…قسمت قبل
تقریبا حدود دو هفته ای گذشته بود و من تقریبا روزی دو یا سه بار فیلمی که ضبط کرده بودم رو نگاه میکردم و حسابی جق میزدم. دیگه جذابیتش داشت برام کم و کمتر میشد. تمام صحنه هاش رو ثانیه به ثانیه حفظ بودم و مغزم این قضیه که مامان زری چجوری به سرهنگ مالکی کس میده رو پذیرفته بود.
بعد از گذشت دو هفته کم کم به خودم اومده بودم و تلاش مجددم رو شروع کردم. صبح هایی که قرار بود برم دانشگاه طبق برنامه دوربین رو ست میکردم و از خونه میرفتم بیرون.
دفعهی اول تیرم به سنگ خورد. هیچ خبری نبود.
چند روز بعدش باز امتحان کردم. خبری نشد. همه چیز عادی بود. گاهی اوقات مامان زری میومد توی کادر یه کارایی میکرد و میرفت. تنها چیزی که گاهی توی فیلمها نظرم رو جلب میکرد همون صحنه هایی بود که به صورت معمول ازش میدیدم. تاپ و شلوارک و چاک سینه و رون پاها و اینجور تصاویر. خوب بود از هیچی بهتر بود قطعا. اما چون من از زری چیزای خیلی هولناک تری دیده بودم دیگه دیدنِ اینجور لباس های نیمه باز به هیچ وجه راضیم نمیکرد. دلم میخواست بازم سکسش رو ببینم.
اینکه توی هفته ۲ یا ۳ بار میتونستم شانسمو امتحان کنم خیلی کسل کننده بود. هم باید صبر میکردم تا روزش برسه، هم باید هر روز ۷-۸ ساعت فیلمِ ضبط شده رو میزدم جلو تا ببینم آیا چیزی نصیبم میشه یا نه!
هر روزی که فیلم رو ضبط میکردم اگر صحنهی جالبی می دیدم با گوشیم از روی مانیتورِ دوربین فیلم میگرفتم و ذخیره میکردم.
خلاصه خیلی روزای کسل کننده ای بود همراه با ترس و دلهره که نکنه یه روزی داستانم لو بره…
خیلی دلم میخواست بدونم چه اتفاقاتی در جریانه وقتی من خونه نیستم. آیا مامان زری با مرد دیگه ای به جز سرهنگ مالکی هم میخوابید؟ ینی آقای «حکمت» هم میکردش؟! یا حتی مردهای غریبه؟! اصلا با بابام سکس میکرد یا نه؟
همهش دنبال جواب این سوال ها بودم.
ناامید نمیشدم. ۶ دفعه تلاش کردم اما چیزی جز چاک سینه ای که ۲ ثانیه میومد جلوی دوربین و میرفت نصیبم نمیشد. که اینجور صحنه ها هم تقریبا اثرش رو از دست داده بود و حتی نمیتونست کیرمو درس و حسابی سیخ بکنه.
دفعهی ۷ام اما ماجرا فرق کرد! طبق معمول فیلم رو میزدم جلو و اجبارا همهی لحظات رو روی دور تند و گاهی روی دورِ خیلی تند رد میکردم. تا اینکه یک اتفاق نظرم رو جلب کرد. دیدم بابام لختِ مادرزاد وارد کادر شد. دست زری رو گرفت و زری رو هم وارد کادرِ من کرد. دوتایی نشستن لبهی تخت و یه کمی با هم حرف زدن. دوتاشون دقیقا روبروی دوربینِ من بودن. دقیقا روبروی کتابخانه! مامان زری یه شرت و سوتین مشکی رنگ تنش بود و خیلی عادی نشسته بود کنار بابام. متاسفانه فیلمها بدون صدا ضبط می شد و میکروفون دوربینم خراب بود. نمیفهمیدم چی دارن میگن. بابام با دولِ آویزون همینجوری کنار زری نشسته بود و حرف میزدن با هم.
دیدن دولِ آویزون بابام باعث میشد خندهم بگیره و از طرفی دیدنِ ممه های مامان زری زیر سوتین مشکی رنگش حشریم میکرد. تا بحال از زاویهی مستقیم ممه هاش رو ندیده بودم. به نظر بزرگ و سفت میومدن. شایدم چون من روش کراش داشتم همه چیزش برام جذاب بود. داشتم با دیدن اون صحنه ها دیوونه میشدم.
بعد مامان زری خودش سوتینش رو باز کرد و شروع کرد با دستش با کیر بابام ور رفتن. چه ممه های قشنگی داشت. شق و رق و سرپا با نوکِ تقریبا تیز. فکر میکنم سایز ممه هاش حدود ۸۰ بود. تقریبا دو دقیقه ای کیر بابا رو مالوند. نکته ای که عجیب بود این بود که هیچ حسی توی صورتشون نبود. انگار از سر وظیفه داشتن به هم حال میدادن!
بعد از چند دقیقه بابام زری رو به پشت خوابوند روی تخت. شرتش رو از پاش کشید بیرون و عین تاپاله افتاد روش. از اینجا به بعدش دیگه من فقط باسنِ بابام رو توی فیلم میدیدم و پاهای زری که رفته بود رو هوا. سر جمع ۳ دقیقه نشد که بابام از روی مامان زری اومد کنار و شلوارش رو پوشید. زری هم پا شد نشست روی تخت. بابام پیشونیش رو بوسید و از کادر خارج شد.
بعد از دیدن این صحنه ها کاملا متوجه شده بودم که مشکل از کجا بوده. زری سکسِ خوب دوست داشت اما بابای من فقط عینِ تاپاله می افتاد روش و میکردمش و بعد هم تمام!! یکی از دلایل کس دادن مامان زری به سرهنگ قطعا همین بود.
فیلم رو زدم جلو. حدودا یک ساعت بعد از اینکه بابام از اتاق رفت بیرون دیدم جناب آقای سرهنگ کیومرث مالکی وارد کادر شد. در حالی که مامان زری رو روی دو تا دستش بلند کرده بود اونو انداخت روی تخت دونفره. هیچ وقت فکر نمیکردم نامادریم رو توی همچین لباسی ببینم. یه لباس حریر مشکی تنش بود و زیرش هیچی نداشت. تمام اعضا و جوارحش از زیر لباس تور توریش مشخص بود. واقعا صحنهی محشری بود. دلم میخواست همونجا بمیرم و دیگه زنده نشم. قلبم توی دهنم بود و کیرم داشت منفجر میشد. میدونستم صحنه هایی که قراره تا لحظاتی بعد ببینم میتونه قلبمو از سینهم بکشه بیرون! چه کونی چه ممه هایی. چه پاهایی. همینطوری که فیلم رو نگاه میکردم دستم رو کیرم بود و میمالیدش. سرهنگ افتاده بود روی مامان زریم و لیسش میزد. کادر یه جوری بود که درست نمیتونستم ببینم چجوری و کجاشو داره لیس میزنه ولی مشخص بود بدجوری افتاده به جونِ مامان زری.
سرهنگ مالکی بعد از اینکه حسابی مامانو لیس زد به پشت خوابید روی تخت و مامان زری کونش رو گذاشت سمت دهن سرهنگ و به حالت ۶۹ اومد سمت کیر آقا کیومرث! صورت مامان زری دقیقا روبروی دوربین بود و من کامل و واضح میتونستم ساک زدنش رو تماشا کنم. شروع کرد به خوردن کیر جناب سرهنگ. چند ثانیه یک بار تف میکرد روی کیرش و بیشتر و بیشتر میخوردش. شدت حشری بودن از صورت مامان زری داشت میزد بیرون. تا حالا صورتش رو اینطوری از روبرو ندیده بودم. همینطوری که داشت کیر سرهنگ مالکی رو میبلعید من ناخواسته آبم اومد. اصلا نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم. چیزایی که داشتم میدیدم فراتر از حد کنترلم بود!
بعد یه دفعه سرهنگ انگار که سوزن بهش فرو کرده باشن مامان زری رو هل داد کنار و پا شد نشست روی تخت. گوشیش رو برداشت با یه نفر صحبت کرد. گوشی رو قطع کرد و عین جن زده ها لباساش رو پوشید و یه چیزی به مامان گفت و از کادر خارج شد. چند دقیقه بعدش هم مامان زری لباساشو پوشید. موهاش رو بست و اونم از کادر خارج شد.
چه اتفاقی داشت میوفتاد؟! من قرار بود تا کِی سکس های نامادریم رو تماشا کنم و جق بزنم؟ بابای بیچارهم رو بگو… بیخبر از همه جا…
بعد از دیدنِ اون صحنه ها کلا یک آدم دیگه ای شده بودم. روز ها و هفته ها همهش فیلم ها رو میدیدم. جق میزدم و رویا پردازی میکردم. سعی میکردم اصلا به روی خودم نیارم. با اینکه خیلی برام سخت بود هر وقت با مامام زری روبرو میشدم همهی تلاشمو میکردم که کاملا طبیعی رفتار کنم. در ظاهر طبیعی بودم ولی در باطن هر روز حشری تر از دیروز. دلم میخواست تمام سوراخاشو با کیرم پر کنم. دوست داشتم از نوک پا تا نوک سرش رو لیس بزنم و تو همهی پوزیشنای موجود نامادریم رو بکنم. باید یه کاری میکردم. یه اتفاقی باید بیفتد. منم دلم میخواست مامان زری رو بکنم…
این شد که یه روز صبح حدود ساعت ۹:۳۰ توی راه خونه به دانشگاه گوشیمو برداشتم و توی تلگرام یه تکست براش فرستادم…
ادامه دارد…
نوشته: آرش کس
2 پاسخ به “اهرُمِ فشار (۲)”
فانتزی باز جالبه
فانتزی باز جالبه