به این میگن خاله/مادر (۱)

سلام دوستان علی ام 23 قبل از شروع داستان باید بگم اصولاً کسایی که میان اینجا همچین داستان هایی مینویسن یا نزدیک به واقعیت بوده براشون یا دوست داشتن این اتفاق براشون میوفته و با نوشتن میخوان ذهنشونو ارضا کنن، منم برای پر و بال دادن سعی کردم خیلی کم از ذهنم هم استفاده کنم اما بیشتر سعی میکنم چیزایی که نزدیک به واقعیت بوده رو براتون تعریف کنم، پس لطفا ایراد نگیرید،ممنونم ازتون.

اگه مستقیم بخوام برم سر اصل مطلب
باید بگم یه خاله دارم اسمش نرگسه تقریبا ۴۰ و خورده ای سال سنشه از نظر هیکلی و سفیدی میتونم بگم ژاله صامتی رو تصور کنید، یه پسر داره ۱۹ ساله به اسم رضا ،و یه دختر 23 به اسم سارا که ازدواج کرده بقیه چیزا رو تو خود داستان متوجه میشید.
من اصن به خاله نرگس حس خاصی نداشتم، واقعا به چشم یک خاله میدیدمش، یه خاله ی ساده که واقعا راز دار من و پسرش بود، علتشم این بود که پسرشو خیلی دوست داشت و نمیخواست جلوی بقیه پسرش کم بیاره.
در حدی که اگه پسرش اشتباهی هم میکرد و خاله نرگس میدونست این کار اشتباست ولی پشتش در میومد، همین باعث شده بود پسرش بتونه اکثر کارهایی که برای بقیه ازاد نیستش که تو خونه انجام بدن رو تو خونه جلوی مادرش انجام بده، مثل سیگار کشیدن، مشروب خوردن حتی با دوس دخترش بیاد خونه…
و مادرش بخاطر سادگی و بخاطر علاقه ی شدید به پسرش شده بود رازدار ما، یعنی ما هم میتونستیم بعضی مواقع کنارش از این کارا بکنیم و خاله ای بود که روی اصلیه من و پسرش رو میشناخت.
حالا کارایی که من میکردم در این حد نبود ولی مثلا میدونست دوس دختر من کیه یا خونشون یواشکی قلیون میکشیدم بچه تر بودم.
منم با پسرش اوکی بودم خونشونم زیاد فاصله ای با ما نداشت شاید در حد یک کوچه، یعنی وقت و بی وقت خانواده ها خونه ی هم بودن، اکثرا هم خاله سره صبحا میومد خونه ی ما.
یه بار داخل حیاط خونه ی خاله اینا داشتیم وسیله جا به جا می کردیم، خاله نرگس بدون هیچ قصدی اومد جلوی من وسیله رو از روی زمین برداره خم شد و باسنش کاملا چسبید به کیرم، واقعانم هیچ قصدی نداشت، ولی انقدر نرم بود که همین کافی بود کیرم یه تکونی بخوره، اون روز تا تونستم وقت و بی وقت چسبوندم به خاله و میدونستم اخرین چیزی که خاله به ذهنش میرسه اینه که من از قصد دارم این کارو میکنم، این شد جرقه ای که من روی خاله دید دیگه ای داشته باشم.
یه روز صبح که این خاله نرگس اومد خونه ی ما و من طبق معمول خواب بودم تو اتاقم، از صدای صحبتای مادرم و خاله بیدار شدم، ما پسرا هم که قبل خودمون همیشه کیرمون زود تر بیدار شدس داره نگامون میکنه، من توی اتاق خودم خوابیده بودم و در اتاقم هم باز بود، نرگس هم توی اتاق وسط بود و رو به روی در اتاق من نشسته بود، مادرم هم رو به روی خاله روی مبل نشسته بود اما هیچ دیدی به من نداشت، چون تابستون بود با شرت خوابیده بودم و شلوار پام نبود، سره صبح بود و دستشوییم گرفته بود و از شدت دستشویی کیرم راست شده بود اما عادت داشتم همش یه چند دقیقه گوشی رو چک میکردم بعد میرفتم دستشویی، زاویه من برای دید خاله طوری بود که نیم رخ من رو میتونست ببینه، یعنی کل بدنم رو از یه سمت میتونست ببینه، داشتم خاله نرگس رو نگاه میکردم که یهو یه فکری اومد تو سرم، اروم پتویی که روم بود و اوردم پایین تا بالای زانوم طوری که شرتم که از این پایه دارا بود کامل مشخص میشد، خاله هنوز متوجه نشده بود که من بیدارم و گرم صحبت با مادرم بود، نمیتونستم با اون وضعیت خاله رو نگاه کنم چون تو اولین نگاه میدید ک من بیدارم یا سلام میکرد یا اگه چشم تو چشم میشدیم باید خودمو میپوشوندم پس گوشیم رو گذاشتم رو حالت فیلم برداری کنارم دو تا کتاب بود گذاشتمون رو هم گوشی رو هم گذاشتم روش زاویه گوشی رو جوری تنظیم کردم که از بدن و کیر من که تو شورت شق بودنش معلوم شده بود بیوفته و از اونورم مستقیم خاله تو زاویه دید دوربین باشه، گوشیو تنظیم کردم خودمو دوباره زدم به خواب، من نمیدونستم خاله میبینه یا نمیبینه ولی هرچند ثانیه یه بار یه دستی روی این کیر راست شدم میکشیدم و دیگه خیلی ضایع کیرم داخل شرت نمایان شده بود، یه ده دقیقه همین کارو میکردم هر چند ثانیه یه بار یه دستی روی کیرم میکشیدم تا موقعی که دیدم دیگه نمیتونم تحمل کنم خیلی دستشویی دارم، پس دوباره پتو رو کشیدم رو خودم طوری که تازه بیدار شدم با خاله سلام کردمو رفتم دستشویی، وقتی برگشتم اولین کاری که کردم این بود که گوشیمو چک کنم ببینم خاله دید یا ندیده…
گوشیو باز کردم رفتم توی گالری فیلمو پلی کردم ده دقیقه فیلم بود اروم میزدمش جلو تا جایی که بالاخره خاله نگاهش بیوفته روی کیرم، ۵ دقیقه از فیلم رفته بود و این خاله ی ما ماشاالله انقدر حرف میزنه که یه نگاه هم به این کیر ما نکرده بود رسیدم دقیقه ۶ که تازه دیدم خاله یه لحظه نگاهش اومد سمت من قلبم شروع کرد تند تند زدن با دقت فیلمو دیدم خاله وسط صحبتش یه لحظه نگاهش افتاد رو کیرم و چند ثانیه خیره مونده بود روی جایی که داشت نگاه میکرد طوری ک تو فیلم صدارو شنیدم مادرم دو بار صداش کرد تا روشو برگردوند، توی اون ۴ دقیقه شاید ۴ یا ۵ بار تو فیلم چند ثانیه چند ثانیه خیر می‌شده به کیر راست شدم که از رو شرت معلوم بود و واقعا لذت بردم از تماشای اون فیلم.
این تازه شروع ماجرا بود، روی رازداری و ساده بودن خاله نرگس حساب ویژه ای باز کرده بودم، یه روز پسرخالم گفت امشب بیا خونه ی ما بخواب پدرم نیست با دوستاش رفته بیرون منو مامان خونه تنهاییم، این چیز عادی بودی منو پسر خالم شبا برای خوابیدن زیاد خونه ی همدیگه میرفتیم.
اون شب طبق معمول داشتم با پسر خالم راجب کس و کون دخترای مردم صحبت می‌کردیم که گفتم بزار یه چیزی بهش بگم،
بهش گفتم یه اتفاقی برام افتاده نمیدونم چیکارش کنم، گفت چیه؟
گفتم چند وقت پیش خونه ی یکی از دوستام بودیم مادرش اومد وسیله برداره خودشو چسبوند بهم یه چند ثانیه کیرم موند رو کونش سریع اووف گفتن پسر خالم راه افتاد، خبر نداشت دارم راجب مادر خودش صحبت میکنم، گفت خبب
گفتم یه چند بار دیگه هم همچین اتفاقی افتاده حس میکنم یه خورده رو مخ مادره دوستم کار کنم شاید بتونم یه حرکتی بزنم خانوم ساده ایه، شروع کرد از این که هیکلش چطوریه و چند سالشه و همه ی اینارو پرسید، منم کامل مشخصات مادرشو میدادم به خودش و اونم فقط می‌گفت عجب کصی، هرجور شده باید اینو بکنی…
اخر شب شد چون خاله تنها بود و شوهرش نبود قرار شد هر ۳ تاییمون تو یه اتاق بخوابیم اول ردیفی خوابیدیم ۳ تایی شوخی و خنده میکردیم سعی میکردم دستمو برسونم به خاله تو همین شوخیا یه وری باهاش برم اما پسرش انگار تشنه تر تر از من بود همش مادرشو قلقلک میداد و شوخی میکردن تا یه جایی که دیدم وسط اون شوخیا گوشه ی سینه مادرشو نیشگون گرفت و خاله شروع کرد خندیدن گفت من امشب پیش شما نمیتونم بخوابم شما منو میکشید رختخوابشو از کنار ما بلند کرد برد زیر پایه ماها انداخت و افقی خوابید، ما هم کم کم خوابیدیم، صبح تقریبا ساعت ۶ بود من دیگه خوابم نمیگرفت و از خواب بیدار شده بودم، خونه ی اونا همیشه صبح زود بیدار میشدم میرفتم خونه دوباره می‌گرفتم میخوابیدم، اما اون روز وقتی بیدار شدم و دیدم خاله نرگس و پسر خاله خوابن دوباره کرمم گرفت ک یه حرکتی بزنم، خاله کمر به پایینش سمت پاهای من بود و کمر به بالاش سمت پسرش، خیلی یواش تو همون حالت خودمو با بالشت کشوندم پایین تر که پاهام به خاله برسه، اروم پاهامو رسوندم به کون خاله و سریع خودمو زدم به خواب که اگه بیدار شد انگار پاهام تو خواب خورده بهش، وقتی دیدم تکون نخورد یه خورده جرئت پیدا کردم اروم پامو کشوندم رو کونش و این یه کم لرزش کونش داشت دیوونم میکرد.
خیلی استرس داشتم از یه طرف باید حواسم میبود پسر خالم بیدار نشه از یه طرف دیگه هم باید حواسم به خاله میبود ترس و هیجان و لذت با هم قاطی شده بود، دلم میخواست کارای بیشتری انجام بدم اما خیلی میترسیدم.
چند ثانیه که پاهامو بی حرکت رو کونش گذاشتم و دیدم تکون نخورد آروم پاهامو برداشتم و خودمو با بالشت برعکس کردم که انگار منم شب بیدار شدم برعکس خوابیدم، یه چند دقیقه اروم موندم حالا صورتم و دستام نزدیک تر شده بود به خاله، نفسای خاله یکنواخت بود و داشت خیالم بابت خواب بودنش راحت میشد که یه لحظه پسر خالم تکون خورد و تا مرز سکته رفتم.
دوباره چند دقیقه صبر کردم این بار آروم دستمو رسوندم نزدیک کونش و از روی اون شلوار مشکی گشادش که انقدر کونش گنده بود براش تنگ شده بود دستمو گذاشتم روش ضربان قلبم رو هزار بود فقط تونستم چند ثانیه دستمو روش نگه دارم و نرم بودن اون کونو با تمام وجود احساس کنم، دیگه دل و جرات این که از این فراتر برمو نداشتم دوباره برگشتم رو حالت اولیه سعی میکردم با همون پاهام بمالم بهش که یهو گوشیش زنگ خورد و شوهرش بود داشت برمیگشت و منم سریع خودمو زدم به خواب و خداروشکر هیچی نفهمیده بود خاله، اون روزم هر جوری بود گذشت تا این سری یک برنامه ی عالی داشتم میریختم که خاله هر جور شده به صورت اتفاقی کیرمو ببینه، و واقعا از ته دل خیالم راحت بود که خاله فقط اینو میزاره رو اتفاق و عمرا به کسی چیزی بگه چون ساده تر از این حرفا بود.
نقشمو کشیدم یک هفته ای طول کشید تا موقعیتش ایجاد شد، نقشم این بود که این سری که خاله اومد من سریع خودمو برسونم به حموم…
حموم ما هم وسط راه پله بود و هر کی میخواست بیاد تو خونه یا بره از خونه بیرون باید از روی اون پله ها و از جلوی حموم رد میشد، اون روز وقتی خاله اومد سریع با گوشی رفتم تو حموم یه دوش الکی گرفتم که خیس بشه بدنم و سریع اومدم تو رختکن حموم که مثلا دارم لباس میپوشم، از قبل جای این که گوشی رو کجا بزارم تا زاویه خوبی داشته باشه رو مشخص کرده بودم سریع شروع کردم گوشی رو آماده کردن و دکمه ی ضبط فیلم رو زدم، الان تنها کاری که باید میکردم این بود که دره حمومو به بهانه گرم بودن یه کم باز میزاشتم و خودم طوری وایمیستادم که فقط کسی که از راه پله داره میاد پایین مستقیم دید داشته باشه به اون قسمتی که در حموم بازه و باید طوری وایمیستادم که انگار حواسم نیست و کیرم از همون یه ذره باز بودن در دیده بشه، زاویه دوربین رو هم طوری قرار داده بودم که هم کیرم بیوفته تو فیلم هم کسی که داره از پله ها میاد پایین، توی این روزا بار ها زاویه های مختلف رو امتحان کرده بودم.
میدونستم اگه قرار باشه خودم همون لحظه شاهد این باشم که خاله داره کیرمو میبینه همچین چیزی امکان نداره چون تا خاله رو میدیدم باید سریع درو میبستم که بگم حواسم نبود داری میای پس تنها راهش همون گوشی بود که بعدا بتونم فیلمو ببینم.
تو همون زاویه ای که باید وایمیستادم وایسادم در رو هم همون اندازه باز گذاشتم، از شدت استرس کیرم راست نمیشد، هی باهاش ور میرفتم که اون لحظه که خاله داره میاد کیرم راست شده باشه ببینتش ولی مگه راست میشد؟
شاید نزدیک نیم ساعت من تو حموم منتظر بودم خاله پاشه بره خونه و هی کیرم می خوابید، بعد نیم ساعت شنیدم بالا خاله داره با مادرم خداحافظی می‌کنه و سریع شروع کردم کیرمو مالیدن که از اون حالت نیمه خوابی در بیاد و راست بشه که همینم شد، سریع حوله رو انداختم رو سرم و طوری که کلا سرم زیر حولس و اصلا دید ندارم و دارم موهامو خشک میکنم شروع کردم موهامو خشک کردن، صدای درو ک شنیدم خاله اومد بیرون قلبم شروع کرد تند تند زدن، هی به خودم میگفتم درو ببندم تموم شه بره بیخیال اصلا، اگه بگا برم چی؟
اما اون لحظه عقل آدم واقعا دست کیرشه گفتم هرچی میخواد بشه بشه، از شانس بد من خاله وقتی اومد از تو خونه بیرون و خواست از پله ها بیاد پایین بلند گفت علی جان من دارم میرم خداحافظ طوری که من صداشو واضح شنیدم، اما اگه من به روی خودم میاوردم یعنی این که من متوجه شدم داره خالم میاد پایین پس باید در حمومو میبستم اما به روی خودم نیاوردمو جوابشو ندادم، خاله راه افتاد از پله ها بیاد پایین منم لخت و با کیر شق وایساده بودم و محکم از شدت استرس موهام ک خشک شده بود توی اون نیم ساعتی رو هی با حوله خشک میکردم.
متوجه صدای قدمای خاله شدم که داره نزدیک میشه به حموم به اولین جایی که رسید و مدنظر منم همون زاویه بود فقط میگفتم الان جیغ میزنه یا فحش میده یا یه کاری میکنه که من به گوه خوردن بیوفتم و بگم حواسم نبود داری میای، به شدت استرس داشتم، خاله نرگس پله هارو اروم اروم اومد پایین، رسید به در حموم و بعد ردش کرد و شروع کرد دوباره پله ها رو پایین رفتن و اونجا صدا کرد علی جان من دارم میرم خدانگهدار، اون لحظه نقطه ای بود که من باید خودمو میزدم به اون راهو سریع درو میبستم طوری ک انگار حواسم نبود تو داری رد میشی، همین کارو هم کردم یه کم حالت هول شدن به خودم گرفتم گفتم عع خاله داری میری ببخشید من حموم بودم.گفت نه خاله جون عیبی نداره عافیت باشه، وقت داشتی خونه ی ما هم بیا چند روزی میشه نمیای…
اینو ک گفت قند تو دلم آب شد، گفتم چشم خاله جون حتما، خدانگهدار، تو همون حموم سریع گوشی رو باز کردم فیلمو پلی کردم نیم ساعت زدم جلو تا رسید اون لحظه ی اومدن خاله
دست و پام شل شده بود همزمان داشتم کیرمو میمالیدم، خاله رسیده بود به جایی که دید داشت به حموم اولین نگاهی که کرد و تونست کیرمو ببینه همونجا وایساد برای دو ثانیه و چشماشو دزدید، انگار اونم هول شده بود نمیدونست چیکار کنه بره یا برگرده، ولی بعد دو ثانیه بدون نگاه کردن اومد پایین رسید نزدیکای حموم قشنگ زل زد به کیرم و از تو فیلم چشمان گرد شدش مشخص میشد، وای کیرم داشت نبض میزد، حمومو ک رد کرد از پله ها داشت می‌رفت پایین قبل صدا کردنش دوباره برگشت کیرمو نگاه کرد برای یه ثانیه ، تو همون لحظه آبم با شدت زیاد درد اومد، تو دلم گفتم این خاله ی من انگار خیلی هوس کیر کرده بود، خیلی خوشحال بودم همه چی با موفقیت انجام شده بود.
حالا یه فیلمی داشتم ک بارها میتونستم باهاش جق بزنم…
گذشت و یک روز که خونه بودم مادرم گفت بیا این لباس خاله نرگس رو که قرض گرفته بودم رو ببر خونشون شاید نیاز داشته باشه گفتم خاله نرگس خودش هر روز میاد اینجا بزار خودش اومد بده بهش دیگه، مادرم گفت نه زشته خودت ببر بده، بزور قبول کردم رفتم سمت خونه خاله اینا، چند دقیقه بعد رسیدم زنگ خونشونو زدم و چند لحظه صبر کردم دیدم کسی جواب نمیده، اون موقع از روز میدونستم شوهر خالم سرکاره اما رضا یا خاله نرگس باید خونه میبودن، دوباره زنگشونو زدم باز کسی جواب نداد، خونه ی خاله اینا ویلاییه از این قدیمیا، پمپ ابشون کنار در ورودی حیاطشون بود،گوشامو تیز کردم دیدم پمپ ابشون روشنه داره کار میکنه، با خودم گفتم پس چرا جواب نمیده یخورده دیگه صبر کردم دیدم نه کسی درو باز نمیکنه، گفتم شاید خاله رفته باشه حموم، گفتم بزار از این فرصت استفاده کنم اگه بشه برم یه دیدی بزنم، هم خالشون هم ما یدونه کلید زاپاس از خونه های همدیگه داشتیم زمانی که خونه نیستیم اون یکی خانواده بره به خونه ی اون یکی سر بزنه، منم یادم افتاد کلیدخونشون تو همین دسته کلیدی هستش که من همرام آوردم، کنار کلیدای خونه ی ما، گفتم میرم داخل نهایت اگه یکی اومد میگم اومدم لباسارو بزارم برم گفتم حتما خونه نیستین، اروم درو باز کردم رفتم داخل، حموم خاله اینا توی حیاطشون بود، حدسم درست بود یه کی تو حموم بود، برای این که خیالم راحت بشه کسی خونه نیست سریع رفتم از پله ها بالا، رفتم تو اتاق هارو چک کردم که یه موقع رضا خونه نباشه منو درحال دید زدن مادرش گیر بیاره، خیالم راحت شد که نیست بدو بدو اومدم رفتم سمت حموم، دره حموم از داخل قفل بود نمیدونستم باید چیکار کنم،صدای دوش حموم بلند داشت میومد خیالم راحت بود یهو بیرون نمیاد، داخل حمومشون یه پنجره کوچیک مثل همه ی حموما رو به حیاط داشت اما خیلی ارتفاع داشت و من قدم نمیرسید که از اون بالا دید بزنم، تنها چیزی که به ذهنم میرسید این که دو تا اجر بزارم برم روش گوشیمو یواش ببرم کنار پنجره و یواشکی ازش چهار تا عکس و فیلم بگیرم که بهتر از دید زدن هم بود چون فیلم برام میموند و هر موقع میخواستم میتونستم ببینم و جق بزنم، دو تا آجرا رو چسبوندم به دیوار حموم گوشیمو گذاشتم رو حالت فیلم برداری، دستمو بزور رسوندم کنار پنجره، جوری گرفتم فقط دوربین گوشی معلوم بشه و کل گوشی معلوم نشه، خیلی سخت بود اون لحظه فیلم گرفتن، هم استرس اینو داشتم یه موقع گوشی رو ببینه هم دستم خسته شده بود ولی به خودم میگفتم می ارزه بزار یک دقیقه فیلم بگیرم بالاخره دو بار تکون بخوره کل بدنش تو فیلم میوفته ،بعد یک دقیقه گفتم حداقل به لحظه گوشی رو بیارم پایین فیلمو ببینم اصن بدنش تو فیلم میوفته یا نه که اگه نمیوفته حالتمو عوض کنم، گوشی رو اوردم پایین خودمم از رو آجر ها اومدم پایین رفتم یه گوشه ک دید نداشته باشه فیلم پخش کردم اولش فقط از در و دیوار بود تا گوشی رو ببرم بالا وقتی بردمش بالا چیزی که دیدمو باور نمیکردم، واقعا برای چند ثانیه خشکم زد، گوشی رو زوم کردم تو اون بخار حموم ببینم دارم درست میبینم، و واقعا درست بود…
رضا تو حموم بود سرپا وایساده بود یه کم از بدنش زیر دوش و جلوی بدنش بیرون از دوش بود خاله نرگس جلوی پاهای رضا زانو زده بود و به ارومی داشت کیر رضا رو میبرد تو دهنش و در میاورد، وای خدااا چی می دیدم خاله با اون صورت خوشگلش با اون هیکل گوشتی و سفیدش چجوری داشت برای پسرش ساک میزد، نمیتونستم بشینم فیلمو نگاه کنم یا برم دوباره رو پنجره و فیلم بگیرممم، فیلمو سریع جلو زدم و دیدم خاله تموم کیر پسرش که واقعا بزرگ بود رو تا آخر میبره تو حلقشو در میاره
رضا هم دستاشو گذاشته بود رو سره مادرش و چشماشو انگار بسته بود و آروم داشت سره مادرشو به طرف کیرش هول میداد،
مادره رضا زبونشو برده بود سمت تخمای پسرش و با دستاش داشت برای پسرش جق میزد…
دلم طاقت نیاورد دوباره رفتم سمت پنجره و گوشی رو سریع دراوردم شروع کردم به فیلم گرفتن تا ببینم بعدش چه اتفاقی قراره بیوفته…

ادامه دارد…

دوستان اگه خوشتون بیاد حتما قسمت بعدی رو براتون میزارم که تازه شروع داستان پرماجرای ماست. لایک فراموش نشه.

نوشته: علی

ادامه…

بازدید 9,809

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

22 پاسخ به “به این میگن خاله/مادر (۱)”

  1. خاک بر سرت کنم. هنوز جو زندگی ها انقدر تخمی نشده. پسر دست تورو بگیره ببره پیش خاله گویا پسر خاله جان انگولت کردن لبات ترک خورده حالا اشکال نداره. کیفیت نگارش هم صفر خیلی چیزا رعایت نشده. اصلا نفهمیدیم چی به چیه. اما اما اون بخش که تو اتاق در حال شیطنت و خنده بودید. شک نکن اگر واقعی بود خاله جفتتون میکرد.

  2. از این تیپ زن های ساده و اصطلاحا خرفت تقریبا تو هر فامیلی پیدا میشه و جالب اینکه اکثر همین زن ها خوشگل هستند و بخاطر سادگی که دارند میشه راحت باهاشون رابطه برقرار کرد بدون هیچ سختی حتی نزدیکترین افراد اطرافش این تیپ زن ها هر حرفی و هر حرکتی را به راحتی هضم می کنند و تقریبا واکنشی جز خنده یا جمله معروف خانوما،ای وای خاک به سرم از خود بروز میدن

  3. وااای داستانت انقد خوب بود سوراخ کونم داغ شد کاش من رضا بودم تو‌حموم کسکشی تورو میکردم

  4. اصلا داستانتو نخوندم اولش حالمو بد کرد تجربه نداری کلا یه کاتاگوری بایست موجود باشه چی فکر می‌کنی کوص مغز میشه همدیگر رو قضاوت نکنیم تو دنیایی هستیم که به اندازه تعداد آدماش اتفاقات گوناگون میفته حکم میکنم چون ۹۰ درصد اتفاقاتی که میخونم واسم افتاده پس نوشته ای که حس کنم صداقت داره ناور کرده و حقیقی لمس و تجسم میکنم

  5. سلام پوریا هستم شیراز قدم ۱۸۳ هست کیرم ۱۸ سانته کلفت دنبال ی دختر خانوم شیرازی هستم صیغه محرمیت بخونیم باهم باشیم سن واسم مهم نیس حشری باشه هر روز بکنمش روبیکا پیم بده تصویری بزنیم shiraz230 اول چت کنیم اصل بده بهم بعدش تصویری بزنیم بعد حضوری بریم بیرون رل بزنیم صیغه محرمیت بخونیم باهم باشیم هر روز بکنمت پایه ای آشنا شیم؟ پیام بده بهم یا داخل روبیکا shiraz230@ آیدیم پیام بده آشنا شیم دوس داری از کون بکنمت ناله کنی ممه هاتو بخورم عشقم بشی اره تصویری بزنیم آب کستو بیارم بکنمت تند تند عاح لای پات بزارم کیر کلفتم رو بکنمت عشقم دختر شیرازی داریم بهم پیام بده تصویری تلمبه بزنم برات خانومیم باشی دوس داری؟ کیر کلفتم تو کصت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.