وای کصمو بخور… اینو میدونی کی میگفت؟ دختر عمم سمانه
باهم بزرگ شدیم. ولی من یه سال ازش بزرگ ترم. و واقعا شاید کم به نظر برسه. ولی پایه نزدیک تر شدنمون همین یک سال اختلاف سنیمون بود. همه چیزو از اون زود تر شروع کردم. یا واسش درس عبرت بودم. یا مسیر صاف کن.
اونم در هر صورت پشتم میومد. سمانه قشنگ تکرارِ من بود. تایپش با پسر سلیقه موسیقی. طرز لباس پوشیدن و استایل و ارایش و مخصوصا اخلاق.
و حتی بعد ها فهمیدیم فیتیشامونم یکیه. خلاصه اش یک رو در دو بدن.
به جز یه چیز…
علاقه غیر قابل انکار من به همجنسم، و بزرگ ترین دروغی که به خودم میگفتم: نه سمانه اصلا حتی تایپمم نیست.
جدا از اینکه اصلا یک درصد شانسی ببینم با سمانه باشم
ولی اگه اونم بخواد چی؟
ما همه چیزمون مثل همه؟ شاید اونم مثل من حس داشته باشه به دختر؟
خلاصه. معامله سختی بود…
و سخت ترش این بود ما حتی حموم خیلی وقتا میشد با هم بریم. شرت در نمیاریم ولی اصلا مهم نیست وقتی ممه هاش جلو چشممه.
ممه هایی که از واسه خودم درشت ترن. و این واسم سکسی تره که من ازش بزرگ ترم ولی اون از من زنونه تره…
اینو تا یه دختر سینه کوچولو لزبین نباشید درک نمیکنید
الان به خودتون میگید اووو حمومم رفتید باهم. دیگه تمومه دیگه. نه تموم نیستتتت
مثه مردا که همو تو استخر ماساژ میدن. اگه گی نباشن یه اتفاق عادی و دوستانه ست
حمومم واسه ما دخترا همینه
نمایش ممه اون قدرا واسه دخترا موضوع جنسی ای نیست
کلا نگاهه ما به ممه مثل نگاه شما به بازو های همدیگه ست
و تعریف ازش. یه تعریف بدنی و فیزیکیه. نه جنسی
البته تمام اینا تا وقتی حس نداشته باشی بهش 🙂
اینا رو گفتم که عمق فاجعه رو بهت بگم
اون از من تعریف میکرد
منم ازش تعریف میکردم
اون نگاهشو برمیگردوند دوششو میگرفت
و حالا من 🙂 محو در غرب و سعی به خیره نشدن 🙂
دختره بیشور موقع شوخی و مسخره بازی و حتی پیش اومده تو بحث جدی. میگه فانتزی با دختر دارم. اما پیش اومده همکلاسیش بهش پیشنهاد. داده بود ولی سفت و سخت رد کرده بود.
بعد میومد غرشو به من میزد. که دخترای این مدلی چقدر زیاد شدن.
من همچنان محو در غرب 🙂
اه نازی تو هم گیر دادیا مگه یه همین یه دختر وجود داره؟ اره موافقم باهتون. فقط یه همین دختر وجود نداره. ولی درسته. گیر دادممممم. گیر بدم دادم
دختر مناسب واسم ریخته. قربون پسرا برم که واسه من بیشتر دختر ریخته تا اونا. ولی من چشمم به سمانه بود…
و راستشو بخواین. نگاهم به سمانه فقط جنسی نبود.
جنسی بهونه بود. اینو اون موقع شک داشتم. ولی الان که میگذره، بهم ثابت شد.
با یه دختره تو دانشگاه دوس شدم. اون به طور آشکار همجنسگرا بود. همه میدونستن. ولی خب بخاطر جو و فاز هنریه دانشگاه موضوع خاص و مهمی نبود.
ولی نزدیک شدنه من به دلارام اتفاق بزرگی بود. و خب ما هم خیلیییی نزدیک شدیم. دست تو دست تو دانشگاه. همه فهمیده بودن تو رابطه ایم.
همه به جز سمانه
یا واقعا فکرشو نمیکرد. یا خودشو گول میزد
بار ها دلارام رو اورده بودم پیشش. سه تایی وقت میگذروندیم. من تو دلارام جلو سمانه میلولیدم. باز وقتی اولین بار رسمی بهش گفتیم مخش گوزیده بود و بار نمیکرد.
پروسه پنج دقیقه لب گرفتن جلو خانوم اجرا کردیم تا بالاخره باور کرد. هنوزم زیر بار نمیره و میگه واقعا نمیدونستم
دروغ چرا. دلارام ذهنمو اروم کرد. با سمانه عادی شده بودم. آگاهانه عادی شده بودم. و خوش حال بودم که حسم بهش از بین رفته. باورتون نمیشه. وقتی میگم واسم مثه خواهر بود چرت نمیگم.
دلارام یه کاری کرد رابطه ام با سمانه اروم تر و بهتر و واقعی تر شد.
دیگه تو سرم جنگ نداشتم وقتی سمانه پیشم بود و یا حتی تو فکرم بود.
و همین موضوع باعث جدی تر شدن رابطه ام با دلارام شد. چون ارامشو مدیون اون میدونستم. گاو بودم دیگه. دلیل ارامشم بر طرف شدن نیازم بود. نه شخص دلارام. اینو الان میفهمم. نه که دلارام بد بود باشه. نه فقط ناجی نبود. بعد ها یاد گرفتم انتظارو باید از ادما پایین اورد. کسی قهرمان تو نیست.
دروغ چرا این حرفا و خط فکری رو از یه رفیق پسرم یاد گرفتم. ولی با اون واقعی رفیقم اگه خدا بخواد 🙂
خب حالا کی میرسیم به خط اول داستاااااانت
عجله نکن 🙂
به سکانس گریه های سمانه لخت تو بغلم میرسیم 🙂
اگه دوس داشتید بگید ادامشو مینویسم.
راستی عکسام تو اکانتم هست
شاید عکس دو تایی با سمانه هم بچه های خوبی باشید بزارم.
نوشته: نازیلا
7 پاسخ به “وای کصمو بخور: اولین رابطه ام با سمانه”
باشه ولی اکانتت رو اینجوری نمیتونیم ببینیم که یه کامنت بزار بیام فالوت کنیم
باشه ولی اکانتت رو اینجوری نمیتونیم ببینیم که یه کامنت بزار بیام فالوت کنیم
نمیدونم چرا ولی دیدن لز برام جذابه با اینکه هیچیش به من نمیرسه
قشنگ نوشتی… ادامه بده
قشنگ نوشتی ادامه بده
کیری ترین داستانی که تا امروز خوندم همین بود داستان یک پسره کص ندیده جغی بیناموس دلقک کص ننت دیگه بنویسی کیرمو تا دسته میکنم دهنت
نازی هستم