سلام من رویام الان که این داستانو مینویسم 30 سالمه و شوهرمم 31
مشخصات من قد۱۷۰ وزن ۷۰ سبزه و بشدت خوشگلم
شوهرم عارف ۱۸۵ قد و وزنش۹۰ و خوشتیپ
میخام زندگیمون رو چگونگی اشنایی با فانتزی ها و کاکولد شدن شوهرم به معنایی واقعی و هات وایف شدن من…
حدود ۱۰ سال پیش من و شوهرممم با هم تو دانشگاه آشنا شدیم اصلا من با کلمه فانتزی هم آشنا نبودم اصلا نمیدونستم تو دنیا این همه فانتزی جور با جور و تنوع پذیری وجود داره…
رابطه من و عارف تو دانشگاه کاملا عادی بود به عنوان دو تا دوست عادی اصلا تو دوران دوستیمون اصلا نه خونه خالی رفتیم نه سکسی نه چیزی فقط در حد بوس و لب تو ماشین
عارف بشدت شهوتی بود اما من یه دختر خام بودممم …
عارف اون موقع خیلی بهم میگفت بریم خونه خالی و سکس که من قبول نمی کردم…اینم بگم که ما تو دانشگاه دوستهای مشترک زیادی داشتیم و حتی با یکی از پسرا دانشگاه حتی در حد چت دوست بودم و عارف هم میدونستن اما هیچوقت اعتراض نکرد و اینکه برام عجیب بود… اما اینقد وابسته هم شدیم که اومد خواستگاریم و بدون مخالفت های خانواده ها نامزد کردیم این مقدمه زندگی ما بود و بعد از ۳ سال دوستی نامزد کردیم …
دوران نامزدی چند ماه طول کشید اما هنوز سکسی بینمون نبود اما خوب چیز جالبی که رخ داد تو دوران نامزدیم سکس چت های شبانه بود که عارف ازم میخاستتت و برام جالب بود شبا با هم سکس چت میکردم و غیر مستقیم بهش می رساندم که تو ناراحت نبودی من با محمد که هم دانشگاهیمون بود مدتی دوست بودم اونم میگفت نه چرا بدم بیاد اصلا من تا اون زمان نمیدونستم بی غیرتی چیه…
گذشت تا اینکه تو سکس چت یه شب ازم خواست بهش فحش بدممم برام عجیب بود از فحش های مثل کثافت بیشعور خر احمق شروع شد تا روز به روز ازم خواست فحشهای بدتر بدم یه شب یهو ناخوداگاه بش گفتم کسکس بی ناموس دیدم جواب نداد دیگه گفتم شاید ناراحت شده اما بعد چند لحظه جواب داد گفت رویا آبم اومد واقعا برام عجیب بود یه فحش درجا اون پسر دیر ارضا رو که ساعت ها سکسچت ارضاَش نمیکرد ارضا شده…
بعد اون شب و پیام دادن و فحش دادن و ارضا شدن…
فردا یواشکی تو دوران نامزدی قرار گذاشتیم رفتیم یه جای دنج و خیلی باحال
بهش گفتم که دیشب جریان چی بود عارف گفت راستش من با این حرفها تحریک میشم و خیلی بهم حال میده و بیشتر برام توضیح داد و فهمیدم که بله شوهر آینده من حس بی غیرتی داره راستش هم برام عجیب بود هم به خودممم حال داد…
یهووو دیدم ازم سوال پرسید رویا میگم تو دانشگاه با محمد دوستیتون تا کجا ادامه داشت…
یه مکثی کردم اولش فک کردم میخا زیر زبونم رو بکشه و ترسیدم که نامزدیمون بهم بخوره…
وسط مکثم گفت ببین رویا بخدا من اصلا ادم بد دلی نیستم اگه بودم که نمیومدم نامزدید پس مطمئن باش که من مشکلی ندارم و دوط دارم باهم راحت باشیم…
من ازش پرسیدم واقعا برات مهم نیست که من با محمد بودم گفت نه بابا تازه دوست دارم بدونمم خانم سکسیم گذشتش چکار کرده و این خیلی بهم حال میده…
تو فکر فرو رفتم و مطمئن شدم که نه این بابا اصلا تعصب نداره تازه خوشحالم میشه…
میخوام در مورد محمد بگم یه پسر بشدت خوشتیپ و خوشگل بود که ۱ سال ازم کوچیکتر بود و بشدت جذاب…
گفتم خوب اگه میخوای بدونی باش من و محمد حدود ۶ ماهی با هم بودیممم خیلی خوب بود…
گفت خوب چرا جدا شدید
گفتم خوب محمد برا سکس منو میخواست نه برا ازدواج منم پایه نبودم…
گفت یعنی تو اون مدت هیچ کاری نکردید
در این حال دیدم قشنگ کیرش راست شده لای پاش و جوری که من نفهممم جابجاش کرد و من مطمئن تر شدم
…
گفتم چرا تو ماشین چند باری لب و بوس داشتیم وای اینو که گفتمممم دیدم جوری کیرش راست شده که نتونست دیگه جابه جاش کنه با خنده بش گفتم چرا راست کردی یهوو گفت میشه بیشتر بگی
من که خندم گرفته بود گفتمش باشه عزیزمممم
یکبار که داشتیم میرفتیم خونه تو ماشین دست برد رو سینهامممم و یکم مالید و التماسم کرد بریم خونه خالی اما من قبول نکردم یکم سینه هامو رو لباس برام مالید و دستمو گذاشت رو کیرش…
چشاش داشت از شهوتتتتت در میومد گفت خوب ادامه بده که گوشیم زنگ خوردد
مامانم بود گفت بیا خونه بابات سراغت گرفته
منم گفتم عارف بریمممم بعد میحرفیم و سوار ماشین شدمم اسنپ گرفتم و رفتم خونه …
اما هنوز مات و مبهوت بودم که چرا عارف اینجوریه یا اینجوری خوبه یا بده چرا فهمید که من با محمد بودم راست کرد خیلی برام جذاب بود که شوهر ایندم ایقد روشنفکره …
و راستش به خودمم خیلی حال داد
اون شب رو تخت دراز کشیده بودم و با خودم داشتم فکر میکردم که عارف با اینکه فهمید
من با محمد در حد لب و بوس بودیم ناراحت که نشد تازه راستم کرد واقعا برام عجیب بود
و راستش خودمم داشتم حال میکردم تصمیم گرفتم بیشتر امتحانش کنم
اومدم یه پیام دادمش
سلام شوهری یادم رفت ادامشو بگمت
اینو تو یک پیام فرستادم براش
محمد بردم تو ماشینش شیشه هام دودی بود غروبی بود و داشتم از دانشگاه میرفتم خونه
دستشو گذاشت رو پاهام و التماسم میکرد برم خونه خالی پیشش اما من قبول نکردم اروم دستشو گداشت وسط پام رو کوسم و گفت وای چقد داغه منم یه جوری شدممم دیگه شهوت جلو چشماشو گرفت گفت حالا که نمیایی بریم خونه یکم لبا همو بخوریم منم که دلم براش سوخت یه ۵ دقیقه ای لب بازی کردیم دستشو گذاشت رو سینه هام منم بشدت شهوتی شدم دیگه داشتیم حال میکردیم دستشو اروم برد زیر مانتوم و سینه هامو لمس کرد وای تو اسمونا بودم و کوسم خیس خیس شده بود دیگه واقعا داشت حالم خراب میشد از شهوت زیاد
گفتم بسه محمد اونم گفت رویا دارم میمیرم تو رو خدا برام بخور منم راستش شهوتی شدم اما گفتم نه برات میمالم کیرشو دراورد وای یه کیر سفید کلفت و بلند گرفتمش تو دست واقعا دوست داشتم اون لحظه بکنمش داخل خودم اروم داشتم با کیرش ور میرفتم که ازم خواست دستشو بذار زیر کونم منم قبول کردم رو ساپورت داشت با کونم ور میرفت و منم داشتم با کیرش ور میرفتم وای آروم دست انداختم تخماشم لمس میکردم و داشت میمرد از شهوت و در گوشم میگفت تو رو خدا برام بخور منم دیگه گفتم هرچی شد بزار بشه اروم سرمو بردم رو کیرش واری اروم شروع کردم به ساک زدن براش وای همش قربون صدقم میرفت و سرمو فشار میداد که بیشتر بره داخل و اون دستشم دقیق رو کونم بود رو ساپورت داشت کون گندمو میمالید که یهو گفت داره میاد و من کیرشو از دهنم درآورد و ارضا شد و ازم تشکر کرد یه سکوتی بینمون رو گرفت …
و رسومدم سر خیابونمون
این پیامو فرستادم برا عارف وای درجا انلاین شد و داشت میخوند منم منتظر واکنشش بودم
که تو صفحش منتظر پاسخ بودم و مطمئن بودم داره با دقت میخونه که بعد از چند دقیقه این پیامو داد
وای رویا باور کن دست نزدم به کیرم خوندمش تو شلوار دست نزده ارضا شدم…
وای چی شنیدم و با خودم خندیدم و گفتم واقعا بی غیرتی عزیزممم
جواب داد جون دردت تو جونم خانم سکسی من بهم قول بده همیشه باهام راحت باشی
منم گفتمش از این راحت شوهر بی غیرتم خیلی دوست دارم
دیگه من فهمیدممم که عارف واقعا بی غیرته اما خیال میکردمممم تا این حده و بیشتر نیست دوران نامزدی ما تموم شد و عقد کردیم بگذریم که تو دوران نامزدی چه گذشت که چند قسمتشو نوشتم
دوران عقد…دیگه عقد کردیمم و اینکه راحت شدیم از اون سخت گیرهای الکی خیلی دوست داشتم باهاش سکس کنم خوددم بشدت این مدتتت با بیغیرت کردنش داشتم حال میکردم اما من هنوز پرده داشتم و از کون دادنم سخت بوددد براممم.
اما میخوام اولین ارتباط سکسیمون رو براتون بگمممم
خونه دوستشو خالی کرده بود و من قرار بود اونجا اولین بار لخت تو بغل هم باشیممم
عارف خیلی مایل به لباسهای سکسی بوددد
یه ساپورت شیشه ای با یه نیم تنه پوشیدم زیر لباساممم که سورپرایزش کنم خلاصه رسیدیم تا رسیدیم مثل دو تا تشنه داشتیم لبهای همو جر میدادیم و عقده های اون همه با هم نبودنها رو در میاوردیم وای که کم کم شد لباسهامون در اوردیممم لباس های زیرمو که دید داشت دیونه میشد ازم خواست لخت نشم و شروع کرد به خوردن پاهام وای داره چیکار میکنه این همه جا وای زانو زد جلووم و شروع به خوردن پاهام کرد قبلا از دوست دخترم فهمیده بودم که دوست پسرش پاهاشو میخوره داشت کامل زبون میزد و مثل گرسنه ها میخورد یه نگاهی بهم کرد و گففف رویا
گفتم جانممم گفت میشه بی غیرتم کنی با حرفات و من بخورممم جووونن…
منم که خودم بهم حال داده بود در حالی که داشت لیس میزددد میگفتم چیه باز میخوای در مورد رابطم با دوست پسرم بگمت ججوننن چرا تو بدت نیومد من برای محمد ساک زد اخخخ نمیدونی چقدددد کیرش خوشگل بودد انگشتشو میزاشت در کونمننم…وای بلند شددد دراز کشید رو تخت گفت با کوس و کون میشینی رو دهنم منم بلند شدم خندم گرفته بود ساپورتمو کشیدم پایین با کون کون گنده و کوس نازم نشستم رو دهنشش …قشنگ داشت میخوردددد و من ناخودآگاه رفتم سراغ کیرش و داشتم ساک میزدمم براش و اون داشت داخل کوس و کونمممو میخورد و قربون صدقمم میرفتتت…
یهوووو گفتتت با کون خفم کن وای کونمو فشار میدادم رو دهنش و وقتی نفسش بند میومد بلند میشدم و باز ادامه…
یهووو برگشت افتادم روششش بهم گفت مرسی رویا که درکم میکنی و میدونی من با این کارا حال میکنم…منم بش گفتمم شوهر بی غیرت خودمی منم حال میکنم …
که ازم خاست از کوس بکنم اما من نذاشتممم و گفت از کون گفتم باور کن دردم میاادد گفت قبلا از کون دادی که میدونی درد داره؟
منم گفتمش با خنده هه دوس داری داده باشممم؟
که یهوو کیرش داشت میترکیددد وسط پاهام
به حالت التماس وار گفت اره بخدا آرزومه بدونم و داده باشییی…
منم که دیگه مطمئن شددم ای بابا این اصلا کامل بیغیرتهه گفتم اگه قول بدی شوهر خوبی باشی بعدن بهت میگمم از اون التماس از من انکارررر…
که همینجور که بشدت شهوتی بودیمم بلند شدم با کوسسس نشستم رو دهنشش
و بشدتتت تو دهنشش ارضا شددم وای گفتم شاید بدش بیادددد اما تا قطره آخرشو خورددد
اما کیرش هنوز راست بود دلم براش سوخت دراز کشیدم جفتش دستمو گذاشتم رو کیرششش و دهنمو بردم در گوشش گفتم چیه گفتمممم محمد دوس پسرممم خیلی حال کردییی؟
وای چشاشو بست و با لذت گوش میداد؟
گفتم دوست داری باز براش بخورممم ؟
گفت آرزومه ؟
میخوای بهش پیام بدمممم ببینی دیدم با سر گفت ارههه؟
و یههو کل آبش پاشیددد و من خندم گرفت چرا تا گفتم اینو ارضا شددد
تو دوران عقد هر هفته چندین بار سکس داشتیم و دیگه راحت کونم رو باز کرده بود عارف و دیگه خودددم تشنه کون دادن شده بودممممم و دیگه اگه چند روز کیر نمیرفت تو کونم حالم بد میشد تمام سکسهامون عارف ازم میخاست بیعیرتش کنم و منم همراهی میکردم مخالفتی که نداشتم هیچ تازه بیشتر حال میکردم وقتی بیعیرت میشد قشنک کون و کوسمو میخورد و زیر کونم خفش میکردم و بیشتر حال میکردممم…
تو دوران عقد ازم میخواست که لباسهای ازاد بپوشم ساپورت بپوشم ساق پاهام ببرم بالاتر و روسری و شال رو نزنم تا اینجا فکر میکردم فقط با حرف و تو خلوت دوس داره این کارا رو بکنیم که دیدم نه بابا خیلی تمایلات بالاتری داره…
یه روز که پیش هم بودیم سیر دل از کون کرده بودم و ابش اومد و ریخت تو کونم و خسته رو تخت دراز کشیده بودیم گفت رویا کاش زودتر ازدواج کنیم میخا تمام فانتزیهای جهان رو تجربه کنیممم
با خنده گفتم عشقم از این بی غیرت …
که نگاهی بهم کرد و لبامو بوس کرد و با حالت التماس وار گفت اره…
منم که بشدت دوسش داشتم گفتم باشه چکار کنیم حالا بیشتر حال کنیم…
گفت رویا میشه بریم به سلیقه من لباس بخریم و بپوشی؟
گفتم نکنه میخوای لباس لختی بپوشم دیوونه هنوز ما عقدیمممم نمیشه که خانوادم گیر میدن بزار ازدواج کنیم بعد…
گفتم عارف اینجا نمیشه زیاد لباس ازاد پوشید بعضی ها میشناسنمون زشته برا خانوادها…
گفت رویا میریم شهرستان دیگه صبح میریم عصر میاییم…
نکته:
ما تو شهری زندگی میکنیم که ۳ تا شهرستان جفت همن و اگه از این شهرستان بری شهرستان جفتی اصلا دیگه کسی نمیشناستت …
گفتم باشه بریمممم اما باید مواظب باشیم
گفت چشم عشقمممم و لبامو جر داد از عشق زیاد و باز شروع به خوردن کونم کرد و سیر دل کرده بودش و تا دقیقه ها دهنش وسط کونم بود انگار فقط دوست داشت سرش وسط کونم باشه…
روز موعود برای رفتن به خریدد
یه روز صبح رفتیم تو مسیر با ماشین عارف که تازه خریده بود داشتیم میرفتیم گفت رویا دوس دارم لباسات به انتخاب من باشه و با همون لباسا هم تو بازار بگردیم
گفتم باشه عشقم خوب تو بازار که تیپ اونجوری بزنم که همه نگام میکننن
یهههو گفت منم همینو میخوام
خندم گفت گفتم باشه عشق بی غیرت ممممم…
رسیدیممم و داشتیم تو بازار چرخ میخوردیم اما هر مغازه ای نمیرفت تو یه پاساژ با کلاس یه بوتیک بود چیزی که برام جالب بود احساس کردم اول فروشنده رو میبینه بعددد میگفت بریم داخل…
اون بوتیککک یه پسر جووون هم سن خودمون بود که بشدت خوشتیپ بود تا دید گفت بریم اینجا یه مغازه که همه چی زنونه رو داشت …
رفتیم داخل و پسره با خنده به استقبالمان اومد بشدت خوش چهره و خوشگل بوددد…
بفرمایید چی میخوای
من سکوت کردم و گذاشتم در اختیار عارف…
گفت یه مانتو کوتاه و شلوار قد ۸۰ میخوام برا خانومممم…
اوکی همه چی هستتت فقط بگید چه رنگ و چه سایزی و راهنماییمون کرد به سمت مانتو ها کوتاه یه مانتو کوتاه مشکی که انگار پیراهن کوتاه بود که خیلی خوشگل بود انتخاب کرد و یه شلوار لی خوش رنگ و ازم خواست بپوشمم منم همش خندم گرفته بود …
رفتم پروف پوشیدم وای نصف پاهام ساقش بیرون بود و مانتوی کوتاهییی که کونم کامل گرفته بود و یه دره از کونم مشخص میشد خودمو تو اینه دیدممم یه دوری زدم چقد تو لباسهای اینجوری سکسیمممم و میگفتم چرا یه بار نشد از این لباسا بپوشم .که عارف صدام کرد پوشیدی عشقم…
منم گفتم اره
و درو باز کردم دیدم وای معلوم بود شهوت از چشماش میباره رو سرم رو هم رو اویز انداخته بودم که گفت اینجور که نمیشه ببینم بیا بیروننن
گفتم عارف اینجوری
گفت ای بابا گفتم آزاد باشیم اروم گفت .
اومدم بیرون یه آینه بزرگ تو مغازه بود
وای فروشنده تا دیدم داشت منو میخورد
و چشم چرونی اش شروع شد گفتم عارف الان مشتری میاد دیدم فروشنده گفت نه خانم صبحا خلوته راحت باشید…دیدم عارف سر تا پا نگام کرد گفت مانتو یکم بلنده اینو که شنیدم چشام ۴ تا شد گفتم عارف از این کوتاه تر که با خنده گفت اره فروشنده که شنیدد گفت آقا کوتاترم داریم شما فقط بگید تا کجا که یههووو گفت رویا برگرد و من برگشتممم مانتو یکم داد بالا جوری که نصف بیشتر کونم رو انداخت بالا گفت تا اینجا ااووووف من حال کردمممممم که داشت کونمو نشوننن فروشنده میداد کوسم خیس شده بود…که فروشنده گفت چشممم و رفتم پوشیدم قشنگ بزرگی کوسم از جلو تو شلوار و کون گنده و خوشگلم تو شلوار از پشت مشخص بود دیگه برام عادی شد و اومدم بیرون که عارف گفت چرخی بزننن و گفت حالا شد عشقمم
که یه نگاهی به فروشنده کرد گفت آقا خوبن بنظرت
که فروشنده انگاررر که منتظر این حرف بود گفت واقعا معرکست و بشدت بهشون میاد
دیدم عارف گفتتت کاش شلوار یکم کوتاه تر بود دیدم فروشنده گفت مشکلی نداره خودتون بکشید بالاتر یکم وای عارف نشست و شلوارمک یکم کشید بالا که یهوو گوشیش زنگ خورد گفت ببخشید یه لحظه داشت با گوشی ته مغازه میحرفید و پسر داشت منو میخورد که یهو با یه خنده گفت واقعا خانم بهتون میاددد عالیه
منم گفتم ممنون
گفت البته بدن خودتم تاثیر داره
گفت چطور
گفت واقعا بدن نچرال و زیبایی داری
منم گفتم ممنون نظر لطفته که عارف اومد و دید مشغول صحبتیم که تا رسید گفت یه کفش اسپرت سفیدم بدید که رویا خودش انتخاب کرد که تو پوشیدن یکم نشستم رو صندلی که از عارف خواستم کمکم کنه که باز گوشیش زنگ خورد یه نگاهی به فروشنده که گفت آقا میشه کمکش کنی تا من جواب گوشیم بدم
که فروشنده گفت چشم
فروشنده اومد نشست جلوم اولین کاری که کرد وسط پاهامو نگاه کرد و قنبل کوسمووو
وای آروم دستشو گذاشت رو ساق پاهام و لمسش کرد و قشنگ معلوم بود که داره طولش میده و عارفم مانند یه بیعیرت داشت تلفنی میحرفید و گا گداری زیر چشمی نگاه میکرد
که فروشنده شروع کرد به حرف زدم واقعا شوهرتون خیلی لارجه؟
منم گفتم اره خیلی
گفت شما خیلی زیبایید خوش بحال همسرتون
منم گفتم جدی
گه یه نگاه کردم به عارف دیدم داره با گوشی حرف میزنه و نگامون میکنه و اصلا براش مهم نبود یه خنده بهش کردم و بی محل بهش هم صحبت شدم
کفشا رو پوشید بهم و دستمو گرفت بلندم کرد و چند قدم برداشتم و گفت واقعا خوشگل شدی کاش یه زن اینجوری منم داشتم
گفتم خوب اگه داشتی چیکار میکردی
گفت شب و روز میخوردمش
و جفتمون زدید زیر خنده که عارف گوشیش قطع شد و اومد گفت چیه میخندی عشقم
گفتم هیچی فروشنده میگه کاش یه زن مثل من گیرش بیاد
وایی نمیدونم چرا یهویی اینو گفتم
که عارف گفت ایشالا دعا میکنم گیرت بیاد پسره که شاخ دراورده بوددد از راحتی ما خریدمون تموم شد با کلی اصرار از خودش تخفیف زیادی هم داد و کارت مغازشم داد بهممون و خداحافظی کردیم با همون لباس و تا لحظه آخر داشت میخوردم …
تا اومدم بیروننن رفتیم تو ماشین خریدا رو بزاریم تا رسیدم دیدم عارف گفت داشت بات لاس میزد؟
گفتم آره تو که رفتی همش ازم تعریف میکرد وای داشت کوس و کونمو با چشماش میخوردد
اینو که گفتممم نگام افتاددد وسط پاها عارف دیدم داره راست میکنه گفتم چیه باز راست کردییی
با سر تکون دادن گفت اره
گفتم کثافت خاست کفش بپوشه بهم ساق پاهاموووو انقدر لمس کردددد
اون روز همش تو بازار با اون تیپ می گشتیم و هر چند قدمی یکی نگام میکردددد و عارف داشت حال میکرد تو راه برگشتتت انقدر حال کردیم که موقع رانندگی اون رانندگی کرد و من داشتم براش میساکیدمممممم
نوشته: زوج باحال
25 پاسخ به “داستان من و شوهر کاکولدم (۱)”
کاش یه زوجم قسمت من بشه نوش جونتون
لذت بردم از داستانت و اذتتون پردواممنم عاشق کص تپل توی شلوار جین هستم و هیچی اندازه شلوار جین کیرمو راست نمیکن
داستان بنظرم واقعی اومدچنتا اشکال نگارش قابل اغماض داشت
جهت ارتباط با نویسنده داستانz6931
عالی بوووود چن بار حین خوندن میخواستم ارضا بشم
اووووف… خیلی قشنگ نوشتی ، کاش از کس دادنت جلو شوهر بیغیرتت هم بگی… ابمو اوردی
سلام خوبی یا پی وی باهات کار دارم
اخ میخام شوهر کس کش ت خودش لباساتو برام در بیاره و بگه زن خوشگلمو بکن. کسصورتی تو تا دسته بکنم تا شوهرت از لزت ابش بیاد ، و ببینه که زن خوشگلش چطور زیر یه کیر دیگه ناله میکنهusa3557@پیام بده تلگرام
واییییییییییی جون میخوام با عارف دوست شم از بس طلاست
داستانت قشنگ بود تا آخر خوندم کلی هم حال کردم… ولی از یک تحصیل کرده انقدر غلط املایی بعیده قبل ارسال یبار ویرایش کن
از بهترین ها و واقعی تربن ها بود
دیگه راحت بگو جنده هستی دیگه با جندگی پول در میاری خرج شوهرت میکنی دیگه چرا میگی کون خوشگلمو صورت خوشگلی دارم احتمالاً مثل کون اسب شده چهرت ینجوری از خودت تعریف میکنی
عااالی بود.منم دوست دارم زنم کوس قلمبش رو تو دید مردها بزاره
خوب بودبه واقعیت نزدیک بود
چه زوجباحالی
عالی بود لطفا ادامه بدید
خیلللی خوب نوشتی ادامه بده
مرسی . لایک ۵۳ همسرم پیشنهاد داد . بندرت همسرم از داستانهای این مدلی خوشش بیاد ولی از شما خیلی خوشش اومد . در ضمن همسرم آمادگی خودشو برای بار چهارم با یک زوج دیگه اعلام کرد . دمت گرم که باعث شدی که برای بار چهارم بتونم از لذت سکس موازی با موافقت همسرم نهایت حس را بوجود بیارم .
عجب زوجی کاش یکی ازاین زوج ها گیرمن میومد
کاش من ی شوهر این مدلی گیر میامد
عالی بود. خیلی باهاش حال کردم. ادامه بده .همیشه زوج باحال بمونین👌
درود پیوی لطفا
نفر سوم هستم ارومیه. زوج های که نفر سومم با ادب کار بلد رازدار میخوان بیان تلگرام 09903765670کسی دوس داره جلوش کص زنشو لیس بزنم بیاد
داستانت خوب بود فقط یجاهایی انگاراشتباه داشتی یهو انگار داری داستان کسی دیگه رو میگی
👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻