سلام من فرزانم 30سالم که چون شوهرم معتاد بود و یه بار می خواست دختر 8 سالم پگاه بفروشه طلاقمو گرفتم اما خب جایی نداشتم از دار دنیا فقط یه داداش 26ساله داشتم که تقریبا شیش ماهی میشد عروسی کرده بود اما خب از اونجایی که توی خونه پدری مون زندگی می کرد مجبور بودم برم با اونها زندگی کنم تا یه کاری پیدا کنم اما خب کاری برام پیدا نمیشد زن داداشم مرضیه چون پرستاره گفتم اگر توی بیمارستان کار نظافت هم داشتن من حاضرم انجام بدم گفت نه فرزانه جون نظافت چیه صبر کن خودم برات یه کار خوب پیدا میکنم اما خب سختم بود با یه بچه آوار شدم روی زندگی تازه عروس دوماد بخاطر همین اکثرا شبها خوابم نمیبرد و به آینده خودم و این بچه فکر می کردم تا اینکه یه شب صدای سکس آرش و مرضیه میومد مرضیه خیلی جیغ جیغ می کرد و می گفت آروم تر آروم تر حیوون وحشی بعدش صدای جیغ و گریه و صدای آه بلند آرش که انگار آبش اومد بعدش صدای یه سیلی محکم اومد بعدش آرش التماس می کرد که بذاره از کون بکنه و مرضیه قبول نمی کرد می گفت هم کیرت کلفته هم من بهت اعتماد ندارم تو وحشی آرش التماس می کرد و مرضیه نه نه می کرد که صدای دو تا سیلی اومد و سکوت شد دلم براشون سوخت برای هر دوشون هم برای آرش کون دوست هم برای مرضیه ای که یه کیر کلفت وحشی می خواد جرش بده خیلیم عجله داره همه سوراخ ها رو فتح کنه و طعمشون بچشه صبح که مرضیه رفت بیمارستان دیدم روی صورت آرش جای دست های مرضیه است خندم گرفت من فکر کردم آرش مرضیه رو زده اما زهی خیال باطل وحشی کیر کلفت کتک خور اصلا به ظاهرش نمیومد از مرضیه کتک بخوره اما خب واقعیت تلخه و باید باور می کردم این بی عرضه داداشمه اما خب مرضیه هم حق داشت هنوز برای این کار زود بود و واقعا باید بهش زمان داد اون روز آرش تا ظهر خوابید و چون عصر کار بود ناهار خورد یه چرت زد و رفت سرکار چند شب دیگه هم صدای التماس کردناش می شنیدم و نه نه گفتن های مرضیه نمی دونم حالا چه اصراری داشت به کون کردن! از صداهاش معلوم بود کوص مرضیه هم تنگه هنگ بودم چرا به کردن کونش گیر داده آخه مرضیه کون گنده ای هم نداشت که وسوسه انگیز باشه کیر کلفتی که مرضیه میگفت و التماس کردن های آرش کم کم وسوسم کرد که چیزی رو که می خواد من بهش بدم دوست داشتم یه کیر کلفت وحشی رو تجربه کنم اما خب نمیدونستم چیکار کنم تازه پگاه هم چون تابستون بود دائم خونه بود چند باری فرصتش جور شد اما راستش چون تا حالا چنین کاری نکرده بودم فقط در حد اغوا کردن و تحریکش پیش رفتم لباس تنگ می پوشیدم و کون گندمو براش مینداختم بیرون که ببینه این کونه که باید براش التماس کنه نه اون کون خشکیده مرضیه دیدم چشاش به کونم خیره میمونه اما خب جرات نداشت کاری کنه منم چیزی نمی گفتم بار آخر بهم گفت شلوارت خیلی بهت میاد همیشه اینو بپوش تازه زیرشم شورت نپوشیده بودم لای چاک کونم گیر می کرد روانیش کرده بود اما بازم کاری نکردیم و رفت سرکار چند روز گذشت داشتم فکر می کردم که چطور شروع کنم که تهش برسه به چیزی که می خوام و کی باشه ؟ عصر کاریش بنظرم بهتر بود چون ساعت دو ظهر میرفت که ساعت 3 سرکار باشه و من از صبح تا ساعت دو ظهر وقت داشتم چون باقی مواقع مرضیه خونه بود و نمیشد ساعت 2ظهر آرش میرفت و ساعت 4 مرضیه میومد اما من شروع کردن بلد نبودم تا اینکه یه ایده به ذهنم رسید یه روز که عصر کار بود همون شلواری که دوستش داشت بدون شورت پوشیدم بعد صبحانه بهش گفتم آرش جان کمرم گرفته می تونی با روغن برام چربش کنی ؟ گفت وااای روغن ؟ فرزانه حالشو ندارم گفتم باشه اشکالی نداره گفت حالا قهر نکن باشه کجا برات بمالم ؟ گفتم صبر کن رفتم توی اتاق تمام مداد رنگی های پگاه آوردم دادم بهش تلویزیونم روشن کردم یکمم صداشو بلند کردم گفتم بشین همینجا کارتون ببین و نقاشی بکش گفت باشه رفتیم توی اتاق در بستم روی تخت دراز کشیدم گفتم بیا اینم روغن کمرم تا توی رونم گرفته چربش کن که دیگه نمی تونم تحمل کنم پیرهنم داد بالا روغن ریخت روی کمرم گفتم فقط کمرم نیست تا رونمو باید ماساژ بدی شلوارمم در بیار یکم خودمو بالا گرفتم تا نصفه کشید پایین آروم گفتم چقدر خنگی کامل بکشش پایین شلوارم کامل از پام درآورد انداخت روی زمین کنار تخت گفتم حالا بمال بدبخت از کمرم شروع کرد و فقط کمرمو میمالید گفتم خوب میمالی اما برو پایین تر پایین تر دستای چربش کونمو میمالیدن از یه جایی به بعد به جای مالیدن کونمو چنگ میزد گفتم بهش آره محکمتر همینجا گرفته صدای نفساش تند شده بود گفت فرزانه ؟ گفتم التماس کن براش التماس کن که قراره به خواسته ات برسی گفت تو رو خدا ؟گفتم اینجوری نه لخت شو بذارش لای کونم بخواب روم در گوشم التماس کن یک دو سه یه چیز کلفتی لای پام حس کردم و خوابید روم گفتم آخ جون چه چیزیه گفت فدای این کون خوشگلت چه گوشتیه گفتم خوب التماس کنی می تونی بکنیش تا سیر بشی گفت فرزانه بذار بکنم کونتو گفتم باشه بکن عزیزم بلند شد داگیم کرد کیرشو یهویی تا ته کرد توی کونم گفت جووون چه کون محشریه گفتم آرش فقط اولشه یکم آرومتر من خیلی وقته کون ندادم گفت باشه باشه عزیزم حواسم هست اما مثله همه مردها دروغ گفت شروع کرد تلمبه زدن واقعا کیرش کلفت بود هم تلمبه میزد هم به کونم میزد می گفت وااای چه کونیه چه حالی میده قربون این کون سفید خوشگلت کون به این گندگی و خوشگلی کردن داره گفتم بکن عزیزم بکن هر چی عقده کردن کون داری و مرضیه بهت نمیده کون بکن سیر بشی از یه جایی به بعد تلمبه های تندتری زد و آبش اومد و ریخت توی کونم گفت پاهات رو بده پایین قشنگ بخواب اونم خوابید روم در گوشم گفت از کجا میدونی مرضیه بهم کون نمیده ؟ گفتم صداتون میاد هر شب التماس میکنی اونم نمیده بهت گفتم خودم بهت بدم نری بخاطر یه کون خیانت کنی گفت کردن کون تو خیانت نیست ؟ گفتم نه اولا کسی نمی فهمه حتی شکم نمیکنه دوما از الان دو تا زن داری هم من هم مرضیه که دوتامونو باید بکنی گفت آخ جون گفتم این بار فقط کون کردی از دفعات بعد کارای دیگه هم باید بکنی گفت کوص و کونتو با هم جر میدم گفت ناهار آماده کردی ؟گفتم نه گفت پاشو پاشو من باید برم سرکار گفتم حالا که آبت اومد فهمیدی ؟ گفت نترس تازه اولشه
نوشته: فرزانه حکمت
17 پاسخ به “خاطرهای که باید فراموش کنم”
جالب بود
جالب بود
ریدم تو مرده های پسرای جقی
نوش کس و کونت
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
الان کدوم خاطره رو میخوای فرامش کنی کص کون دادانتو یا معتادی شوهرتو که بچه تو میخواد بفرشه
خب من اینجا چکاره م عزیزم یه سکس عاشقانه تا خود صبح میکنمت و میلیسمت
momADMIIN
قشنگ بود و رویایی یاد خاطره من و زن دوستم برایم یادآوری شد
فکر نکنم داداش بتونه ابجیشو چش تو چش بکنه .حالا یه مشت ادمای جغی میان ترشعات مغز کیریشونو مینویسن توصیه من اینه واقعی تلقی نکنین و در مورد ابجی و یا داداشتون خیالاتی نشین
تو که کصت کف کرده چرا این چرت پرت هارو مینویسی ۱۰۰ بار گفتم فیلم پورن نگاه نکن خواستی بگو خودم میکنمت بعد بیا داستان منو خودت بنویس باز قابل قبول تره
چقدر این حمکت هم بهتون میاد!
متاهل خیلی کوتاە بود البتە جالب بود و ادامە دارش کن
من کم پیش میاد نظرمو بنویسم ولی این یکیواقعا کصشعر بود
تکراری بود
تکراری بود
عالی بود