اشتباه شیرین زهرا

میخوام از اتفاقی واستون بگم که هنوز بعد از چند ماه نمیدونم که به خاطرش پشیمون هستم یا نه.

اسم من زهراست و چند روز دیگه وارد سی سالگی میشم. من توی یک خانواده سنتی و مذهبی بزرگ شدم و همه عمرم رو جز چند تا مسافرت توی یزد زندگی کردم. توی خانواده ما و تقریبا تمام اطرافیانمون دختری که به سن بیست سالگی برسه باید آماده ازدواج باشه اما من به خاطر یه ترس بزرگ‌ ازدواج رو تا سن بیست و هشت سالگی عقب انداختم. همیشه از این میترسیدم که همسرم به من خیانت کنه و هر بار این اتفاق رو تصور میکردم نابودی خودم رو میدیدم. به خاطر همین به هر خواستگاری جواب رد میدادم. انصافا افراد خوبی هم پا پیش میذاشتن اما من میترسیدم. البته فکر نکنین خیلی ذهن بسته‌ای داشتم، با پسرها ارتباط دوستانه داشتم و تو دوره دانشگاه و دبیرستان هم دوست پسر داشتم. اما نهایت شیطنت من میک لاو بود اونم بدون اینکه اجازه بدم به بدنم زیاد دست زده بشه. نمیخوام زیاد طولانیش کنم واسه همین خلاصه تر میگم. اول از آشنایی خودم با فرید، همسرم بگم. دوست دوران بچگی من بعد از ازدواج از ایران رفت و ساکن آلمان شد. دو سال قبل تنها به ایران برگشت تا پسرش رو به خانوادش نشون بده. یک روز که تصمیم گرفته بودیم دو تایی به کافه بریم یه گروه که برای تور کویر اومده بودن هم اونجا بودن. بین اون گروه پسری بود که میشه گفت معمولی بود اما برای من خیلی جذاب بود و اون همون فرید همسر فعلی بنده بود. متوجه نگاه های من به خودش شد و بی خجالت سمت ما اومد و شروع کرد با ما صحبت کردن. من مثل همیشه نسبت به پسرها گارد داشتم اما دوستم خیلی عادی با اون صحبت میکرد. گفت که مهندس یه شرکت بزرگه و تهران زندگی میکنه. گفت که تور تمام شده اما دوست داره که شهر رو ببینه و از ما خواست که اگه همراهیش کنیم چند روزی اینجا بمونه. من مخالف بودم اما دوستم که همیشه یکم شیطنت داشت قبول کرد. خلاصه از فردای همون روز ما با فرید شهر رو میگشتیم، البته حواسمون بود جایی نریم که یوقت آشنا ما رو ببینه. این باعث شد دوباره به یاد شیطنت‌های دوره نوجوانی خودم بیوفتم. فرید پسر خوبی به نظر میومد اما نگین بیشتر با اون گرم میگرفت تا اینکه روز آخر از من شماره خواست و گفت که از اول هم میخواست با من ارتباط بگیره و حلقه تو دست نگین رو دیده بوده. به سختی اما قبول کردم باهاش ارتباط مجازی داشته باشم. اینقدر پسر خوبی هست که خیلی زود بهش دل باختم و چند ماه بعد از شروع رابطه از من خواستگاری کرد و من هم بهش بله دادم. بهش اعتماد کرده بودم و تصمیم گرفته بودم که با ترسم بجنگم. خانواده اون از نظر فرهنگی خیلی امروزی تر از ما بودن اما پدر و مادر من ایتقدر منتظر شوهر دادن من بودن که زیاد سخت نگرفتن. ما خیلی زود کارامون رو کردیم و فروردین سال چهارصد و چهار عروسی گرفتیم و زندگی جدید من توی تهران شروع شد. این زندگی جدید خیلی خاص بود چون من توی اون چیزای جدیدی رو تجربه میکردم، دور بودن از خانواده، تنها بودن توی خونه به مدت چند روز و البته خونه داری به تنهایی. فرید شغلش جوریه که گاهی برای سرکشی به کارگاه چند روزی رو به شهرهای دیگه میرفت. در کل پسر خیلی خوبیه و اینم بگم که توی سکس راضی کنندست و من هم چون تجربه دیگه‌ای نداشتم کاملا راضی بودم. فرید دوستان زیادی داره که به خاطر اخلاقش زیاد به ما سر میزنن و گاهی هم شب رو توی خونه ما سپری میکنن. اکثرا هم متاهل هستن اما بینشون مجرد هم هست. با شناختی که ازش پیدا کرده بودم روی شوخی‌های اون با دخترهای جمع زیاد حساس نبودم و اونم روی شوخی پسرها با من سخت نمیگرفت. این ارتباط‌ها باعث شد من کم کم لباس‌های بازتری جلوی دوستانش بپوشم و از اون حالت سنتی خودم خارج بشم. اما همچنان پای باورهای خودم یا بهتر بگم باورهایی که باهاشون بزرگ شده بودم مونده بودم. بین دوست‌های فرید یه پسر مجرد بود که میشه گفت کاملا همسن منه، یعنی دقیقا توی یک روز و یک سال به دنیا اومدیم و اون فقط چند ساعت از من بزرگتر بود. همین وجه اشتراک ساده باعث شده بود که من توی جمع با اون بیشتر شوخی و خنده داشته باشم. پسر جذابی بود و البته شدیدا دخترباز. تو همین مدت کمی که من باهاش آشنا شدم سه تا دوست دخترش رو دیده بودم. راستی از خودم بگم. من قد بلندی ندارم، ۱۶۱ قدم اما به لطف ورزش وزنم پایینه و فقط ۵۱ کیلو هستم. از نوجوونی ورزش میکردم و خودم فکر میکنم که بدن خوبی دارم. باسنی که کاملا رو فرم و سایز سینه هام هم ۷۵. موهام فر ریز داره اما اون زمان که اون اتفاق افتاد با کلی زحمت صافش کرده بودم.

یه شب دوستان فرید مهمان ما بودن و فرید فرداش باید برای کار میرفت شهرستان و حدود ۱ هفته اونجا میبود. اون شب زیاد خوب پیش نرفت و بین دو تا از بچه‌ها سر مسائل احمقانه بحث شد و اوقات همه رو تلخ کرد. در نهایت هم یه عده رفتن خونه و اون پسر که اسمش سهیل با دو نفر دیگه شب رو موندن. سهیل تنها کسی بود که خانواده خیلی پولداری داشت و همین باعث شده که عملا برای تفریح کار کنه و خیلی وقتا اصلا سر کار نمیرفت. صبح همه بیدار شدن که برن سر کار‌و سهیل هم باهاشون رفت. منم که از شب قبل خسته بودم‌ یه لباس گشاد و راحت پوشیدم و برگشتم توی رختخواب. هنوز چشمام گرم نشده بود که صدای زنگ خونه اومد. با حالت منگ و‌گیج رفتم و دیدم که سهیل براش در رو باز کردم و اصلا حواسم نبود که لباسم مناسب نیست. یه شلوارک گشاد تا وسط رونام تنم بود با یه تاپ سفید و گشاد بدون سوتین. سهیل وارد ساختمون شد و همینجور که سرش پایین بود گفت گوشیم رو جا گذاشتم ببخشید برگشتم. تا سرش آورد بالا کمی خشکش زد اما همون موقع هم من متوجه نشدم چرا. بهش گفتم اشکال نداره پیداش کردی خواستی بری مطمئن شو درم میبندی.‌ من خیلی خسته‌ام میرم بخوابم.‌ اون روز اتفاقی نیوفتاد اما اون لباس من جرقه ای شد واسه کاری که سهیل میخواست بکنه. فرداش سهیل یه بهونه پیدا کرد که بیاد پیشم. بهونه این بود که میخواد با دوست دخترش بهم بزنه و نیاز به مشورت داره. تقریبا دیروقت اومد پیشم و تو خونه باهم شام خوردیم .‌گفته بود که به فرید نگم اما من بهش گفتم. اونم مطمئن بود زنش کاری نمیکنه حتی اگه‌ دوستش تلاشی بکنه. اون شب با شوخی و خنده حرف میزدیم‌ و تنهایی ما باعث شد حرفامون کمی خصوصی تر بشه و بکشه به ارتباطات گذشته خودمون. من به فرید نگفته بودم که قبلا دوست پسر داشتم اما نمیدونم اون شب چی شد که تمام روابطم رو با جزئیات برای سهیل تعریف کردم و اونم‌ تقریبا همین‌ کار رو کرد. خیلی دیر شده بود و بهش گفتم شب بمونه و اونم قبول کرد. حس کردم بهتره که اینو از فرید مخفی کنم. فرداش سهیل رفت اما به وضوح روابط ما صمیمی تر و عمیق تر شده بود و یه چیزی داخل من رو قلقلک‌ میداد. عشق نبود مطمئن بودم چون سهیل با تمام جذابیتی که داشت کسی نبود که من حتی بخوام لحظه ای عاشقش بشم.‌ اون شب نفهمیدم اما الان کاملا میفهمم که شهوت بود. فردای اون شب سهیل بازم اومد و بازم به همون شکل گذشت و همینطور فرداش. البته شب سوم کمی فرق داشت. من کمی لباس بازتر پوشیدم. ‌مثل همون لباسی که اون روز تنم بود اما این بار به قصد. تا من رو دید کلی از من ‌تعریف کرد و وجود من سراسر شادی شد.‌ نمیدونستم چرا دارم اینکارارو میکنم اما اون لحظه اصلا به اینکه متاهل هستم فکر نمیکردم و کاملا خودم رو یه دختر مجرد میدونستم که مستقل زندگی میکنه. البته واقعا قصدی نداشتم که کاری کنم و فقط دلم کمی شیطنت میخواست تا حس کنم هنوز هم میتونم جذاب باشم. اون شب سهیل بیشتر به من نزدیک میشد و منم بهش اجازه دادم رو مبل کاملا کنار من بشینه و عملا به من بچسبه. وسط حرف زدن یا تعریفاش دستش روی رون‌ من بود و این اولین بار بود که بعد از مدت‌ها دست پسری غیر از فرید بدن من رو لمس میکرد. همین باعث شد بدن من داغ بشه و احتمالا اینقدر واضح‌ بود که سهیل متوجه سرخی گونه‌های من شد. یه لبخند زد و به کارش ادامه داد. داشت به هدفش نزدیکتر میشد و شروع کرد از سکس‌هایی که داشته گفتن اما این بار با جزئیاتی بیشتر. کمی معذب شده بودم اما نمیدونم چرا نمیتونستم جلوش رو بگیرم و دوست داشتم بیشتراز جزئیات سکسش بشنوم. کم کم نیپل‌های بدون سوتین من توی تاپ تنگ زرشکی رنگ بزرگتر میشد و به چشم میومد و دست سهیل دامن کوتاه من رو بالاتر میزد و دیگه عملا لای رونام بود نزدیک به مکانی که حسابی خیس شده بود. نمیدونم چی شد که ازش پرسیدم تا حالا خیانت کرده یا نه. دقیقا بحث چیزی رو پیش کشیدم که همیشه ازش وحشت داشتم و حتی همین الان هم هر بار فرید به ماموریت میره ترسش رو دارم که انجام بده. اما اون خیلی راحت گفت که آره بارها اینکار رو کرده و چون ازدواج نکرده زیاد سخت نمیگیره. بعد حرفی زد که جرقه‌ای شد واسه آتش گرفتن وجود من. به من گفت که میخوام یه راز بهت بگم چون مطمئنم راز نگه دار هستی. منم کنجکاو شدم و منتظر بودم. به من گفت که با یکی از دخترهای متاهل جمع که دختر جذابی هم هست بارها رابطه داشته و این رابطه هنوز هم مخفیانه ادامه داره. این باعث شد که کص باد کرده من مثل شیر آب باز بشه به حدی که حس کردم الان خیسی اون به دست سهیل هم میرسه. واسه همین به بهونه ریختن چایی از جا پریدم و رفتم به آشپزخونه و در حالی که پشتم بهش بود با شوخی گفتم که خالی میبندی و امکان نداره. اونم شروع کرد از بدن اون دختر نشونه دادن و من که با اون دختر استخر رفته بودم کاملا میدونستم که نشونه ها درسته و واقعا باور کردم که اون با اون دختر خوابیده. نمیدونم چرا این موضوع باعث حسودی من و البته هورنی شدن شدید من شد. داشتم به همین موضوع فکر میکردم که سهیل من رو از پشت محکم تو بغل گرفت و بدون هیچ حرفی شروع به خوردن گردن من کرد. کاری که فرید هیچوقت نکرده بود و من عاشقش بودم. بدون کوچیکترین اعتراضی اجازه دادم به کارش ادامه بده. همزمان با خوردن گردن من دستای بزرگش سینه های من رو از روی تاپ میمالید و من روی ابرا بودم. بی اختیار بدون رعایت کردن چیزی صدای آه و ناله من تو کل خونه پیچیده بود، گیج و منگ، پر از شهوت بودم که سهیل من رو چرخوند و شروع به خوردن لبام کرد و این بار دستاش باسن من رو میمالید. کمی تو این شرایط بودیم که یه دفعه من رو از باسن بلند کرد و منم پاهام رو دور کمرش حلقه کردم. داشت من رو میبرد به سمت مبل که بهش گفتم اونجا نه، تو اتاق روی تخت. گفت آخه روی تخت حس بد نمیگیری گفتم نه. من توی اون لحظه به هیچ وجه حس خیانت کردن نداشتم، اصلا خودم رو متاهل نمیدونستم و ذره‌ای به فرید فکر نمیکردم خودم رو کاملا در اختیار سهیل گذاشته بودم. من روی برد توی اتاق و انداخت روی تخت. روی بدنم خیمه زد و شروع کرد به خوردن لبام و من هم تیشرتش رو درمیاوردم. وقتی دوباره شروع کرد به خورد گردنم دستاش زیر تاپ من رفت و سینه‌هام رو مالید و منم که تاپ تنگ اذیتم میکرد اونو از تنم دراوردم. کاملا فهمیده بود که شهوت دیوونم کرده اما برام مهم نبود. نمیخواستم کلاس بذارم و خودم رو بی میل نشون بدم. میخواستم اون لحظه سهیل بهترین سکسش رو به من هدیه کنه. خم شد و شروع کرد خوردن سینه‌های من، نیپل‌های من که خیلی هم حساسه کاملا باد کرده و بیرون زده بود و وقتی سهیل مکشون میزد ناله‌های من بلند میپیچید توی خونه. دستش رفت توی شورتم و با دیدن خیسی کصم جوری لذت برد و جون گفت که کمی خندم گرفت. بهش گفتم امشب واسه توئه اگه نشون بدی لایقش هستی. اونم دامن و شورت من رو دراورد و کاملا لختم کرد. شروع کرد انگشت‌های پای من رو مک زدن و کم کم پاهام رو لیس زد تا به لای پاهام برسه. کارهایی رو میکرد که من حتی نشنیده بودم که کسی انجامشون بده و من داشتم شدیدا لذت میبردم. بعد از کلی مالیدن کصم کار به جایی رسید که نزدیک بود آبم بیاد و ازش خواستم دست نگه داره. من زیاد اهل ساک زدن نیستم یعنی بلد نیستم و فرید هم زیاد علاقه‌ای بهش نداره اما دوست داشتم واسه سهیل انجامش بدم. ازش خواستم روی لبه تخت بشینه و خودم جلوش زانو زدم. شلوار و شورتش رو دراوردم و کیرش رو برای اولین بار دیدم. از چیزی که خودش تعریف کرده بود کوچیکتر بود اما از مال فرید بزرگتر بود. کمی تردید کردم که چطور انجامش بدم اما یه چیزی ته دلم میگفت شهوت راهش رو بهم نشون میده. با چند تا بوس و مالیدنش با دست شروع کردم و کم کم سرش رو شروع کردم به خوردن و لیس زدن. نمیتونستم زیاد تو دهنم بکنم اما تا جایی که میشد، تقریبا بیشتر از نصفش رو جا داده بودم و میخوردم. شاید من بد بودم یا اون خودش رو نگه میداشت اما اولش صدایی ازش بیرون نیمومد، اینقدر ادامه دادم که آه و ناله اونم بلند شد و لذت بردم. یه دفعه سرم رو عقب زد گفت بسه داره میاد. زود من رو بلند کرد و انداختم رو تخت و بی معطلی سرش رفت لای پاهام. با چند تا لیس کصم رو حسابی خیس کرد و بعد شروع کرد به خوردنش. فرید کلا دو بار کص من رو خورده بود چون خودم زیاد خوشم نمیاد اما دلم میخواست سهیل ادامه بده. از شدت لذت داشتم ناله های بلند میکردم و باسنم رو از روی تخت بلند میکردم و کم کم نتونستم طاقت بیارم و گفتم بکن توش. اونم که منتظر بود اومد روی من خوابید و بادست کیرش رو روی کص من تنظیم کرد و لبهاش رو روی لبهای من گذاشت و ناگهان کلش رو تو فرستاد. به ملافه چنگ زدم و با وجود اینکه لب‌هاش روی لب‌هام بود یه جیغ زدم چون درد داشت اما خیلی زود جا باز کرد و اون آروم اما عمیق شروع کرد به کردن کص من. دیگه چشمام جایی رو نمیدید و انگار تمام رگ‌های عصبی من توی کصم جمع شده بود. اون خیلی حرفه‌ای به کارش ادامه میداد، خیلی بهتر از فرید و من سراسر لذت بودم. زیاد طول نکشید که با یه جیغ کوتاه آبم سرازیر شد و کمی بی حال شدم. سهیل در حالی که هنوز کیر باد کردش تو کصم بود گردنم رو خورد و دوباره سر حال اومدم و اون ادامه داد. این بار تندتر و محکم تر اما دیگه درد نداشتم و داشتم لذت میبردم. نزدیک به پنج دقیقه توی همین حالت بودیم که با آه و ناله بلند همزمان جفتمون ارضا شدیم و تمام آبش رو که زیاد هم بود توی کصم خالی کرد. بدن سنگینش بی حال روی من بود اما حسی نداشتم که کنارش بزنم. فکر میکردم وقتی ارضا بشم پشیمون بشم اما اصلا پشیمونی نبود و از کاری که کرده بودم راضی بودم. بی اغراق این سکس بهترین سکس زندگی من بود و سهیل کارش رو خیلی خوب انجام داده بود. توی همون حالت خوابمون برد و تقریبا نیم ساعت بعد با صدای زنگ گوشی از خواب پریدم. ساعت ۱ بود و فرید تازه از کارگاه به هتل برگشته بود و من در حالی که لخت توی بغل دوستش بودم باهاش حرف زدم. حتی اون لحظه هم پشیمون نبودم و از خیانتی که کرده بودم راضی بودم. فرید گفت که کارش بیشتر طول میکشه و مجبور تا دوشنبه هفته بعد اونجا باشه و من از این خبر بیشتر خوشحال شدم و خودم رو الکی ناراحت نشون دادم. من کاری رو کرده بودم که همیشه ترسش رو داشتم که همسرم انجام بده اما نمیدونم چرا حتی الان هم نمیتونم از انجامش پشیمون باشم. از طرفی به فرید حق میدم که به من خیانت کنه به خاطر کاری که کردم و از طرفی دلم نمیخواد که اینکاررو بکنه و میخوام همیشه به من وفادار بمونه. میدونم که این من رو تبدیل به آدم بدی میکنه اما لذت کاری که کردم اینقدر زیاد بود که نمیتونم به خاطرش پشیمون باشم. فقط امیدوارم اگر فرید اینکار رو کرد من هیچوقت ازش باخبر نشم.

سهیل این چند شب رو پیش من موند و ما انواع سکس رو جاهای مختلف خونه تجربه کردیم. اولین کسی که از خیانت من با خبر شد نگین بود که خودم با تمام جزئیات براش گفتم. اونم در جواب از رابطش با یه پسر آلمانی گفت. از سهیل خواستم این موضوع رو حتی بدون اسم و اشاره هم برای کسی تعریف نکنه و قبول کرد. البته من خودم آتیش تندتری داشتم و در نهایت با اون دختر متاهل جمع موضوع رو مطرح کردم و بهش گفتم که خبر دارم سهیل با اون هم رابطه داشته. این گفتگوی ما استارت یه سکس تریسام بین ما سه تا بود که البته بیشتر لذتش برای سهیل بود چون هر دوی ما حسود هستیم و توی سکس در حال رقابت باهم بودیم و فکر نمیکنم که دوباره تکرارش کنیم. البته اولین تجربه من با همجنس هم بود که خیلی جالب بود. شاید این رو تکرار کنم هم با اون دختر هم اگه بتونم نگین رو راضی کنم با اون

ببخشید که طولانی شد و جزئیات سکس رو کم گفتم اما امیدوارم لذت برده باشین. دوست داشتم این جریان رو برای کس دیگه هم تعریف کنم و سهیل این سایت رو معرفی کرد. فکر کنم خودتون بدونین که برای امنیت اسم‌ها همه ساختگی بود. ممنون که وقت گذاشتین

نوشته: زهرا

بازدید 21,096

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

26 پاسخ به “اشتباه شیرین زهرا”

  1. نگارش خوبی داشتین اشاره به جزئیات بجا در داستان. خوانندرو در موقعیت بیننده وقایع قرار میده در کل خوب بود

  2. هنوز داستان ات چند خط اش بیشتر نخوندم تا یادم نرفته بگم تولدت مبارک ، شاد باشید و نیک ایام

  3. داستان ات رو خوندم اگه کاملا واقعی باشه امید است که شادی هیچ یک از افراد داستان از بین نره

  4. اگه داستان سوریال هم مینویسید به شعور خواننده ارزش قائل بشید نوع شکل گیری رابطتتون کاملا تخیلی و آبکی بود فقط چهار تا نوجوان ۱۶ ساله میتونن همچین چیزایی که بیان کردید رو باور کنن و باهاش حس بگیرن

  5. درواقع سوهرت عملا باهات کاری نمیکنه ک با چارتا تعریف و کارای ساده ، خیانت دست و پا شکسته‌ت شد بهترین سکست

  6. TrEs 2b نگو ترس از خیانت همسرم داشتم بگو اگه متاهل میشدم میترسیدم نتونم به جنده بودنم برسم که خوب ازدواج کردی و تونستی ( مطمئن باش فرید هم به کیرش خوب میرسه و اونم میکنه ولی حالا نمیدونم با دوستات یه خانواده ات یا کس دیگه )

  7. گوشت بشه بچسبه به بدنت لحظه رو زندگی کردی و تمااااااااام امیدوارم روزی شوهرت متوجه بشه و حلالت کنه و بگه دمتم گرم از فرصت استفاده کردی و لذت بردی چون اینطوری قطعااااااا خدایی نکرده با کسی وارد فاز عشق و عاشقی نمیشی چون حالت پنهانی درسته که لذتش یواشکی بودتش مغزو منفجر میکنه و بیشترین لذت رو از خیانت میبری ولی ناخواسته یواشکی ها تبدیل به عادت میشه و نم نم وارد فاز احساسی میشید. اینکه همسرت بدونه و پایه باشه و همراهت باشه و لی وانمود کنی در جریان نیس هم میتونی موقع سکس حس همون خیانت رو تجربه کنی هم لذت ببری و در نهایت هم که عاشق همسرت هستی و عشقتون هم بیستر و دوستانه تر و صمیمی تر میشه

  8. خوبه که از یه خونواده مذهبی بودی و اینقدر زود وا دادی ! اگه خونوادت مذهبی نبودند احتمالاً به کُل شهر میدادی . نان پدر و شیر مادر حلالت پهلوون . با همین فرمون بری زیرخواب آلت های دیگه هم میشی . موفق باشی .

  9. (اما همچنان پای باورهای خودم یا بهتر بگم باورهایی که باهاشون بزرگ شده بودم مونده بودم) خسته نباشید دلاور (گفت که مهندس یه شرکت بزرگه و تهران زندگی میکنه. فرید شغلش جوریه که گاهی برای سرکشی به کارگاه چند روزی رو به شهرهای دیگه میرفت) والا این همسر شما بیشتر بهش میخوره شغلش ک…س ک…شی باشه (در نهایت هم یه عده رفتن خونه و اون پسر که اسمش سهیل با دو نفر دیگه شب رو موندن) خونه شما بیشتر به مکان شباهت داره تا خونه (گفته بود که به فرید نگم اما من بهش گفتم. اونم مطمئن بود زنش کاری نمیکنه) عذرخواهی میکنم شوهر شما دوست مجردش با زن جوانش تو خونه خالی تو موقعیت تک به تک هستن و اونوقت گمان نمیکنه گلی رد و بدل بشه ؟ ببخشید چنان گفتی درد داشت فکر کردم نوجوانی ۱۳ ساله هستی زن سی ساله دردش میاد ؟

  10. کرمانشاهی منم زن داداش دوستمو کردم اسمش زهرا بود بهترین سکس عمر جفتمون بود بعد از چند سال هنوز به یادش جق میزنیم جفتمون متاسفانه دیگه نشد تکرارش کنیم و همون یه بار بود

  11. وقتی یه مرد خیانت میکنه شما زنا خودتون رو جر میدید و دهن مرد رو می‌گویید ولی وقتی خودتون این کارو میکنید نه پشیمون هستید نه ناراحت البته جنده بودن رو همتون دارید چون تو ذات همتون هستش فقط نمیدونم چرا کلاس میزارید کوص رو فقط باید کرد همین نه باید روش غیرت داشته باشی نه تعصب دادنی رو باید داد و کردنی رو باید کرد

  12. خودت میگی از خیانت همسر میترسیدم بعد از طرفی میگی تو اون چند روز انواع سکس ها رو با سهیل کردم و تریسامم زدم. بابا تو دیگه کی هستی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...