سفر کاری و مدیر جذاب

سلام

من مهرادم داستانی که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به 2 سال پیش که من 21 سالم بود تو یه کافه زنجیره ای کار میکردم که یه شعبه توی شمال داشت منم چون پول لازم بودم و اگه میرفتم اونجا پول بیشتر میگرفتم قرار شد برم تا یک ماه اونجا کار کنم برام بلیت گرفتن و من راهی شمال شدم شماره مدیر اون شعبه بهم دادن که رسیدم بهش زنگ بزنم همین که اتوبوس رسید بهش زنگ زدم اسمش سروش بود بهم گفت که تو ترمینال بشینم تا خودش برسون رسید و بهم زنگ زد آدرس دادم کجام که از دور بهم دست تکون داد باورم نمیشد چقدر جذاب بود قد بلند بود و یه صورت کشیده داشت و موهاش بلند بود خیلی خوشم اومد ازش اومد و سلام دادم بهش و کلی تحویلم گرفت و خیلی گرم بود واقعا ازش خوشم اومد رفتیم سمت آپارتمان مجموعه که نزدیک شعبه بود تو راه کلی باهم حرف زدیم و آشنا شدیم 25 سالش بود رفتیم تو خونه و اتاق من نشون داد و گفت من و هرکی که از تهران میاد اینجا میمونه و داشت توضیح می‌داد که قوانین چیه و من فقط نگاش میکردم و محو شده بودم بهش لامصب بدنشم خیلی خوب بود هیچی دیگه اتاق خودشم نشون داد برای خودش یه تخته دونفره گرفته بود شب شد و من کلی حشری شده بودم که اتاق بغلم چه پسر جذابی خوابیده صبح اومد من و بیدار کرد و گفت داره میره شعبه منم ظهر برم منم گفتم باشه بهم گفت فقط خونه یذره مرتب کنم خونه مرتب کردم و یهو گفتم برای خود شیرینی برم اتاق اونم مرتب کنم رفتم تو اتاقش همه چیش مرتب بود معلوم بود آدم تمیزی یذره رو میزش شلوغ بود که داشتم تمیز میکردم دیدم در یکی از کشو های کمدش باز توش نگاه کردم دیدم پر کاندوم و اسپری کودکس یهو داغ کردم فهمیدم از این بکن های سگ حشره بهش هم میومد باشه در کشو شو بستم اومدم برم بیرون دیدم یه سبد رو زمین یهو چشمم خورد به شرتش برداشتم از تو لباس ها بهش نگا کردم رد کیرش مونده بود رو شرت معلوم با اون قد کیرش گنده باشه بوش کردم خیلی بوی خوبی می‌داد گذاشتمش سر جاش و رفتم ظهر شده بود رفتم کافه و اونجا دیدمش باز داشت توضیح می‌داد منم مثل قبل محو شده بودم شب شد و کافه کلی شلوغ شد اونم سعی می‌کرد هی با من شوخی کنه که احساس غربت نکنم کافه هم پر مشتری های داف بود میگفت نگا ببین چه کونی داره دختره و از این حرفا گفت چه کون گنده ای داره ها دوست دارم منم اونجا خیلی خوش حال شدم چون منم یذره چاقم و کونم گندس یه چند روز گذشت و باهاش سمیمی تر شدم و شوخی دستی هم پیدا کردیم تا رسیدم به شب جمعه کافه شلوغ بود و سروش هی باهام شوخی میکرد منم کلی باهاش همراهی میکردم میگفت ای بابا چند وقته کسی و نکردم و از این حرفا که یهو بهم گفت تو ام کونت خوبه ها و خندید منم خندیدم و آتیشی شدم و با شیطونی گفتم قابل نداره و گفت صاحابش قابل داره تو شیفت داشتیم سفارش میزدیم و کم کم داشت خلوت میشد کافه و سروش رفته بود تو سالن نشسته بود منم پشتم بهش بود برگشتم دیدم زل زده بوده به کون من اونم فهمید من فهمیدم اومد تو بار گفت خسته شدیم ها یکی از این دخترا هم مخ نکردیم منم بهش گفتم بابا تو با این تیپی و قیافه ای که داری اراده کنی همشون میان پیشت خندید و گفت نه کون خوب میخوام که دوم بیاره و خندید و رفت ساعت 11 کافه و بستیم و رفتیم خونه دوتایی تنها بودیم شام خوردیم و بهم گفت اهل مشروب هستی گفتم آره بیار بخوریم فقط من قبلش برم حموم و بیام گفت باشه برو قشنگ خودت و بشور و تمیز کن فقط زیاد نشوری ها گفتم یعنی چی گفت آخه خیلی سفیدی زیاد بشوری نامرئی میشی منو میگی خر کیف شدم اونم فهمید چشماش برق زد منم رفتم حموم کلی خودم و شستم و همش به حرفش فکر کردم با خودم گفتم شاید بشه امشب یه کاری کرد تو حموم دست شویی هم بود منم از فرست استفاده کردم و حسابی با شیلنگ تو کونم و شستم و یذره مویی که در آورده بودم و زدم چون لیزر میرم بدنم اصلا مو نداشت و کم در میومد از حموم اومدم بیرون و دیدمش نشسته بود رو مبل بهم گفت بهبه چه تمیز ممیز شدی اما من بهتم برده بود چرا چون یه رکابی پوشیده بود و یه شلوارک تا حالا اینجوری ندیده بودم اش برجستگی کیرش معلوم بود و بازو های خط دارش و یه تتو رو بازوش داشت ندیده بودم همراه سینه رو فرمش میدیدم و داشتم میمردم از حشر بهم گفت هوی کجایی یه تعریف کردیم ازت جو گرفتت من یهو به خودم اومدم و گفتم نه نمیدونستم تتو داری گفت آره باحال گفت آره خیلی خفن رفتم تو اتاق و یه شلوارک نازک سفید داشتم خواستم بپوشم اش یهو به ذهنم رسید بدون شرت بپوشم با رکابی به خودم عطر زدم و اومدم بیرون یهو من دید گفت اوف گفتم جانم گفت ماشالله تو ام خوب کسی هستی ها اگه دختر بودی میگرفتم ات من و میگی مو هام سیخ شد و لپ ام قرمز چراغ سبز و ازش گرفتم نشستیم و شروع کردیم به خوردن هی گرم تر می‌شدیم و بازی میکردیم و هر دو حشرم مون رفته بود بالا اونم هی از خاطره مخ زدن و کردنش میگفت آروم خجالت هر دو مون ریخت و همش شوخی جنسی و حرف سکسی میزدیم یذره گذشت و حرف به کل کل فیفا رسید و گفت شرطی بازی کنیم بهم گفت شرط چی بزاریم و با منظور نگام کرد منم بد جور داغ شدم ولی باز خجالت کشیدم گفتم شرط ماساژ که خستگی کار دربیاد گفت خوبه بازی کردیم بازی‌ شم خوب بود منم که از خدا خواسته بهش 4/2 باختم بهم گفت دیدی سوراخی گفتم نه من بازیم خوبه و از این حرف ها گفت نه تو سوراخی منم شیطونی کردم و گفتم ما بازیمون خوبه ولی برای شما سوراخییییی ام آقا سروش منظورم و فهمید و گفت آفرین پسر خوب رکابی اش در آورد و گرفت دستش و وایساد منم زل زده بودم به بدن سکسی اش وایساد بالا سرم و گفت نمیخوای بدی منم گفتم چی گفت شرطی که باختی دیگه پس چی بدی منم من من کردم گفتم چشم هرچی آقای مدیر بگه رفت تو اتاقش چراغ زد و خوابید رو شکم منم رفتم روغن آوردم از آشپز خونه و شروع کردم به مالیدن پشتش گفت به به خوب بلدی من آخه دوره رفته بودم برای ماساژ بهش گفتم دوره رفتم گفت پس دیگه کارت در اومده هر شب به راه دست میکشیدم بهش و عضله هاش می‌مالید رو ابرا بودم و سعی می‌کردم جوری ماساژ اش بدم که حشری شه و با ناز ماساژ اش میدادم همین جوری ماساژ دادمش و رفتم سمت پاهاش لامصب پاش فکر کنم 46 بود خیلی گنده بود بهم گفت چرا ساکتی گفتم هیچی ماشالله بزرگی ماساژ ات سخته پات قدر کله منه گفت بله آقا سروش همه جاش بزرگه و خندید منم خندیدم و ادامه دادم گفت خسته شدم میخوام بچرخم چرخید من دم پاش بودم داشتم روی پاش ماساژ میدادم یهو چشمم افتاد به کیرش از پایین پاش داشتم میدیدم خیلی گنده بود و قشنگ زیر شلوارک اش باد کرده بود هم حشری شدم هم ترسیدم انتظار آنقدر و دیگه نداشتم من هی زیر چشی نگا میکردم به کیرش اونم چشماش و بسته بود ولی فهمیدم داره یواشکی بهم نگا میکنه سعی کردم چیزی نگم آروم از ساق پاش اومدم بالا و رسیدم به رونش و شروع کردم ماساژ دادن اونم شیطونی میکرد و آروم یه تکون می‌داد به کیرش یهو گفت آخ آخ اونجا خیلی درد میکنه من سمت راست تخت بودم دستش گذاشت رو شونم گفت آخ همونجا بهم گفت پای چپم خیلی گرفته منم اومدم بالا تر و تقریبا رو تخت دلا شدم اونم دستش گذاشته بود پشتم کیرش هم به سمت پای چپ اش سیخ شده بود منم داشتم ماساژ میدادم و نمیدونستم چیکار کنم از حشر هی میگفت بیا بالاتر تقریبا دستم داشت میخورد به کیرش گفت بیا بالاتر منم دل و به دریا زدم و گفتم بالاتر اش بستس که یه خنده حشری کرد گفت این یه دست کشید روش گفت این سروش کوچولو و کاری نداره که با همه دوست مخصوصا بچه های خوب و دستش گذاشت رو کنم و بهم زل زد منم نگاش کردم مو به تنم سیخ شد گفتم باشه پس آروم دستم و کشیدم روش چقدر داغ بود و باد کرده بود منم آروم دستم از سرش تا تهش میکشیدم گفتم این بنده خدا جاش تنگ لبه شلوارک و رفتم و آروم با کمکش دادم پایین کیرش خدا بود رنگ نسکافه ای داشت و خیلی کلفت بود پر رگ و یه کلاهک گنده و سیقلی روغن زدم دستم و کشیدم روش گفتم چرا شرت نپوشیدی پس گفت بچه خفه میشه اینجوری بعدشم شرت نباشه کار سریع تر و خندید منم گفتم آره دستم به خایه هاش کشیدم لامصب اونا هم گنده بودن اونم آروم دستش کرد تو شلوارک ام گفت فقط مثل اینکه من نیستم که شرت نمیپوشه منم گفتم آره آخه سریع تر دست انداخته بود به به لپ کونم ماشالله بلند بود دستش قشنگ به سوراخم می‌رسید گفت جیگر تو نه تنها کونت بزرگه بلکه سوراختم تنگ که گفتم بزرگ دوست داری یه چنگزد به کونم و گفت آره تو چی گفتم سروش کوچولو اسمش کوچیک خودش بزرگ خندید و گفت خیلی توله سگی دستش از کونم برداشت گذاشت رو سرم با دست دیگش کیرش نگه داشت و شروع کردم به خوردنش به زور تو دهنم جا میشد و تا نصفه پایین میرفت لامصب آنقدر کلفت بود که به دندونم کشیده میشد گفت دندون نزن کیرش در آوردم گفتم من نمیزنم خودش میخوره گفت جامون بده بلند شد و شلوارکش و در آورد تازه کیرش سیخ و استوار شده بود منم رو زمین بودم و زل زده بودم به کیرش ،کیرش گرفت تو دستش و گفت دلت میخواد نه ؟ گفتم آره از روز اول دلم میخواد اومد جلو خایه هاش گذاشت تو دهنم و براش خوردم لامصب خیلی گنده بود تخماش در آوردم و خواستم باز کیرش بخورم داشتم از زیر لیسش میزدم که گفت ماشالله چه کونی داری خوب بخور که یه باره میخوام فرو کنم تا ته توش منم یهو از لحنی که گفت وحشت کردم گفتم نه دیگه حالا زوده یهو قیافش برگشت گفت یعنی چی زوده گفتم خوب کونه من تنگه کیرت خیلی گندس عصبی شد و گفت یعنی چی ادا تنگ هارو در میاری اصلا انتظار نداشتم چون اون همیشه خیلی گرم باهام رفتار میکرد و کپ کرده بودم رفت تو اتاق حال نشست رو مبل منم رفتم پیشش و نشستم بهم نگا نمی‌کرد اومدم دلا شم سمت کیرش من حل داد عقب گفت ادا تنگا رو در نیار صد تا دختر تو این شهر هست آرزوشون من بکنمشون اونوقت تو ناز میکنی گفتم میترسم خب منظوری نداشتم گفت غلط کردی اصلا تو لیاقت کیر من نداری بلند شد و رفت تو اتاقش درم از پشت بست اون شب خیلی سخت گذشت بهم و تا صبح خوابم نمی‌برد از فرداش کاملا باهام سرد بود و تا مجبور نمی شد باهام حرف نمیزد تو خونه هم همش بی محلی میکرد و من هر چقدر سعی می‌کردم توجهشو جلب کنم اهمیت نمی‌داد همه تو کافه فهمیده بودن فکر میکردن با سرکار دعوا کردیم

نوشته: مهراد

بازدید 7,961

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

3 پاسخ به “سفر کاری و مدیر جذاب”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...