اول کار بگم که این داستان بر اساس یه پرونده توی شعبه 1 آگاهی تهران تعریف میشه و کاملا واقعیه و من مسئول نگارشات این پرونده بودم.ولی خب برای عبرت هم بد نیست. اسامی عوض و داستان با کمی توصیفات اضافه برای جذابیت تعریف میشه.
توی مهر ماه پاییز 99 همکاران بخش سایبری یا همون پلیس فتا گزارش میکنن که یه اگهی عجیب توی سایت دیوار قرار گرفته و بلافاصله 1 ساعت بعد پاک میشه.
اگهی شامل عکس دوتا خانم یکی دختر جوون و اون یکی یه خانم میانسال بوده که با دست و پای بسته و بدن نیمه لخت با برهنه یعنی همون با لباس زیر و جوراب شلواری به صورت دو زانو تو عکس بودن که با عنوان فروش شب خواب توی دسته حیوون های خونگی قرار گرفتن که بعد از مراجعه تعدادی از مردم و کشیدن فحش به صاحب آگهی اون حذف میشه.
بعد از پیگیری های خیلی زیاد تازه سرنخ های زیادی از اون ماجرا کشف میشه و این داستان آغاز میشه.
مثل اینکه توی منطقه تهرانپارس تهران توی یه خانواده سه نفره شامل یه مادر 38 ساله و یه پسر 20 ساله و یه دختر 18 ساله بوده که بعد از فوت پدر پسر خرج خانواده رو دست میگیره. خانواده اولش وضع خوبی پیدا نمیکنن ولی با استخدام پسر تو یه شرکت وضعشون بهتر میشه.
مادر گزارش میده که پسرم با من مثل یه جنده رفتار میکرد و خب بخاطر اینکه نون آور خانواده بود و چون کسیو نداشتیم من تحمل میکردم. اوایل با چیزای ساده مثل متلک و دست مالی شروع شد که بد برخورد کردم ولی بعد از چند بار بر خورد دیگه بی اثر میشه (کمی توصیفات) و یسری دست و پامو میبنده و روی دهنم چسب میزنه و شروع میکنه به دست مالی کردن و لب گرفتن. و همزمان فیلم میگیره و تهدید میکنه که منتشر میکنم. حال من خیلی بد میشه ولی پسرم از این پیشی میگیره و با تهدید فیلما منو مثل یه برده مطیع خودش میکنه. بعضی وقتا منو می بست به تخت پاهامو به دو گوشه تخت می بست بطور عمدی تا بهم فشار بیاد و جیغ بزنم و آههههه و همزمان یسری ابزار مثل دیلدو رو میزاشت توی مقعدم و خودش هم همزمان که سینه هامو میمالوند با کیرش توی کصم بازی میکرد و من تنها صدایی که ازم در میومد آه و ناله بود و همه اینها با یه چسب روی دهنم انجام میداد و فقط اشکام از درد سرازیر میشد. کم کم داشتم به شکنجه هاش عادت میکردم و داشت برام لذت بخش میشد جوری که خودم بلند براش جیغ می کشیدم و براش بلندتر ناله میکردم تا محکم تر تلمبه بزنه تا اینکه فهمیدم خواهر کوچکتر اش هم وارد این قضیه کرده و دوباره تنها چیزی که برام موند حال بد بود. وقتی متوجه این شد عملا دیگه هیچ چیز رو رعایت نمی کرد. من رو می بست به ستون و خواهرش رو جلوم می بست به صندلی و به باسنش شلاق میزد. یا اینکه دست هامونو از پشت به پاهامون میبست کنار هم قرار میداد و به نوبت موهامون رو میگرفت و مارو مجبور به خوردن کیرش میکرد. چیزی که مشخص بود از تحقیر من لدت میبرد بخصوص تحقیر من که مادرش بودم و وقتی من رو تو اون حالت از بالا میدید یه لذت عجیبی تو چشماش میبود. و من رو مجبور میکرد کلماتی رو بگم که به این حس برتریش لذت بیشتری بده مثل «ببخشید ارباب» یا «لطفا منو بکن» و یا خودش میخواست براش چجور ناله کنم(و منم با آه آههه آههه های بلند راضی نگهش میداشتم) یا میگفت بگو «من جنده کوچولوی توام» و موهای منو میکشید و تا عمدا کیرش مدت زیادی تو دهنم بمونه تا حس خفگی بهم بده و هر وقت حس میکرد دارم با چشمام بهش التماس میکنم سرمو عقب میکشید. وضع دخترم خو از این هم بدتر بود. اون رو داگی استایل میبست و با یه قلاده اونو کنترل میکرد و عقب و جلو میکرد مثل یه دستگاه که انگار پشت فرمون نشستی و وحشیانه اونو میکرد و دخترمو رو به روی من قرار میداد جوری که فقط التماس تو چشمای دخترم میدیدم.
تصمیم گرفتم پسر خودمو بکشم تا نجات پیدا کنیم اما نقشه ام شکست میخوره و اوضاع بدتر میشه به طوری که آرزو داشتم هزار سال اون شکلی پسرم منو میکرد ولی این شکلی نمیشد.
بعد از اینکه پسرم احساس خطر کرد مارو میبنده و با انواع لباس های زیر و سکسی ازمون عکس میگیره و متوجه میشم که میخواد مارو بفروشه به عنوان برده جنسی. دو روز ما گرسنه و تشنه دست و پا بسته کنار هم بودیم تا اینکه یه روز چند تا مرد میان تو خونه و منو به زور تو یه کارتون قرار میدن و از اونجا میبرن.
حدود چند ساعت من تو کارتون دست و پا بسته محبوس بودم. که در کارتون باز میشه. یه قلاده باز به گردنم می بندند و من رو وحشیانه از کارتون در میارن و میزارن کنار چند تا مثل خودم. تازه متوجه میشم که اینجا یکی از کشورهای عربیه. چند دقیقه بعد یه مرد با لباس عربی و ساعت و… میاد و مثل کفتار های گرسنه یکی یکی روی بدنامون دست میکشه. به نفر جلویی من که میرسه از جا بلند می کند و به بقیه اشاره میده.
اونا همون دو تا تیکه پارچه تو تنش هم پاره میکنن و یه اسباب بازی جنسی کوچیک توی مقعدش میزارن. یه لباس های عجیبی که شکل گربه بود (دم و گوش و توری.. ) تن اون دختر میکنن به طوری که هم لباس داشت هم کاملا لخت دیده بشه و یه دهن بند توپ شکل رو توی دهنش میزارن و یه ماسک گربه شکل روی صورتش می بندند. برای نفر بعدی روباهه و نفر بعدی یه چیز دیگه. برای من سگ بود. به من که میرسه دست میزاره و سینه هامو توی دستش میگیره (من بین بقیه از همه تقریبا خوشگل تر بودم و تنها بلوند بودم با اینکه سنم بیشتر بود و بقیه بعضا حتی انگار از آفریقا بودن) و یه جمله عربی میگه.
کار اونا با ما شروع میشه و هر شب نوبت یکی بود. با ما دقیقا مثل حیوون رفتار میشد حتی تو قفس از ما نگه داری میکردن و حتی غذا بهمون گوشت خام میدادن اونم باید قبلش مثل یه سگ براشون بازی کنی. نوبت من رسید. منو چهار دست و پا تا اتاق اون مرد عرب بردن. اولش منو گرفت تو بغلش و شروع کرد به مکیدن گردنم و همزمان سینه هامو با دستاش میمالوند. بعد دستای منو از زیر پنجه(یه دستکش های پنجه مانند به دستامون بسته میشد تا نتونیم به. کسی آسیب بزنیم و شکل کاستوم مون باشه) بست به تخت. اول با انگشتاش شروع کرد بازی تو کونم بدون هیچ روغن یا چیزی. همون ناله ریزی که با دهن بسته میدادم جری ترش میکرد و محکم تر با انگشتاش تلمبه میزد و کم کم از اذیت به لذت تبدیل شد انگار کارای پسرم باعث شده بود که خودم بخوام مثل یه برده رفتار کنم. کصم شروع کرد به آبریزش و بلافاضله کیر عجیب و کلفتشو کرد تو کصم جوری که چشمام سیاهی رفت. همزمان هم انگشتش توی کونم بود هم کیرش توی کصم و با قلاده هم منو عقب می کشید تا بیشتر فشار ایجاد کنه. جوری تلمبه میزد که بدنم می خواست از جا بکنه! چشام از درد و فشار می خواست از جا بپره بیرون و همزمان بیشتر میخواستم.
بعد از اینکه سه بار توم خالی کرد منو با همون حال نشوند جلوش و باز مثل پسرم شروع کرد موهامو کشیدن و ساک زدن. میخواستم یکم پاچه خواری کنم براش شاید وضعم تغییر کنه برای همین دیگه ناخواسته نه مستقیما و تو اونجایی که میتونستم حرفه ایی انجامش دادم و نهایت لذت رو بهش داشتم بعد خودم رو مثل پیکمیا مظلوم کردم و شروع کردن لیس زدن دستاش! خیلی خوشش اومده بود.اما وضعم بدتر شد. به جای هفته ایی یکبار شیفت من شده بود دو روز یکبار. و حتی یک پلاک برای گردنم انداخت با اسم سوفیا. من شده بودم یه سگ خونگی! دقیقا یه سگ!
تا اینجا که خوندید وقفه میوفته و بخش دیگش رو فردا منتشر میکنم.
نوشته: سروان
11 پاسخ به “برده فروش”
عژژژژژژژب مشخص ی دستی نوشتی ⚡
منتظر ادامشم عالی بود
عالی بود هر کلمش عالی بود
جناب تهوان اولش گفتی برای عبرت ولی کاملاً معلوم بود که داری مزخرف میگی برا شهوت این حجم از دروغ و کسشعر یکجا جمع ندیده بودم. روانی
ریدی و تمام
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
فکر کنم قبل از انتشار آگهی تو دیوار، باید تایید بشه. اصلا به من چه
کاری ندارم که گفتی واقعیه ولی اگه رو تصویر سازی و داستان پردازیت بیشتر کار کنی استعدادش رو داری
همانجا که نوشتی رو دهنش چسب زد و بعد ازش لب گرفت ! اون زنه احمق بود که گفت شما چرا همون چرند رو دوباره نوشتی ؟
والله دروغ چرا برده فروش هم برده فروشان قدیمی
داستانت خوب بود یعنی بدک نبود ، البته سوتی هم زیاد داشت ، این آگهی های فیشینگ رو نگاه نکن دیوار مثل گاو تایید میکنه ، عنوان این آگهی چی بود مثلا ؟ فروش برده ساک زن ؟ برده های خود را ازما بخرید ؟ برده داریم یکی بخر دوتا ببر؟ درمورد لب گرفتن از دهنی که چسب خورده هم نشد تصور کنم یعنی از پسره با چسب حال میکرده و چسبو میبوسیده ؟ تو خود ایران ملت عاشق خرید برده جنسی هستن پسره چطور مادرشو صادر کرد به راحتی ؟ رفت تو کارتن اجی مجی لاترجی سر از کشور خارجی در آورد بعد چند ساعت و چند روز ؟؟ با تمام این سوتی ها لایک کردم