…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
ادامه داستان به روایت از لیدا
دستم رو گذاشتم روی دستش و خیلی اروم با یه حس دخترانه توم با شهوت و التماس بهش گفتم لطفاً!!
نمیدونم شنیدن این کلمه براش لالایی بود یا چی….
آنچنان غرق در فکر شد که اصلا نفهمید دستم رو از روی دستش برداشتم تکیه دادم به صندلی و محو دیدنش شدم انگار رفته بود به هپروت ولی هر وهم و خیالی بود براش شیرین بود چون صورتش خندون میزد
الی رو با اشاره دست صدا کردم اومد نزدیک انگشت اشاره به بینی حالیش کردم یواش هیچی نگو با انگشتام به چشام اشاره کردم یعنی ببینش
الی یه نگاه کرد بهش دستمو کشید با خودش برد کنار پیشخون
لیدا میترسم از پسره
چرا بابا ترس داره اخه ببین چه قیافه کاریزماتیکی داره
خر نشو دختر
با یه اخم نگاهش کردم
ببین لیدا این یا گل میزنه یا کسخل مسخله
چرا هرکی رو میبینی اینجوری قضاوتش میکنید بابا طرف عاشق بوده عشقشو از دست داده
ما قضاوت نمی کنیم تو خیلی خامی که زود دل میدی اون برام مهم نیست تو برام مهمی لیدا نکن با خودت
کاری نمیکنم که
کاری نمیکنی؟خوشت اومده ازش!دل میدی دلتو میشکنه بدبختیش برای ماست
آیه یاس نخون
از من گفتن ولی یادت باشه پیمان باهات چکار کرد
اینو گفت و رفت سراغ سفارش مشتری
راست میگفت ولی این کجا و اون پیمان بی شرف کجا کثافت با هزار دوز کلک منو کشوند خونه هیچ وقت اون روز لعنتی رو یادم نمیره
ولی این پسر از اون تیپ ادما نیست از چشماش میشه عشق رو خوند.خیسی شرتم بهم نهیب زد که تو انقدر شهوتی هستی که هر کسی هم جای این بود الان وضعت همین بود.با خودم گفتم خب مگه ایراد داره ازش خوشم اومده.
انقدر جذابه که دوست دارم لختش کنم بدنشو لیس بزنم کیرشو تا خایه بکنم تو حلقم اووووف که چه لذتی داره چشامو بسته بودم داشتم بهش فکر میکردم که ……
ببخشید لیدا
چشامو باز کردم جلوم بود یهو یه جیغ ریز زدم همه کافه نگام کردن
ترسید رفت عقب با ترس گفت چی شد
به تپه تپه افتاده بودم… هیچی ببخشید
چیزی شده خوبی
آره بابا.چیه ما نمیتونیم بریم تو فکر و خیال
معذرت میخوام داشتی باهام حرف میزدی رفتم تو فکر
اره متوجه شدم گفتم مزاحمت نشم چهرت انقدر قشنگ شده بود که دلم نیومد به خود بیارمت یواشی بلند شدم اومد کنار
به هر حال ببخشید ضمنا به پیشنهادت فکر کردم…..فردا شب میام ولی مهمون من
نه دیگه پیشنهاد من بوده
حالا تا اونش
پس حتما بیا رستوران سفید تو خیابون…….
اوکی بلدم
خداحافظی کرد و از در کافه رفت بیرون
انگار دلمم با خودش برد
فردا صبح با یه شوری از خواب بیدار شدم یه انرژی تو وجودم له له میزد میدونستم بیشترش به خاطر حس شهوته ولی اینکه امشب بتونم به کام این عشق برسم بعید بود طرف بدجور تو فکر نفر قبلی بوده میدونستم با این همه شهوتی که در وجودمه اگر برم پیشش کار رو خراب میکنم.پریدم تو حموم شیر وان رو باز کردم و یه بمب حمام انداختم توی وان(کوکتل وان آب گرم)
لخت شدم رفتم داخل وان بدنم یخ کرد یکم ریلکس شدم چشامو بستم تا این حس شهوت فروکش کنه ولی……….. ولی کسم از شهوت داغ بود اینجوری نمیشد باید ریلکس تر میشدم گوشیم رو از کنار وان برداشتم ویدیو سکس مورد علاقمو پخش کردم( romantic anal sex and squirting with a girl with big natural tits) {در صورت تمایل سرچ کنید و ببینید}
شروع کردم مالیدن سینه ها و نوکشون رو مالش دادم گوشیرو زدم به استند روبه روی وان و دستم که آزاد شد بردم داخل آب و رسوندم به کسم و شروع کردم کسمو مالیدن هم زمان خودم رو جای زنه توی فیلم تصور میکردم و مهران رو جایگزین مرده چشامو بسته بودم و داشتم لبامو زبون میزدم فیلم رسید به قسمتی که صدای زنه رفته بود بالا چشامو باز کردم دیدم جاییه که مرده کیرشو کرده تو کون زنه ضعف کردم خلا یه کیر رو حس میکردم دور برمو نگاه کردم بهترین چیز برسم بود برش داشتم دستشو مالیدم به کسم شهوتم زده بود بالا باید توی خودم حسش میکردم از وان درومدم حوله رو انداختم کف حمام کرم رو مالیدم به دسته برس خوابیدم وپاهامو دادم بالا و نوک دسته برس رو گذاشتم روی سوراخ کونم و یواش یواش دادم تو همیشه اینجا یاد پیمان کثافت میوفتم که چنان کیروش کرد توی کونم که غش کردم نذاشتم ذهنم بره اونطرفی و فازم خراب بشه دسته برس که تا نصفه رفت تو شروع کردم به عقب جلو کردنش هوووووم اوووووووف کاش جای این دسته پلاستیکی سرد کیر داغ مهران بود که میرفت تو, منم از زیر مست چشای مستش میشدم اوووووخ مامان ……رفتم تو فکر مهران برسو تا ته دادم تو دردم گرفت شروع کردم تند تند عقب جلو کردن با اون یکی دستمم شروع کردم کسمو مالیدن مغزم داغ شده بود چشام بسته شدحس کردم تمام خون توی بدنم رفت سمت کسم یه صدای ازم در میومد که معلوم نبود از کجاست صدای ناله ای خفیف, چشام پرپر کرد کمرم از کف حموم کند دیگه نتونستم دسته برس رو عقب جلو کنم اووووووووووو اییییییییییییییییی افتادم کف حموم و شروع کردم لرزیدن و بیهوش شدم
باورم نمیشد.که این من بودم,تا به امروز یه چنین خود ارضایی نکرده بودم میدونستم فقط برای مهران بود که اینجوری شدم اه مهران؟؟؟ چقدر به نوازششش و اون انگشتای استخونیش نیاز داشتم الان .
سکس تا قبل ارضا شدن یه چیزه و بعد از ارضا شدن یه چیز دیگه است دوست داشتم بغلش بودم این لرزی که به بدنم افتاده بود رو فقط گرما و بغل یه عشق میتونست از وجودم بیرون کنه الان به لمس و بوسه نیاز داشتم به نوازش موهام به انگشت کشیدن به کشاله رونم به این که با انگشت روی پوست کمرم کشیده بشه چشامو بستم اه چقدر من تنهام
یه ربعی دراز کشیده بودم بلند شدم خودمو شستم رفتم بیرون ساعت رو نگاه کردم ساعت 2 بود
همش توی ذهنم قرارم با مهران بود .سراغ لباسام رفتم درسته سکس با مهران توی این وضعیت روحیش خیلی بعید بود و من هم با این خود ارضایی تقریبا خلع سلاح شده بودم ولی کار از محکم کاری عیب نمی کرد بدنم رو لوسیون زدم شورت و سوتین قرمزی پوشیدم موهامو خشک و بعد حالت دادم .شلوار جینم رو باید میپوشیدم که این کون توش خوب جلوه بده,یه نگاه تو آینه به خودم کردم…..اووووم. خیلی باید کس خل باشه بخواد از یه چنین کونی بگذره.
تا آماده شدم و کلی تو آینه با خودم لاس زدم ساعت شد پنج
زدم از خونه بیرون رفتم به سمت یه اکسسوری فروشی تا یه چیزی برای این مجنونه بی یار بخرم به دلم یه دستبند خوشگل نشست خریدم کادو کردم . مست و خرامان و پیاده به سمت رستوران راه افتادم تو راه کلی متلک بارم شد و چند تا ماشین برام بوق زدن, به ماند اگر حال عادی خودم بودم فحش خوار مادر نثارشون میکردم ولی خیلی مست بودم چون چالش رام کردن مهران و مال خود کردنش باعث شده بود یه ادرنالین خاصی تو خونم جریان پیدا کنه یا شایدم اثر هورمون اکسی توسینی بود که به خاطر خود ارضایی ترشح شده بود.
ساعت قرار شد وارد رستوران شدم رفتم سمت میزی که رزرو شده بود یکم استرس داشتم مهران هنوز نیومده بود.
نشستم یه لیوان آب برام ریختن یکم خوردم تا استرسم کم بشه ولی……نه! نمیدونم چرا اینجوری شده بودم دفعه اولم نبود که سر قرار میرفتم یا به قول بعضیا باغچه بیل نخورده نبودم ولی …….یه حال عجیبی داشتم که قابل توصیف نیست.
نیم ساعتی گذشت خبری از مهران نشد میزبان چند باری اومد و بهش گفتم منتظرم. عصبی شده بودم
گفتم نکنه نیاد داشتم عصبی تر میشدم شمارشو گرفتم کسی جواب نمیداد چند باری زنگ زدم ولی خبری نشد.
بعد از گذشت یک ساعت و نیم با حالت عصبی و خجالت زده از رستوران زدم بیرون رفتم به سمت خونه انقدر حالم بد بود.در رو که باز کردم زدم زیر گریه و رفتم افتادم تو تخت و خوابم برد.
صبح با صدای زنگ گوشی از خواب پریدم الی بود حوصله اش رو نداشتم جواب ندادم بلند شدم حاضر شدم رفتم برای خرید کافه.الی مدام زنگ میزدم آخر پیام داد یعنی انقدر خوب بود که تا الان خوابی.خدا قسمت کنه!!!
یه پوزخندی زدم و با خودم گفتم حالا اینو چیکارش کنم.
سه روزی گذشت و از مهران خبری نبود کار من شده بود سیگار پشت سیگار و عصبانیتی که مدام پرش پرسنل رو میگرفت
با خودم میگفتم اگر بیاد یه کشیده کارش میکنم. تو همین فکرا بودم که الی صدام کرد.یهو به خودم اومدم گفتم چیه.
اون دوتا اقا باهات کار دارن
کی؟
با انگشت اشاره کرد
چشمم افتاد بهشون یه لحظه لرزم گرفت.دستامو بغل کردم رفتم سمتشون بیسیم دستشون بود.با خودم گفتم اهههه باز اومدن داستان درست کنن برای حجاب این داستانا
موهامو مرتب کردم رفتم سمتشون
نگرانی رو تو چشام دیدن
بفرمایید ؟؟
سلام خانم
سلام
چند لحظه میتونم وقتتون رو بگیرم
در خدمتم.مشکلی پیش اومده.
نگران نباشید مربوط به کافه و محل کسبتون نیست,هر چند کم جای گیر دادن ندارید
دست کرد جیب کتش یه عکس در اورد گفت خوب نگاه کنید ببینید میشناسید…
نگاه کردم و سری فهمیدم کیه
بله میشناسم
در چه حدی؟
در حد اینکه مشتریمه
جدا؟
اره چطور مگه؟؟؟
یه مکثی کرد و گفت:حدودا دو شب پیش توی آپارتمانش خودشو دار زده.نامه خود کشیش هم نوشته.
پایان
برای تو
زیرا در پایان ,جهان به هیچ یک از ما تعلق نداشت
اما زمانی,چند صفحه از آن را با هم زیستیم
برای درک بهتر قلم من
داستان های زیر رو بخونید
هموطنی در آلمان
من کونی نیستم 1 و 2
داستان عامه پسند 1 و 2
نوشته: آدولف
تا ذونجایی که نیومد مهران و جنایی شد قضیه خوب بود. اخرش ولی …
میگن عروس تعریفی گوزو از آب درمیاد اون قسمت تعریفت کردیم این قسمت تر زدی که
با سرعت ۲۰۰ یدفعه فرمون و کج کردی سمت دیوار
داستان عالی بود جدی میگم بهتر از این نمیشد رید بهش خسته نباشی واقعا