فهیمه خانوم پایگاه بسیج

سلام من مارال هستم این داستانی که میگم برای ۲ سال پیشه زمانی که من ۱۵ سالم بود(واقعی هست)

من تو یه خانواده تقریباً مذهبی بزرگ شده بودم و نسبت به همسن و سال هام بی تجربه تر بودم

نامادری من زنی مذهبی شدید بود و توی پایگاه بسیج محله خودمون کار میکرد و من مجبور بودم همیشه به اونجا برم ی روز که به اونجا رفتیم من اتفاقی یکی از پسر های فامیل مادرم رو دیدم و شروع کردیم به صحبت یکی از همکارای نامادریم که اسمش فهیمه بود بهش گفته بودش که مارال انگار با این پسره داستانی داره

بسپارش به من تا من درستش کنم و از زیر زبونش بکشم بیرون

بعد. از اینکه رفتیم خونه نامادریم بهم گفت که باید ۱ روز تعطیلات آخر هفته رو برم پیش فهیمه خانوم و اون نمیاد منم به اجبار قبول کردم و با یک کوله پشتی رفتم اونجا وقتی رسیدم دیدم که فهیمه خانوم رو ی میز نشسته و با نگاه کردن به دور و ور دیدم که هیچکس به غیر ما دوتا اونجا نیست

گفتم: فهیمه خانوم کاری باید بکنیم گفت بیا بشین کارت دارم وقتی نشستم بلند شد اومد کنار صندلیم و یهو گفت: جنده شدی با پسرا حرف میزنی منم که فهمیدم اون روز منو دیده با لکنت گفتم به خدا فامیلمون بود فهیمه خانومم گفت برای اینکه مطمئن بشم باید معاینت کنم منم که ترسیده بودم قبول کردم گفت لباس هاتو دربیار منم با تردید آروم در آوردم و فقط بیکینی تنم بود و جوراب که گفت ایناروهم دربیار منم پافشاری کردم و در نیاوردم اما اون عصبی شد و خودش به زور شرت و سوتینم و درآورد و من فقط یک جوراب پام بود دستش و آورد سمت سینه هام و یکم باهاشون بازی کرد تا خیس بشم بعد از اینکه تحریک شدم با ی باتوم که برای اون پایگاه بود زد به یدونه از لپ های کونم و بهم گفت داگی بشم منم همونجوری که اون میخواست داگی شدم و اون نشست پشتم و دست زد به کصم منم ناخودآگاه یکم لرزیدم چون اولین باری بود کسی بهم دست میزد لای کصم و باز کرد و گفت میخواد ببینه با پسره خوابیدم یا نه و توی کصم و نگاه کرد و هم زمان کصم و می‌مالید بعد خیلی سریع و یهو سه تا انگشتش و باهم کرد تو کصم منم شک بهم وارد شد و از درد جیغ بلندی کشیدم که فهیمه خانوم دستش که کصم و می‌مالید و گذاشت رو دهنم و دوتا از انگشت هاشو کرد تو دهنم و گفت خفه شو جنده مک بزن و اون سه تا انگشت و همزمان محکم داخلم حرکت میداد منم ناله هایی از درد میکردم

فهیمه خانوم گفت: خفه شو به باباتم چیزی نگو فقط باید ببینم کیر پسره این تو رفته یا نه منم با گریه سری به نشونه نه تکون دادم فهیمه خانوم انگشت هاشو درآورد و بجای اونیکی دستش انگشت های که تو کصم بود و کرد تو دهنم

و بهم گفت کامل تمیزشون کنم بعد از اینکه انگشتش و از دهنم درآورد گفت که باید هرچی میگه رو انجام بدم تا به بابام نگه با پسره حرف زدم منم از ترس بابام قبول کردم

بعد از اون فهیمه خانوم کل لباس هاشو درآورد و پاهاشو باز کرد و منو از موهام گرفت و لبامو چسپوند به کصش منم که بدم میومد لبام و جمع کردم و صورتم و اونوری کردم تا دهنم بهش نخوره ولی اون از موهام منو گرفت و خوابوند و بدون اینکه بهم زمانی برای حرکت بده با کس نشست رو صورتم و بهم گفت اگه براش نخورم بلند نمیشه بهم اجازه نفس نمیده منم مجبور شدم کل کصش و بکنم دهنم و براش بخورم اونم انگشت هاشو میکرد تو کصم و محکم عقب جلو میکرد خیس خیس بودم و زیرش ناله میکردم که از روم بلند شد و رفت سمت کیفش

ی دیلدو بزرگ درآورد و منو مبجبور کرد که ساک بزنم و موهام و گرفته بود و رو دیلدو فشار میداد منم اشکم درومده بود و بهش نگاه میکردم موقع ساک زدن بعد پاهامو برد بالا و دیلدو رو کرد تو کصم و با ی دست دیگش نک سینه هامو می‌مالید چند دقیقه همین کارو به صورت تند و وحشیانه تکرار کرد که من داشتم ارضا میشدم و نزدیک اومدنم بود که فهمید دیلدو رو بیرون کشید و کرد تو دهنم و تا ارضا نشم بعد از اینکه من ساک زدمش اومد بالا سرم وایساد و جوری که من ببینم دیلدو رو کرد تو خودش و انقد تلمبه زد و ناله کرد که آبش کاملا پاشید رو صورت من و بعد دوباره نشست رو صورتم و مجبورم کرد که کل آبش و بخورم و همون‌جوری که من داشتم براش می‌خوردم منو تند تند می‌مالید تا منم ارضا شدم بعدش نشست رو سینه هام و ی بارم با اونا جغ زد و کل آبش و مالید بهم آخرش که کارش تموم شد منو تهدید کرد که به کسی چیزی نگم وگرنه بدتر جرم میده و لباسم و پرت کرد جلوم و خودش رفت سمت ی اتاق و منم لباس هامو پوشیدم و رفتم هنوزم بعد دوسال بدون نامادریم و بابام اونجا نمیرم ولی همچنان تا یه موقعیتی پیش میاد فهیمه خانوم منو از رو شلوار میماله:)

مرسی که تا اینجای داستان منو خوندید ببخشید زیاد شد

امیدوارم هیچوقت براتون پیش نیاد ❤️

نوشته: مارال

بازدید 2,918

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

13 پاسخ به “فهیمه خانوم پایگاه بسیج”

  1. مگه نمیگی دختر بودیو دست نخورده پس چجوری تا مچ دستشو میکرد تو کست دروغگو⁉️⁉️ پسری آره ؟؟؟ الکی داستان می‌نویسی ؟؟؟؟

  2. مگه نمیگی دختر بودیو دست نخورده پس چجوری تا مچ دستشو میکرد تو کست دروغگو⁉️⁉️ پسری آره ؟؟؟ الکی داستان می‌نویسی ؟؟؟؟

  3. به حق چیزای نشنیده طوری که‌ تو داری مارو سرکار می‌زاری گربه رو از پشت نمی‌زارن قشنگ معلومه که جرت دادن همین الان. زوزه می‌کشد

  4. عجب دختر چشم و گوش بسته ای دستش رو تا ارنج کرده تو کست ، پرده نداشتی خانم باکره من با یه عمر کص کلک بازی تازه یاد گرفتم دیلدو چیه البته از شما بچه حزب اللهی ها و ساندیس خورا هیچی بعید نیست

  5. نامادریت تو پایگاه بسیج کار میکرد و مرضیه هم همکارش بود چرا شما انقدر کوسخولید!؟ اصلا میدونی پایگاه بسیج چیه؟ بخدا اگه بدونی! کاملا مشخصه کوسخولتر از این حرفهایی که میگی مرصیه اول با انگشت بعد لا باتوم و دیلدو کرد تو کوست اما هیچ خونی ازت در نیومده خدا شفات بده.

  6. اول اینکه نویسنده پسره چند تا فیلم لز دیده چسبونده به هم با یه پیش زمینه ایرانی پایگاه بسیج و … که ایرانیش کنه و اصلا از بدن زن ها هیچ اطلاعاتی نداره که اونها فیلم سوپره که خیس میشن در تجاوز اصلا زن ها تحریک نمیشن چه برسه به خیس شدن لطفا داستان بچه های زیر ۱۵ سال رو با تیکت مشخص کنید که ما بدونیم کدوم ها ارزش خوندن نداره

  7. حالا میخوای مزخرف بنویسی چیزیه جدا،دیگه چرا میچسبونیش به پایگاه بسیج؟!

  8. یه داروخونه نزدیک خونمونه که یکی از زنایی که اونجا کار میکنه یه دختر چادری که تازه اومده بود اونجا هر روز انگولکش میکرد.تو دوربینا دکتر داروخونه دیده بوده این صحنه هارو.انقدر این زنه دختررو انگشتش کرد که دختره فرار کرد از اونجا

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.