شب یلدای داغ و راننده تاکسی

این یه داستان گی هستش و اگر خوشتون نمیاد نخونید.

داستان رو کامل می گم چون لذتش به همینه، و اگر دنبال بخش سکس اش هستید کمی اسکرول کنید.

اسمم علیرضا است و داستانم برای سال 1402 ه که 25 سالم بود و تازه بعد از کلی بدبختی و پارتی یه جا امریه شده بودم و یه جا کار می کردم و شده بودم برده اونجا و هرچی کار بود می ریختن سر من. کار نرم افزار و شبکه بود و تنها بخش خوبش این بود که کار یاد می گرفتم. همیشه تا دیروقت می موندم و کار می کردم. از زمان دبیرستان با این حس بات بودن خودم آشنا شده بودم و همیشه در پورن دیدن و خودارضایی ها تخلیل اینکه بات باشم همراه همیشه فکر و خیال پردازی هام بود. هیچوقت جرات نداشتم و از آبرو و سواستفاده می ترسیدم. زمان دانشگاه ولی کمی آزادی و اینترنت اولین سکس ها و رابطه هام شروع شد.

برای من سکس فرار از زندگی این بود که توش گیر افتاده بودم. دوست داشته نشدن و حس و رفتارم که با بقیه فرق داشت و اینکه همه توقع داشتند و هرچقدر تلاش می کردم به نتیجه ای که خانواده و دیگران ازم توقع داشتن نمی رسیدم. سکس برام فرار و یه جور لجبازی با دنیا بود.یه دنیای مخفی که حس کنم برای خودمه، از همون دبیرستان فهمیده بودم که عشق و عاشقی و وابسته بودن توی این رابطه آسیب و ضرر کامله و تلاش می کردم سکس رو از علاقه و روابط عاطفی جدا کنم.

هیکل و توپر بودن و گوشتی بودنم، و بدنم کم مو و پوست روشنم برای کسایی که باهاشون سکس می کردم مطلوب بود و فیس ام هم خیلی خوشگل نیست ولی خب قابل قبوله، بخاطر سرکار رفتن و تیپ و ته ریش گذاشتن اعتماد به نفس نداشتم که با کسی آشنا بشم. تقریبا یک سالی بود که سکس نداشتم. فقط خود ارضایی ها بود. سختم بود و شاید روزمرگی کار از سرم پرونده بود که چه حسی دارم. همیشه خسته و کوفته بودم. حتی وقت پورن دیدن هم نداشتم.

شب یلدا 402 بود و با اینکه پنج شنبه بود ولی مجبورم کرده بودن که برم سرکار و یه کار اپدیت بود که به خاطر اینکه کارمندا نیستند باید انجام می شد. از خونه هم بابام زنگ زد که چرا دیر میای و عرضه نداری بگی نه و … و ما میریم خونه مادربزرگ. تو هم بیا اونجا. نزدیک 7 بود که کار تمام شد و زدم بیرون. خیابونها شلوغ بود و توی سیدخندان تاکسی ای نبود. منتظر شدم ولی کسی نبود. یه تاکسی دو تا لاین اونطرف تر ایستاده بود و بهش گفتم تا امیرآباد چقدر می گیری. یه مرد تپل و هیکلی بود و گفت : کار نمی کنم. کنار خیابون و روبروی اون لاین ها ایستادم که یه ماشین پیدا کنم. اسنپ هم زده بودم ولی هیچ خبری نبود. یه دفعه مرده بوق زد و صدام کرد. رفتم و گفت بیا بشین و بریم. سوار شدم و با خنده گفت خسته شدم و حوصله ام سر رفته . آروم آروم میریم. ساعت حدود 8 و خرده ای شده بود.

بابام و برادرم هی تماس می گرفتن که کجایی و چرا نمی آی و قشنگ اعصابم رو خرد کرده بودند. مدل اشون همیشه اینه که یه چی بخوان یا کاری داشته باشند این شکلی اند، در کل حس کنترل زیادی دارند و هر اتفاقی هم بیفته من رو مقصر میدونن. اینکه بی عرضه ام و همه اومدن. از مکالمه ام فهمید که اعصابم خرد شده. با لبخند و مهربونی گفت : عیب نداره. ترافیک ه دیگه . حالم گرفته بود و دلم میخواد داد بزنم یا با کسی حرف بزنم. مرده خیلی باحال بود. زد توی اینکه خداروشکر کن خانواده داری. من سالهاست تنهام. بچه ندارم و زنم جدا شده. توی ترافیک وحشتناک اون شب تعریف و حرف زدن بهترین راه برای کوتاه کردن راهه. سعی داشت حواسم رو پرت کنه که آروم بشم. درباره ازدواج و این چیزا حرف زد و دیگه حرفمون گل کرده بود. اینقدر فضا و زمان طولانی بود که هر دو دیگه راحت حرف می زدیم. ازش پرسیدم ببخشید چرا جدا شدید ؟ گفت هیچی . بعد یه کم مکث کرد و گفت : من یه کم شیطونی کردم و سر بزنگاه مچ ام رو گرفت. گفتم : اوه . رابطه اتون با خانومه که بودید جدی بود . ساکت شد و چیزی نگفت. منم دیگه خفه شدم و متوجه شدم ناراحته.

بعد از چند دقیقه گفت : من از شمال دیگه فرار کردم. آبروم اونجا رفت و اومدم تهران و خیلی وقته کسی از فامیل و خواهر برادرام ازم بی خبرند. ساکت بودم. دوباره که پرسیدم خب اون خانوم چی شد. دو دستش رو روی فرمون گرفت و سرش رو کمی به سمت شیشه ماشین جلو آورد و انگار مسخره اش بیاد با یه لحن عصبی گفت : پسر بود. بعد نگاهم کرد که با تعجب نگاهش می کنم. انگار اون هم دوست داشت خودش رو خالی کنه . گفت: دیگه آدم یه بار اشتباه می کنه و عمری پشیمانی میکشه.

یه سکوت عمیق فرا گرفته بود. هنوز نصف مسیر رو هم نرفته بودیم. به آرومی گفت : قضاوت نکن. حتما با خودت میگی چه آدم گندی هستم آره … ؟ من من کنان گفتم نه .

عصبانیت و سرزنش های بابام باعث شده بود که اون حس لجبازی توم پر رنگ تر بشه. طرف که من رو نمی شناخت. اونقدر سکس نداشتم که دلم می خواست حرکتی بزنم، کمی به خودم جرات دادم و من من کنان گفتم : منم این حس رو دارم. منتظر شدم ببینم چه واکنشی می ده. با تعجب نگاهم کرد و راستش خجالت کشیدم. گفت : حس ؟ چه حسی ؟ روبرو رو نگاه می کردم که راحت حرف بزنم. گفتم : حس به همجنس. خیلی آروم که به زور می شنیدم پرسید: مفعولی یا … ؟ این کلمه برام حس تحقیر داشت ولی خب طرف آدم سن داری بود و شاید همین مدلی حرف می زد. با یه لحن جدی گفتم : بات … آره …

پرسید با کسی ثابت هستی ؟ راستش نبودم ولی نمی خواستم بد باشه و گفتم یه نفر ولی خب گاهی دنبال تنوع هم میرم. دستش رو آروم گذاشت روی رونم و با یه لبخندی گفت : میتونم دعوتت کنم بریم یه تنوع داشته باشیم. خنده ام گرفت … گفتم فعلا برسیم خونه که بابام نکشه من رو. افتادیم توی حرف ها و سوالها که هم رو بشناسیم و داشت می گفت فردا جمعه می تونی بیای و از این حرفها … نزدیک ساعت 9 شده بود که دوباره داداشم زنگ زد و گفت : کدوم گوری هستی ؟ عصبانیتم رو قورت دادم و گفتم توی راه . دربست گرفتم. ترافیکه. با لحن مسخره گفت : بابا میگه نیای بهتری. آمپرم چسبید و با عصبانیت گفتم : نمیام … میرم پیش دوستام … و قطع کردم. (چند تا دوست داشتم که با هم کافه زده بودند و گاهی می رفتم اونجا )

دلم نمی خواست دوباره برم توی اون جمع خانواده و سرزنش بشم و جواب پس بدم. به مرده (اسمش رو که بعدا فهمیدم عباس بود) گفتم میخوای الان بریم ؟ شوک شده بود . گفت چی شد؟ گفتم نمیخوام برم اونجا. طرف گیج شده بود و گفت: با من میای ؟ عصبانی بودم و حرص داشتم . با عصبانیت بهش گفتم : نمیخوای نمیام. دستش رو روی رونم گذاشت و گفت : نه عزیزم. کی بهتر از تو. امشب خدا تو رو قسمت خودم کرده. خونه اش نزدیک بهار بود.

فکر کنم 40 دقیقه طول کشید تا برسیم و توی راه هی قربون صدقه می رفت و شوخی می کرد که از اون حال عصبانی دربیام. یه جا ایستاد و یه کم خوراکی و تنقلات گرفت و رسیدیم خونه. یه ساختمون قدیمی بود که همکف اش یه سوئیت طوری بود و بالاش تولیدی و اینا بود فکر کنم. مامانم زنگ زد که کجایی و گفتم اومدم کافه پیش دوستام. ناراحت شد و هی خواست از دلم دربیاره و گفتم خیلی دورم . بی خیال. خونه اش ساده بود. یه اتاق و فضای کوچکی داشت ولی تمیز بود. بهش گفتم من برم دوش بگیرم؟ گفت باشه. تا من میز رو بچینم. مشروب می خوری ؟ گفتم نه.

لخت شدم و رفتم سرویس بهداشتی که یه فضایی بود که یه در جداش کرده بود و یه طرف سرویس بود و اون طرف یه دوش بود. خودم رو توی دستشویی خالی کردم و با شامپویی که بود خودم رو شستم و دیدم یه ژیلت یکبار مصرف توی بسته چند تا توی باکس توی حموم بود. یکی برداشتم و ته ریش رو زدم. راستش خودم دلم نمی خواست. تند تند کمی موهای زیر بغل و زیر شکم رو شیو کردم و تر تمیز کردم و توی آینه حموم به خودم نگاه میکردم، راستش کمی استرس و ترس داشتم، داشتم چکار می کردم. حس می کردم خیلی بی کله و احمقانه اومده بودم برای سکس، شهوتم بهم غلبه می کرد و سعی کردم بی خیال باشم و لذت ببرم. بهم حوله داد و خودم رو خشک کردم و اومدم بیرون. دیدم روی میز وسط خوراکی ها رو ظرف کرده و خودش هم با یه شلوارک و بدون لباس نشسته. یه موزیک با صدای کم گذاشته بود. یه رختخواب انداخته بود کنار پذیرایی.

بلند شد و بخاری رو یه کم زیاد کرد و گفت تا تو یه کم پذیرایی کنی من سریع یه دوش بگیرم و تا نشستم و کمی گوشی رو چک کنم دیدم اومد بیرون.خودش رو خشک می کرد و نزدیک شد و نشست کنارم. من حوله دور پاهام و کمرم بود و نشست کنارم و گفت: خوش اومدی. گفتی مشروب نمی خوری و اشاره کرد به شیشه نصفه ای که روی میز بود. گفتم نه. گفت باشه.خودش رو کشید کنارم و سرش رو آورد نزدیکم و آروم روی لب هام رو بوسید و دستش دورم حلقه شد و با یه حس و حال شروع کرد به بوسیدن و لب گرفتن و دستاش روی بدن و کونم و سینه هام می چرخید و حوله رو از دورم باز کرد و روی کاناپه طاق باز خوابوند و حوله رو از دور خودش باز کرد و اومد روم. چشمم به کیرش بود که معلوم شده بود. بدنش پشمالو بود و کمی شکم داشت و کیرش کمی شق بود و توی نگاه اول درست حسابی به نظر می رسید. روم خیز برداشته بود و کیرش روی شکم و رون هام می خورد.

لبهام رو میخورد و گردنم رو و من بعد از مدت ها بدنم داشت آروم می گرفت. خیلی مهربون قربون صدقه می رفت و راستش خوشم می اومد. خیلی هات بود و شروع کرد به خوردن سینه هام و می مکید و با دستاش باهاشون بازی می کرد و توی مشت اش میچلوند. دستام پشتش بود و روی سرش و بدنش رو می مالیدم. گوشی ام سایلنت بود و مدام داشت زنگ می خورد. بی خیال شده بودم و انگار اذیت اش کنه سرش رو بلند کرد و گفت : میخوای جواب بدی ؟ گفتم نه. دستم رو بردم روی کیرش و حالا که کمی شق شده بود میمالیدم. مشغول لذت بردن از لبها و بدن من بود.

صورتم رو نگاه کرد و با یه نگاه شیطنت آمیز و لبخند گفت: دوستش داری!؟ و از روم بلند شد کمی جلوتر اومد و جوری که پاهاش یکی یه طرف بود و اون یکی روی زمین و کیرش جلوی صورتم. دستم رو گرفتم که کیرش رو نگه دارم که دستم رو کشید و خودش کیرش رو گرفت و دهنم رو باز کردم و گذاشت توی دهنم. سرم خم بود و سخت بود عقب و جلو کردن و خودش بدنش رو عقب و جلو می کرد. آروم توی دهنم عقب و جلو می کرد و راستش حس جالبی بود. همیشه خودم ساک می زدم و کم می شد که این مدلی دهنم مورد عنایت قرار بگیره. از بالا سعی می کرد نگاهم کنه. گاهی زیادی جلو می اومد و کیرش رو نمی تونستم تحمل کنم و حالت عق داشتم و عقب می کشید. یه کم بعد عقب کشید و منو بلند کرد و گفت : بشین اینجا . جلو پاش روی زانو نشستم و کیرش رو توی دستم گرفتم و اول سرش رو توی لبهام نگه داشتم و با زبون دور کلاهکش رو می لیسیدم. کیرش رو تا ته کردم توی دهنم و زبونم رو زیر کیرش گرفتم و شروع کردم به ساک زدن براش. دستاش رو روی سرم گذاشته بود و آروم ناله و آه و اوه می کرد.

برای خودم این بخش سکس همیشه لذت بخش بوده. اینکه مردی رو آماده کنی و کیرش رو تحریک کنی که شق شق بشه و توی اون حالت که روی زانو نشستی و بدن و هیکل مرد رو از پایین می بینی و کیرش رو مثل یه خوراکی خوشمزه میلیسید و با هر لیسیدن و داخل دهنت کردن شق تر می شه و شکل می گیره.

دستام رو روی رونها گوشتی و پشمالوش گذاشته بودم و با دهنم و زبونم کیرش رو کنترل می کردم و سرم عقب و جلو می شد و کیرش شق شق شده بود. سرم رو که کمی عقب کشیدم کیرش رو توی دستش گرفت و سرم رو یه وری روی رونش نگه داشت و کیرش رو روی صورتم و زبونم رو که بیرون آورده بودم می زد. چند بار کیرش رو تا ته فرو کرد و سر کیرش رو ته حلق فشار می داد و بعد در می آورد و دوباره. چشمام خیس شده بود از فشاری که می داد توی حلقم.

کیرش بدجوری شق و قرمز شده بود. وقتی می زد توی صورتم حس باحالی داشت. قشنگ دهنم رو گاییده بود. بلندم کرد و به سمت رختخوابی که پهن کرده بود برد و طاق باز خوابوند و پاهام رو از هم باز کرد و بعد دستش رو خیس کرد و همونجوری که کنارم نشسته بود و روم خیز برداشته بود دستش رو برد لای پاهام و رسوند به سوراخم و کمی مالید و آروم انگشتش رو داخل کرد. صورتم رو نگاه می کرد و انگار از آه و شهوتی که توی صورتم بود لذت می برد. انگشتش داخل شد و تا ته کرد. خم شد و یکی از سینه هام رو توی دهنش گرفت و می مکید. چشمام رو بسته بودم و آروم داشت انگشتم می کرد و سینه ام رو می خورد. هر دو سینه هام رو به نوبت می گرفت به دهنش و جوری می مکید که دیوونه کننده بود. انگشت دوم رو داخل کرد و سرش رو با دستم گرفتم و آروم سینه ام رو گاز میگرفت و نوک سینه ام رو با زبونش غلغلک می داد. قشنگ تحریک می کرد و با بدنم بازی می کرد.

سوراخم که به اندازه کافی باز شد و حالا دو تا انگشتش راحت عقب و جلو می رفت رها کرد و بهم گفت به شکم بخواب خوشگل پسر. یه بالش کوچیک رو بغل گرفتم و به شکم خوابیدم اومد روم و روی رونهام نشست و بعد لای کونم رو باز کرد و اول کمی با دستش مالید و لپای کونم رو چلوند و بعد یه کم تف ریخت روی سوراخم و با سر کیرش آروم آروم روی سوراخم رو می مالید. اونقدر شهوتی بودم که تمام تنم داغ بود و دلم فقط می خواست که کیرش رو زودتر داخل کنه و بغلم کنه و اون حس اینکه کسی روت خوابیده و داخلت تلمبه میزنه رو زودتر تجربه کنم.

سر کیرش رو روی سوراخم نگه داشت و کمی خودش رو جابجا کرد و آروم فشار داد. قلمبگی سر کیرش و تنگی حلقه سوراخم یه درد خوشایند و فشار خاصی رو داخل سوراخم آورد و با ناله شهوتی گفتم اوووفففف … با جون گفتن و قربون صدقه کونم رفتن آروم روم خوابید و صورتم رو بوسید و رونهاش رو به رونهام فشار آورد و آروم بدنش رو هل داد و کیرش رو فشار داد که کیرش با درد بیشتر داخلم خزید و تا نصفه داخل شد. درد داشت ولی خب قبلش بازم کرده بود و قابل تحمل بود. هنوز توی ناله و تحمل کیرش بودم که تیر خلاص رو زد و کیرش رو تا ته داخل کرد و روم کامل خوابید. جوری که وزنش و دستش که دورم بود قشنگ مهارم کرده بود و نفس نفس می زدم که آروم بشم و سوراخم جا باز کنه.

توی اون مدت اینقدر شهوتی بودم و اونقدر اون بدنم رو احاطه کرده بود که اصلا یادم رفت بهش بگم کاندوم بگذارد. راستش وسط شهوت کمی استرس گرفته بودم. طرف رو که نمی شناختم و حالا کیرش تا دسته داخلم بود. سرم رو کمی چرخوندم و بهش گفتم در میاری ؟ کاندوم نداری … توی ذوق اش خورده بود. انگار اصلا اعتقادی به کاندوم نداشت. کمی خودم رو تکون دادم که با لحن شوخی و اینا گفت : نترس نمی ریزم داخل ات. بی خیال. چیزی نمی شه. نمی دونم چه فکر احمقانه ای اون لحظه کردم . شاید شهوت بود و شاید وقتی یه مرد کیرش داخل اته و بدنت رو توی سلطه داره چیزی که می گه رو قبول می کنی.

آروم کیرش رو توم تکون می داد و کمی عقب می کشید و آروم داخل می کرد، وا داده بودم. کیرش کلفت بود و تا ته که می کرد تمام وجودم پر می شد و لذت این حجم وقتی داخلم عقب و جلو میشد دیوونه کننده بود. شروع کرد به تلمبه زدن. سرش کنار سرم بود و صدای نفس زدن و جون گفتم و گاهی خوردن لاله گوش و گردنم توی گوشم می پیچید. گاهی وسط تلمبه ها بدنش رو فشار میداد و می چسبوند بهم و کیرش که تا ته می رفت یه هل به سمت بالا می داد که خیلی باحال بود. دستش دورگردنم حلقه شده بود و روی دستش تکیه داده بودم و انگار روی تنم برقصه بدنش روی بدنم می لغزید و کیرش رو تا جایی که فاصله اجازه می داد عقب می کشید و داخل می کرد. این مدل کردن رو دوست دارم. دیگه کم کم سرعتش بیشتر شد و خودش رو ول کرده بود روم و تند تند در حال گاییدن کونم بود. زیرش ناله می کردم و گاهی ازم لب میگرفت و گاهی می بوسید و گردنم رو می خورد.

همونجوری که داشت ازم لب میگرفت چند تا ضربه محکم توم تلمبه کرد و کیرش رو بیرون کشید و از روم بلند شد و کنارم روی زانو نشست و من رو چرخوند و یه پام رو به سمت شکمم خم کرد و کونم قلمبه و یه وری به سمت اش بود. لای کونم رو باز کرد و دوباره کیرش رو داخل کرد و همونجوری که روی زانو خودش رو نگه داشته بود دستاش روی کون و کمرم بود و گوشت لپای کونم و پهلوهام رو توی مشت اش میچلوند و تلمبه می زد. با هر تلمبه اش هل داده می شدم به سمت بالا و با دستاش مهارم می کرد. هر چند تایی که تلمبه میزد دستاش رو روم فشار میداد و روی زانو بلند می شد و انگار بخواد کیرش رو تا جایی که می شه داخل کنه فشار می داد. جوری که هر بار این کار رو می کرد شبیه یه کم قبل از ارضا شدن رون پام مورمور میشه و حس میکردم یه بار دیگه بکنه آبم می آد. اومد جلوتر و جوری که روم باشه و سینه ام رو توی دستش گرفت و اینقدر محکم توی مشتش گرفته بود و می چلوند که دردم می اومد. حالا انگار بخواد کنترل کنه که آبش دیرتر بیاد کیرش رو تا جایی که می شد عقب می کشید و بعد آروم ولی بی وقفه تا ته می کرد. چند تا این مدلی می زد و بعد انگار از دستش در بره یه دونه محکم ضربه می زد.

صورتش سرخ بود و عرق کرده بود. رگهای دستش و گردنش بیرون زده بود. با خنده عصبی گفت : خیلی وقته سکس نکردم . زود آبم می آد. کیرش رو کشید بیرون و من نشستم تا ببینم دستور بعدی چیه. یه کم کیرش رو مالید و ادامه داد : بذار تمومش کنیم. نزدیک شد و طاق باز هدایتم کرد که بخوابم و پاهام رو از هم باز کرد و با دستاش نگه داشت و کمی جابجا شد و پاهام رو توی اون حالت نگه داشتم. پاهام رو ول کرد و نگاهم کرد. بعد همونجوری با دستش کیرش رو هل داد داخل و تا نصفه که رفت ، یه آه از شهوت کشیدم و خم شد و آروم به صورتم زد و گفت : ای پسر شیطون … کمی با دستش با لبهام بازی کرد بعد عقب کشید و رونهام رو توی دستش گرفت و من هم پاهام رو به پهلوهاش تکیه دادم و شروع کرد به تلمبه زدن. من رو تماشا می کرد و با ضربه های تلمبه اش بدن لخت ام زیر تلمبه هاش می لرزید. سینه هام و شکم و ران هام رو می دیدم که وقتی کیرش تا انتها می رفت و بدنش به بدنم میخورد با هر ضربه می لرزیدن و کیر کوچولو و شل و ولم اینطرف و اونطرف می خورد.

به یه دستش کیرم و تخمام رو توی دستش گرفت و آروم میمالید و تلمبه می زد توم. ناله ها و نفس زدن هاش تندتر شده بود. پاهام رو راست کرد و روی سرشونه هاش انداخت و من رو سمت خودش کشید و شروع کرد به تلمبه های تند و بی امان. سوراخم داغ شده بود و یه حسی شبیه درد یا فشار که طاقت آدم رو طاق می کنه داشتم. خیلی تلمبه هاش تند و بی رحم شده بود. چشمام رو بسته بودم و دستام رو سر و صورتم بود. چند تا تلمبه آخر رو عمیق زد و کمی فشار داد و با یه نفس زدن و صدای خاصی کشید بیرون و همزمان ارضا شد و آبش لای پام وران هام ریخته شد و ادامه اش زیرش شکم و شکمم ریخته شد و کیرش رو با دستش فشار داد و نمی تونست خودش رو نگه داره و کیرش کشیده شد به بدنم و عقب کشید و طاق باز دراز کشید و مثل کسی که خسته است از برداشتن یه وزنه سنگین نفس نفس می زد.

دراز کشیده بودم. سوراخم حس عجیبی داشت. گرم بود حس میکردم بی حس شده و کنترلی روش ندارم. رونهام و سینه هام رو الان حس می کردم که کمی کوفته شدن. دراز کشیده بودم . آب مردی که من رو گاییده بود هنوز روی بدنم بود. چه شب یلدایی شد. اگر صبح ازم پرسیده بودم عمرا حدس می زدم که شب این شکلی داشته باشم.

من رو تمیز کرد و کمی خوراکی خوردیم و حرف زدیم. ولی هم من شهوتی بودم و هم اون هنوز به قول خودش سیر نشده بود. لخت توی بغلش بودم و مثل یه اسباب بازی با بدنم بازی می کرد و خوراکی می گذاشت دهنم. کمی نیمه مست بود. نزدیکای 12 شده بود. من رو تا خونه رسوند. اونقدر شب عالی ای داشتم که حتی دعوا و حرف شنیدن از خونه هم نتونست خرابش کنه.

نوشته: Ornetpub

بازدید 5,226

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

18 پاسخ به “شب یلدای داغ و راننده تاکسی”

  1. واوو. معرکه بود.‌ کمتر میشه یه داستان طولانی رو حوصله‌ام بگیره بخونم، ولی این ارزشش رو داشت. به نظرم شاهکارش همون جمله آخر بود.‌ سنگینی جر و بحث با خونواده اول داستان که لج خواننده رو در میاره، رو اینبار بی پروا ازش میگذره و خواننده رو با یه دمت گرمممممم… دلش رو خنک میکنه و خواننده رو با حس لذت خودش همراه میکنه.

  2. این یهویی ها بعضی وقت ها حالش از رابطه های فاب هم بیشتره تازه اگه شبم همونجا تو بقل هم بودین که واسه جفتتون عالیتر هم بود

  3. داستان خوبی بود.ولی متاسفانه لیسیدن و خوردن سوراخ کون رو کن داشت.برای تحریک بیشتر خواننده مثلا اگه ۶۹ میشدن دیگه معرکه میشد ‌ ولی ایراد بزرگ داستان مثل همیشه این بود که ارضا شدن مفعول رو کم داشت.این خیلی بده که فقط ارضا شدن فاعل توی این داستانعا تعریف میشه.پس مفعول چی ، اون آدم نیست که ارضا بشه؟

  4. لذت خالصه تک تک کلماتی که نوشتی خاطراتمو با اکسم اورد جلو چشمم خداوندا پرودگارا دوباره یه چنین سکسیو نسیبم کن

  5. خوب بود اما جملات تکراری زیاد توش بود. بعدم اینجوری که با آب و تاب نوشتی ، یارو حداقل نیم ساعت کونتو گاییده بعد یه جا نوشتی طرف با عصبانیت گفته زود ارضا میشه ؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...