احسان هستم ۲۷ سالمه
خیلیا سکس با محارم رو دوست دارن خیلیا هم باهاش مخالفن
زن های نسل قدیم معمولا زیاد بچه دارن اکثرشون مربوط به دهه شصت هستن حداقل کمتر شود ۵ یا ۶ در حالت بیشتر حتی ده تا بچه اکثرشون تو سن کم ازدواج کردن و زود بچه دار شدن و اختلاف سن شون با بچه هاشون کم
خیلی از خانواده ها به خاطر صمیمیت شون خارج از سن تو دید و بازدید ها و مهمونیا همو بغل میکنن تو خانواده ما هم این نوع صمیمیت هست مخصوصا خاله ها و عمه ها
نمیخوام تک تک اعضای خانواده رو نام ببرم و بیشتر خلاصه میشه تو عمه و خودم
یکی از عمه هام عمه مژگان پنجاه و دو سالشه ۸ تا بچه داره تو ۱۳ سالگی ازدواج کرد زود بچه دار شد و زود مادر بزرگ شد بچه هاش ازدواج کردن و با شوهر عمم به دور از بچه هاشون زندگی میکنن
قبل از سکس با عمم سکس آنچنانی نداشتم در حد دستمالی کردن و مالیدن دوست دختر اما نمیدونم چرا ذهنم سمت زنهای سن بالا رفت مخصوصا عمه مژگانم
یه دلیلش اینکه زیاد با هم رفت و آمد داشتیم
عمه مژگان ۵۲ ساله یه زن چادری
قد و وزنش هم در حدود ۱۶۵ و وزن هم ۸۰
هیکل عمم بیشترین چیزی که به چشم میومد کونش بود نه اینکه بگم خیلی گنده ولی گنده بود و برجستگیش رو چادر مشخص بود
هر روز حسم به عمه بیشتر میشد ولی خب چطور میتونستم به زن حالا جدا از عمه بودن زنی که ۲ برابر سن خودمه بدون هیچ دلیلی درخواست سکم بدم هرچی فکر میکردم چیزی به ذهنم نمی رسید
وقتی میومد خونه مون اکثرا با شوهرش بود و با حجاب و پوشیده یه دامن بلند یه زن سرزنده و شوخ طبع اما نه هرجور شوخی و سبک بازی
از موقعی که به عمم حس پیدا کردم تو ذهنم بارها بهش درخواست سکس دادم ولی هم خیال بود
تو مهمونی ها زیر چشمی اندامش رو برانداز میکردم و لختش رو تصور میکردم اون هیکل گوشتی و توپر اینکه چی اون زیر قایم کرده
فاصله خونه عمم با ما یه رب راهه تصمیم گرفتمالکی برم خونشون تا یه بهونه ای بشه تا به مرادم برسم
روزا میرفتم چون میدونستم شب نمیشه
هفته ای یکی دوبار به بهونه احوال پرسی اما از شانس من هر وقت میرفتم بچه هاش نوه هاش اونجا بودن طبیعی بود یه زن که هشت بچه داره و همشون ازدواج کردن بایدم شلوغ باشه
فقط دو سه بار تنها تو خونه بود اونم با حجاب کامل
اونم کاری نتونستم بکنم و کمتر از یه ساعت از خونه شون میزدم بیرون نمیدونم چرا سکس با عمه از ذهنم بیرون نمی رفت انگار تو وجودم رخنه کرده بود
گذشت تا اینکه یه روز منم مثل همیشه بیکار تو خونه نشسته بودم که صدای زنگ گوشی اومد عمه بود جواب دادم
احسان جان ماشینم خراب شده فلان خیابون هستم خودتو برسون .ماشین پیش بابام بود زود اسنپ گرفتم تو راه به این فکر افتادم چرا به من زنگ زده پس چرا به بچه هاش زنگ نزده
به هر حال خودمو به عمه رسوندم ماشینش گوشه خیابون بود
سوار شدم عمه مزگان با همون چادر و تیپ اسلامی
سلام عمه چی شده
نمیدونم احسان جان رفتم خرید هرکاری میکنم روشن نمیشه
خیابون یکم سرازیری بود ازش خواستم بزنه دنده دو هل دادم ماشین روشن شد منم سوار شدم
ممنون احسان جان خدا خیرت بده
نه عمه این چه حرفیه وطیفه بود چشمام به رونای کلفتش بود زیر چادر خودنمایی میکرد
احسان جای میخوای بری برسونمت
نه عمه میرم خونه
بشین برسونمت
نه عمه زحمت میشه یه تاکسی میگیرم
ما که این حرفا رو نداریم بشین
یکم که رفتیم ماشین ریپ زد و خاموش شد دوسه بار هل دادم فایده نداشت روشن نشد خیس عرق شدم عمه هم غرغر میکرد
نمیدونم مشکلش چی بود از شانس مون یه باطری سازی لون نزدیک بدد رفتم دنبالش بعد کلنجار رفتن باطری ساز با ماشین و خریدن چند تا قطعه ماشین درست شد
با عمه راه افتادیم بریم خونه تو راه همش چشمم به اندام عمه بود شاید هیچ وقت اینقدر به عمه نزدیک نبودم
عمه زد رو شونه ام به خودمم اومدم
احسان دوساعته با تو حرف میزنم حواست کجاست
ببخش عمه نفهمیدم جانم چی میگفتی
خونه تون که با ما فاصله نداره بریم خونه ما یه چایی شربتی بهت بدم امروز خسته شدی
نه عمه کاری نکردم میرم خونه شما راهتو دور نکن
مخالفت نداریم همین که گفتم
منم از خدام بود برم پیشش رسیدم خونه شون
شوهر عمم خونه نبود
عمه سماور رو زیاد کرد با دوتا لیوان شربت اومد تو هال
درسته تنها بودیم ولی اینقد راحت نبودیم با تاپ و شلوارک باشه
هیچیش بیرون نبود لباس بلند گشاد دامن بلند روسریش رو هم کشیده بود جلو
شربت رو اورد نشست خوردیم و حرف زدیم از ماشین و بازم تشکر به خاطر کمکم منم زبون میریختم که کاری نکردم و…
سماور به جوش اومده بود عمه لیوانها رو گذاشت تو سینی و بلند شد بره چای دم کنه که یهو عمه محکم خورد زمین لیوان ها و سینی هم از دستش افتاد صدا شکستن لیوان و پرت شدن سینی
عمه هم ولو شده بود رو زمین
زود پاشدم عمه جان خوبی چیزیت نشده
وای احسان پام درد گرفت کمکم کن
به زور عمه رو بلند کردم بردمش سمت مبل سنگین بود اون لحظه بدنم بهش خورد ولی به فکر سکس نبودم
جارو اوردم تکه های شکسته لیوانها رو جمع کردم و گذاشتم تو سطل آشغال
عمم همش آخ و اوخ میکرد پاهاش درد میکرد رفتم جلوش نشستم عمه جان بهتری درد داری
احسان پام پیچ نمیدونم چرا واقعا درد دارم
به آقا(شوهر) بچه هات زنگ بزنم بیان پیشت
یا ببرمت دکتر
نه نمیخوام نگران بشن کمکم کن بلند شم میخوام دراز بکشم
دست عمه رو شونه ام بود اروم اروم رسوندمش جلو اتاق خواب رو لبه تخت نشستیم به پشت دراز کشیدپاهاش از تخت آویزون بود خواست خودشو بکشه رو تخت به خاطر درد پاهاش نتونست
منتظر حرف از عمه نبودم اروم پاهاشو گرفتم و گذاشت رو تخت
عمه درد داشت
طاق باز به پشت دراز کشیده بود دامنش یکم بالاتر رفته بود
اولین بار بود پاهای عمه رو دیدم از مچ پا بالاترش ندیده بودم
پاهای سفید و گوشتی
به خودم جرات دادم به مچ پاش دست زدم همون لحظه کیرم شروع کرد به راست شدن عمه کجات درد داره
نه عمه مهم نیست خودتو اذیت نکن
نه عمه بگو از من اصرار از اون انکار
اینقد گفتم تا قبول کرد گفت زانوی چپم
عمه پماد داری
نمیدونم تو یخچال نگاه کن، زود رفتم سمت یخچال یه پماد بود اوردم شروع کردم به مالیدن زانوی عمه دامنو دادم بالاتر
شروع کردم به مالیدن پاهای سفید عمم کیرم داشت شلوارو پاره میکرد
مچ های کلفت پای عمه مژگان نشون از کس تپلش بود
اینهمه همه سال از دیدن بدن سفیدش محروم بودم
کمکش کردم کف پاهاش رو بزاره رو تخت دامن افتاد رو شکمش
کس تپلش از رو شلوارک خودنمایی میکرد هوس چشمامو کور کرده بود میدونستم شاید دیگه هیچ وقت تکرار نشه یا عمه مخالفت میکرد و دعوا و آبروریزی یا همراهی
به حالت نوازش پاهاشو میمالیدم عمه ناله هاش کم شده بود یا اصلا خوابش برده بود اما با اینهمه درد کشیدن محال بود خواب باشه
نمیدونستم از کجا شروع کنم باید کارو میکردم دیگه عقل قد نمیداد شهوتم بهم فرمان میداد
بی اختیار رو عمه دراز کشیدم کف دستمو گذاشتم رو کصش،کص گوشتیش رو شلوارک هم حال میداد شروع کردم به بوسیدن صورتش عمه انگار بهش برق سه فاز زدن شروع کردن به جیغ زدن احسان چه غلطی میکنی ولم کن زشته کارت من عمتم نکن احسان
انگار گوشهام چیزی نمیشنید زورش نمیرسید بلندم کنه اعتراض های عمه برام مهم نبود تند تند کصش رو میمالیدم شلوارکش خیس شد انگار دیگه عمه تاب مقاومت نداشت و تسلیم شده بود
بلند شدم خودمو لخت کردم
پیراهن و سوتین عمه رو درآوردم سینه های ۸۵ بیشتر از همه سفید بدنش منو مست کرده بود
شلوارش رو درآوردم کس تپلش خیس شده بود
علاقه به خوردن کص نداشتم کیرمو مالیدم به کصش که عمه دوباره اعتراض کرد دستشو گذاشت جلو کصش نکن احسان بخدا نمیتونم
دستشو پس زدم و اروم کردم تو کصش دوسه بار تلمبه زدم
عمه بی تفاوت بود سکس زوری
خودمم حال نمیکردم انگار کیرمو کردم تو پنبه ،کصش گشاد بود
با بی میلی سکس میکردم سینه هاشو میمالیدم ولی برام جذاب نبود کس تنگ لذتش بیشتره تا گشاد
خوابیده بودم روش به خاطر درد پاهاش نمیتونستم زانو هاشو بلند کنم ارضا شدم ولی لذت نبردم یه بسته دستمال کاغذی کنار تخت بود کیرمو تمیز کردم عمه به حالت لخت همونجوری دراز کشیده بود
یعنی این همه مدت تو کفش بودم نمیدونستم لذت نمیبرم
صدای عمه در اومد احسان راحت شدی
بعد چن ثانیه اره عمه ولی
ولی چی
عمه راستش حال نکردم
خب دوباره بکن
نه کصت گشاده
احسان بیا بغلم،بغلش کردم دستش تو موهام بود داشتیم همو میمالیدم به حالت پهلو شدیم دست می کشیدم به کمرش که دستم خورد به کونش نرمی و بزرگی کونش رو لمس کردم کیرم دوباره راست شد کونش تحریکم کرد خودمو از عمه جدا کردم
تا اون لحظه کون لخت عمه رو ندیده بودم
کونش از بقیه بدنش عالی تر بود سفید و گنده
ازش خواستم دمر بخوابه کمکش کردم وقتی کونش رو دیدم هوسم بیشتر شود
زانوهامو گذاشتم زمین لای کونش رو باز کردم نوک انگشتمو گذاشتم رو سوراخش صدا عمه دراومد نه احسان کون نه نمیتونم
مگه میشه این کون رو نکرد آروم کیرمو گذاشتم تو کونش تنگ نبود ولی از کصش بهتر بود سرشو که کردم تو تنگش بیشتر بود
معلوم کون داده قبلا وگرنه به این راحتی نمی رفت
کم کم کیرم تو کونش جا باز کرد لدتش از کصش بیشتر بود عمه هم اخ اخ میکرد منم تو آسمونا چند تا چک زدم به کونش جیغ زد نکن جاش میفته
کون گندش رو سالها زیر چادر پنهون کرده بود
واقعا حال میکردم کونش حرف نداشت سرعتمو بیشتر کردم ارضا شدم ولی قبلش کشیدم بیرون ریخت رو لپ کونش
بوسیدمش ازم خواست قول بدم تکرار نشه اما چن بار دیگه انجام دادیم
نوشته: احسان
3 پاسخ به “عمه مذهبی زیر چادر پنهون کرده بود”
گر 69 تکراریع
گر 69 تکراریع
تکراری