تجاوز یا شانس (۲)

…قسمت قبل

سلام پدرام هستم بریم سراغ ادامه ماجرا

قطع کردم رفتم درو باز کردم دیدم به سرعت داره میاد از دور که هیکلشو با اون کت و شلوار سرمه ای می‌دیدم قند تو دلم آب میشد ، یه شلوارک نارنجی پوشیده بودم با یه تیشرت سفید رسید ، اینور و اونور رو نگاه کرد با احتیاط اومد تو چشماش که بهم افتاد هنگ کرد و با دستش محکم کیرش رو مالید و در رو بست و پشتش رو هم انداخت سریع مثل عروسک برداشتتم و انداخت رو کولش و با کفش اومد تو گفت اتاقت کجاست گفتم مگه فقط نمی‌خوای ببوسی همینجا ببوس . البته خودم هم میدونستم که دیگه کارم تمومه که گفت خب می‌خوام تو اتاقت ببوسمت اتاقم رو نشون دادم رفت تو و پرتم کرد رو تختم و همون‌طور که رو تخت مچاله شده بودم صاف جلوم ایستاده بود و داشت محکم کیرش رو از رو شلوار می‌مالید چشمم که به جلوش افتاد رنگم پرید انگار یه شیلنگ کلفت زیر شلوارش بود . همون طوری وایساده بود و حرفی نمی‌زد منم ساکت بودم که گفت خب کوچولو نمی‌خوای لباسای شوهرتو دربیاری که با من من و لکنت گفتم مگه قرار نبود فقط بوسم کنی که گفت خب لباسامون رو دربیاریم بعد بوست کنم اینطوری بهتره که راستش منم به آرزوم رسیده بودم و بالاخره بعد از مدت ها تصور کردن بدن و کیرش الان جلوم وایساده بود خواستم پا شم که گفت صبر کن دست کرد از جیبش یه چیزی برداشت خم شد و از پام گرف و نقش بر تخت شدم و پامو از روی جوراب مچی بچگونه که پوشیده بودم بوسید و مالید به ریش هاش داشتم از شهوت میمردم و یه زنجیر که زنگوله های ریزی داشت و جیلینگ جیلینگ میکرد رو انداخت دور پام و دوباره پام رو بوسید و گفت حالا پاشو . روی تخت وایساده بودم بازم قدش با اینکه زمین ایستاده بود از من بلند تر بود کتش رو درآورد و پرت کرد زمین گفت دکمه های پیرهنمو باز کن دستامو بردم بازش کنم که یه دستمو گرفت و چسباند به کیرش و گفت نازش کن و سرشو هم خم کرد و گفت لباتو بیار جلو و با یه دستت دکمه هامو باز کن، لبامو گرفت دهنش و طوری میخورد و زبونمو میک میزد که داشتم دیونه میشدم و محکم کیرش و فشار میدادم که یه نعره ای میزد کیرش تو دستم بزرگتر و بزرگتر میشد و کم کم داشتم وحشت میکردم با اینکه چند باری کیر همکلاسی هامو دیده بودم و تا حالا یه کیر واقعی رو لمس نکرده بودم دکمه هاش رو باز کردم از لبام دست کشید و شروع کرد خوردن گوشم با یه دستش گردنمو می‌مالید و با دست دیگش کونمو چنگ میزد کاملا چفت شده بودیم دم گوشم هی میگفت جنده خودمی . بالاخره ازم دل کند و رفت عقب تر دکمه هاش که باز بود پیرهنشو با یه حرکت درآورد و پرت کرد اونور بدنش خیلی زیبا بود سینه های ستبر و پهن پر از مو ولی موهای شکمشو زده بود اومد نشست رو تختم و پاهاشو دراز کرد و گفت کفشامو دربیار گربه کوچولو رفتم سراغ کفش هایش که یه جفت کفش ورنی مشکی بود و بند هاشو باز کردم و به زور از پاش کشیدم یه جفت جوراب سرمه ای پاش بود خواستم درشون بیارم که گفت نه اونا رو در نیار . کیرش داشت شلوارشو پاره میکرد ولی شلوارشو درنمیاورد بلند شد و شروع کرد منو لخت کردن تیشرت مو درآورد چشمش که به ممه های نوک صورتیم افتاد محکم بوسشون کردو یه گاز کوچیک از نوکشون گرفت که جیغ زدم که گفت جووووون جیغ بزنی میخورمتا بعد برم گردوند و شلوارکو شورتم رو یه جا کشید پایین و کونمو محکم بغل کرد و محکم بوسش میکرد پرتم کرد رو تختم و افتاد به جون کونم میخورد و لیس میزد زبونشو میکرد داخل کونم و مبچرخوند داشتم از حال میرفتم بعد ده دقیقه کنترلم دست خودم نبود داشتم بیهوش میشدم و آه و ناله میکردم که وحشی تر میشد شاید بیست دقیقه کونمو خورد و بلندم کرد و حسابی ازم لب گرفتو وایساد جلوم و کیرشو داد جلو و گفت درش بیار تا شلوار پاره نشده به زور کمربندش و دکمه و زیپشو باز کردم که شلوار افتاد و یه شورت طوسی مامان دوز پاش بود که جلوش خیس و لزج شده بود کمی از رو شورت مالیدمش و درش آوردم .

یه کیر کلفت به اندازه مچ دستم و دراز شاید 22 سانتی متری مثل فنر پرید بیرون گرفت دستش و به زور کرد دهنم و محکم تلمبه میزد داشتم خفه میشدم و اشکم در اومده بود اوق میزدم که درمی‌آورد و دوباره میکرد تو و داد و بیداد میکرد و نعره میزد که داد و هوارش بلند شد و انگار یه شیلنگ آب داغ باز شد تو حلقم خواستم سرمو بکشم که محکم با دست گرفته بود و نمیزاشت از دهنم بکشم بیرون که مجبورا قورت دادم که کیرشو کشید بیرون و افتاد رو تخت و بالا فاصله گفت پاشو بشین رو صورتم کونتو بزار دهنم واسم خیلی عجیب بود با اینکه آبش اومده بود اونم یه لیوان … بازم دست بردار نبود و راستش منم از اینکه به مرد با این هیکل و هیبت رو اینطور شیفته و اسیر خودم کرده بودم خیلی حال میکردم البته نمی‌دونستم چه بلایی قرارع سرم بیاد …

پاشدم و عمدآ پامو که زنگوله داشت رو گذاشتم رو سینش و رد شدم که خوشش اومد و پامو گرفتو بوسید و رفتم طوری که سوراخ کونم درست جلوی دهنش باشه نشستم رو صورتش . ریش هاش قلقلکم میداد و با ناز و ادا می‌خندیدم که بد تر دیوونه میشد و گاهی یه گاز کوچیک لمبر های کونمو می‌گرفت که جیغ میزدم .

کیرش کامل خوابیده بود و گاهی یه تکونی میداد که خیلی خوشم میومد .

از همه بیشتر قدش منو حشری میکرد جوری که تو تختم جا نمیشد و پاهاش از تخت بیرون مونده بود .

ساق های پاهای پشمالوش با اون جورابای سرمه ای تیره که ساق هاشون هم کمی جمع شده بود که روی میله های پایین تخت گذاشته بود چون تو تخت جا نمیشد یه تصویر جالبی واسم درست کرده بود . واقعا هم اگه کونی باشی میفهمی اینکه یه همچین مردی تو کفت و تورت باشه چه کیفی داره .

کمی که شیطونی کردیم برم داشت و پا شد و گفت اینطوری نمیشه کیرشو محکم گرفت دستش و گفت تا اینو نکنم تو اون سوراخت دلم آروم نمیگیره که ترس به دلم افتاد و رنگم پرید که خندید و گفت نترس کوچولو الان نمیکنمت کار اینجا نیست نمی‌خوام که با جیغ و دادت همسایه هارو بریزی سرم باید ببرمت ویلا تا با خیال راحت جیغ بزنی و با شهوت خندید و دستم و گرفت و گذاشت رو کیرش و گفت بگیر و بکش ببر بشورش که گرفتمش و بردمش آشپز خونه و کیرشو حسابی شستم که تو دستم دوباره داشت راست میشد که صدای زنگ گوشیش از اتاق اومد که ولش کردم و رفت گوشیش رو برداشت و کمی کل کل کرد و گفت باشه الان میام و گوشیش رو قطع کرد و اومد منو گرفت بغلش و گفت این پدرسوخته دست از سرم برنمیداره که گفتم کی بود که گفت پسرمه باید برم از باشگاه برش دارم . حیف شد حالا حالا ها باهات کار داشتم و محکم فشارم داد و یه بوس محکم از لبام کرد و گذاشتتم زمین پا شد لباس هاش رو پوشید و تا دم در باهاش رفتم و کنار در هم خم شد یه دونه محکم از کونم بوسید و گفت تلفنی حرف می‌زنیم فقط واسه اینکه باهم باشیم باید خیلی مراقب باشی تا هم من حال کنم هم عوضش واست هر جور بخوای هواتو دارم و رفت و برگشتم اتاقم تو آسمونا سیر میکردم خیلی خوش گذشته بود احمد دقیقا همونی بود که من دوست داشتم مخصوصا بدن مردونه و درشتش با اون کیر گندش.

تو تخت خوابم برد که با صدای مامانم بیدار شدم پا شدم و سریع اتاق رو جمع و جور کردم و گوشی رو بی صدا کردم و قایم کردم تا بعداً ببینم چجوری به بابام اینا میگم .

شب بود که بابام هم برگشت و گفت صاحب ساختمون با شهرداری به مشکل خورده و واسه همین کار رو خوابوندن و منم برگشتم و مامانم با آه و حسرت گفت اینم از شانس ما خوشحال بودیم که بعد چند مدت یکی دو روز کار می‌کنی این وضع سگی رو که می‌دیدم بیشتر به ارتباط با احمد آقا علاقمند میشدم و تو دنیای بچگی فکر می کردم شاید بتونم کمی ازش بکنم .

ساعت تقریبا ده شب بود که رفتم اتاقم و دیدم گوشیم داره ویبره میخوره برداشتم و قطع کردم و اس دادم …

♀️زنگ نزن بابا و مامانم خونه اند

♂️مگه قرار نبود بابات شبو نیاد

♀️کارشون خوابیده و مجبور شده برگرده

♂️ الان کجایی

♀️اتاقم

♂️جایی که ظهر میکردمت ؟

♀️آره

♂️جووووون

♂️خیلی جیگری ، تا حالا آنقدر حال نکرده بودم ، دیگه ولت نمیکنم .

♀️تو کجایی

♂️تو فروشگاهم ، ببین باباتو مامانت خوابیدن ؟

♀️نه هنوز شام‌ نخوردیم

♂️پس کی میخوابن

♀️ساعت دوازده ، چطور مگه

♂️می‌خوام بیام

♀️کجا

♂️خونتون

♀️شوخیت گرفته

♂️نه جدی میگم خیلی دلم هواتو کرده ، آخه ظهر کارمون نیمه تموم موند .

♀️نمیشه مسخره نکن

♂️اگه تو بخوای میشه ، بیام تو دالانتون فقط ببینمت برم

♀️به خدا نمیشه مبفهمن بدبخت میشم

♂️نه میشه تو برو الان سرو گوشی آب بده ببین وضع چطوره

رفتم و دیدم بابام نشسته و چایی میخوره و مامانم هم میخواد شام درست کنه که بابام به مامانم گفت لباسای منو حاضر کن من یه دوش بگیرم که یه جرقه تو ذهنم زد و اینم بگم خونه ما به خونه قدیمی بود از در که وارد می‌شدی یه دالان تاریک بود بعد وارد حیاط تقریبا پنجاه متریی می‌شدی و بعدش اون ور حیاط چند تا پله می‌رفت بالا توی خونه که برخلاف حیاط نسبتا بزرگ خونمون خیلی کوچیک بود .

برگشتم و اس دادم

♀️مامانم داره شام درست می‌کنه بابام هم میخواد بره حموم اگه میخوای بیای زود بیا فقط باید زود بری

♂️چشم اومدم

♂️فقط همون شلوارکی که ظهر پوشیده بودی بدون شورت بپوش با همون تیشرت سفید .

♂️گوشی رو هم بیار

♀️واسه چی

♂️نترس نمی‌خوام بگیرمش بیار کارش دارم

♀️باشه

♂️بیا رسیدم

پا شدم شورتمو درآوردم و شلوارک رو پوشیدم و رفتم از اتاق بیرون دیدم بابام رفت حموم و مامانم هم تو آشپزخونه داره غذا میپزه یواشکی رفتم حیاط و آروم رفتم دالان . از دالان پله های خونه دیده میشد در باز کردم دیدم پشت دره سریع اومد تو از استرس داشتم مبمردم درو یواش بست و بغلم کرد و خم شد لبام رو بوسید و آروم گفت اسیرم کردی بچه دستمو گرفت چسباند به کیرش و گفت از ظهر تا حالا نخوابیده و آبرومو برده که یواشکی خندیدم و گفتم زود باش برو که گفت کجا برم نترس چیزی نمیشه اگه در خونتون باز بشه از اینجا میبینیم و برم گردوند و چسبوندتم دیوار طوری که روم به طرف دیوار و پشتم به طرف اون بود شلوارکو کشید پایین و زانو زد چند تا بوس از کونم کرد و ریش هاشو می‌مالید به کونم و سریع بلند شد و پاهشو خم میکرد تا کیرش به کونم برسه چون خیلی از من قدش بلند بود از پشت کیرش رو از رو شلوار چسبوند به کونم و فقط می‌مالید و صورتش رو چسبونده بود و گردنم رو میخورد و چشمش هم تو پله های خونه بود و تو گوشم همش پچ پچ میکرد (( تو جنده کوچولوی خودمی ، خیلی نازی ، عاشقتم بچه ، جونننن )) منم راستش خیلی خوشم میومد و اصلا تو باغ نبودم که چه خطری داریم میکنیم .

یواشکی گفتم احمد یه وقت مامانم میاد میبینه

که محکم صورتمو بوسید و گفت نترس کوچولو چیزی نمیشه ، اصلا ببینه ، تو مال خودمی میندازمت رو کولم میدزدمت با این حرفاش دیوونه میشدم محکم کیرش رو می مالید به کون لخت من فکر کنم یه یک ربع تو این حالت بودیم که دستشو محکم آورد و سینم رو چنگ میزد یه دستش هم انگشتشو کرد تو دهنم و گفت لیسش بزن و نفس هاش تند تر شد و محکم کیرش رو فشار داد بهم و یواش آههههه آعههه میکرد که گاهی هم صداش بلند تر میشد که سریع جمعش میکرد کمی همینطوری موند و ازم جدا شد و گفت چه حالی میدی توله سگ منو می‌کشی که ناخودآگاه بغلش کردم و سرمو گذاشتم رو سینه اش و چون قدم نمی‌رسید گفتم میشه خم شی خم شد صورتش رو بوسیدم که اونم لبام رو بوسید و گفت باید برم کوچولو فردا حرف می‌زنیم و گفت گوشی رو بده من گفتم واسه چی گفت بده کار دارم مگه نمی‌خوای بابات اینا متوجه نشن که من دادم گفتم آره گفت پس بده من یه برنامه دارم که گفتم آخه گفت آخه نداره نمی‌خوام که بگیرمش عشقم بده کار دارم که دادم بهش سیم‌کارت رو درآورد و داد بهم و گفت اینو نگهدار و گوشی رو گذاشت جیبش .

دستشویی مون گوشه حیاط نزدیک دالان بود که بهم گفت الان برو دستشویی و از اونجا حواست به خونه باشه تا شصت بشمار بیا رفتم و اینکار رو کردم و برگشتم دیدم داره کمربندشو می‌بنده و شورتش دستشه شورتشو داد بهم و گفت بیا اینو بشورش فردا میام پام کنی، گرفتمش جلوش خیس خیس بود بوی آب منی پیچیده بود . رفت و در رو بست منم آرو برگشتم خونه دیدم هنوز بابام حمومه و مامانم هم تو آشپزخونه و اصلا متوجه من نشده

رفتم اتاقم و در رو بستم

شورتش رو گذاشتم رو تخت یه شورت سرمه ای ساق دار مردونه که شاید یه استکان آب منی توش بود تیشرت مو زدم بالا کل آبشو مالیدم‌ به سینه هام داشتم از بوش بیهوش میشدم . شورتش رو بوسیدم زیر تختم قایم کردم .

نگران گوشی بودم . تو حال خودم بودم که با صدای زنگ در به خودم اومدم خونمون آیفون نداشت و فقط زنگ داشت و نمیشد از خونه باز کرد .

ادامه دارد

نوشته: Pdrm

بازدید 1,950

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

5 پاسخ به “تجاوز یا شانس (۲)”

  1. سامععلیک : پسنیدم و لایک ۱۱ نوش جونت پدرام خسته نباشی مرسی قشنگ بود .

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...