اسمم پریسا هست و ۲۳ سالمه .
من خیلی توی سایت های ارباب و برده ای شرکت میکردم .
بروز دیدم که یه پسر ۲۲ ساله به اسم پارسا ، که هم شهری من هم هست توی سایت به من پیام داده.
قیافه اش توی پروفایل خیلی خوشگل بود واسه همین بهش گفتم عکس بفرست و وقتی فرستاد دیدم واقعا همونه. منم آیدی اینستامو بهش دادم .
بعد چند روز دیدم که میخواد به عنوان برده بیام خونشون .
منم که خیلی ازش خوشم اومده بود قبول کردم.
قرار شد ساعت ۱۲ بیاد دنبالم .
طبق قرار ساعت ۱۲ اومد و منو برد خونشون ، اما تا وارد خونشون شود درو قفل کرد.
منو هل داد و افتادم زمین و سریع رفت یه چاقو برداشت و منو تهدید کرد که اگه به پلیس زنگ بزنم یا به حرفش گوش نکنم منو میکششهه.
منم که خیللللللیییییی ترسیده بودم گفتم باشه.
اون موقع گوشیمو گرفت و گفت اگه جیکت در بیاد میکشمت.
به من گفت از الان تا هر وقت بخوام برده ی منی.
بعد گفت لباس هات را در بیار و منم اینکار را کردم تا رسیدم به شرتم و سوتینم .اون موقع شروع به التماس کردن کردم. ولی اون بی خیال نشد و من رو مجبور کرد شرتم را هم در بیارم و همچنین سوتینمو . بعد منو گذاشت توی اتاقش و در اتاق را بست.
بعد که دوباره در اتاق را وا کرد دیدم لخت لخت با چاقوی توی دستش و یدونه روغن زیتون نصفه اومده . منو خوابوندم روی تخت و با روغن زیتون کیرشو چرب کرد و بعد دوباره منو با چاقو تهدید کرد . من داشتم التماسش میکردم که یهو گفت پاهات را وا کن . منم با زور چاقو پاهام را وا کردم و چشام را بستم.
بعد منو برعکس کرد و شروع کرد کیرشو کرد توی کس من .
بعدشم هزار جور کار دیگه .
آخرشم اینجوری تونستم فرار کنم که زدن توی سیب گلوش و فرار کردم . الآنم از اون موقع جرعت نکردم که به کسی راجع به این ماجرا بگم .
نوشته: badbakt
12 پاسخ به “برده ی اشتباهی سکسی:اشتباه بزرگ”
north890
north890
این دیگه چه سنی بود
سایت ارباب برده ای را معرفی کن
اگه از اول میزدی تو سیب گلوش ما همچین کسشعری رو نمیخوندیم ، دیسلایک زیاده ، کیرلایک
حالا بگذریم از نوع املا و نگارش حضرت الیه ولی میگم مگه خانم برده واسه تیله بازی رفته بودی یا کلفتی که گفتی لباس در آوردی و زد تو کصت و تو هم زدی تو سیب بچه مردم ، فقط ایراد کار این بود که باید یکم گرد و خاک میکرد و تنبیه و تشویش و … بعد هم جلو عقب یکی میکرد جای چاقو کشیدن و … مگر از قبل باهاش شرط کرده باشی که برده هستم ولی دادن در کار نیست اگه ظرفی جارویی کاری داشتی میکنم و کتک کاری هم در حد اینکه با چشم بره تو پای تو با صورت بره تو مشت و دست تو و خلاصه اینجوری برده باشی . ولی دیگه ننویس
چی شد…!!؟
یا حضرت آیت الله سید مجتبی الحسینی الخامنه ای
میتونستی ب جای سیب گلوش به گردوهای لای پاشم بزنی. یا خیارشم میتونستی گاز بگیری تا بتونی راحت تر فرار کنی
سطح ارتباط گیری در حد جلبک
صد بار نگفتم از موتوری جنس نگیر
هاتوایف85 برده ها خوب ومطیع هستن قابل اعتماد مخصوصا ک جنتلمن هم باشند خوش فیس