داستان من و شوهر کاکولد (۳)

…قسمت قبل

سلام ببخشید دیر قسمت بعدی رو نوشتم

حتما قسمت های قبلی رو تو تاپیک هام بخونید

اون روز واقعا یه روز عالی بود شوهرم منو با سیا دوست صمیمیش تنها گذاشت و سیا منو از کون کرد و بعد خودم پیام دادم عارف کارمون تموم شد بیا

سیا بعد اون روز هر روز پیام داد و زنگ میزد و هر بار که ازم سوال میکرد واقعا عارف چطور تنهامون گذاشت و اونم میدونه که من هر بار انکار میکردم که نه چون بهت اعتماد کامل داره این نقشه منو و عارف بود و شاید زندگی ما از اون روز واقعا به سمت دیگه کشیده شده بود عارف بیشتر از قبل عاشقم شد و هر بار که پیش هم بودیم براش میگفتم که سیا چطوری منو کرد و اون همینو میخواستی…

یه روز که تو گروه مشترکمون سیا هی اصرار میکرد بیایید منم هی میگفتم عارف وقت نداره

عارف خودشم میگفت سیا میاییم سر میزنیممم یکم درگیرم من نمی خواستم خودم به عارف بگممم باز دلم میخواد دوست داشتم باز خودش پیشنهاد بده

یه روز سیا زنگ زد واقعا دلم تنگ شده برات رویا دلم میخواد باز اون رابطه تکرار شه چکار کنم که منم هر بار میگفتم واقعا منم دلم میخواست اما انقدر معرفت داشت که می گفت اصلا نمیخوام جوری باشه که به زندگی مشترکتون لطمه بخوره بنده خدا نمیدونست که من و شوهرم با هم نقشه کشیدیم.

یه روز تو گروه گفت میخوام برم لباس بخرمممم برا عید دوس دارم باهام باشید

جواب عارف این بود که من تعجب کردممم

باشه سیا من که یکم درگیر کارم اگه میخای با رویا برو خودم میرسونمش اونجا برید خرید بعد شب خودت بیارش

که من تماس گرفتم با عارف دیوونه چیکار میکنی بازم دلت میخواد برم به سیا بدم

گفت اره رویا بازم دلم میخواد خیلییی از اون روز که اون اتفاق افتاده دیگه دوس دارم ادامه بدیممممم

منم گفتم جونن شوهر بی غیرت خودمی باشه باقیشو خودم با سیا هماهنگ میکنم

و اومدیم باز تو گروه که پیام سیا در جواب عارف واقعی عالی میشه مممون داداش اره رویا باهام باشه چون من سلیقه ندادمممم…

دیگه نمیخوام طولانیش کنم و بریم سره ماجرا اصلی…

با فردا تمام قرارمون گذاشتیم من یه شورت سوتین ناز زیر لباسام پوشیدم و لباس های بشدت سکسی و بی حجاب پوشیدم که عارف اومد سراغم که منو ببره اون شهرستانی که نیم ساعت فاصله بود تا با دوستش مثلا بدم خرید واقعا خوب کسی رو انتخاب کرده بود بهش اعتماد کامل داشت سیا خیلی بامعرفت بود…تو مسیر مشخص بود که شهوت از چشایی عارف داشت می بارید و منم بیشتر با حرفام بش حال میدادم مثلا تیپ زدم برا شوهرم سیا جون دلم کیرشو میخواد و باز اون کیر خوشگلش میخواد بره تو کونم …

رسوندم درب خونه سیا که اومد استقبالموننن

عارف …سیا مواظب رویا باش شبم زود برسونش خانوادش گیر میدن چون فعلن عقدیم…

اونم گفت باشه تو فک نباش تو برو به کارت برس و عارف رفت وای رفت اومدیم داخل تا اومدیم تو همون حیاط سیا چسبوندم به دیوار لبامو داشت جر میداد وای چته سیا عجله داری اره عجله دارم اون روز و از روزی که دیدمتتتت دارم دیونت میشم …دستمو گرفت بردم بالااا گفتم مگه نمیخواستی بریم خرید گیفت دیونه شدیییی نه بابا امروز همش میخوام تو بغلم باشی خرید کیلو چند نمیدونم تو چند ثانیه طول کشید که منو لخت کامللل کرد و خودشم لخت شد و وقتی به خودمون اومدیم دیدیم رو تختیمممم و داریم هم میخوریم از نوک انگشتاممم تا لبام از کوس و کونم که واقعا نیم ساعت فقط میخورددد داشتم تو اوج لذت غرق میشدم و همش تو دلم به این فک میکردم که شوهرم میدونه و خودش منو انداخته تو این راه داشت دیونم میکرد و انگار قصدددد کردن نداشت کونمو قنبل کرده بود با زبون همش داشت میخورد و یه دیتشم رو سینم بود میدونست که پرده دارم و از کوس نمیتونه بکنه …منم دستم رو کیرش بودددد که دیگه نتونستم تحمل کنم گفتم سیا لطفا بکننن اونم گفت جوون من همینو میخاستمممم واییی کیرشو اورد گفت خیسش کن من عاشق اون کیر خوشگل و کلفتش بودممم و داشتم مثل یه وحشییییی کیرشو میخوردمممم واقعااا دیونه کننده بود اون کیررر

که با نگاهام بهش فهموندممم که بکنم دیگه اومد و شروع کرد به کردنم و هر بار که داشت تو کونم تلمبه میزد من داشتم به این فکر میکردم که شوهر بی غیرت داشتن چقدر خوبه که منو سپرده به دوستش نمیدونم چکار کرده بود که آبش دیر بیادد واقعا حدود نیم ساعت منو به شکلهای مختلف میکرد و قربون صدقم میرفتتت ۳ بار ارضا شده بودددد که دیگه توان نداشتم التماس کردم آبتو بیار سیا خواهش میکنم که گفتم باشه عزیزممم اگه اذیتی و ابش اومد تا قطره آخرشو ریخت تو کونم و مثل دو تا جنازه و خیس عرق افتادیم رو تخت جفت همدیگه…

نمیدونم چطوری خوابمون گرفت و وقتی بیدار شدم چقد پیام از عارف داشتم و سیا هنوز خواب بود که فقط نوشتم عارف سیا منو گایددد کونم درد میکنه

سلام بچها من رویام باز اومدم امیدوارم که داستان های قبلی منو خونه باشید که درک بهتری داشته باشید از داستانمون.

من دیگه فهمیدم که شوهرم واقعا با کاکولدی بیشتر از زندگی لذت میبره و از وقتی که سیا دوستش منو از کون کرد تازه فهمیدم سکس عادی اصلا چیز بی معنیه و باید فانتزهای اجرا کنیم که سکس زوج به لذت واقعی برسه

سیینا منو دو بار کرد از کون اما خیال میکرد که عارف نمیدونه اما نمیدونست که خودش زنشو فرستاده تا دوست صمیمیش بکندش

سیا واقعا عاشق شده بود شب و روز پیام و زنگ میزد واقعا یه جنتلمن خوشگل و واقعی بود اصلا مزاحمتی برام ایجاد نمی کرد و عارف واقعا ادم درستی انتخاب کرده بود

داستان میخوام ببرم جلو ۱ ماه بعد من و عارف ازدواج کردیم و عارف و من که واقعا عاشق هم بودیم به هم رسیدیم و زندگیمون شروع کردیم تا ۲ ماه غرق در زندگی مشترک بودیم و آغاز زندگی دیگه فرصتی برا فانتزی و اینا نبود اما تو سکسامون همیشه ازم میخواست که سکس با سیاه رو بگم و لذت میبرد

و سیا تو این مدت همش بی قراری میکرد جوری که تو پیامها و زنگها همش التماس وار میگفت دوباره رابطه رو تکرار کنیم گاهی وقتها من با اینکه عارف تو خونه بود تلفنی با سیاه میحرفیدمممم و خیلی بهم حال میداد

یه مدتی گذشت و منتظر بودم که عارف باز برگرده به زمان عقدمون که ازم میخواست فانتزی بریم چون واقعا با اینکه آشنایی نداشتم با این رابطه ها اما دیگه تشنه شده بودمممم…

یه شب که که منو عارف داشتیم باهم عشق بازی میکردیییم و داشت کم کم به سکس میکشید بهش گفتم عارف چرا دیگه به سیا فک نمیکنی و رابطه باهاش تا گفتم خندید گفت جوون خانم خوشگلم من نمیخواستم بگم تا خودت بگی وای من میخواستم که خانممم ازم بخواد فانتزی بریممم

من گفتم عارف وقتش نرسیده و سیا بفهمه که تو هم در جریانی که دوستش میدونه زنشو از کون کرده و شوهرش در جریانه

گفت رویا به نظرم این لذت باید بمونه یکم دیگه خودش میفهمه و دیدم کیرش راسته خیلی بهم حال داد دست بردم کیرشو گرفتمممم گفتم جون باز شوهری کاکولد شده گفت اره خانم خوشگلممممم

و یه سکس توپ کردیمممم وای من عاشق کوس دادن بودم و عارف جوری منو از کوس میکرد که شاید ۳ بار ارضا میشدمممم

کم کم حسهای عجیبتری از عارف فهمیدم

فهمیدم که علاقه داره به چشم گفتن و یه جورهای مثل یه آدم مطیع رفتار میکرد و کم کم متوجه شدم بعضی وقتها حس داره به اینکه واقعا من بهش دستور بدم و لیسری کنه بدون سکس…

یه روز که تو خونه بودممممم و یه تیپ سکسی ناجور زده بودم و منتظر بودم که بیاد از سر کار اومد تا اومد دیدم گفت جووون چه خانم خوشگلی وای تا رسید گفتمش خریدا رو بزار تو آشپزخونه یا یه لحن دستوری تا گفتم گفت چشم تو اشپزخونه خریدا رو داشت جابه جا میکرد که یهوووو من ساپورتمو کشیدم پایین تا دید گفت جوون خانممم گفتم بشین رو زمین بدون اینکه بپرسه نشست و کونمو گذاشتم تو دهنش وای انگار سالها منتظر این لحظه بود و داشت کونمو لیس میزد و گاه گداری میرفت سراغ کوسمممم وای من تو آسمونا بودم که موقع خوردن بش گفتم این هفته میخا به سیا بگم بیاد پیشمون یه کم خوش بگذرونیم امروز با هم حرف زدیم خیلی دلش برام تنگ شده اینو که گفتم بیشتر میخورد دیگه موهاشو کشیدم بردمش رو تختتتت

پرتش دادم رو تخت و با کون نشستم رو دهنش شش و گوشی رو گرفتم زنگ زدم سیا

سلام عشق سیاه جانم

عشقم آخر هفته بیا پیشمون

وای رویا چشم یعنی من عشقمو باز میبینم کاش عارف تنهامون بزاره دوس دارم اون کوس نازتو بکنم

حالا سیا تو بیا یه فکری میکنیممم اینو که گفتم و یکم حرف زدیم متوجه شدممم عارف تو شلوارش ارضا شده قطع کردم و خندیدم بهش و با کون بلند میشدم و میکوبیدممم رو دهنش انقدر خورد که تو دهنش ارضا شدممممم و مجبورش کردم همشو بخورم و بعد ازم خواست سکس کنیم که من گفتم نه فقط یه مدت میخوام فقط بخوری این کون و کوس برا سیا تا نکنش نمیزارم تو بکنی

انگار که سالها منتظر تحقیر از سمت من بود بهش حال داد و گفت عشقم به سیا بگو بیاد

منم گفتم حالا شد

وای چی شد عشق من اول ازم خواست با دوستش باشم و الان دیگه فقط لیسرم شده و دوس داره دستوری باش حرف بزنم تو ذهنم میگفتم شوهرم بدون شکککک فانتزیاش به اینجا ختم نمیشه و مطمئنم گرایش های دیگه ای داره واقعا این گرایشها و فانتزها داشت به منم حال میداد و دیگه من اون دختر خام نبودم که فقط از سکس یه رابطه دو نفره رو توصیف کرده بودم تو ذهنم

سلام من اومدم رویا باز اومد

امیدوارم بچهای باحال کیرتوکص خوب باشن

دیگه میدونستم که عارف اصلا تمام زندگیش اینکه که فانتزی داشته باشیم و من هم دوس داشتم اون حالته رفته بودیم سر زندگیمون و خونه جدید و مستقل و زندگی متاهلی

یه شب که تو اوج شهوت بودیم و طبق روال کونم رو دهن عارف بود و داشت کون لیسی میکرد براممم و من داشتم حال میکردم یهووو سیا زنگ زد سلام عزیزم تنهایی

آره تنهام اما تنها نبودم و شوهر کاکولدم داشت کونمو لیس میزد وای من داشتم با دوست صمیمی شوهرم میحرفیدم گفت خیلی دلم برات تنگ شده واقعا رویا

گفتم آخر هفته بیا پیشمون بدون اینکه از عارف اجازه بگیرمممم و اون داشت با لذت بیشتری کونمو می لیسد

اینو که بش گفتم انگار دنیا رو بهش دادن و گفت به عارف نمیگی گفتم بش میگم تو آخر هفته بیا شبم بمون پیشمون گفت باشه

قطع که کردم برگشتم گفتم دوست پسرم میخواد بیاد اعتراضی که نداری گفت نه هرچی خانمم دستور بده.

یه سناریو چیدیممممم دو نفری که چطور لذت ببریم و با هم هماهنگ باشیممم و قرار شد حالا حالا سیا نفهمه که عارف میدونه با من سکس داشته.

که توی داستان متوجه میشید که سناریو چیه

پنج شنبه رسید من صبح زود بلند شدم کارمو کردم تا عصر که عارف اومد رفتم دوش گرفتم و رفتم سراغ لباسام چی بپوشم یه تیشرت لش سفید ناز با یه ساپورت تنگ بدون شورت و بدون سوتین تا عارف دیدم باور کن داشت میمرد از شهوتتت و این برام جالب بود شاید دو بار قبلی که سیا منو از کون کرد خیلی بهم لذت داد اما این بار از جلو هدفم سکس بود زیر سیا باشم با اون هیکل ناز و خوشگلش ارضا شم .

شامم درست نکردم و قرار شد عارف سفارش بده چون حوصله پخت و پز نداشتم و تمرکزم فقط فانتزی بود نمیخام دیگه حاشیه برم و بریم سراغ داستان.

سیا رسید یه گل خوشگل آورده بود مثل خودش برا اولین بار بود اومد خونه ای متاهلیمون دو نفری بش دست دادیم و نشستیم ریلکس کنار هم و شام خوردیم و بساط شراب اوردم و قلیون واقعا حال میداد با شوهرت باشی و با صمیمی ترین دوستش ایقد پایه باشی و دورهمی خوش بگذره هر بار که عارف میرفت تا سرویس لبهای منو سیا میرفت رو هم و انگار تشنه ای هم بودیم و من میدونستممم که عارف عمدا تنهامون میزاره که ما با هم خلوت کنیم و هر بار طولش می داد این یه حس خوبی بهم میداد و مطمئن بودم این کارا هم به من حال میداد هم به عارف هم به سیا تو یک بار که عارف رفت تو حیاط سیگار بکشه سیا منو بغل کرد گفت رویا دلم سکس میخواد باهات اما حیف عارف اینجاست من لبمو بردم سمت لبش و گفتم عزیزم تو فکر نباش یه کاری میکنیم امشب

وای اینو که گفتم انگار دنیا رو به سیا دادم اما گفت من نمیخام کاری کنم که عارف بفهمه اون بهترین دوست دوران زندگیمه و هرگز نمیخوام از دستش بدم

بدبخت نمیدونست که عارف خودش سیا رو وارد زندگیمون کرد و میدونه که زنشو دو بار کرده

نوشته: زوج باحال

بازدید 7,716

10 پاسخ به “داستان من و شوهر کاکولد (۳)”

  1. خانمایی که همچین شوهری میخوان پیام بدن براشون سراغ دارم

  2. anram مرسی از شما زوج باحال، این یکی از بهترین داستان هایی بود که خوندم هیچ وقت کار نداشتم که داستان واقعی هست یا خیالی، مهم انتقال اون حسیه که یه کاکولد داره و این داستان به خوبی اون حس رو منتقل میکنه بازی های این زود واقعا هیجان انگیزه و آرزوی هر کاکولد، امیدوارم به زودی بقیه داستان هم بذارید مرسی

  3. من هم کاکولدی رو دوس دارم هم اینکه مرد برده زن باشه. برای همین این داستان خیلی بهم حال داد. البته اینم بگم که مردا 90 درصد لیسر و مطیع هستن. هرکاری بخوای می‌کنن.

  4. ممنون از شما برای به اشتراک گذاشتن زندگی هیجان انگیزتون با ما ❤️ صادقانه دوس داشتم به شخصه خودم چنین چیزی رو تجربه کنم .

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...