گناه شیرین من (۱)

سیگار پشت سیگار کل پذیرایی پر دود شده بود

موزیک تو حالت تکرار هی پخش میشد

اشکام بی اختیار میریخت هق هق میزدم

پیک چندم عرق رو هم بالا رفتم حتی مستی هم دردمو دوا نمیکرد فقط اون اهنگ میتونست حس حال منو بیان کنه.

<< تو با قلب ویرانه من چه کردی ببین عشق دیوانه من چه کردی در ابریشم عادت آسوده بودم تو با حال پروانه من چه کردی

ننوشیده از جام چشم تو مستم

خمار است میخانه من چه کردی

مگر لایق تکیه دادن نبودم تو با حسرت شانه من چه کردی

مرا خسته کردیو خود خسته رفتی سفر کرده با خانه من چه کردی

جهان من از گریه ات خیس باران تو با سقف کاشانه من چه کردی >>

گریه میکردم برا تمام لحظه هایی که دیگه قرار نبود اتفاق بیفته برا لمس کردن دستاش برای بوسیدن دوباره صورتش برای دوباره به آغوش گرفتنش.

۱۷ ماه پیش بود

زنگ آیفون خورد

_سلام مدارا هستم گفتید ساعت ۶ تشریف بیارم.

درو براش زدم

اومد داخل

سلام علیک کردیمو یه چایی براش آوردم

+ببینید ما دنبال یه آدم موجه و بی حاشیه برای پرستاری از پدرم میگشتیم سفارش شمارو هم خانم کیان کردن

پدرم آلزایمر داره خیلی باید مراقبش باشید اگه دانشگاه میرید یا دنبال کار پاره وقت میگردید این کار بدردتون نمیخوره.

_خیالتون راحت من دانشگاه نمیرم سوابق کاریه ۲ سال گذشتمو برا خواهرتون فرستادم تعریف از خود نباشه نگهداری از سالمند تخصص منه.

+خانم کیان گفتن مادر خدا بیامرزتون ۱۸ سال تو بیمارستان براشون کار کردن و شما تایید شده ایشون هستی

_ایشون لطف دارن،خب از کی کارم رو میتونم شروع کنم؟

+فردا ساعت ۹ صبح اینجا باشید

تایم کاریتون ۹ ساعته اما بعضی اوقات ممکنه ۱۲ ساعت هم بشه که ساعتی به دستمزدتون اضافه میشه

دستمزد شما تو ماه ۱۶ ملیونه که هفتگی ۴ ملیون بهتون پرداخت میشه، حرف اخر پدرم مشکل ریه داره خوشبختانه اهل دود که نیستید؟

_نه خیالتون راحت.

+خوبه، کارت ملیتون رو بدید لطفا

قرار داد دستی رو تنظیم کردیم

امروز مورخ ۶_۳_۱۴۰۳

جناب آقای آریا مدارا

متولد ۳۰_۷_۱۳۸۳

با کد ملی؟؟؟؟؟؟؟

امضا و اثر انگشت زدیم

قرارداد رو نوشتیم رفتیم بیرون کپی گرفتمو دادم بهش.

گوشیم زنگ خورد خواهرم گفت؛حسین امشب بابارو میارن

پسر گلناز خانم اکی شد؟

اره از فردا صبح میاد ایشالا که مثل پرستارای قبلی نباشه.

نه خیالت راحت خانم کیان تاییدش کرده

از مغازه اومدم بیرون عصر رسیدم خونه

همه چی خوب بنظر میرسید

_آقا پدرتون انگار خجالت میکشید باهاش برم سرویس بهداشتی گفتم بهتون اطلاع بدم

+دستت درد نکنه آقای مدارا،خودش کارشو تو سرویس انجام میده فقط مراقبش باشید یه وقتا سرگیجه داره.

_بله حتما، همون آریا صدام کنید راحتم، فردا صبح میام امری با من ندارید.

+ممنون روز خوش.

چند روزی به این روال گذشت

همه چی خوب پیش رفت

یه شب ساعت ۱۰ رسیدم خونه

دیدم رنگ صورتش پریده

هی گوشیش زنگ میخورد دستپاچه رد تماس میداد

+اگه واجبه جواب بده راحت باش

_ن آقا یکیه اشتباه گرفته چیزی نیست

+باشه دیر وقته خودم میرسونمت

_ن آقا خودم اسنپ میگیرم میرم

+بابا نیاز به هوا خوری داره هم میرسونمت هم بابا حال هواش عوض میشه.

صندلی عقب نشست سرشو چرخوند به عقب به پژو ۴۰۵ ته کوچه نگاه میکرد صورتش پر از استرس بود

متوجه شدم یه چیزی داره اذیتش میکنه

تو تمام مسیر آشفتگی تو صورتش نمایان بود

رسوندمش خونشون.

یک ماه گذشته بودو واقعا از کارش راضی بودیم

بابام هم حتی باهاش بد قلقی نمیکرد

رسیدم جلو در

دوباره همون ۴۰۵ رو ته کوچه دیدم

انگار منتظر کسی بود

رفتم تو خونه دیدم گوشی آریا رو میزه

ناخودآگاه پیامای پشت سر همی که براش میومد توجهمو جلب کرد

صفحه گوشیش روشن شد

اعلان های پیامش باز بود یه قسمتی از پیامش بالای صفحه گوشیش دیده میشد

ببین پسر خوبی باش امشب بیا بهم حال بده وگرنه هم جلوی بابات رسوا میشی هم جلوی…

بقیش معلوم نبود

در سرویس بهداشتی باز شد

دیدم با چشمای گریون که سعی داره اشکاش رو پاک کنه بیرون اومد

فهمیدم مسئله جدیه

سلام کرد و گفت ببخشید من دیگه برم

+سلام ،آریا انگار مشکلی برات پیش اومده

_نه آقا چه مشکلی من برم دیگه داروهای پدرتون رو هم دادم الان خوابه

اومد که بره

+اون ماشینیه که اونشب هم تو کوچه بود باهات چه مشکلی داره؟

_چه مشکلی من اصلا نمیدونم ایشون کی هستش

+پسر خوب من ۴۴ سالمه این ریشارو تو آسیاب سفید نکردم، چه داستانی باهاش داری؟

_آقا دارید اشتباه فکر میکنید من اصلا ایشون رو نمیشناسم

+اون پیام های تهدید آمیز هم شانسی برات فرستاده میشه؟

صداش لرزید به تته پته افتاد نمیدونست چی بگه

بلافاصله رفتم پایین

رفتم سمت ماشین

شیشه رو زدم

+کاری داری اینجا؟

از حرف زدن طفره رفت

با صدای بلند گفتم

چند باره اینجا میای حرف حسابت چیه؟

مگه کوچه ارث پدرته؟دلم میخواد بیام اینجا

از یقه اش گرفتم

مرتیکه حرف حساب حالیت نیست نه؟ اون پیامای تهدید آمیز چیه به اون پسر میدی؟

دستمو پس زد؛ ول کن ببینم، چیه دوس پسرشی چیکارشی؟

از حرفش جا خوردم

+چه زری داری میزنی دیگه نبینم بچه مردمو تهدید میکنی برو رد کارت دفعه بعد اینجوری رفتار نمیکنم ها برو به سلامت.

پوزخند زد؛ اون پسری که الان براش غیرتی شدی یه زمان مال من بود

گوشیش رو در آورد عکسای دو نفرشون رو نشون داد.

هاج واج به عکسا نگاه میکردم

+مرتیکه احمق گفتم بزن به چاک خداشاهده دفعه بعدی که ببینمت برات گرون تموم میشه

حرفامو جدی نگرفت

چند دقه بعد ماشین کلانتری که رسید

رنگش پرید

وقتی دید با بچه های کلانتری رفیقم لحنش عوض شدو معذرت خواهی کرد؛ چشم آقا سو تفاهم شده

دمشو گذاشت رو کولشو گذاشت رفت

رفتم بالا با عصبانیت داد زدم

+روز اول گفتم آدم بی حاشیه میخوام اگه میدونستم همچین آدمی هستی که عمرا نمیذاشتم پاتو اینجا بزاری.

با تعجب نگام کرد؛ آقا مگه من چیکار کردم؟ چه بدی از من دیدید

+باید حدس میزدم مشکل اخلاقی داری،یارو عکس دو نفرتون رو نشونم داد عین دخترا کنارش عکس گرفته بودی گوشواره تو گوشت بود بینیت چسب داشت همون اول که دیدمت باید میفهمیدم، پسری که تو این سن صورتش مو نداره شلوار تنگ میپوشه زیر ابرو ور میداره مشخص چیکارس

رفتم تو پاکت پولشو آوردم؛ بیا اینم دستمزد این هفتت بفرما برو.

_عمل کردن بینی جرمه؟نداشتن موی تو صورت جرمه؟

+دهنمو وا نکن فقط برو ،خیالت راحت به خانم کیان نمیگم از کدوم قماشی هر چیم باشی بردن آبروی کسی تو مکتب من نیست برو میگم کار برات سخت بود.

چشماش پر از اشک شد

_فکر میکردم شما انسان بزرگی هستی اما نه تو ام یه مذهبی تندرویی که فکر میکنی هر کی مثل خودت نباشه نجسه فلانه

کلید زاپاسی که بهش داده بودم رو گذاشت رو میز گفت

خدانگهدار

درو باز کردم رفت

چند روز بعد اون ماجرا

رفتم پیش سمیرا، خانم ۴۰ ساله که به صورت ماهانه صیغش کرده بودم

تو بغلم گرفتمش یکم لب بازی کردیم

رفتم سراغ سینه هاش که سایزش ۸۰ میشد کمی شل و افتاده

شروع کردم به خوردنشون

همزمان با انگشتم با کوسش ور میرفتم

نفس نفس میزد

چشماش بسته بود

با کیرم ور میرفت

رو تخت دراز کشید گفت بیا بکن

+نمیخوای برام ساک بزنی؟

با تعجب نگاهم کرد؛ وای حسین من بدم میاد از خوردن بعدش تو اینجوری نبودی امشب چت شده؟

به خودم اومدم

+معذرت میخوام شوخی کردم

ژل رو مالید به کوسش پاهاشو باز کرد

یه بالشت هم زیر کمرش گذاشت

پاهاشو انداخت رو شونم

شکمش که بخاطر زایمان گذشتش چروک شده بود یکم زد تو ذوقم تا اونشب انگار اصلا به چشمم نمیومد

کاندوم رو گذاشتم

کیرم یکم شل شد

دوباره ازش لب گرفتم و سینشو میمالیدم

اونم با کوسش ور میرفت

آروم زمزمه میکرد؛ بکن توش دلم میخواد

بدون اینکه خودم بخوام فکرم رفت پیش آریا

همزمان که از سمیرا لب میگرفتم

قیافه آریا ناخودآگاه تو ذهنم تجسم شد

اون چشمای مشکی درشت، لبای صورتی،بینی کوچولوی عروسکیش ،پوست سفیدو بدن لاغر و باسن کوچولوی گردش با اون عطر خوبی که همیشه رو لباسش بود

همه جزییات استایل و قیافش تو مغزم هک شده بود

کیرم دوباره سفت شد

یکم روان کننده زدم بهش

یه هولی بهش دادم

یواش یواش رفت داخل

ازش لب میگرفتم

تو کوسش کیرمو فرو میکردم

چشمام رو بسته بودم

با هر عقب جلو شدن کیرم تو کوسش

دوباره صورت آریا تو ذهنم میومد

نمیدونم چه مرگم شده بود

یه لحظه حس کردم دارم اونو میکنم

میل به تلمبه زدنم بیشتر شد

تند تر تلمبه میزدم

ناله های سمیرا بلند تر شد؛جون تند تر بکن آره همینجوری.

لباشو محکم تر میک میزدم

بی اختیار لبای آریا برام تصور میشد

با تجسم شکل لباش تو ذهنم،حشری تر میشدم

سرعت تلمبه هامو بیشتر کردم

تا ته میکوبیدم تو کوسش

دوباره فکر آریا اومد سراغم

یه لحظه فکر کردم اون زیرمه و داره میکنمش

ناله های سمیرا رو با تناژ صدای آریا تصور میکردم

+خوب میکنمت دوس داری کیرمو؟

سمیرا با ناله میگفت؛ آره تند تر بکن دارم میشم.

لباشو میخوردمو کیرمو تو کوسش فرو میکردم

آخ اوخ سمیرا بلند شد

کیرم داغ شده بود

اینبار قیافه آریا با یه لبخند پر رضایت برام تجسم شد

بی اختیار گفتم ؛جون قربون این بدن لاغر نرمت بشم قربون اون لبای خوشگل صورتیت بشم

جوجه ناز نازی من.

با سرعت کیرمو میکوبیدم

تو یه لحظه تمام انرژیم خالی شد

آبم ریخت

نفسی کشیدم

بی حال افتادم رو تخت

سمیرا رفت خودشو بشوره

بعد چند دقیقه حوله پیچ دور بدنش اومد بیرون با خنده نگاهم کرد؛امشب خیلی عجیب شده بودیا اصلا اینجوری ندیده بودمت.

لباسامو زود پوشیدم

+ببخشید اگه اذیتت کردم.

.کجا با این عجله؟بمون حالا

+فردا کلی کار دارم قرار برا مغازه جنس بیارن

تارا: باید بالا سر شاگردا باشم

.باشه مراقب خودت باش

+همچنین،کاری داشتی بگو

.کار که خب پسرم پول میخواد، میخواد موبایلش رو عوض کنه.

+باشه الان ۱۵ تومن شبا میکنم برات‌.

خداحافظی کردمو حرکت کردم سمت خونه

داشتم خود خوری میکردم

نکنه واقعا من از یه پسر خوشم اومده

چه غلطی کردم من چرا گذاشتم فکر رابطه باهاش آب منو بیاره

موقع نماز صبح از خدا طلب بخشش کردم

التماسش کردم نزاره این افکار شیطانی بهم غلبه کنه

فرداش برا یکی از آخوند های معتمد مسئله رو کاملا شفاف بیان کردم

بهش گفتم حاج آقا من کلا دو بار تو ۱۴ سالگی اینکارو کردم اونم سن تکلیف نرسیده بودم بعدشم توبه کردم من آدمی نبودم که همچین افکاری سمتم بیاد.

دست رو شونم گذاشت برادر؛ همه ما ممکنه فکر گناه به سرمون بزنه اتفاقا شیطان بیشتر سعی میکنه افرادی که معتقد تر هستن رو وسوسه کنه همین که خودت از اون افکار پشیمونی یعنی نتونسته گمراهت کنه از خدا بخواه قلبت رو بهش نزدیکتر بکنه

دستشو محکم فشار دادم؛ شما عین برادر بزرگ منی من همیشه مدیون شما هستم.

.برادر من وظیفمو انجام میدم باز اگه مشکلی بود در خدمتم

فقط یادت باشه بعضی وقتا گناه خودش رو زیبا جلوه میده تا قلب مومن رو تسخیر کنه.

+تشکر حاج آقا ایشالا زحماتتون رو جبران کنم.

از اونروز گرفتار بیمارستان بردن بابام بودیم که متاسفانه ۳ مرداد پدرم بخاطر سکته مجدد فوت کرد

کل غم های دنیا رو سرم آوار شد

یک هفته تمام افسرده بودم خودگویی میکردم

هر کاری میکردم نمیتونستم گریه کنم

نمیتونستم غمم رو از تو سینم خالی کنم

همه خواهر برادرام بچه ای همسری داشتن تا دردشون رو باهاشون شریک بشه ولی من تنهای تنها بودم

نفهمیدم چی شد دستم رفتم سمت شماره آریا

با تردید شمارش رو زدم تو گوشیم

نمیدونستم درست گرفتم یا نه

کامل حفظ نبودم

بوق خورد برداشت

صداشو شنیدم بدون معطلی گفتم سلام آریا

_سلام شما؟

+عذر میخوام مزاحمت شدم،حسین هستم

_ببخشید کدوم حسین؟

+یک ماه لطف کردید از پدرم مراقبت کردید،احوالتون چطوره؟

چند ثانیه مکث کرد

_خوبید آقای باخرد؟ امری دارید؟

+فقط خواستم حالتون رو بپرسم شرمنده مزاحم شدم.

_انگار حالتون خوب نیست مشکلی پیش اومده؟

+بابام هفته پیش فوت شد

_متاسفم، غم آخرتون باشه، کمکی از دستم بر میاد؟

+نمیدونم، نیاز به یکی دارم که باهاش حرف بزنم.

_اگه میخواید من شنونده خوبی ام راحت حرف بزنید

+نه اخه وقتتو نمیگیرم سرتو درد نیارم.

_اتفاقا خوشحال میشم به حرفاتون گوش بدم

منم تنهام بابام غروب رفت قم تا پس فردا هم نمیاد اگه دوس دارید تشریف بیارید اینجا.

یکم تعارف بازی کردیم آخرش قرار شد برم پیشش

به رسم ادب یکم خرتو پرت گرفتمو رفتم خونش

درو باز کرد با روی خوش لبخند زد

_خوش اومدید آقا.

بی مقدمه بغلش کردم

+آریا منو بابت اون حرفام ببخش.

دست به شونم میکشید؛بیخیال تموم شده رفته الان مهم حال شماست.

تو چشماش نگاه کردم؛چجوری میتونی اینقدر خوب باشی؟ چرا اینقدر مهربونی؟

دستمو گرفت؛بشینید لطفا.

نشستم رو مبل

_بساط مزه منو فراهم کردیا،میخواستم مشروب بخورم ولی میزارم یه شب دیگه.

+بخاطر من کنسل نکن راحت باش

_نه مشکلی نیست کلا دیر به دیر میخورم امشب یهو هوس کردم میزارم برا بعد.

من حس موذب بودن بهم دست میده لطفا بخور.

پیک رو گذاشت رو میز

تا نصفه ریخت

+وقتی میخوریش چه حالی داری؟

_بستگی به حال درونت داره من میخورم که از غم هام فرار کنم

+تاثیر داره؟ حالت بهتر میشه؟

_نمیدونم ولی یه وقتا که نمیتونم دردمو به کسی بگم میخورم که گریه کنم.

بطری عرق رو برداشتم تا نصف لیوان رو برا خودم ریختم.

_هی چیکار میکنی؟ نکن لطفا.

+میشه امشب منم از دردام فرار کنم؟

_باشه بزار برات پیک مشروب بیارم این زیاده.

دست به شونش گذاشتم همین خوبه

_حالت بد میشه دفعه اولتم هست کم بخور.

لیوان رو زدم به پیکش

سلامتی

عین زهر مار تلخ بود

فورا هایپ رو داد بهم

خوردم

قاشق ماست و خیارو گذاشت دهنم

_الان تلخیش کم میشه

+راستی اون مرد دیگه مزاحمت نشد؟

با لبخند؛ فکر کرد تو دوس پسرمی

حسابی ازت ترسیده بود دیگه جرات نداره پیام بده

یه جورایی ناخاسته کمکم کردی.

+یه سوال کنم ناراحت نمیشی؟

_دیگه جلوت نقاب ندارم راحت بپرس.

+تو مگه پسر نیستی پس چه دوس پسری آخه؟

یکم مکث کرد

اوممم چجوری بگم

من خب به دخترا حس ندارم

یه جورایی همجنسگرا ام، میدونم از نظر تو گناهه ولی خب این حقیقت منه.

اون یارو ام اوایلش خوب بود بعد یه مدت دید دیر به دیر میزارم باهام رابطه برقرار کنه خود واقعیش رو نشون داد هی حرفای جنسی زد منم دیگ جوابشو نمیدادم شروع کرد به تهدید.

سرمو به نشونه تایید تکون دادم

لیوان رو پر کردم

_هی نکن لطفا حالت بد میشه، آروم آروم بخور.

به حرفش اعتنایی نکردم

سلامتی

رفتم بالا

نزدیک تر شد

بهم مزه میداد بخورم

خودشم پیکشو رفت بالا

+اون یارو همسن سالای من بود چرا اونقدر از خودت بزرگتر انتخاب کردی؟

_خب من یه جورایی حس جنسیم کمه بیشتر محبت پدر میخوام تا دوس پسر.

+منو میبخشی؟ راست بگو

_شما آدم محترمی هستی فقط عقایدت متفاوته همین.

+وقتی مادرت فوت شد چقدر طول کشید فراموشش کنی؟

_هیچوقت فراموش نکردم فقط عادت کردم به درد نبودش.

دوباره لیوان رو پر کردم سر کشیدم

_خواهش میکنم نکن با خودت این راهش نیست.

دست به صورتم کشید

بطری رو گذاشت پایین میز

_نکن با خودت آقا حسین باشه؟

لبخند رو لبم اومد چشمام خمار شده بود بدنم داشت واکنش نشون میداد.

_میرم جیش کنم

الان میام

خم شدم بطری رو برداشتم تا نصفه پر کردم

اومد دید

_ بسه میخوای برا من دردسر درست کنی هان؟

نذاشت پرش کنم

نصفه رو بالا رفتم

اومد با عصبانیت بطری رو گرفت گذاشت تو یخچال.

اومدم پاشم سرم گیج رفت

دستمو گرفت

_بشین همینجا الان حالت خوب نیست

+نه نمیخوام درد سرت باشم میرم دیگه.

با دستش صورتمو گرفت

_الان قهر کردی؟ چون نمیخوام حالت بد شه؟

به چشماش زل زدم

بغضم ترکید بعد سالها زدم زیر گریه.

سرمو گذاشت رو شونش

عین بچه ها رو شونش هق هق میزدم

دست به سرم کشید و سرمو بوسید

_راحت باش نیازی نیست خجالت بکشی هممون نیاز به گریه داریم خودتو خالی کن.

گریه هام شدید تر شدن

+بی پدر بودن خیلی سخته من چجوری با این غم کنار بیام؟

دست به سرم میکشید؛ بسپارش به زمان.

چشمام داشت خواب میرفت

از شونم گرفت موقع راه رفتن تلو تلو میزدم به زحمت منو برد رو تخت یکنفرش دراز کشیدم

نفهمیدم کی خوابم برد.

چشمامو باز کردم دیدم لبه تخت نشسته داره نگاهم میکنه

+ساعت چنده؟

ساعت ۱ و نیم بامداد

+ببخشید اذیت شدی من برم

_کجا؟ با این حالت جایی نمیری امشب همینجا بخواب،چیزی خواستی صدام کن.

اومد پاشه

دستشو گرفتم

+میشه بیای تو بغلم؟

از حرفم جا خورد

+ناراحت شدی؟

بدون اینکه حرفی بزنه اومد تو بغلم

دستمو باز کردم

_عرق کردی،پیراهنت رو در بیار

دگمه های پیراهنمو باز کردو

گفت هوا گرمه کولر ما هم خوب خنک نمیکنه

شلوارتو در میارم.

کنارم با یه تاپ و شلواک نخی خونگی دراز کشید

یه پتو مسافرتی نازک هم رومون کشید

خودشو تو بغلم جا کرد

شروع کردم به بوسیدن صورتش

لحن صداش رو بچگونه کرد

محکم تر بغلم کن

فشارش دادم تو بغلم دستامو دورش حلقه کردم

موهای سینم به صورتش میخورد

صورتشو رو سینم میکشیدو میخندید

_وای چقدر پشمالویی بغلت خوراک خوابه ها.

لبخند رو لبم اومد

دستشو لای موهای سینم برد

_از لای انگشتام زده بیرون وایییی.

+واقعا خوشت میاد ازشون؟

_به چشم برادری بله .

دستمو کشیدم رو گونه هاش

زدم زیر چونش سرشو بالا تر آوردم

لبامو نزدیک لباش کردم

گرمای لبشو حس کردم

شروع کردم به خوردنشون

از تصوراتم هم خوشمزه تر بودن

صدای نفس هاشو میشنیدم

دستمو بردم از زیر شلواکش کونشو لمس کنم

نرمی کونش باعث شد بفهمم شورت نپوشیده

کونشو میمالیدم و از هم لب میگرفتیم

انگشتم رفت رو سوراخ کونش

خیلی داغ و تنگ بود هر چی فشار میدادم تو نمیرفت

تو همین حین تاپش رو در آورد و شلوارکش رو کشید پایین

سینه هاش عین سینه هایی دخترایی بود که دارن به بلوغ میرسن

نوکش پهن شده بودو باد کرده بود

زبونمو زدم به نوک سینش

آخی گفت

دستمو گرفتم دور سینش

قشنگ تو دست میومد

کردمش تو دهنم

انگشت هاشو رو ریشام بازی میداد

سینشو میک میزدم

هرزگاهی یه گاز آروم به نوکشون میزدم

سرمو محکم تر فشار میداد

منم تو دهنم میچلوندمشون

دستش رفت رو شورتم

کیرم کاملا سفت شده بود

از رو شورت باهاش بازی میکرد

سرمو آوردم بالا دوباره لب گرفتیم

با جفت دستام لپای کونشو گرفتمو

محکم تر تو بغلم فشارش دادم

انگشت هاشو زیر شورتم حس کردم که داره شورتم رو در میاره

عین چسب بهم چسبیده بودیم

یه دستش لای موهای سینم با یه دستش کیرمو بازی میداد پیش آبم کل دستشو خیس کرده بود

تو چشمای همدیگه نگاه میکردیم

+بدجور تو کفتم میدونی؟

_از باز اول که دیدمت ازت خوشم میومد دوس داشتم کیرتو بخورم

+خب چرا نمیخوری؟

سرش رفت پایین

داغی دهنش

نفسمو بند آورد

کیرمو تو دهنش حس کردم

سرشو عقب جلو میکرد

برخورد خایه هام به لبشو حس کردم

تا ته تو دهنش کرده بود و داشت ساک میزد

دست کشیدم به صورتش نگاه چشماش کردم

+از کونم دادی تا حالا؟

کیرم تو دستش بود

_اوم ۵،۶ باری دادم ولی زیاد دوس ندارم هم درد داره هم کثیف کاری.

+مال من اندازش چطوره؟

_استانداره ۱۵ سانت قطرشم خوبه از همه مهم تر رنگش روشن و خوش فرمه.

+جون نوش جونت بخورش.

بهم گفت بشینم رو تخت

خودش زانو زد رو زمین

سرش بین پاهام قرار گرفت

کیرمو تو دهنش میکرد

هی زیر چشمی نگاهم میکردو زبونشو رو کیرم میکشید

سرشو فشار دادم

تند تر دهنشو عقب جلو میکرد

پر تف و تا ته میکرد دهنش

جوری که کیرم ته گلوش میخورد

اومد بالا نشت رو تخت کنارم به کیرم تف انداخت شروع کرد به جق زدن برام

لب بازی میکردیم و با کیر خودشم ور میرفت

لبای خوشمزشو گاز میگرفتم

تو چشمای هم نگاه میکردیم

لامصب چشماش خیلی حشریم میکرد

کیرم تو دستش عقب جلو میشد

بهش گفتم آبم نزدیکه

دستمال کاغذی برداشت

دوباره جلوم زانو زد

_خواست بیاد بگو باشه؟

سرمو تکون دادم

کیرمو بدون وقفه تو حلقش میکرد

و همزمان برا خودش جق میزد

با برخورد کیرم به ته حلقش عوق میزد ولی باز همونجوری تند تر به خوردن ادامه میداد

کل کیرم و خایه ام پر تف شده بود

حس کردم کیرم خیلی داغ شده زدم رو شونش داره میاد؟

تند تر ساک زد

آبم با فشار تمام خالی شد تو دهنش

ناله ای کردو نفس نفس زدو لرزشی کرد

پاشد بدو بدو بره دهنشو تو حموم خالی کنه دیدم دستمال کاغذی زیر کیرش گرفته و آبشو توش ریخته

بعد چند دقیقه اومد کنارم دراز کشید

از پشت بغلش کردم

بدنمون لخت بهم چسبیده بود

زیر یه پتو مسافرتی نازک که بین پاهامون بود خوابیده بودیم

تو گوشش گفتم

+ممنون خیلی عالی بود.

سرشو چرخوند بوسم کرد

صورتشو بوسیدم و خوابیدیم.

۸ صبح از خواب پریدم

مستیم پریده بود به خودم اومدم

من دیشب چیکار کردم؟

هم حروم خوردم هم حروم کردم

لباسامو پوشیدم

نگاهش کردم هنوز خواب بود

تو مسیر بهش پیام دادم

+سلام ازت میخوام اتفاق دیشب رو فراموش کنی من نفهمیدم چرا اونجوری شد ولی ببخشید.

ادامه دارد…

نوشته: گناهکار عاشق

بازدید 2,694

7 پاسخ به “گناه شیرین من (۱)”

  1. با اون کسانی هستم که تا آخر میخونن حالشو میبرن بعد مثل انگل و پارازیت آخرش با بیمزه گی کسشعر مینویسن (خفه شید )

  2. (ژل رو مالید به کوسش پاهاشو باز کرد) اخه این چیه بلغور میکنی! بهتره اگه تجربه ای نداریم تو کاری، لااقل دوتا کتاب بخونیم. بعد بنویسیم.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...