هستی زنعموی سفید من (۲)

سلام خدمت دوستان بکن تو
راجب داستان قبل ک گفتم مادرشوهر زن عموم این نکته رو بگم که پدربزرگم دوتا زن داشته برای همین من از لفظ مادر بزرگ استفاده نکردم
و مورد بعدی اینکه ما چون تو ی ساختمون بودیم با توجه به شرایط و باهم زندگی میکردیم فرصت برای دید زدن و مالیدن و لب و خوردن زیاد پیش میومد برای ما اما برای سکس کامل هم فرصت کم بود و همون فرصت کم هم پر از استرس بود اما خیلی جذاب
و مورد بعدی اینکه ببخشید اگر داستان طولانیه سعی کردم کامل توضیح بدم
چون من خودم توی داستان بیشتر از مقدمات و اتفاقات و شرایط پیش از سکس لذت میبرم تا خود زمان کوتاه سکس و برای همین با جزئیات و کامل گفتم

الان میخوام یکی از داستان های مهیج و پر استرسی ک داشتیم رو تعریف کنم

بعد از سکس اولمون تا چند روز هستی جون عذاب وجدان گرفته بود و حتی منو بلاک کرد تا دیگه بهش پیام ندم و گفت دیگه نمیخواد تکرار بشه یا راجبش صحبت کنه
ی روز توی راهرو بودم ک اومد بره سرویس بهداشتی که اونجا گفتم هستی باشه هرچی تو بگی،من ناراحتی تو رو نمیخوام و دیگه هیچ حرفی از اون رابطه نمیزنم ولی خواهش میکنم منو از بلاک در بیار . ی باشه آروم گفت و رفت
تقریبا یک ساعت بعد ک نگاه کردم دیدم از بلاک در آورده و بهش پیام دادم مرسی هستی مهربون من. گفت فقط بگو هستی اینطوری خوشم نمیاد گفتم چشم
فرداش عموم سرکار بود هستی پیام داد و گفت برم از مغازه چیزی براشون بگیرم
رفتم پایین کارتو گذاشته بود جلوی در ک خورد تو ذوقم ک ندیدمش و رفتم گرفتم برگشتم
اومدنی در زدم اومد درو کامل باز نکرد ولی دیدم با تیشرت و ساپورت بود و تشکر کرد
سجاد: رفتم بالا بهش پیام دادم خب حالا که قرار نیست دیگه باهم باشیم حداقل انقدر دلبری نکن حالم خراب میشه(با استیکر چشمک)
هستی: اونم گفت توهم چقدر بدت میاد دید میزنی(با استیکر چشمک)
سجاد : نه اتفاقا من ک خیلی دوس داشتم اما تو خوشت نیومده و بهت بد گذشته ک نمیخوای ادامه بدیم
هستی : نه اتفاقا به منم خیلی خوش گذشت و بهترین سکسم بود حس خیلی خوبی داشتم

سجاد : خب چرا نمیخوای و نمیزاری این حس خوب رو تکرار و بهترش کنیم؟
هستی : آخه گناه داره سجاد و من عذاب وجدان شدید گرفتم
سجاد : ی سوال میپرسم نمیخوام ناراحتت کنم ولی عمو هم وقتی به تو اهمیت نمیده و باهات بد رفتاری میکنه عذاب وجدان میگیره؟ ناراحت میشه از کاراش؟
هستی : نه بابا من اصلا براش مهم نیستم
سجاد : خب تو چرا به خودت سخت میگیری ؟توهم لذت ببر
هستی : اون هرچقدرم بی اهمیته بهم و باهام بد رفتار میکنه ولی خیانت نمیکنه بهم
سجاد : گفتم مطمئنی خیانت نمیکنه؟وقتی انقدر بی اهمیته بهت شاید با کسیه
هستی : نمیدونم والا. از ی طرف خیلی دوست دارم و از طرف دیگه ناراحت میشم از خیانت و از خودم بدم میاد
سجاد : ببین هستی جون من نمیخوام اصرار کنم و ناراحتت کنم واقعا ، من آرزوم خوشحالی و رضایت توئه، هرچی تو بگی.اگر خواستی من خیلی خوشحال میشم اگرم نخواستی و اینطوری خوشحال تری منم با خوشحالی تو خوشحالم
هستی : ممنون سجاد. واقعا کاش عموت هم درک تورو داشت و مثل تو بهم اهمیت میداد
سجاد : فدات هستی جون. میتونم ی سوال بپرسم
هستی : بپرس
سجاد : از کدوم قسمت سکسمون بیشتر لذت بردی؟ دوس دارم بدونم
هستی : گفت از خوردنات خیلی لذت بردم و همونجا هم ارضا شدم
سجاد : چون عمو نمیخوره برات؟
هستی: آره خیلی تازگی داشت برام حس خیلی خووووووبی بود
سجاد :جووون(با خنده)
هستی : زهرماااار(با خنده)
سجاد : ی پیشنهاد بدم بهت ناراحت نمیشی؟
هستی : پیشنهاد چی؟ بگو
سجاد : هستی جون فکراتو بکن اگر دوباره سکس خواستی که با کمال میل در خدمتم (با خنده)
هستی : گمشووووو خب پیشنهادت این بود؟
سجاد :نه
اگرم تصمیت این شد که رابطه نداشته باشیم پیشنهادم اینه ک من فقط ماساژت بدم و بخورم برات. اینطوری هم تو لذت میبری و ارضا میشی و اینکه عذاب وجدان نداری ک سکس کردی هم اینکه من از لمس و دیدن بدن سفید عشقم لذت میبرم
چند دقیقه ای گذشت از خوندنش اما جواب نداد
سجاد: ناراحت شدی هستی؟
هستی : نه دارم فکر میکنم
سجاد : خب نظرت؟
هستی: یعنی تو سکس با منو نمیخوای؟ فقط به ماساژ و خوردن راضی هستی؟
سجاد: خیلی میخوام سکس باهات رو اما اگر تصمیمت این باشه نه نمیخوام و فقط رضایت تو رو میخوام
هستی: خب تو چطور ارضا میشی؟
سجاد : من دوست دارم تو لذت ببری فقط. من نهایتش خودارضایی میکنم اشکالی نداره
هستی: چقدر تو مهربونی آخه(علامت قلب و خنده)بزار بهش فکر کنم سجاد
سجاد: باشه پس فعلا
هستی : فعلا
هستی ساعت ۱۱ و نیم شب بود ک پیام داد
هستی : سجاد بیداری؟
سجاد : آره جانم

هستی : عموت اومد ارضا شد و رفت و دوباره سردرد گذاشت برا من (با گریه)
سجاد : ای بابا داستان تکراریه دیگه شعور نداره ک . آدم زن به این خوشگلی و خوش هیکلی و سفیدی داشته باشه میکنه و میره؟ من اگه تو زنم بودی تا صبح میخوردم و میکردمت اما حیف ک قدرتو نمیدونه
هستی: اگر زشت بودم یا بد هیکل بودم باز دلم نمیسوخت. خوش به حال زن تو واقعا
سجاد : الان دلت میخواد هستی؟
هستی: اوهوم خیلی
سجاد : کاش خونه نبود و میومدم تو اتاق پیشت و فقط برات میخوردم
هستی : آره واقعا کاش میشد
سجاد : نتیجه فکرات چی شد راستی؟
هستی :فعلا با پیشنهاد دومت موافقم ولی میترسم سجاد هم اینکه کسی بفهمه هم اینکه گناه داره خب
سجاد : بابا سخت میگیری به خدا گناه نداره، گناه تو داری عزیزم بعدشم هیچکس نمیفهمه خیالت راحت مراقبیم
خوند ولی جواب نداد
سجاد: کی میتونم دوباره بدن خوشگلت رو ببینم و ماساژت بدم؟
هستی : اگر بشه فردا
سجاد : امشب ندم؟
هستی : چطوری؟کجا؟ نمیشه ک
سجاد : من میرم بالا داخل انباری(جلو خر پشت میشه) توش رو خلوت میکنم ک بتونی دراز بکشی،بیا اونجا ی ربع دیگه
هستی: ن بابا کسی میفهمه بدبخت میشیم
سجاد : بابا مامان من ک خوابن و بیدار نمیشن ،مگه پایین کسی بیداره؟
هستی : نه ولی اگه بیدار بشن چی؟
سجاد : تو ک تنها داخل اتاق میخوابی،عمو هم ک بیدار نمیشه اصلا اگرم بیدار بشه میاد بالا دسشویی و برمیگرده میخوابه دیگه
هستی: نمیدونم والا چی بگم میترسم
سجاد : نترس هستی جون مگه نگفتی دلت میخواد؟من گفتم چون حسش رو داری و میخوای امشب انجام بدیم وگرنه نمیخوام اذیتت کنم و بزاریم همون فردا
ولی بیا تا ماساژت بدم به اوج برسی و سردرد خوب بشه.طولانی انجام نمیدیم
هستی: باشه ولی کوتاه ماساژ بده
سجاد : چشم عشقم. من میرم آماده میکنم ی ربع دیگه بیا (انباری ۳ در ۲ متر هست و اونقدری بزرگ هست ک جا بشیم)
بیست دقیقه بعد اومد رفت دستشویی اول و بعد آروم آروم داشت میومد بالا
انقدر استرس داشت ک صدای نفساش میومد
رفتیم داخل و درو بستیم و گفتم بشین
چادرش از روی سرش افتاد بود گرفتم انداختم زیرش و گفتم دراز بکش هستی.فقط من روغن زیتونم آوردم
لباست رو در میاری تا با روغن ماساژ بدم یا از رو لباس ماساژ بدم
هستی : نمیدونم
سجاد : بذار در بیارم برات با روغن خیلی لذتش بیشتره
هستی : باشه
ی تیشرت سبز رنگ تنش بود با ساپورت قهوه ای ک هوش از سر آدم میبرد این زیبایی.موهای فر و قهوه ای تیره و رگه های روشن
رفتم نزدیک و تیشرتش رو گرفتم و درآوردم
وای خدا چقدر زیبا بود بدنش
ی سوتین نارنجی تنش بود بعد ساپورتش رو درآوردم از پاش و شورت ستش دلبری میکرد

قفل سوتینش رو باز کردم و دست بردم به سینه هاش و سوتین رو برداشتم و همینطور ک پشتش به من بود شورتش رو درآوردم وای ک چقدر خوشگله این بدن
شورتش رو که از پایین پاش درآوردم ی بوس از لپ کونش کردم و گفتم جووووونم حیف این بدن ک نمیشه هر روز کردش
دراز بکش هستی جون
روغن رو آوردم و زدم به کمرش و شروع کردم به ماساژ کمرش
گردن و کمرش رو کلی مالیدم و همزمان که گردن رو میمالیدم چندبار رفتم گوشش رو خوردم و گفتم جووون هستی من خوشگل من چقدر تو بدنت عالیه آخه
ی صدای آه ملایم داشت ازش میومد که داشت کیرم رو به مرز انفجار میرسوند
رفتم سراغ پایین تنه و اول چند دقیقه ای فقط پاهاش رو مالیدم و اومدم سمت کونش و کلی این کون خوشگل و خوش اندازه و سفید رو مالیدم
هی پیش خودم میگفتم یعنی میشه من این کون رو بکنم انقدر ک عالی بود
چندباری هم دست کشیدم رو کصش و هربار دست به کصش میزدم ی تکونی میخورد
سجاد : ماساژ چطوره هستی جون؟ دوست داری؟
هستی : عالیه سجاد رو ابرام
سجاد : هنوز شروع نشده ک برگرد تا لذت رو متوجه بشی
برگشت و پاشدم جلو چشماش لباسامو درآوردم گفتم روغنی میشه
اول شلوار بعد لباس و بعدم شورتم رو درآوردم و کیرم سفت شده بود هستی دید اما چیزی نگفت
رفتم کنار صورتش و شروع کردم از بالای سینه هاش و گردنش روغن ریختم و ماساژ دادم براش
صدای آهش تند تند شده بود اما بلند نبود
همزمان با ماساژ قربون صدقش میرفتم و از بدن سکسشگی و زیباش تعریف میکردم
جوووونم به این بدن
چقدر سفیده
تو بگو یکم چربی تو این بدن باشه ک نیست
جااااانم به این سینه ها چقدر خوردنی هستن و …
روغن ریختم رو سینه هاش و شروع کردم دو تا سینه ها رو همزمان ماساژ دادن ی چند دقیقه ای فقط دو تا سینه هارو ماساژ دادم و حسابی صداش تند تند و بلند شده بود
چشمای بسته و صدای نفسای بلند و آه و اوه و آخ واقعا آدمو حشری میکنه(الان ک فکر میکنم واقعا عجیبه ک تحمل کردم و کیرم رو نکردم داخل) رفتم سمت نوک سینه ها و تند تند با دستام باهاشون بازی میکردم و دستم رو دورشون میچرخوندم و گاهی اروم میکشیدم به سمت بالا .داشتم نوک سینه هاش رو میمالیدم ک ی لرزش کرد و خودش رو سفت کرد و ارضا شد

رفتم کنار گوشش ی بوسش کردم و گفتم ارضا شدی عزیزم؟
گفت آره سجاد عالی بود
گفتم ادامش مونده و ی بوس دیگش کردم و اومدم و روغن ریختم رو شکم و بالای کصش و شروع کردم ماساژ دادن شکم و به سمت پایین رفتم
چقدر این کس قشنگ و خوش فرمه.کلوچه ای و سفید ک دوس داری فقط بخوریش. زیباترین کصیه ک دیدم حتی تو عکس و فیلم.حسابی اطراف کصش رو ماساژ دادم و صداش خیلی بلندتر از قبل شده بود
رفتم سمت پایین پاهاش و انگشت پاهاش و ساق پاش رو ماساژ میدادم و کنارش نشسته بودم ک دستش رو آورد سمت کیرم و دیدم داره میماله برام و با صدای حشری و آروم میگه سجاد کصم رو بمال
با ی چشم اومدم سمت کصش و شروع کردم به مالیدن. پنج دقیقه ای آروم آروم اطرافش رو میمالیدم و یکم کصش رو میمالیدم و دوباره میومدم سراغ اطرافش
اینطوری حشرش و رسیدن به ارگاسم هی بالا پایین میشد و از صداش اینو میفهمیدم…
دیگه دیدم وقت ارضا کردنشه .از سکس قبلی فهمیدم خیلی دوسداره همزمان با خوردن کصش با سینه هاشم ور برم
اول ی دقیقه ای حسابی کصش رو ماساژ دادم و بعد با دست راست شروع کردم مالیدم چوچولش و با دست چپم سینه هاش رو میمالیدم و با نوکش بازی میکردم
توی اوج شهوت بود از صدای نفساش و آه گفتنش ک هم بلند شده بود هم تند تند هم طولانی و کشیده متوجه شدم نزدیک ارضا شدنشه ۲ دقیقه ای تو این حالت مالیدم براش ک شروع کرد به لرزیرندن و خودشو سفت کرد و با یه آه طولانی کم کم شل شد بدنش
رفتم کنارش دراز کشیدم و بوسش کردم و در گوشش گفتم نوش جونت عزیز دلم
خوب بود؟
اومد دستش رو انداخت و بغلم کرد و گفت عالی بود و لباش رو گذاشت رو لبم و چند دقیقه ای لب گرفتیم از هم
هستی: سجاد تو چی؟ ارضا نشدی ک اذیت میشی
سجاد:عیب نداره هستی جان جق میزنم
هستی: میخوای منو نگاه کنی بزنی؟یا برات بخورم؟
سجاد : با تعجب گفتم بخوری؟جدی میگی؟
تو ک تا حالا برا عمو هم نخوردی
هستی : اره با اینکه بدم میاد ولی وقتی انقدر تو برا لذت من زحمت کشیدی میخورم اما بلد نیستما
سجاد: عیب نداره فدا سرت عزیزم ولی اگر اذیت شدی ادامه نده خوردنو. باشه؟
هستی: باشه
دراز کشیدم و بهش گفتم هستی مطمئنی اذیت نمیشی؟گفت اره و شروع کرد به خوردن
بیست ثانیه ای خورد ولی اوق زد و دندونم میزد
گفتم نمیخواد بخوری برام جق بزن
شروع کرد بالا پایین کردن که به ذهنم زد بزارم لای سینش
گفتم هستی میشه بیای بزاری لای سینت و بالا پایین کنی؟گفت چطوری؟
بهش گفتم و اومد ی دقیقه ای بالا پایین کرد که آبم داشت میومد و ریختم لای سینش
پاک کردیم و بلند شد بره بغل کردیم همو و بوسش کردم و گفت سجاد ممنونم ازت واقعا عالی بود و ی لب کوتاه و رفت پایین

امیدوارم خوب بوده باشه
درسته قسمت سکسیش کوتاه بود
اما لحظه به لحظش لذت بود واقعا

الان ک فکر میکنم کارمون عجیب خطرناک بوده و حشریت مغز آدمو مختل میکنه
فکر کن اگر عموم میرفت تو اتاق و میدید زن عموم نیست و دستشویی هم نبود چ شری میشد
ولی خب گذشت و اتفاقی نیفتاد
این عکسم و چندتای دیگه بعدها ازش گرفتم ک اینو گذاشتم تا بفهمید چقدر سکسیه این زنعموی من

ادامه به زودی

نوشته: Mj

بازدید 14,068

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “هستی زنعموی سفید من (۲)”

  1. این دفعه لایک کردم ، خوبه که دیگران هم یاد بگیرند و به نظر مخاطب ارزش قائل بشندر ضمن من که نتونستم عکسی ببینم ،‌شاید آپلود نشده ، کنجکاو شدم این بدنی که این‌همه تعریف کردی ببینم

  2. ماکه عکسی ندیدیم ولی خداییش سکس بااسترس خیلی هیجان انگیزه اگه بگا نری خاطره انگیز میشه برات 👍👍👍

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید