…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
من رو کشید سمت خودش و خودش رو تو بغلم جا کرد و محکم فشارم داد لامصب خیلی احساسی بود و گفتم خوش هیکل پایین تنه پا ران پر – بالاتنه یکم لاغر یا بهتر بگم فیت ممه ها کوچولو شاید به زور 70 همه اش تو دهن جا میگرفت ولی نوک ممه هاش سیخ سیخ میشد
همان حالت بغل سر خورد نشست دست گذاشت رو کیرم بازی کرد باهاش خواست بخوره گفتم بزار شرتم رو در بیارم که گفت نهههه دوست دارم و منم گفتم نه کثیف هست در اوردم و شروع کرد خوردن کیرم
گفتم مهتااااب چی شده بلاخر نگفتی ها !
که سرش رو بلند کرد گفت بااااباااااا دارم میخورم ها اگه گذاشتی یه لقمه بره … خنده اش گرفت و با صورت چسبید به کیرم و پاهام و یکم بعد اه اه اه نمیزاره بخورم دوباره شروع کرد میک زدن کمتر از یک دقیقه آبم اومد با اینکه قرص خورده بودم ولی عشوه هاش نمیذاشت که ..
گفتم مهتاب داره میاد آبم داره میاد که یهو دوباره گفت هااااان چته تو . خب بیاد.. اب دیگه سیل نیست که .. گفتم بابا نمیخوام بیاد بریم بیرون شل میشه …
گفت غلط کردی الان اصلا حس حالش رو ندارم ها از کس مس خبری نیست عصر . دوباره خواست میک بزنه ریختم رو سینه هاش گردنش یکم خورد و بلند شد لب گرفت و هم دیگر رو شستیم و رفتیم بیرون البته اول من رفتم بعد من مهتاب اومد من لباس پوشیدم مهتاب هم رفت اتاقم گفتم خشک کن خودت رو لباس بررات پیدا کنم . که دیدم با تیشرت و شلوارک اومد بیرون
وای مهتاب چه خوشگلن اینا کجا بود؟ گفت راستش تو کیف دستی آورده بودم با خودم گفتم یهو دیدی وصلت شد شبم موندگار شدم خنده بعدش گفت چایی میخوری بریزم که گفتم اره و گفت دو نخ سیگار روشن کن منم چایی بیارم
تو اشپز خونه هم گفت امیر یه بار بریم دیزی خیلی هوس کردم . مهمان من
گفتم مهتاب نکنه ویار داری خبر نداری ؟ گفت کی من ؟ نمیدونم شاید هم دارم دیگه … ویار شمبول میشه ؟ خنده
من .. مهتاب تورو خدا زشته بابا اینجوری نگو
اومد نشست چی بگم خب اسمش رو میگم دیگه بابا شما اسم گذاشتین رو همه چی مثلا تو به خیار چی میگی ؟ خیار میخوری میگی کیر میخورم ؟
یه لحظه خودش کپ کرد خنده اه ولش کن دیگه گیر میدی ها
من : خیلی بی تربیتی
یخچال شیرینی هم داشتیم به جای ناهار شیرینی خوردیم و گفت خسته ام بریم بخوابیم یکم گفتم برو تو اتاق مامانم دراز بکش گفت نه اتاق خودت بهتر بغل میخوام فقط بغل ها . رفتیم اتاق من راستش تخت نداشتم .. تشک خواستم بندازم گفت نهههه گرمه نمیخواد در اتاق هم باز بزار یه ملافه انداختم و در اتاقم که به تراس کوچولو یه متری باز میشد باز کردم دراز کشیدم و گفت بغل
از پهلو چسبیدم بهش دستم رو انداختم شکمش و چشماش رو بست .
مهتاب – مهتاب
بلههههههه ؟ نمیخوای بگی چی شد ؟
بابا گفتم دیگه چی بگم اخه .
من:چیکار کرد ؟ اصلا ارضا شدی ؟ واقعا کوچیک بود
چشم هاش رو باز کرد گفت چی میگی بابا مثل مال تو بود . کارش هم خوب بلد بود خوب هم کرد . من گفتم یعنی هم سایز من بود گفت اره دیگه مال تو یکم پهن هست مال اون نازکتر بود شاید یکم دراز تر از تو دیده میشد مشکل نداشت .
احتمالا دختره دلش جای دیگه بوده بهانه کرده رفته دیگه یا فکر میکرده کیر بزرگ مثلا بهتره چه بدونم
یکم بعد مهتاااااب .. یه کوچولو سرش رو خم کرد به من چیه ؟
تو مثل اینکه ویاگرا خوردی به جای اونجا رو مغزت اثر گذاشته ها
خندم گرفت چه عجب اسمش رو نگفتی .. بعد از کجا میگی ویاگرا خوردم ؟
اون روز واقعا گفتی چند وقت هست ارضا نشدی ؟
نگاه کرد گفت یعنی چی با یکی دیگه باشم ؟
گفتم نه نه مثلا خودت رو ارضا نکردی
خیر… برا ما مثل کیر شما اقایون دم دستی نیست که هی دستش میگیرن بعدش هم خوشم نمیاد برا یه دوره دختری بود بعضی وقت ها … دوست ندارم .
البته بگم ها یه بار سوار اسنپ شدم پسره دیوس خیلی مشتی بود تپل دوست داشتنی ولی انقدر با شخصیت بود که آدم می ترسید چیزی بگه
یهو گفت به تو چه اصلا
من : مهتاب یه سوال دیگه تا حالا سایز بزرگ بودی
این دفعه یکم جدی گفت . اره بودم
من خب ؟
مهتاب : خب که چی ؟
من چطور بود
مهتاب : خوب بود …
از مال من بزرگتر بود ؟ اره خیلی
مهتاب مال من تو رو ارضا میکنه ؟ اره میکنه بخواب …
جدی میگم ؟
اره بخدا میکنه زیادی هم هست . مهم اینه که با اون طرف ارضا بشی نه فقط کیرش .هویج بزرگ و کلفت هم هست بیرون
یکم سکوت … مهتاب ؟
امیر تورو خدا بزار بخوابم باشه بابا خواستم بوست کنم
باشه بوسم کنم لبم رو گذاشتم رو لبش بوس کردم یکی از ممه هاش رو فشار دادم دست گذاشتم رو کصش
صورتش رو برگردوند گفت با کصم بازی نکن فقط بغل
ساعت نزدیک 6 عصر بود اومدم اتاق دیدم پخش زمین شده رو کمر خوابیده پاه یکم باز شوارکش خوابیده بود رو کصش قشنگ زده بود بیرون همین طور ممه های کوچکش از زیر تیشرت معلوم بود .
صداش زدم گفت بیدارم ..
نشستم رو شکمش لبش رو خوردم و اومدم پایین تر تیشرتش رو دادم بالا و سینه هاش رو حسابی خوردم و رفتم پایین و از رو شلوارک کصش رو کردم دهنم و حسابی
میک زدم
مهتاب حسابی حشری شده بود گفت امیر درش بیار بخور ..
یکم که کصش رو خوردم گفتم بزارم توش ؟
گفت اره اره میخوام بکن .. منم پاهاش رو دادم بالا باش زیر کمرش گذاشتم و کیرم رو مالیدم کصش و اروم اروم کردم داخل
مهتاب گفت اروم اروم بکن . . منم آرام ولی عمیق تلمبه میزدم
مهتاب گفت لب میخوام خم شدم جلو گفت زبونت رو در بیار و شروع کردم میک زدن
کمی تندش کردم و آبم اومد ریختم شکمش و دراز کشیدم بغلش کردم
شب زنگ زدم یه دونه پیتزا بزرگ و سیب زمینی گفتم و بساط عرق رو جور کردم و شروع کردیم عرق خوری و گاهی می رقصید گاهی اخم میکرد گاهی می خندید
آخر شب بلندم کرد بغلم کرد و لبام رو خورد و دوباره باهم سکس کردیم
گفت کاندوم بنداز منم دادم خودش انداخت و چند پوزیشن سکس کردیم و خودش گفت بخواب رو کمر و نشست رو کیرم پشت به من کامل خودش رو پهن کرد روم پاها باز باز و شروع کرد عقب جلو کردن خیلی حال میداد هم به من هم مهتاب
اون شب هم تمام شد
یک هفته بعد
مهتاب زنگ زد بهم .یکم عصبانی بود امیر شماره من رو تو به این پسره دادی؟
منم گفتم نه والا چطور مگه ؟
هیچی زنگ زده میگه میخوام ببینمت باید ببینمت کارت دارم مهم هست چیکار کنم امیر ؟
گفتم نمیدونم ولا . من الان درگیر نشم بهتر خب برو سر قرار ببین چی میگه حرف حسابش چیه اصلا چی میخواد
گفت اگه رابطه خواست ؟ گفتم خودم باهاش صحبت میکنم
فردا 12 زنگ زدم رد تماس داد . یکم بعد خودش زنگ زد و گفت بابا این پسره دیوانه هست ها از من خواستگاری کرد . میگه من تورو میخوام و قصدم جدی هست
من تعجب کردم گفتم باشه اهمیت نده وقتش من باهاش صحبت میکنم
فردا صبحش زنگ زدم که امیر زنگه زده و میگه جلوی درم بیا پایین باهات کار دارم من چیکار کنم الان می ترسم
گفتم بابا ترس چی خب الان زنگ میزنم بهش ، زنگ زدم جواب نداد. دوباره به مهسا زنگ زدم گفت میگه بیا کارت دارم وگرنه خودم میام بالا پیدات میکنم . منم گفتم آدرس خونه رو از کجا پیدا کرده گفت دیروز خودش رسوند دیگه
گفتم باشه بابا برو پایین ببین چی میگه نترس . گوشی ببر فقط خونه نیاد
دوباره مهتاب زنگ زدم و دو سه بار متین هیچ کدام جواب ندادن . نیم ساعت بعد زنگ زد و گفت گل و خرس اورده بود و باز همان حرف هاش من تو رو میخوام دوستت دارم واقعا قصدم ازدواج هست
گفتم مهسا دو هفته زمان بده من یکم درگیری شخصی دارم چند روز هم نیستم میام حل میکنیم
متین خودش زنگ زد شب و گفت میدونم چی میخوای بگی و من تصمیم رو گرفتم و جدی هستم گفتم باشه قرار میزاریم باهم صحبت می کنیم
دو هفته بعد
زنگ زدم مهتاب جواب داد ولی سرحال نبود . ازش پرسیدم چه خبر که گفت هیچی پرسیدم از متین چه خبر گفت پنج شش بار باهم بودیم
تعجب کردم .گفتم واقعا . کی ؟ کجا
گفت اره جدی میگم . فقط هم دیگر رو دیدم سکس نداشتیم باهم کلی حرف زدیم
گفتم خب نتیجه .
گفت نمیدونم ولش کن امیر . کار داشتی ؟
گفتم مهتاب شب میایی خونه . بیا باهم باشیم حرف بزنیم
گفت نه نمیام و حسش نیست .
گفتم باشه ولی میومدی خوب بود ها خداحافظی کردیم – یکم بعد اس ام اس داد بهم که میام ولی به یه شرط که خواهر برادری باشیم – منم بهش زنگ زدم گفتم دختر مگه نشده تا حالا بیایی کاری نکنیم . چند بار اومدی شب موندی فقط حرف زدیم -گفت باشه میام – منم گفتم باشه پس پیتزا میخرم که گفت نمیخواد واقعا نمیخواد خودم یه چیزی درست میکنم فقط مشروب داری ؟ که گفتم آره دارم تو بیا
به دو سه نفر زنگ زدم از یکی از دوستام یه نصفه عرق خانگی گرفتم
ساعت ده بود مهتاب زنگ زد در رو باز کردم اومد داخل و یکم ژامبون خیار شور و باگت گرفته بود . وسایل ها رو گرفتم و لپش رو بوس کردم . مهتاب همیشگی نبود
بساط عرق رو چیدم و نشستیم و از این و اون ور حرف زدیم و من پرسیدم خب تعریف کن ببینم چی شده چی میخواد ازت – گفت هیچی واقعا خواستگارم هست و میگه دوستت دارم – من گفتم خب نظر خودت چیه گفت هیچی ولش کن در موردش حرف نزن
یکم حرف زدیم خوردیم سیگار کشیدم گفتم بسته دیگه جمع میکنم دراز بکشیم گفت بریم اتاق رفتیم پتو انداختم دراز کشید منم پیشش دراز کشیدم و پشتش رو کرد به من گفت بچسب بهم و بغلم کن . منم چسبیدم بهش بغلش کردم یکم همان حالت بودیم و حرف نمیزدیم . خودش گفت با موها بازی کن منم دست کردم لای موهاش و بازی کردم . برگشت کلش رو کرد تو سینه و شکمم و گفت بازی کنم منم اروم با موهاش بازی میکردم و گاهی هم با پشت گوشش وگردنش احساس کردم داره گریه میکنه کشیدمش عقب صورتش رو نگاه کردم دیدم آروم داره اشک میریزه . ناراحت شدم با اسم خودش سمیه . سمیه چته چرا این جوری هیچی نیست بیخیال گفتم نه نمیشه بلند شو بریم صورتت رو بشور .قبول نکرد منم یه لیس از صورتش زدم . آه ه ه ه نکن گفتم تا اشک بیاد منم لیسش میزنم –
دیوونه نکن خب برگشت دوباره
امیر تو من بخوام شوهر کنم کار بدی می کنم ؟ اشتباه ؟
گفتم نه چرا اشتباه باشه .
گفت خب ببین متین جدی است و واقعا دوستم داره چی میشه مگه 0 گفتم خب نمیدونم اخه نمیدونم – دوباره گفت برو اس ام اس هاش رو بخون برو واتساپ رو بخون ببین چی نوشته – منم گفتم خب اخه حرف های عشق عاشقی و شعر رو اینا دلیل نمیشه که خب میگی دوستت داره اینا رو فرستاده دیگه
برگشت گفت خوب تو هم من رو دوست داشتی یا شاید داری تو چرا نفرستادی ؟
من راستش موندم . گفتم سمیه هرکس یه جور ابراز علاقه میکنه – دوباره گفت فقط شعر نیست که برو حرف هاش رو بخون – اصلا فقط این نیست که تو مگه نمیگی دوستت دارم حاضری من رو بگیری ؟
گفتم سمیه ببین من طرف تو هستم نه متین من از زندگی تو میترسم من نمیدونم متین چقدر جدی است . میترسم با احساسات بازی کنه
دوباره یکم سکوت شد . گفتم مهتاب چرا جدا شدی ؟ گفت تازه 22 سالم بود بابام شوهرم داد اونم عمه جنده ام باعث شد گفت دختر بیشتر از این نباید بمونه . روال هر پنج شنبه که میرفتم خونه مامانم اینا صبح رفتم و وسط راه مامانم زنگ زد که عموت سکنه کرده ما میریم . ببینیمش تو هم بعدازظهر بیا . من یه خورده خرید داشتم رفتم خرید کردم برگشتم خونه دیدم شوهرم دختر خالش رو مبل میکنه همانجا برگشتم و دیگه هم نرفتم . خیلی سخت بود اول رفتم پارک تا عصر اونجا بودم و گریه میکردم آخر یه خانوم اومد که دو ساعته اینجا هستم و گریه میکنی من رو برد خونه .
دوباره سکوت
امیررررر من وقتی اومدم تهران تنها بودم خونه داییم بود بیشتر اونجا بودم و کم کم کار کردم و خونه گرفتم – من قبل این که با تو آشنا بشم دو سالی بود تهران آمده بود اون اوایل فقط با یه نفر بودم بعدش شد دو نفر . گاهی وقت ها میرفتم بهشون میدادم – من حرفش رو قطع کردم گفتم مهتاااااب چرا اینجوری میگی دختر
گفت چی بگم خب ؟ بگم میرفتم میکردمشون خوبه ؟ این بار خندید
خم شدم بوسش کردم گفتم دیوانه بگو سکس میکردم –
باشه بابا سکس میکردم . دختر میده پسر میکنه –
من خب ؟
خب که زیاد هم جذاب نبود برام فقط دلم میخواست و خالی بشم میرفتم بعدش که با تو آشنا شدم . توی احمق بیشعور . اون اوایل گفتی بهم برا هم باشیم من و تو با کسی نباشیم من تو دلم خندیدم گفتم مرده دیگه یه حرفی میزنه از کس من خسته شد میره کس دیگه پیدا میکنه . راستش بجز تو دو نفر دیگه هم بودن یکی همان قدیمی بود یکی جدید . بعد دو ماه که بیشتر شناختم همه رو گذاشتم کنار و فقط با تو بودم – تو میگی به خاطر سایز دوستم رفته اگه اونجوری بود من باید تو رو کنار میزاشتم و یه پسر بود سایز بزرگ بود به اون میدادم . در واقعیت تاثیری نداره بیشتر ذهنی و روانی هست . تو همان روز با انگشت هم من رو ارضا کردی البته از تو هم ناراحتم و دلم شکستی . وقتی به دوستت پیشنهاد دادی من رو خیلی ناراحتم شدم ولی بعدش با خودم کنار اومدم گفتم به تو چه تو برو کصت رو بده دیگه چیکار داری . تا الان هم با هرکی بودم مرامی بودم نه پولی . صبح هم گفتم میام خواهر برادری چرت گفتم . الان هم خواستی من رو بکن مهم نیست
من : ناراحت و بهم ریخته بودم دستم رو گذاشتم رو دهنش گفتم حرف نزن دیگه فقط بخواب . خواست حرف بزنه عصبانی شدم گفتم حرف نزن سمیه بخواب و زود هم خوابش برد من نتونستم بخوابم بلند شدم رفتم سیگار کشیدم تا نصف های شب بیدار بود .
صبح بیدارم کردم پاشو تنبل خان ساعت ده هست چشمام رو باز کردم و نگاهش کردم پیشم نشسته بود اونم نگاهم می کرد دست گذاشت رو کیرم اروم اروم میمالید و میگفت صبح رفتم دستشویی تو خواب خواب بودی کوچولو بیدار بود ها داشت تکون میخورد .
شلوار و شرتم رو کشید پایین و شروع کرد خوردنش یه سکس توپی هم باهم کردیم
چند روز بعد زنگ زد بهم که من میرم شهرمون و یک ماهی نیستم تو هم مراقب خودت باش از متین هم عذر خواهی کن – راستش یکم گیج شده بودم کمی حرف زدیم و رفت
نزدیک به سه ماه خبری نداشتم زنگ میزدم خاموش بود – یه روز با یه شماره ناشناس زنگ زد – مهتاب بود خیلی گرم احوال پرسی کرد . میخواستم دعوا کنم فحش بدم ولی هیجان داشتم و فقط گله کردم ازش – از من عذر خواهی کرد و گفت راستش این مدتی که اینجا بودم با یه اقاقی هم صنف و هم کار خودم آشنا شدم و قرار هست باهاش ازدواج کنم . راستی یه دختر 5 ساله هم داره مثل من خوشگله .. خنده . من فقط سکوت کرده بودم و گوش میدادم ؛ با این شماره هم زنگ زدم چون میدونم سو استفاده نمیکنی
ادامه داد راستی میدونی متین رو چرا قبول نکردم ؟ به خاطر تو .. متین پسر خوبی بود ولی چون دوست بودید ترسیدم تو رو زیاد ببینم و نمیخواستم این اتفاق بیوفته
مراقب خودت باش. شاید آمدم تهران یه روز سری بهت بزنم البته خواهر برداری .. خنده
نوشته: امیر
یک پاسخ به “امیر – متین – مهتاب (۲)”
این قسمت یکم واقعی تر بود