ازدواج غیرخصوصی (۴)

…قسمت قبل

خیلی راحت نبودم که همین اول آشنایی با لباس زنونه جلوی دوس پسر جدید زنم باشم ولی چاره ای نداشتم، شرط اینکه اجازه داده بودن بیام و عشق‌بازیشونو تماشا کنم همین بود که جز چشم چیزی نگم، داشتم لباس رو میپوشیدم که امیر گفت « تا این کارارو میکنه بیا بریم استخر رو بهت نشون بدم» سحر رو خیلی راحت بغل کرد و با خودش برد سمت استخر…

چند دیقه بعدصدای جیغ و شوخی وخنده‌های جفتشون ویلا روبرداشته بود، داشتم مشروب ومزه رو واسشون آماده میکردم که سحر صدام کرد

-:« عزیزممم یه دیقه بیا پایین کارت دارم»

رفتم پایین دیدم با همون لباسا توی استخرن جفتی و دستای ندا دور گردن امیر بود.

-:« ببین با زنت چیکار کرد آخه؟ 🙁 با همین لباسا منو انداخت تو آب، برو از توی چمدون لباسا مایو منو بیار اینا هم بیا ببر پهن کن یه جایی که خشک شه :)) با شیطنت به امیر گفت « عشقم کمکم میکنی لباسامو دربیارم؟»

یه مرد غریبه که هنوز دو ساعت نشده که دیدمش جلوی چشمم داشت لباسای خیس زنمو درمیاورد و لختش میکرد میکرد.

از صبح که شورت سحر رو پوشیده بودم لحظه‌ای‌ کیرم نخوابیده بود، جذابیت زندگی با یه هاتوایف حشری و بی حیا مثل ندا همین بود، طوری بیغیرت و کاکولدم کرده بود که هربلایی سرم میاورد کیرم سیخ میموند. اونجا کنار استخر هم جوری از دیدن اینکه امیر داره تاپ خیس سحر رو که به طرز هوس انگیزی چسبیده بود به تنش رو درمیاره و زنمو لخت میکنه حشری شده بودم که کیرم داشت تو شورت تنگ زنونه‌م میترکید. حتما کیر کلفتشم گذاشته لای کون زنم و داره لحظه شماری میکنه که یه زن شوهردار دیگه رو هم ببره زیر کیرش…

رفتم بالا و مایو سکسی زنم رو برداشتم از تو چمدون و نگاهش کردم… این دقیقا هیکل کردنیه سحر رو کردنی تر میکرد. ناخداگاه شروع کردم به بو کردن و لیس زدن جای کسش…

چیزی نمونده بود تو شرت تنگ ناموس خودم ارضا بشم از شدت شهوت، اینکه زن خودم طبقه پایین لخت مادرزاد تو بغل یه مرد دیگه داشت عشقبازی میکرد و من که شوهرشم دارم جای کسشو بو میکنم موقعیت تحقیرآمیزی بود که سحر از قصد منو توش قرار میداد تا بیشتر و بیشتر زن ذلیل و سلطه‌پذیرم کنه…یهو با صدای جیغ زنم به خودم اومد

-:« وحشیییی…زخم کردیششش…الان شوهرم میاد میبینه، زشته :))»

مایو رو برداشتم با خودم رفتم پایین که دیدم زنم تو بغل دوست پسرش چشماشو بسته و سر امیرو بغل کرده تو سینه‌هاش و بدون توجه به حضور من بدنشو در اختیار امیر قرار داده…

احساس میکردم بدون اینکه بخوام به کیرم دست بزنم آبم ممکنه هر لحظه بیاد و مثل یه لوزر به تمام معنا تو شورت کثیف زنم خالی شه در حالی که امیر داشت فاتحانه بدن زنمو تصاحب میکرد جلوی چشمام.

خوشبختانه قبل اینکه خودمو خراب کنم سحر متوجه حضور من شد، فکر میکردم یکم خودشو جمع و جور کنه ولی برعکس، وقتی دید اونجام دوس پسرشو بیشتر فشار داد لای سینه هاش و شروع کرد قربون صدقه هیکل دوست پسرش میرفت

-:« اههه… بخوووور سینه‌هامووو… مال خودتن… هرچقدر دلت میخواد بخورشون… من امشب در اختیارتم، اون شوهر بی‌عرضه‌م نمیتونم ارضام کنه، واسه همین میخوام با این کیر گنده‌ت کسمو جلوش بگایی»

عاشق این جنده‌بازیاش بودم، زنم مثل یه جنده خیابونی چشمش دنبال مردای کیرکلفت و هیکلی بود.همزمان منم تحقیر میکرد و روز به روز موجود مطیع‌تر تو زن ذلیل‌تر میساخت ازم.

امیر هم حسابی حشری شده بود و دیگه اصلا واسش مهم نبود این زن شوهرداری که توی استخر لختش کرده و داره سینه و گردنشو کبود میکنه شوهرش همپن بغل داره نگاهشون میکنه.

سحر گفت « عشقم چند لحظه صبر میکنی مایو بپوشم و بیام پیشت؟» امیر انقدر حشری بود که اصلا توجهی به درخواست سحر نکرد و مشغول خوردن گردن زنم شد دوباره و با دستاشم داشت کون عشقم رو میمالید.

سحر بهم گفت « فعلا خودت بپوششون و واسمون مشروب بیار » گفتم چشم

با مایوی زنونه داشتم مثل خدمتکارا واسه خانومم و دوست پسرش سرویس میدادم و به امیر نگاه میکردم که چجوری داره زنمو دستمالی میکنه تا موقع کردنش برسه…

بساط مشروب رو که آماده کردم جفتشون اومدن بالا، سحر که لخت لخت بود امیر هم یه شورت مردونه پاش بود که کیرکلفت و مردونه‌ش از روی شورت هم معلوم بود، به خودم افتخار میکردم که همچین مردای هیکلی و کیرکلفتی چشمشون دنبال ناموس منه و زن حشری و خیس من رو برای گاییدن انتخاب میکنن.

امیر نشست دور میز دست زنمو گرفت نشوند روی پای خودش، سحر هم با کمال میل نشست رو کیر امیر و شروع کرد لوندی کردن واسش، منم نشستم که شروع کنم به ریختن پیکا که امیر در حالی که بازوی های پهن و عضلانیشو دور سینه های زنم حلقه کرده بود با تحکم گفت « کی اجازه داد بشینی تو؟ پاشو وایسا موقع سرویس دادن»

ناخداگاه پاشدم از جام، گفتم «چشم ببخشید امیرخان» سحر زد زیر خنده و یکم کونشو تکون داد رو کیر امیر پیک ش رو برداشت زد به پیک امیر گفت اولی رو میریم به سلامتی شوهر کاکولدم که خوب یاد گرفته وظایفشو تو زندگی :))) »

پیک دوم و سوم رو هم رفتن بالا و دیگه کم کم گرم شده بودن، امیر بدون هیچ ملاحظه‌ای داشت گردن زنمو میخورد و با دستاش رو کیرش عقب جلو میکرد، سحر هم از شهوت زیاد مثل مار دورخودش میپیچید و از اینکه جلوی من بدون هیچ شرم و حیایی تنشو دراختیار یه مرد دیگه گذاشته داشت لذت میبرد…

منم مثل یه خدمتکار دربست سرپا وایساده بودم کنار میز و مایو تنگ زنم داشت دیوونه‌م میکرد…

سحر به امیر گفت عشقم الان وقتشه یه رول علف هم بکشیم که حسابی حال کنیم. رول علف رو از روی میز برداشت و با تمسخر یه نگاه به من کرد و بهم اشاره کرد که برم جلو صندلیشن، بعد ازم خواست تا چهاردست و پا بشم تا پاهاشونو بذارن رو کمرم و گل بکشن. این زن یجوری بلد بود کی و چجوری تحقیرم کنه که باورنکردنی بود، بدون هیچ مقاومتی همون کاری که گفت رو انجام دادم و چند ثانیه بعد پاهاشونو گذاشتن رو کمرم.

دیگه نمیدیدم چیکار میکنن ولی از صداهایی که میشنیدم معلوم بود حسابی رو ابران

-:« چرا این کیرتو هر لحظه بزرگتر میشه پس؟»

+:« چون این کس و کون لخت و داغ تو داره روش وول میخوره»

صدای لب گرفتنشونو میشنیدم…

+: « یجوری راستش کردی که خدابه دادت برسه، یجوری میگامت که شوهر کسکشت بفهمه چه فرقی داره با مردای واقعی»

-:« اههه… آره حسابی بکنم. این بی غیرت که عرضه نداره زنشو بکنه، لیاقتش همینه که لباس زنونه بپوشه و زیرپاهامون باشه»

مرسی از کامنتاتون

ادامه داره

نوشته: بندباز

بازدید 5,222

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

5 پاسخ به “ازدواج غیرخصوصی (۴)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.