شروع یک عشق هات

درود دوستان من امیرم 21 سالمه قدم 190 و هیکل عضله ای دارم
این داستان که میخوام تعریف کنم مال تابستون 1400 هست اون موقع من 18 سالم بود چون سال بعدش کنکور داشتم مثل بنز داشتم میخوندم
ببخشید اگه بد نوشتم آخه اولین بارمه

خلاصه یه روز زد خالم و خانوادشون از شمال اومدن خونه ما من فقط یه سلام خشک و خالی دادم و نشستم پا درس تو اتاق خودم
حدودای ساعت 11 شب خونه رو یه بوی بد سوختگی برداشت همه اینور اونور میدوییدن و ترسیده بودن که من فهمیدم از کولره و خراب شده
پدرم گفت خاموش کنید تا فردا زنگ بزنم بیان درست کنن دوتا پنکه قدیمی داشتیم یکیشو گذاشتم تو پذیرایی برای بقیه یکیشم برای خودم تو اتاق گذاشتم داشتم درس میخوندم

دختر خالم که اسمش نیایش و به سال ازم کوچیکتره اومد گفت
+میشه اینجا بخوابم
گفتم

  • چرا
    گفت
  • چون بیرون هم جا نیست هم شلوغه اذیت میشم
    گفتم
    -اوکی ولی حواس منو پرت نکن
    یه گوشه براش جا انداختم دراز کشید و رفت تو گوشی منم داشتم درسمو میخوندم یه پیام اومد رو گوشیم
    برداشتم دیدم دوست دخترمه کلی غر زد که تو توجه نمیکنی بهم دَرست مهم تره من خسته شدم آخرشم مهلت خدافظی و توضیح نداد و از همه جا بلاکم کرد
    من خیلی حالم بد شد و بغض کرده نشستم یه گوشه نیایش متوجه حال بدم شد اومد نشست کنارم گوشیم باز بود چتارو خوند منو خوابوند رو پاش و شروع کرد نوازش کردنم بدون هیچ حرفی
    بعد از نیم ساعت نوازش دیگه کم کم من حالم خوب شد نیایش پرسید
  • الان بهتری
    جواب دادم
  • آره ممنون
    خواست پاشه بره سرجاش جلوشو گرفتم گفتم میشه بیشتر بمونی بعد چند دقیقه

گفت

  • امیر یه چیزی میگم به کسی نگو لطفاً باشه

گفتم
-باشه نمیگم بگو ببینم
بی مقدمه گفت
+من از بچگی عاشقت بودم اما هیچوقت نگفتم الان نمی‌دونم این جرات از کجا آوردم دارم بهت میگم لطفاً به مامانم و بابام نگو به خانواده خودتم نگو من واقعا….
همینطور که داشت حرف میزد بوسیدمش بعد از یک دقیقه با نفس نفس جدا شدیم

با خنده گفتم
-نترس به کسی نمیگم آروم بگیر بعدشم منم عاشقت بودم یادت رفته بچه که بودیم تو خونه مامان بزرگ بهت اعتراف کردم رفتی به مامان بابات گفتی بابات مثل سگ کتکم زد

با عشوه خندید و در جوابم گفت

  • من بچه بودم خب همینجوری رفتم گفتم نمی‌دونستم اونجوری میشه که راستی دیشب که مامانم گفت امروز میایم اینجا یه خواب عجیب دیدم

گفتم

  • چه خوابی

با خجالت گفتش

  • عام از همون خوابا دیگه سکسیا

با خنده گفتم

  • نه بابا خوب بود حالا دوست داشتی

گفت

  • آره

گفتم

  • میخای تو واقعیت انجامش بدیم

با خجالت عصبانیت گفت

  • نخیرم بیشعور

نشوندمش رو پام

با شیطنت گفتم
-من بخوام چی

چشماش گرد شد با مشت زد به بازوم خندیدم گفتم
-مث نوازشه برام
آروم سرمو بردم نزدیکش اونم مخالفتی نداشت لباشو عمیق بوسیدم باسنشم تو دستم فشار میدادم
بعد از پنج دقیقه واقعا نفسمون کم اومد جدا شدیم تو چشمای خمارش زل زدم با آرامش پلک زد این شد تاییدیه هرکاری که دلم بخواد باهاش انجام بدم

آروم خوابوندمش رو زمین از گردنش شروع کردم بوسیدن و مکیدن همینجوری روی پوست سفیدش مهر زدم تا رسیدم به سینه هاش
تیشرتشو در آوردم سوتین نداشت ممه های خوشگلش که سایزشون هشتاد بود افتادن بیرون
نوکشونو گرفتم لای دندونم تکون دادم همینجوری ناله میکرد شروع کردم مکیدن اونیکی سینش هم میمالیدم

بعد از تقریبا ده دقیقه ور رفتن با ممه هاش راضی شدم ولشون گفتم بوسیدمشون و رفتم پایین شکمش رو بوسیدم نافشو بوسیدم رسیدم به پایین تنه

شلوار نخی پاشو در آوردم انداختم کنار از ساق پاس بوسیدم تا رسیدم به رونش رونشو محکم مک زدم دردش اومد زد تو سرم

با خنده گفتم
-چیه بدت اومد

گفت

  • یواش عوضی دردم اومد عه

خندیدم یواش شرتشو دادم کنار کولوچش افتاد بیرون صورتی خوش بو یواش بوسیدمش

بعد پرسیدم

  • الان چیکارش کنم

با تعجب گفت

  • ینی چی

گفتم
-خب ببینش آخه باید قاب کنم بزنمش دیوار

با خنده گفت

  • واقعا دیوونه ای

دوباره یواش بوسیدمش و شروع کردم لاش زبون کشیدم وای از مزش مزه بهشت میداد تند تند لاش زبون می‌کشیدم اونم کمرشو هی می کوبید به زمین دستش تو موهام بود سرمو فشار میداد به کصش
می‌گفت
-آخ امیر تندتر عشقم تندتر بخور وای

بعد تقریبا ۲۰ دقیقه ارضا شد و همه آبشو ریخت تو دهنم منم خوردمش

بلند شدم نگاش کردم اصلا جون نداشت تکون بخوره خندیدم

گفتم
-چطور بود

گفت

  • عالییی بودددد تا حالا اینقدر خوب ارضا نشده بودم

خندیدم

گفت
+حالا نوبت توعه ارضا شی

تیشرتمو در آورد خوابوند رو زمین شلوارکمو در آورد کیرم افتاد بیرون ۲۵ سانت کلفت

وقتی دیدش یه سوت کشید
گفت
+جون چه خفنه این لعنتی

خندیدم گفتم
-مال شماست ازین به بعد توله

شروع کرد خوردن هی لیس میزد لیس میزد منم موهاشو گرفته بودم آروم تکون میدادم سرشو بعد که کامل خیس شد تو یه حرکت پاشدم خوابوندمش زمین
گفت
-وحشی چیکار می‌کنی

گفتم
+میخوام برم سر اصل کاری توله سگ
سرشو مالیدم رو کصش اونم همش داشت ناله میکرد
دوباره خیس شد تنظیم کردم رو کونش یواش یواش فرستادم داخل
پیشونیشو بوس میکردم نوازشش میکردم دردش کم شه
بعد حدود پنج دقیقه کامل رفت تو یواش شروع کردم عقب جلو میکردم اونم قربون صدقم می‌رفت
کم کم سرعتمو بیشتر و بیشتر کردم حدودا نیم ساعت کردم
داشتم ارضا میشدم سرعتمو بیشتر کردم محکم تو کونش میکوبیدم صدا اتاقمو برداشته بود
اونم می‌گفت
+آخ امیر محکم تر بکن آبم داره میاد امیر محکم تر
گفتم
-جون جنده کوچولو الان کونتو با آب کیرم پر میکنم اوف
خداروشکر پنل آکوستیک داشت اتاقم صدا بیرون نمی‌رفت
تلمبه آخرو زدم تا ته فرو کردم آبمو اون داخل ریختم
همون‌جوری روش خوابیدم کیرم کم کم خودش در اومد رفتیم حموم (تو اتاق من بود حموم )
یکم خودمونو تمیز کردیم اومدیم تو بغل هم خوابیدیم صبح زودتر بیدار شدم تا کسی مچتونو نگرفته تو بغل همیم رفتم تو جام خوابیدم

این از خاطره ما امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه خوشتون اومد از سکس های بعدمون هم می‌ذارم
بدرود

نوشته: Amiram

بازدید 8,449

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

7 پاسخ به “شروع یک عشق هات”

  1. بابا این خردسال ها رو کی را میده اینجا، بچه جون، تو که الان ۲۱ سالته و تابستون ۱۴۰۰،یعنی ۵ سال پیش ۱۸ سالت بوده، برو سرت به درس و مشقت باشه، ریاضی رو هم بیشتر کار کن، اینجا یه مشت کیر بدستن، میگیرن میکننت از کون فلج میشیا.

  2. دختر خاله شمالی شما همون اول تا گفتی عاشقتم بهت داد؟ اونم از کون؟ تو شلوغی خونه؟ نگفتین یکی درو بازکنه کونت پارس؟ باهم حموم هم رفتین؟ فک کنم آخر سرم شوهر خالت اومد حموم پیشت اگه انقد راحت میشه با یه عشقم گفتن کسیو کرد پس منم عاشق خواهر و مادرتم بگو بیان اتاقت جلو چش خودت بکنمشون و باهاشون برم حموم

  3. هم سن تو اشتباه گفتی که البته ایرادش بهت گوشزد کردند سایز کیرتو نوشتی ۲۵ که اشتباه دیکه توست شاید مجموع سایر کیر تو و بابا تو ۲۵ باشه. شاید هم سایز کیر تو شوهر خاله. ات. که شب امد تو اتاقت خوابید و بعد آسفالت کرد تو کونت. گذاشت اخه. مردک احمق. به این راحتی کیر تو گذاشتی رو سوراخ دختر خاله ات. بدون هماهنگی و اماده کردن و چرب کردن سوراخ کونش کردی تو کونش ! یعنی مخاطب چه فرض کردی بچه دراز گوش ! دیگه از این چرت و پرت ننویس !

  4. همین داستانت بسه ، ادامه نده ، همین مدلی درس میخونید که اعزام میشید خدمت ، تمامی اهل خانواده ناشنوا بودن صداتون رفته بود بالا کسی نشنید ؟ این آزادی ها از کجا میاد واقعا ؟؟ من با زن سابقم میرفتیم تو اتاق پدرزنم میگفت درو باز بزارید

  5. درود دوستان من امیرم 21 سالمه قدم 190 و هیکل عضله ای دارم این داستان که میخوام تعریف کنم مال تابستون 1400 هست اون موقع من 18 سالم بود معلم ریاضیتو گاییدم. برو درستو بخون کون بچه ی ریقو

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...