیم چندماهی یبار یا کادو میفرسته در خونم یا هربار یه مبلغی واسم واریز میکنه هیچوقتم دلیل این کاراشو نپرسیدم فقط تشکرکردم
ششمین نفر: 21سالم بود، پدرام که تا همین الانشم باهم سکس داریم یه مدت قطعو وصل شدیم ولی الان دیگه هروقت موقعیت جور بشه رو کاریم، عرضوطولم به خدمتون که پدرام برادرشوهر خواهرمه، شوهر خواهرم پوریا و خواهرم بهار باهم دوست میشن و ما رو اشنا میکنن فازی روهم نداشتیم فقط دوست عادی بعد از مدتی که میگذره یه شب قرارشد چهارنفری بریم پارتی و خلاصه اونجا یسری اتفاقات میوفته پدرام میاد دور من رو مبل جفت هم نشستیم داریم لب میگیریم و هنوز هیچی نشده یدفعه ناغافلی انگشتشو میکنه تو کصم و وقتی بلند میشم دستشو دور میکنم و میرم دستشویی ک یکم عصابم آروم بشه(شاید پیش خودتون بگید چرا مگه سری های قبل همینجوری حشریت نکردن که بهشون دادی؟ باید بگم نه هرسری با هرکسی به سکس ختم شد نازمو تا خدا کشیدن جزئیات رو نمیشه توی خلاصه نویسی آورد ولی اونا با نوازش با تحریک کردن زیاد با نازکشی با حرفای قشنگ و وسوسه کننده هم عقلمو خاموش میکردن هم شهوتمو شعله ور میکردن و هم بدنموآماده میکردن نه اینجوری یدفعه انگار چاقو فرو میکنی تو آدم)وقتی برمیگردم میبینم با یه دختر دیگه لب تو لبه و دستاش تو کصو کون دختره میچرخه حالم بهم خوردو بیخیالش شدم و تا زمان عقد پوریا و بهار(نزدیک23ساله شدن بودمو بعد کات با شوگرم با جق سپری میکردم دوستان تا اینجا)دیگه باهاش رو در رو نشدم که ما عقدو تو باغ ویلا گرفتیم هوا خیلی خوب بودو فقط باغ رو استفاده کردیم ویلا تقریبا خالی بود و وقتی طبقه بالا بودم بعد از تعویض لباسم همون طبقه بالا قبل از پله ها منوگیر میندازه و همونجا اینقدر همه جا میماله و دستمالی میکنه که کاملا شل شده بودم تو بغلش و فقط میخواستم منو بکنه ولی موقعیتمون خراب شد و منم رفتم بعد از خوندن خطبه و کلی بزنو برقص آخرای مجلس که هرکی یا مست بودو میرقصید یا نشسته بودن با حرف زدنو قلیونو مشروب خوری دوباره تو آشپزخونه گیرم میندازه اینبار تا یکساعت منو کرد یه مقداریش تو آشپزخونه و مقدار دیگش تو اتاقای طبقه بالا چون کسی رفتوامد نداشت،ازاونجا سکس ما تو هر موقعیتی شروع شد، هرجایی که فکرشو کنین این پسر تا هنوزم که هنوزه تشنه تن و بدنمه و هرجاییو هر تایمی ازش سکس بخوام یا بخوام فقط ارضام کنه بی چونوچرا قبول میکنه.
هفتمین نفر:دوست پسرم بود حدود 2سال باهم بودیم و همه چی اوکی بود پدرامو قیچی کرده بودم(بالا گفتم یه مدت قطعو وصل بودیم) 25سالم بودو شدیدا همو دوست داشتیم و خیلی باهم جور بودیم تقریبا همه ی گذشتهی همو میدونستیمو مشکلی نداشتیم یواش یواش داشتم روش یه حساب جدا باز میکردمو فکرمیکردم با بقیه فرق دارهومنم میتونم یه زندگی عاشقانه نرمال تجربه کنم ولی من مدلم اینجوریه که هرکسی از چشمم بیوفته دیگه حتی نمیتونم مثل قبل بهش لبخند بزنم چه برسه به رفتار و علاقهواعتمادوچیزای دیگه، همه چی عالی بود تا یه شبی که قرار بود طبق معمول برم خونه اش و شبو بمونم میرسم میبینم نیست یکساعت دوساعت سه ساعت هرچی زنگ میزدم خاموش بودو رفیقاشم جواب نمیدادن تا که میاد خونه و مست، گوزه چِت بود گل و مشروبو همه چی زده بود میاد بزور از کون میکنتم، بدون اماده کردن بدون لمسو محبت هیچی با خشونت تمام برای اولین بار از کون میکنتم و تمام مدت داد میزد به آرزوم رسیدم بلاخره کونت گذاشتم و ازاین قبیل یکساعتونیم بطور وحشیانه منو از عقبو جلو کرد بدنای جفتمون کبود بود تمام مدت من فقط گریه میکردم اینقدر جیغ زده بودم که دیگه بزور نفس میکشیدم اینقدر چنگش زدمو کتکش زدم که ولم کنه تمام بدنش جای زخم و کبودی بود ولی اون نه چیزی می دید نه میفهمید فقط منو میکرد و سیلی میزد به صورتمو بدنم وقتی کارش تموم شد همونجوری لخت وسط خونه رو فرش افتادو خوابیدو با تموم دردی و خونی که از کونم تا مچ پاهام میریخت به بدبختی و ناله کنان یکی از شلوار ورزشی های گشادشو پوشیدم با یه تیشرت گشاد بعد زنگ زدم خواهرم با شوهرش امدنو بردنم و مستقیم رفتیم دکتر و معاینه که کرد متوجه شد دیواره سوراخم از داخل و بیرون کامل پاره شده موی رگ سالم نزاشته بود برام تا یک هفته کونم خونریزی داشت انگار از کون پریود شده بودم حتی دستشویی نرفتم اون یک هفته، با تمام اصرارهای خواهرمو شوهرش و دکتر مطب شکایتی مبنی بر تجاوز نکردم و بیخیال قضیه شدم چون میدونستم بدترین درد براش همین عذاب وجدان و از دست دادنه منه، درسته ما کات کردیم ولی من نمیدونم از سر دوس داشتنمه از حشری بودنمه از چیه نمیدونم حدودا 8.9ماه بعد کات کردنمون اینقدر خودشو به ابو آتیش زد و کون خودشو پاره کردو چقدرم از پوریا و پدرام کتک خورد در نهایت دیگه راضی شدم یبار دیگه برم ببینمش و اینبار تو ماشین قرارگذاشتیم خارج شهر و بله برخلاف تصورتون به سکس ختم شد ولی دیگه اون واقعا آخرین قرارو رابطه ما بود و دیگه هیچوقت نذاشتم حتی نزدیکم بشه.
در حال حاضر با دوست پسر ندارم میشه گفت سینگلم چون پدرام و من رابطمون فقط بر پایه سکسه شاید اون علاقه و احساسی داشته باشه ولی من نه و اونم خودش اینو خوب میدونه، اگر جریانات دیگه ای واسم اتفاق افتاد میام تعریف میکنم
باورکردن نکردنش باخودتونه 99درصدتون میگین جنده ولی واسه من مهم نیست چون زندگی خودمه انتخاب خودمه که دوست دارم آزاد باشم و سکس کنم حالا معتاد شهوتم معتاد سکسم نمیدونم شایدم باشم و تا آخر عمر نتونم ازدواج کنم مهم اینه که برای خودم چهارچوب و قوانینی داشتم که همیشه رعایت کردم و مهم تر از همش اینکه از زندگی که داشتمو دارم راضی و خوشحالم…..
نوشته: پناه
5 پاسخ به “شهوت یا سکس کدومش اعتیاد آوره؟”
نکته مثبتش اینه سمت مرد متاهل نمیری بقیشم کص خودته به ما چه یکی براش مهم نیس یکی براش مهمه نمیکنه
پسر دختر نداره این مدل آدم جندس جنده نه فقط بدنی مغزتم جندس
تا میتونید از زندگیتون لذت ببرید . من خیلی سکس داشتم واقعاً هر گلی یه بویی میده . هیچ زنی مثل قبلی نبود . هر زنی لذت مختص خودش رو داره . شاد و پر سکس باشید .
عنوان داستان هیج ارتباط و همخوانی با متن داستان نداشت .
دلم برای مردایی میسوزه که پیش خودشون خیال میکنن چه دخترای خوبی میرن میگیرن میدونن که یکیشون مثل توئه که به کسی نبوده که نداده آخر سر میگیرندشون کلی مهریه بعد همین دخترا میرن و همین دخترا مهریهشونو میذارن اجرا ون پسرو بدبخت میکنن اینو همیشه بدونید دوستان هرکی اینو میخونه ن اگه جنده شد از جندگیش نمیتونه دست برداره حتی اگر عاشق بشه ولی اگر مرد عاشق بشه یتونه از هر زنی دست بکشه