اخیراً که داشتیم برای تعطیلات، سفر به انگلیس رو برنامهریزی میکردیم، توی اینترنت یه سایت پیدا کردم. ایدهش این بود که آدما خونهشون رو با یکی تو کشوری که دوست دارن برن، برای تعویض میذاشتن. یه فرآیند بررسی دقیق داشت که مطمئن بشه همه واقعین، عملاً اقامت رایگان تو مقصد دلخواهت.
سوفیا، زنم، فکر کرد ایده باحالیه و اینجوری میتونیم تعطیلات خیلی طولانیتری تو انگلیس داشته باشیم، بیشتر از چیزی که بودجهمون اجازه میداد. خونهمون رو با چند تا عکس لیست کردیم و یه دوره چهارماهه برای تعویض گذاشتیم که با مرخصی طولانیمدت سوفیا جور درمیاومد.
درخواستها مثل بارون ریخت و کمکم سه تا گزینه خوب برامون موند: یه مرد مجرد نزدیک لندن، یه زوج توی روستایی نزدیک کمبریج، و یه زوج دیگه که یه عمارت تو حومه ساسِکس داشتن.
قرار بود دوباره درخواستها رو بررسی کنیم و بعد بریم سراغ قرارداد. یهو یه ایمیل از همون سایت از طرف اون مرد مجرد نزدیک لندن برامون اومد. اون الان تو شهر خودمون تو استرالیا بود و میخواست برای ارائۀ پیشنهاد باهامون ملاقات کنه.
سوفیا که همیشه اهل ماجراجوییه، گفت: «بگو بیاد ببینیمش، دعوتش کنیم شام بیاد خونه.» خونهش به نظر خیلی خوب بود و موقعیت عالی نزدیک لندن.
جورج رو برای شام هفته بعد به خونهمون دعوت کردیم، اومد، با یه بطری شراب که مورد علاقه سوفیا بود و یه دسته گل هم براش آورد. شام خوردیم، نوشیدنی خوردیم و ساعتها گپ زدیم. فهمیدیم که جورج یه مدیر تجاریه که میخواد بیاد استرالیا، ولی باید دو سال اینجا زندگی و کار کنه تا اقامت دائم بگیره. خونهش در لندن یه ویلای دوطبقه جذاب با چهار تا اتاق خواب بود و یه جگوار تقریباً نو هم داشت. سوفیا انگار از شراب جورج و شخصیت ریلکسش حسابی خوشش اومده بود. میدونستم سوفیا تو دلش به جلب توجه جنسی معتاده، و جورج هم حسابی باهاش همراهی میکرد.
سوفیا دستشو میذاشت رو بازو یا پای جورج که نزدیکش بود و حرکاتش موقع مذاکره درباره جزئیات تعویض خونه پر از اشارههای سکسی بود. جورج هم جواب میداد و دستشو میذاشت رو پای سوفیا. من از اینکه میدیدم جورج و سوفیا عملاً سر میز شام دارن باهم لاس میزنن یه کم حس بدی داشتم. توافقات انجام شد بجز دسترسی به جگوار. جورج نمیخواست ماشینو بده مگر اینکه یه شرط نامشخص اضافه قبول کنیم.
سوفیا هر چی شب پیش میرفت، بیشتر مست میشد. یهو اتفاقی، موقع بلند شدن برای رفتن به دستشویی، خورد به جورج و افتاد تو بغلش. جورج شوخی کرد باهاش، دیدم وقتی کمکش کرد بلند شه، یواشکی سینهشو لمس کرد. سوفیا هم انگار نه انگار، ولی وقتی از رو پاش بلند میشد، پنهون نکرد که داره کیرشو که سفت شده بود، لمس میکنه.
سوفیا سریع لباسشو درست کرد و لنگلنگان رفت دستشویی. جورج یهو زل زد تو چشام و رک گفت: «زنت در ازای ماشین، این شرط منه.» دقیق فهمیدم چی میخواد، ولی خودمو « به کوچۀ علی چپ!» زدم و گفتم: «متوجه منظورت نمیشم» با خنده گفت: «میخوام امشب زنتو اینجا بکنم، اگه دوست داری سهتایی، و در عوض کل دوره تعویض منزل میتونید از جگوارم استفاده کنید.»
اینجوری کامل منظورشم مشخص شد، سوفیا از دستشویی برگشت و پرسید: «خب پسرا، سر ماشین به توافق رسیدین؟ سهتایی میخوایم حال کنیم یا چی؟»
اومد پشت سرم، شونههامو ماساژ داد و سینههاشو بهم مالید. جورج هول کرد و خواست عذرخواهی کنه که سوفیا رو وسیله چونهزنی تو تعویض خونه قرار داده. سوفیا گفت: «لازم نیست عذرخواهی کنی، ظاهراً همهمون اشتهای جنسیِ زیادی داریم، میدونستم آخرش کار به سکس میکشه!»
با این توافق، سوفیا چرخید و رفت جلوشو روی پاهاش نشست. تیشرتشو کشید بالا و سینههای سفت و خوشفرمش با نوکهای سفتشدهشو نشون جورج داد تا حال کنه. جورج حسابی سینههاشو مالید و محکم نوکهاشو مکید. سوفیا زیر دستاش میلرزید، ولی همزمان زیپ شلوار جورجو باز کرد و کیر سفت و براقشو کشید بیرون. بلند شد، یه لحظه خم شد و تیشرت و دامنشو انداخت زمین، حالا کاملاً لخت بود. سوفیا واقعاً زن جذابی بود، سینه، کون و کُسِش هر مردی رو دیوونه میکرد. کسشو کامل شیو میکرد و لبهای پفدار و چوچولِ برجستهش آدمو اغوا میکرد. من و جورج دیگه نیازی به راهنمایی نداشتیم، لباسامونو درآوردیم و رفتیم نزدیک سوفیا. گذاشتیمش رو میز ناهارخوری رو به بالا، بعد نوبت به نوبت لب، سینه، کُس و کونشو بوسیدیم، حسابی لذتشو بردیم. سوفیا زیر زبون و انگشتامون که تو کس و کون خیسش فرو میرفت، ناله میکرد و میپیچید. با یه دستش کیر جورجو گرفته بود و با اون یکی داشت کیر منو میمالید تا کامل سفت شیم، خودش هم بیشتر کیف میکرد. یه نگاهی به کیر جورج انداختم، 18 سانت گوشت کاملاً سفت، با سری که اندازۀ قارچ بود، بنفش تیره و ترسناک. سوفیا خم شد و آلتشو کرد تو دهنش. با بهت نگاه میکردم که داره سعی میکنه کل سرشو جا بده تو دهنش. وقتی جورج لگنشو محکم هل داد جلو، هم سرش هم ساقهش تو دهن سوفیا غیب شد، طوری که به سرفه افتاد. چشماش پر از نگرانی بود، پرسیدم: «خوبی؟ میخوای استراحت کنی؟» گفت: «نه نه نه، دارم با این کیر حال میکنم، احتمالاً بزرگترین کیریه که تا حالا به پستم خورده. نمیتونم صبر کنم تا تو کسم دفن شه، سرش انگار بیشتر تحریکم میکنه» جورج زیر لب گفت: «دختر شیطون، بهزودی همهشو بهت میدم و میفهمی کلۀ کیرم تو کست چقدر تحریککنندهست، همین کارو ادامه بده که عاشقشم.»
بعد یهو کیر منو کرد تو دهنش و عمیق مکید. اصلاً انتظارشو نداشتم، یهو آبمو ریختم تو حلقش. اومد بالا گفت: مرسی، خیلی خوشمزه بود
سوفیا گفت: برای دابل آمادهام، بکنین تا هنوز این کیر غولش سفته. جورج موافقت کرد، سوفیا رو گذاشت رو زانو رو میز، آلتشو گذاشت دم دهنه کسش و گفت: نفس عمیق بکش عزیزم، وقتی سر کیرم میره تو، حتماً لازمش داری. سوفیا خندید و گفت: هه، باورم نمیشه! جورج گفت: خب امتحان کن. بعد محکم سر کیرشو چپوند تو دهنه کسش، یهو پِلُپ صدا کردو رفت داخل.
سوفیا نفسش بند اومد، هر بار که جورج تا ته میزد، تقلا میکرد نفس بکشه. جورج متوجه شد که اینجوری من نمیتونم برای دابل به کونش برسم، یهو سوفیا رو برگردوند در حالی که هنوز روش سوار بود. بعد همهمون جابهجا شدیم، کس و کونشو پر کردیم، مدام جاهامونو عوض میکردیم. سوفیا چند بار ارگاسم شد، انقدر زیاد که نشمردم، تا جایی که من و جورج تو کس، کون و دهنش آبپاشی کردیم.
آخرش کاملاً ارضا شده بودیم، افتادیم رو کاناپه یه کم استراحت کنیم. سوفیا به جورج گفت شب بمونه، چون دیروقته و با این همه الکل عاقلانه نیست که رانندگی کنه. قبول کرد، سوفیا بردش به اتاق مهمان، منم لخت رفتم تو اتاق خودمون و افتادم رو تخت.
یه کم بعد بیدار شدم برای دستشویی، دیدم سوفیا نیست، رفتم پیداش کنم. ناله و پچپچ از اتاق مهمان میاومد، حدسم درست بود، جورج و سوفیا دوباره مشغول بودن. سوفیا منو تو در دید، ولی همچنان توی پوزیشن «کاوگرل» سوار جورج بود و گفت داره توافق تعویض خونه رو محکمتر میکنه. فقط تونستم بگم: «آها!» و ایستادم نگاه کردم تا با هم ارگاسم شدن.
چند هفته بعد، پس از یه تریسامِ دیگه با جورج، من و سوفیا سوار پرواز لندن شدیم با کلی آرزوی قشنگ برای تعطیلاتمون…!
ترجمه: آق فریدون
6 پاسخ به “همسرِ حشری من!”
ترجمه ناشیانه ای بود از یک داستان خارجی… ولی تم داستان فوقالعاده است ایکاش یه مترجم حرفه ای و مسلط این داستان رو با تجسم و صحنه پردازی های استادانه به رشته تحریر در میآورد… ولی باز هم از زحمتی که برای ترجمه و ارسال کشیدی جای سپاس داره
ترجمه ناشیانه ای بود از یک داستان خارجی… ولی تم داستان فوقالعاده است ایکاش یه مترجم حرفه ای و مسلط این داستان رو با تجسم و صحنه پردازی های استادانه به رشته تحریر در میآورد… ولی باز هم از زحمتی که برای ترجمه و ارسال کشیدی جای سپاس داره
عالی بود
ای کیر بز جورج تو ما تحت گشادت که حتی بلد نیست از گوگل ترانسلیتر هم استفاده کنی
کاو گرل ای ک. ص عم ت دلقک
Adelbozorg1351@ گر تو بهتر میزنی، بستان بزن!