پاشنه بلند

سلام من امیلی‌ام یه پسر با اوب زیاد و ولع سیری ناپذیر برای کیر.

از خودم بگم قدم ۱۸۱،پوستم سفید،فولبات و زنپوشم.

میخوام داستان کونی شدنمو بگم(این داستان کمی تغییر نسبت به واقعیت داره ولی کلیت مطلب درسته) .واقعیت از وقتی به بلوغ جنسی رسیدم احساس کردم کونم مثل یه کص،کیر میطلبه.جق میزدم و پورن میدیدم ولی همیشه خودمو جای زنه تصور میکردم(ای کاش واقعا کص داشتم ).خلاصه زمان گذشت و من عنان از کف بریدم و شروع کردم به فرو کردن اشیا داخل کونم مثل خیار و هویج و …

بعد یه مدت استروژنم به تستسترون غالب شد و شروع کردم به پوشیدن لباس های مامانم مثل جوراب شیشه ای،شلوار جین تنگ،سوتین و بخصوص جوراب شلواری و دامن انگار این دوتا روح تشنه زنونه منو ارضا میکرد.

ما زندگیمون با همین فرمون پیش رفت و من واسه خودم لباس و کفش زنونه خریدم(که عاشقشونم)بعدش شرایط رو برای عروس شدن محیا دیدم.اومدم کیرتوکص و خیلی رندوم با یکی اشنا شدم که از شانس خوبم بهم نزدیک بود و مکان داشت.یکم باهم گپ زدیم و عکس رد و بدل کردیم تا اینکه قرار شد شب برم پیشش.دل تو دلم نبود که برای اولین بار میخوام اوج زنونگی رو تجربه کنم سریع رفتم حموم فول شیو کردم و خودمو تر تمیز کردم.یکم مردد بودم ولی در اخر تصمیم گرفتم چندتا لوازم ارایش و کفش پاشنه بلند خوشگلمو بزارم تو کیفم و بقیه لباسامو از زیر بپوشم یکمم عطر یونی سکس زدم که بیشتر زنونه بود.اسنپ گرفتم و سوار ماشین شدم،راننده انگار مشکوک شده بود ولی چیزی نگفت تا اینکه به مقصد رسیدم،استرس و ترس داشتم ولی حشریت افسارمو دست گرفته بود.رفتم در زدم و سامان در رو باز کرد.

از سامان بگم یه مرد ۳۲ ساله با قد حدود ۱۸۵ و هیکل نسبتا ورزیده.رفتم داخل واحد و بعد از خوش امد گویی ازم پذیرایی کرد تا یخم باز بشه،یه مقدار گذشت و من ترسم ریخته بود گفتم حالا وقتشه،رفتم تو اتاق و درو قفل کردم تا اماده شم.رفتم جلو اینه و شروع کردم ارایش کردن:یکم کرم پودر زدم،ریمل که ابروهام پرپشت تر بنظر برسه پ،رژ قرمز جیغ و لاک هم همینطور.لباسایی هم که از زیر پوشیده بودم یه ست کامل سکسی به علاوه شورت لامبدا و یه بات پلاگ بود.کفشای مشکی خوشگلمو از کیفم دراورد و پوشیدم،وای چه ماهی شدم من .

قفل درو باز کردم و سامان تا منو دید از جاش بلند شد(سامان کوچولو هم همینطور )

سامان:امیلی خودتی؟وای باورم نمیشه زیر اون پوشش پسرونه چه دختر جنده‌ای چشم انتظارمه.

منم یه لبخند جنده طوری زدم و دستمو گذاشتم رو کیرش که عین سنگ شده بود،سریع لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد خوردن،اون لحظه انگار روح از تنم جدا شد انقدر تحریک شدم،منم عین جنده های پسر ندیده ادامه دادم منو چسبوند به دیوار و با تمام توانش ازم لب گرفت،نفس هام به شمار افتاده بود و داشتم دیوونه میشدم واسه همین سریع شورت و شلوار باهم کشیدم پایین،چیزی که میدیدم خیلی خوشگل تر از فیلمای پورن بود،یه کیر ۱۶ سانتی کلفت خوشگل که قرار بود افتخار بده و وارد کون محقر من بشه.کیرشو اول یکم با دست مالیدم تا کامل شق بشه،نوک زبونمو اروم کشیدم سرکیرش،پیشابش اومده بود و شور بود ولی برام مزه بهشت و معنای خود جندگی رو میداد،شروع کردم اروم اروم زبون کشیدن و پایین رفتن(میخواستم اذیتش کنم واسه همین یه دفعه نکردم دهنم)اونم انگار تاب نداشت یه دفعه سرمو فشار داد ‌و کل کیرش رفت تو حلقم،اولش یکم عوق زدم ولی بعدش عادت کردم و تا ته براش خوردم.با هرباری که کیرش تا ته گلوم میرفت کونم بیشتر نبض میزد و عطشم برای کیرش بیشتر میشد،انقدر خوشس اومده بود که ولم نمیکرد اخر سر بزور سرمو ازاد کردم و به طرفش قمبل کردم سوراخ صورتیمو که دید انگار بیخیال دهنم شد.شروع کرد به خوردن سوراخم،وای نمیتونم حسشو توصیف کنم فقط میتونم بگم رو ابرا بودم.یکم که خورد لوبریکانت اورد و شروع کرد انگشت کردن،یه انگشت،دو انگشت و بعدش سه تا انگشتو کرد تو کونم،زبری انگشتاش داشت دیوونه‌م میکرد انقدر انگشت کرد که کونم اماده پذیرایی از کیرش شد.هر ثانیه برام حکم هزار سالو داشت که چرا نمیکنه تو کونم؟تا اینکه یه دفعه یه داغی خاصی رو تو وجودم احساس کردم یه احساس غریب،انگار من همیشه یه زن جنده بودم و از اول عمر از کیر محروم بودم.کیرشو تا ته فرو کرده بود تو کونم منم یه اه از اعماق وجودم کشیدم و با این کار ببر درون سامان بیدار شد و شروع کرد به تلمبه زدن،محکم میزد و با هر برخورد کیرش به پروستاتم ذره ذره مردونگی درونم از بین میرفت.تو همون پوزیشن داگی تو عالم خودم بودم که یه دفعه سامان اروم منو دمر خوابوند زمین،کیرشو فرو کرد تو کونم و با دستاش نوک نیپلامو گرفت،فقط چشمامو بستم که بتونم از این احساس بهشتی نهایت لذت رو ببرم یه لذت بینهایتی بود که برام جدید بود.سامان هم کم لطفی نکرد و همزمان داشت گردنمو میخورد و میکرد و با نیپلام بازی میکرد.تو عالم خودم بودم انگار از تنم جدا بودم که سامان گفت کجا بریزم؟منم انقدر غرق در حشریت بودم که گفتم بریز تو کونم و اونم خودشو با تمام توان خالی کرد.

وقتی از روم بلند شد مثل یه جنده بیخاصیت که فقط وظیفه‌ش خالی کردن کمر مرد هاست بهم نگاه میکرد که برام بی اندازه لذت بخش بود.خیلی ناراحت بودم که این لحظات تموم شد و دوست داشتم با همون استایل برم خونه که متاسفانه امکانش نبود.از اون موقع چندسال میگذره من هروز ناراحتم از پسر بودنم.کاش دختر بودم.

مرسی که خوندید امیدوارم خوشتون اومده باشه.

نوشته: Amili.1000

بازدید 2,129

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

2 پاسخ به “پاشنه بلند”

  1. nullسلام وقت بخیر فرزین هستم 37 تهران سمت شرق مجرد و تنها زندگی میکنم خانم واقعی پایه عشق و حال حضوری میخوام

  2. nullسلام وقت بخیر فرزین هستم 37 تهران سمت شرق مجرد و تنها زندگی میکنم خانم واقعی پایه عشق و حال حضوری میخوام

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.