اهرُم فشار (۵ و پایانی)

…قسمت قبل

اون شب من با بچه ها رفتم بیرون و خیلی دیروقت برگشتم. وقتی رسیدم خونه بابا و زری خواب بودن. هیچ پیامی از مااااااامی جون نداشتم.

حس فوق العاده ای داشتم. کرمم نخوابیده بود و دلم میخواست به بازی کثیفم ادامه بدم. دستم پر بود و زری عملا هیچ غلطی نمیتونست بکنه. منم میتونستم تا جایی که جا داشت بتازونم.

رفتم توی اتاقم و در رو بستم. گوشیمو برداشتم فیلم اون روز ظهر رو چند بار نگاه کردم و حسابی به خودم افتخار کردم. واقعا امروز نامادریم که همیشه تو کَفِش بودم کیرمو خورده بود و آبمو آورده بود!

بهش توی تلگرام پیام دادم:

من: مامی جونِ قشنگم میدونم خوابی الان. خواستم به خاطر امروز ازت تشکر کنم. تو بی‌نظیری. تو بهترینی.

من: برنامه‌ی فردا ظهرمون. لباساتو در میاری و ۱۰ دقیقه روی تردمیل میدویی و منم ازت فیلم میگیرم. بوس. خوب بخوابی.

گوشیمو سایلنت کردمو خوابیدم.

فردا صبحش بیدار شدم و رقتم توی آشپزخونه برای صبحونه. دیدم بابام و‌ زری دور میز نشستن و دارن صبحونه میخورن. مامان زری یه خنده‌ی شیطنت آمیزی روی لبش بود.

من نشستم کنارشون و صبحونه‌مو خوردم. بابا رفت سر کار. تنها که شدیم مامان زری بهم گفت:

زری (با خنده): مهران تو واقعا آدم بیشعوری هستی. این چه پیام مسخره ای بود دیشب فرستادی؟! ترد میل آخه؟! دیوانه ای تو؟

من (با لبخند): مامی جون خیلی باحاله که. تو ورزش میکنی منم میبینمت و کیف میکنم.

زری: مهران اذیتم نکن این مسخره بازی رو تمومش کن لطفا.

من: مامی جون….

زری (پرید وسط حرفم): به من نگو مامی جون حرصم میگیره احمق.

من: باشه مامیِ خوشگلم. تمومش میکنم. ولی اول باید برای کارای بدی که کردی تنبیهت کنم بعدش فیلما رو پاک میکنم و بازی تموم میشه.

زری: نمیدونم چی بگم مهران از این احمق بازیت خندم میگیره. اوکی حرفی نیست قبوله. روی تردمیل هم میدووم. به خاطر اینکه بهت ثابت کنم زندگیمو دوس دارم.

بوسش کردم و یه کمی باهاش شوخی کردم تا ناراحت نباشه. لباس پوشیدم و رفتم دانشگاه. ساعت ۲ برگشتم خونه. مامان زری توی اتاق بود و یه تاپ و شلوارک خوشگل و جدید تنش بود. وقتی سینه هاش زیر تاپ به هم فشرده میشد به نظرم سکسی تر میومد. وقتی لخت بود هم به شدت خوب و سکسی بود اما وقتی ممه هاش به هم میچسبیدن بیشتر دلت میخواست ترتیبشو بدی. سلام و احوالپرسی کردیم و بهش گفتم که باید طبق برنامه بره روی تردمیل و ۱۰ دقیقه بدون لباس روش بدووه.

بدون اینکه چک و چونه بزنیم تاپش رو کند و شلوارکش رو هم کشید پایین.

زری: نمیشه با شورت و سوتین بدووم سلطان؟!

من: نخیر سرورم. برنامه از قبل مشخص شده. اجازه میدید کمکتون کنم شورت و سوتینتون رو در بیارید؟

زری (زد زیر خنده): واقعا احمقی تو.

دستمو دراز کردم سمت سوتینش و از پشت بازش کردم. ممه هاش آزاد شدن و یه کمی افتادن پایین تر. بعد دستمو انداختم روی کِشِ شورتش و اون رو هم کشیدم پایین.

مامان زری لختِ لخت جلوم ایستاده بود و غش غش داشت میخندید. منم خندم گرفت. دوتایی با هم چند دقیقه ای خندیدیم. و بعدش رفتیم سمت تردمیلی که توی سالن خونه بود.

تردمیل رو روشن کردم و گذاشتمش روی دورِ آهسته. زری رفت بالا و نم نم شروع کرد به دوویدن روی تردمیل. همچنان داشتیم میخندیدیم. میدووید و همه‌ی اعضای بدنش بالا و پایین میپرید. ممه های بزرگ و شکمِ کوچیکش بالا و پایین میپریدن. رونای پاهاش موقع دویدن میلرزیدن. حرکت ممه های مامان زری به سمت بالا و پایین واقعا صحنه‌ی جذابی رو درست کرده بود. دفعه‌ی اولی بود که کصش رو از نزدیک و بدون هیچ مانعی میدیدم. تر و تمیز بود و کمی گوشتی. گوشیمو برداشتم و شروع کردم به فیلم گرفتن. دورش میچرخیدم و از همه‌ی زوایا ازش فیلم میگرفتم. زری هم بدون توقف غش غش میخندید و بهم فحش میداد و روی تردمیل میدووید.

زری (در حال دویدن): حالا فیلم نمیشه نگیری احمق جون؟

من (در حال چرخیدن دورِ مامان زری): اصلا عشقش به همین فیلم گرفتنشه مامی جون.

زری (در حال دویدن و نفس نفس زدن): به من نگو‌ مااااااامی کره خر. حس این زنای جنده بهم دست میده.

با گوشی ای که توی دستم بود نزدیکش شدم و دستِ دیگه‌م رو بردم سمت کونش و شروع کردم به دستمالی کردن کون مامان زری. انگشتمو آروم میکردم لای چاکِ کونش و میکشیدم به سمت بالا.

دوباره زد زیر خنده و گفت: خیلی لاشی هستی سلطان.

منم میخندیدم و دستمو هی لای چاک کون مامان زری بالا پایین میکردم. همینجوری که دستم لای کونش بود دوربینو بردم نزدیک صورتش و گفتم:

من: مامی جون بگو دیگه به سرهنگ مالکی کص نمیدی.

زری (با خنده و نفس نفس زنون): مهران ول کن اونو. نمیدم نمیدم به جناب آقای سرهنگ مالکی دیگه کص نمیدم ولم کن.

دستمو از لای کونش در آوردم و رفتم روی صندلی روبروش نشستم. زیپ شلوارمو کشیدم پایین و کیرم که حسابی سیخ شده بود رو انداختم بیرون. شروع کردم به جق زدن. ازش فیلم میگرفتم و کیر خودم هم توی کادر بود. مامان زری توی کادر داشت لخت روی تردمیل میدووید. ممه هاش بالا و پایین میپرید و میخندید. منم داشتم جق میزدم جلوش. واقعا صحنه‌ی مسخره و خنده داری شده بود.

زری (با خنده): از این به بعد بهت میگم سلطانِ جقِ خاورمیانه.

زری: واقعا درکت نمیکنم… خیلی سبک و بی پرستیژی :))

با کیرم ور میرفتم و اونم میخندید و میدوید تا اینکه ۱۰ دقیقه‌ش تموم شد. تردمیل رو خاموش کردیم و منم زیپ شلوارمو کشیدم بالا. رفت تو اتاق و لباساش رو تنش کرد. بازم کلی با هم خندیدیم و بعدش گفت که خسته شده و میخواد بخوابه. منم مامان زری رو توی اتاقش تنها گذاشتم و اومدم توی اتاق خودم.

خیلی جالب شده بود. فضای بینمون از اون حالت ترس و استرس خارج شده بود و کلی با همدیگه خندیده بودیم. من حس خوبی داشتم. و مطمئن بودم که اون هم حس خوبی داشت.

نیم ساعتی گذشت. دیدم زری توی تلگرام برام پیام فرستاد.

زری: سلطان به سلامت باد… خوابیدی؟

من: نه مامی ؛)

زری: میای تو اتاق ما؟

من: چرا؟ چیزی شد؟

زری: نه چیزی نشده. خوابم نمیبره از فکر کاراِی امروزمون. خیلی باحال بودی امروز :)) خیلی وقت بود اینجوری نخندیده بودم. بیا اینور.

سریع خودمو‌ جمع و جور کردم و رفتم تو اتاقشون. مامان زری زیر پتو روی تخت بود. شیطنت داشت از صورتش میزد بیرون و لبخند رو لباش بود.

زری: اومدی سلطان؟ بیا اینجا رو تخت.

رفتم رو تخت. پتو رو زد کنار. هیچ لباسی تنش نبود.

من: چی شد یهو چرا همچین شدی مامی؟

زری: مهران واقعا من حوصله‌ی این کارا رو ندارم.

دستمو گرفت برد سمت کصش و دستمو کشید روش.

زری: مهران برو پایین بخورش. آخرش همینه دیگه… اون بلایی که قراره آخرش سرم بیاری همین الان بیار.

دستمو ‌از بالا تا پایین هی میکشید روی کصش و توی چشمام نگاه میکرد. حشر داشت از گوشاش میزد بیرون. ساعتم رو نگاه کردم. ساعت ۲ بود. هنوز کلی وقت مونده بود تا بابا بیاد خونه. بدون اینکه چیزی بگم رفتم پایین و زبونمو کشیدم روی کص تمیزش. شروع کردم به خوردن و لیسیدن کص نامادریم. با یه دستم از زیر کونش رو گرفته بودم و فشار میدادم و با دست دیگه‌م لبه های کصش رو کنار زده بودم و زبونمو توش میچرخوندم.

مامی شروع کرد به ناله کردن. بعد از چند دقیقه کص لیسی، پا شدم نشستم روی تخت و مامی رو به حالت داگی برگردوندم جلوی کیرم. مامی نشست و کونش رو قمبل کرد و کمی داد عقب. تتوی روی کونش داشت مغزمو‌ جر میداد. با یه دستم آروم کیرمو فشار دادم توی کصش و با دست دیگه‌م روی کونشو فشار میدادم. مامان زری ناله میکرد و‌ من شروع کردم به تلمبه زدن تو کصش. مامی عین سکسش با سرهنگ، سرشو کرده بود توی بالش و جیغ میزد و منم محکم میکوبیدم تو کصش. کصش حسابی خیس شده بود و صدای شالاپ شولوپش بلند شده بود. جیغ میزد و منم عین سگ داشتم میکردمش.

خوابوندمش به پهلو. پستوناشو با دستام فشار میدادم و میکردمش. خیلی کیف داره زنی که چند سال روش کراش داشتی رو با برنامه ریزی بتونی بکنیش. مامی زیر کیرم داشت لذت میبرد و میگفت: «مهران بکن فقط بکن وای نستا»

تلمبه زدنمو تند تر و محکم تر کردم تا اینکه احساس کردم مامان زری داره میلرزه. من همچنان تلمبه میزدم. مامی با ناله گفت: «مهران بیارش. تورو خدا بیارش»

اون ارضا شده بود و منم از لحاظ روانی کاملا ارضا شده بودم. وقتش بود که آبمو بیارم. تند تند تلمبه میزدم و سعی میکردم آبمو بیارم. ۱ دقیقه‌ی بعد کیرمو از تو کصش کشیدم بیرون. فوری خوابوندمش به پشت و آبمو پاشیدم روی گودیِ کمرِ مامی…

…

بعد از اون روز انگار همه چی خود به خود درست پیش میرفت. زری پولای بابامو به گا میداد و عشق میکرد و گاهی هم باهاش سکس میکرد. اما سکس های من و مامان زری تمومی نداشت. من براش سلطان بودم و اون برای من مامی. هر جور کثافت کاری ای که فکرش رو بکنید با هم انجام میدادیم. من کون مامی رو لیس میزدم و اون سوراخ کون منو میلیسید. از یه جایی به بعد مخشو زدم که بعضی اوقات آبمو تو دهنش خالی کنم و اون قورت بده. گاهی مامی رو از کون میکردم چون میدونستم که دردش براش لذت بخشه. هر دفعه یه جایی از خونه رو برای سکس در نظر میگرفتیم. از حموم بگیر تا روی کانتر آشپزخونه و توی کمد دیواری. همه جا میکردمش. همه کاری برام میکرد. بعضی روزا با هم فیلم سوپر نگاه میکردیم، حشری تر میشدیم و بعدش سکس میکردیم. توی گوشیم پر بود از فیلم های سکس هامون.

سرهنگ مالکی و زنش هم از هم جدا شدن و از اون محل رفتن.

مدت‌ها بود که مطمئن بودم به غیر از من و گاه گداری هم بابا هیچ آدم دیگه ای مامان زری رو نمیکنه.

پایان

نوشته: آرشِکس

بازدید 6,297

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

6 پاسخ به “اهرُم فشار (۵ و پایانی)”

  1. داستانت خوبه اما اگه زود تموم نمیکری دیتیل بیشتری میگفتی بهتر بودش

  2. نگارشت عالی بود فقط متوجه نشدم چطور به پشت خوابوندیش و آبتو ریختی روی گودی کمرش؟!

  3. و مست همه جاش خوب بود بجز اونجا که گفتی با هندی کم 6 ساعت فیلم گرفتی کص مغز فیلمهای هندی کم پر پرش 2ساعت فیلم میگرفتن فکر کنم 2ساعت به 2 ساعت مامی فیلم جایگزین میکرده

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...