سلام این ماجرای سوتیهای جنسی من جلوی اعضای خانواده هست، اصلا سکس توش نیست مخصوصا محارم، پس اگر دنبال اونجور داستانید این داستان رد کنید، پسر بچه فضول و کنجکاوی بودم، یادمه یکبار نیمه شب از خواب پاشدم دیدم صدا میاد! ۵ سالم بود، رفتم اتاق مادر پدرم دیدم تو وضعیت مناسبی نیستند! فکر کردم پدرم داره مادرمو میزنه! رفتم اتاقم شمشیر پلاستیکی برداشتم برم کمک مادرم، رفتم هردوشونو زدم، بعد که شمشیر گرفتند حسابی دعوا و کتک خوردم منو انداختند بیرون! ازون به بعد این موضوع شد برام سوال چه میکردند! فهمیده بودم لخت میشوند و رو هم میخوابند، دختر خالم که هم سنم بود لخت کردم و روش خوابیدم، هیچ اتفاق جالبی نیوفتاد ولی یک دفعه مادرم و خالم سررسیدند و بعد اینکه از خنده مردند دعوامون کردند، یبارم حموم بودم و تازه تو ۶ سالگی ختنه شده بودم، دیدم مال خواهرم باهام فرق دارند! گفتم مامان چرا مال دخترا اینجوریه؟ گفت دکتر مال مارو بیشتر کوتاه کرده! اونجا بود فهمیدم مادرمم دختره! حدود ۱۱ سالم بود، پشم جلوم دراومده بود، پدرم منو برد دکتر گفت چرا زودتر از وقتش دراومده! دکتر گفت طبیعیه ولی پسرت ممکنه یکم سرو گوشش جنبیده و بیشتر از سنش دیده! همون موقعها منو مادرم برد حموم، نمیدونم چرا اون سن تنها نمی رفتم! همیشه اون با لباس زیر میومد من کامل لخت منو میشست و می رفتم بیرون تا اون حمام کنه، جلوی پاش نشسته بودم سرمو که آب کشید از زیر چشم، متوجه شدم لخته! باورم نمیشد ممه بخشی از لباس نیست و بهش وصله! یه دفعه نمیدونم چی شد شایدم طبیعی بود، راست کردم! تا حالا اونجوری دولمو ندیده بودم! نمیدونستم چیکار کنم تا به خودم اومدم مادرم که مشغول شستن تنم بود دستش خورد بهش! یه جورایی خوشم اومد ولی بنده خدا انگار برق گرفتش! منو چرخوند ببینه چیه، یکدفعه من کامل لخت لخت دیدمش، اونم منو شق کرده دید، چشمم ناخواسته روی بدنش بود، یکدفعه به خودش اومد بدنشو با دست پوشوند و بهم گفت چرا انقدر زود! گفتم مامان دودولم سفت شده! چیزی نگفت سریع منو شست با کیر شق شده فرستاد بیرون، اون آخرین حموم ما بود، فردا صبحش پاشدم از خواب دیدم باز راسته، شلوار شورتمو کشیدم پایین رفتم پیش مامانم گفتم مامان باز اینجوری شده! زد تو صورتش گفت بکش بالا خواهرت میبینه! برو تا بابات بیاد بهت توضیح بده! بابام فقط در حد کیرتو نشون کسی نده توضیح داد! همون سال دیدم دخترعمم با پسر اون یکی عمم روهم ریختند! شروع کردند توضیح این یک بازیه به کسی نگو و…، من تقریبا اونجا فهمیدم کیر راست میره تو کس دخترا و اون لذتی که میدیدم میچشند مال اونه! رفتم خونه به خواهرم گفتم بازی یاد گرفتم، بکن لباسو! راضی شد به سختی، ازم کوچکتره، داشتم کیرمو تو کسش میکردم که خدارو شکر مادرم مثل عقاب اومد بالا سرمون، خدارو شکر وقتی تنها بودیم این کارو کردیم، بعد کلی کتک و گریه، جریان بازی و کار بچههای عمههامو گفتم که شر شد براشون، اونجا دیگه مادرم دید باید خودش دست به کار بشه، نشست جدی توضیح داد اسمش سکسه بازی نیست، کیر و کس معرفی کرد و پرده بکارت و محارم و حاملگی و…، یبار فکرکنم ۱۴ سالم بود، خواب بودم وسط پذیرایی، دخترای فامیل همه هم سنو سالم اطرافم داشتند بازی و حرف میزدند، مادرم یک دفعه پتو کشید از روم، پاشو لنگ ظهره! دخترا همه جیغو داد بی تربیت و…، من تازه بیدار شدم فهمیدم سالار شرفمو به باد داده! ۱۶ سالم بود باید صبح میرفتم آزمایشگاه، ناشتا جق زدم و رفتم، تو نمونه ادرار زرد عفونت و اسپرم! مادرم منو برد دکتر کلید، خانم بود دکتر تا آزمایش دید گفت خودارضایی کردی رفتی آزمایشگاه؟! شرفمو برد! گردن نگرفتم، آزمایش جدید داد و سالم بود نتیجه، مادرم دفعه دوم پرسید چرا قبلی اونجوری بود؟ گفت خانم پسرت نوجوانه جلوی منو تو اعتراف نمیکنه به خودارضایی! کشش نده! زندگیم سیاه شد، بیشتر از یک دقیقه تو دستشویی نمیتونستم بمونم، حموم که هیچ، گذشت تا فکر کنم ۱۷ سالگیم، یک روز صبح گفتم ببینم کیرم چند گرمه! رفتم از آشپزخونه ترازو آشپزخونه برداشتم و رفتم اتاقم درو بستم، همه خواب بودند، وسط وزن کشی در بدترین شرایط، مادر پدرم مثل پلیس ریختند تو! مادرم جیغو داد کثافت من رو اون غذا می گذارم و…، ولی بابام گفت حالا چند گرم بود؟! ۱۹ سالم بود از دانشگاه اومد دیدم کسی خونه نیست گفتم به به لای نشیمنگاه مبل تلمبه بزنم! انقدر خر بودم نرفتم اتاق خواهر بدبختم چک کنم! داشتم مبل میکردم که خواهرم از اتاق اومد بیرون منو کون لخت دید دارم مبل میکنم! جیغی زد که درجا پریدم از مبل و کیرمو دید و فرار کرد اتاقش! فقط فحش میداد تهدید میکرد و گریه! آخرم به مادرم گفت اونم کلی فحش و سیلی نثارم کرد! مبلم داد بیرون شستند! چندی بعد خونه دیگه واقعا تنها بودم، گفتم وسط پذیرایی بزنم! داشت میومد و نگه داشته بودم با فشار خارج کنم، در خونه باز شد، مادرم، خواهرم، دختر داییم و دختر خالم منو چیز به دست دیدند و منم دیگه کنترل نداشتم همینجوری پاشید روی میز، آجیل، فرش و…، مادرم یک حالت ناامیدی داشت، میدونست آدم نمیشم، دخترا هم مثل همیشه فحش جیغ و…، رفتم اتاقم درو قفل کردم، میشنیدم دختر خالم میگه بچهها آجیل نخورید حامله میشود! گذشت و دوست دختر اولم گفت خونه خالیه با کاندوم بیا! خیلی پایه بود، کاندوم خریدم تو اتاقم جاساز کردم رفتم که برم، دوتا ورق ازش گذاشتم تو جیبم، نگو یکی از ورقا افتاده وسط اتاقم! خونه دوست دخترم فهمیدم کمه فقط دعا میکردم بیرون افتاده باشه، رفتم خونه جو سنگین، عصبی، رفتم اتاقم دیدم یکی کاندم را گذاشته روی میزم! گوه به شانسم! دو سال بعد هم کیف لپ تاپ رو انداختم ماشین لباسشویی، نگو یک کاندوم توش بود، اومده بود شیشه جلوی لباسشویی و خودنمایی میکرد! دیگه چیزی بهم نمی گفتند همینکه مبل نمیکنم و جلوشون آبمو میپاچیدم راضی بودند! تا نامزد کردم، خونه تنها بودیم رفتیم ۶۹ یه دفعه خواهرم نمیدونم از کجا پیداش شد در اتاق باز کرد مارو تو اون حالت دید! گفت وای ببخشید و درو بست، مادرم گیر داده بود چی شده ولش نمیکرد، خواهرم گفت ولکن مامان داشتند مخرج مشترک میگرفتند! چند وقت بعد هم دیگه تصمیم گرفتیم تا شب عروسی صبر نکنیم، نامزدم زنگ زد پیچوند مادرمو خواهرمو، باید باهاشون میرفت جایی گفت باید بره سرکار، منم مرخصی، وسط کار بودیم مادرم و خواهرم اومدن خونه! فهمیدن مشغول سکسم! نمی دانستند با کی، فکر کردند دارم خیانت میکنم، منو نامزدم تصمیم گرفتیم من خیانت گردن بگیرم و نامزدمو از بالکن فرستادم حیاط خونه و رفت، اومدم بیرون اتاق دوتا سیلی از مادرم خوردم، نامزدم یک ربع بعد اومد، بهش گفتم بهت خیانت کردم، اونم یکم الکی گریه کرد و منو بخشید! مادرم و خواهرم عاشقش شده بودند، یک هفته بعد واقعا نامزدم بهم خیانت کرد و جدا شدیم! خواهرم کمی شاکی بود، هم راضی بود از اینکه از زن خیانتکارمو جدا شدم هم از اینکه من خیانت کردم نامزدم بخشیده ناراحت بود، بهش گفتم خیانت نکردم خودش بود، الکی گفتیم آبرومون نره صبر کردیم تا شب عروسی، دیگه زندگیم کم کم کسل کننده شد، بعد اون دختر راحت نبودم اعتماد کنم، سنم هم رفته بالا سخت شده! ببخشید طولانی شد.
نوشته: ساسان
25 پاسخ به “سوتیهای من!”
فقط آجیل نخورید حامله میشید
فکر کنم دیگه هیچ کسی جرات نداشته که باهات تنها بمونه
خیلی قشنگ بود آفرین
عالی بود
خیلی باحال بود تونجا که پاشید رو اجیل
خوب بود .. کلی هم خندیدم منم تا ۱۲ سالگی فکر میکردم زنا از کون بچه میارن
فقط اونیکه دیسلاک داده رو زنده برام بیارین
خوب بود
بهترین خاطره و داستان چندسال اخیر سایت شهوانی بود کلی خندیدم و روحیهم عوض شد
ترازو ومخرج مشترک خیلی باحال بود
خداوکیلی داستان باحالی بود دمت گرم
جقی
داستانت جذاب بود . وجدانی تپه فتح نشده نذاشتی ✨
مبلو کردی؟؟؟؟!!!! حامله نشد مبله؟ خدا خفهت نکنه، خیلی باحال بود.
سلطان به پشه ماده هم رحم نکرده
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
ترازو ، مبل و آجیل شاهکار بودن جررر بخدا وای
داداش دمت گرم خیلی باحال بود
داداش اگه حاملم نمیکنی یه کامنتیم من بزارم
اوج حریم خصوصی
ولی واقعا برا اولین بار یه چیز خوب تو بخش داستان خوندم
داداش من ۵ سال میزنم هیچکی نفهمیده آخه تو چطوری
وای خدا بگم چکارت نکنه ترکیدم از خنده
خیلی خوب بود فقط اگر نمی پاشی رومون یه کامنت بزاریم بپرسیم چند گرم بود واقعا
آنقدری که نوشتت باحال بود جدی بهت میگم یک چنل یوتیوب بزن یا من کمکت میکنم بزنی و پول در بیاری خیلی باحال بود