مرکز رفع خجالت (۱)

نگاهی به ساعت انداختم و بعد با تعلل به سمت در رفتم. از رکسانا و نیکو خواسته بودیم ساعت 2 بیان، یعنی وقتشون ساعت 2 ظهر بود. ولی الان هنوز دو دقیقه به 2 مونده بود. موسسه ما یه مرکز برای رفع خجالت زوج های جوان یا افراد مجردی بود که نمی تونستن بخاطر خجالت زیادی با پارتنرشون ارتباط جنسی خوبی برقرار کنن، به همین دلیل ما یه برنامه خجالت زدایی برگزار می کردیم تا زوج جوان یا افراد مجرد توش شرکت کنن و در حین برنامه به روش های مختلفی شکنجه می شدن. در واقع برنامه های ما برای اونا یه شکنجه به حساب می اومد، ولی در اصل یه برنامه برای تجربه لذت بدون هیچ شرم و خجالتی بود. من مدیر ارشد مرکز بودم و همه کارکنان زیر نظر من برنامه ریزی ها رو انجام می دادن. روی تک تک بخش های برنامه ها نظارت مستقیم داشتم و مدیر اصلی مرکز، خانوم جاوید هم مطمئن می شد که من دست از پا خطا نکنم.

طبق قانون نباید قبل از وقتی که داده بودیم مشتری ها رو راه می دادیم، ولی چون رکسانا و نیکو اولین بار بود به موسسه مراجعه می‌ کردن، دلم سوخت. خواستم در رو باز کنم که با صدای مدیر مرکز سرجام میخکوب شدم: نیلوفر! داری چیکار می کنی؟ دستم رو عقب کشیدم و شرم زده گفتم: ببخشید. خانوم جاوید با لحنی جدی گفت: حواست باشه به هیچ کس آسون نمی گیریم. قوانین این مرکز سختگیرانه هست و برای همه هم یکسانه.

بله خانوم جاوید حق با شماست.

خانوم جاوید سری تکون داد و به سمت میزش رفت و نشست. نگاهی به ساعتم انداختم، هنوز یک دقیقه به دو بود. ما هنگام ثبت نام و رزرو نوبت از مشتری ها می‌ خواستیم که اطلاعات حدودی رو در مورد خودشون توی فرم وارد کنن. برای همین شناخت نسبی از رکسانا و نیکو داشتم. هر دوشون دوجنسگرا بودن و فقط رکسانا مشکلی با دخول مقعدی نداشت. همچنین هر دوشون به bdsm علاقه داشتن و درخواست کرده بودن برنامه رفع شرم از علایق بی دی اس ام هم داشته باشیم. رکسانا ساب و اسلیو بود و نیکو هم خودش رو لیتل و ساب می دونست. دوباره نگاهی به ساعتم انداختم، دو شده بود. دستم رو جلو بردم و در رو باز کردم.

سلام خوش اومدید.

رکسانا با صدایی ضعیف گفت: سلام چرا در رو باز نمی کردید؟

با لبخند کوچیکی که هم صمیمی باشه و هم جایگاهم رو حفظ کنه گفتم: شما دو دقیقه زود اومدید.

نیکو خندید و گفت: یکمی هیجان زده بودیم.

خوش اومدید نیکو عزیز. خوبه که هیجان دارید. ما به قوانین سخت پایبندیم و حواسمون هست که بهترین لحظات رو اینجا تجربه کنید!

نیکو و رکسانا سر تکون دادن و بعد با راهنمایی‌ من، به سمت اتاق تعویض لباس حرکت کردن. برای هیجان بیشتر و تاثیرگذاری بیشتر همین اول برنامه از شرکت کننده ها می خواستیم که لخت بشن. تاکید زیادی روی درآوردن تمامی لباس ها داشتیم و خانوم جاوید حتی اجازه داده بود یکمی شیطنت هم بکنم و در مورد بدن شرکت کننده ها نظر بدم.

رکسانا و نیکو وارد اتاق تعویض لباس شدن و بعد من هم رفتم داخل. رکسانا با تعجب نگاهم کرد، گفتم: خب برای شروع باید لباساتون رو در بیارید.

نیکو گفت: خب در میاریم و بعدش میایم بیرون.

لبخند مصرانه ای زدم: من همین جا وا میستم.

رکسانا گفت: چرا؟ قرار نیست چیزی قایم کنیم که!

این حرفش من رو به فکر فرو برد و باعث شد با لذت لبم رو گاز بگیرم. ما چیزی به عنوان بازرسی بدنی نداشتیم، ولی خب انجامش ضرری هم نداشت! میشد یه شیطنت کوچیک که اجازش رو داشتم.

برای همین جواب دادم: بعد از درآوردن لباس ها باید بازرسی بدنی بشید.

رکسانا که لپاش یکم سرخ شده بود گفت: خب دستگاهی اینجا نیست که… بعد هم ما لختیم چیو می خواید نگاه کنید.

سری تکون دادم و نگاهی به ساعتم انداختم، مدت کار با هر مشتری یک ساعت بود: الان 5 دقیقه از زمان برنامه شما گذشته. ما یک دقیقه هم وقت اضافه براتون نمی ذاریم. می تونیم تا آخر برنامه همین جا در مورد لخت شدن شما بحث کنیم، ولی خب پولتون هدر میره.

نیکو لبخند شرم زده ای زد و دکمه های مانتوش رو باز کرد. رکسانا هم مشغول درآوردن کت و شلوارش شد. جلو رفتم و بهشون نزدیک تر شدم. رکسانا نفس تندی کشید و یکم ازم فاصله گرفت. مصرانه به پاهای لخت و سفیدش خیره شدم. همین الانش هم خیلی تحریک شده بودم، ولی خب این برنامه مخصوص شرکت کننده ها بود نه لذت ما کارمندا.

نیکو بعد از مانتو، تیشرت و شلوارش رو هم درآورد. رکسانا هم مشغول درآوردن تیشرتش شد. سینه های تپلی داشت، نوک شق شدشون از زیر سوتین مشخص بود. نیکو با اکراه دستش رو به سمت شورتش برد، ولی بعد پشیمون شد و رفت سراغ سوتینش. دکمش رو از پشت باز کرد و بعد وقتی خواست درش بیاره، نگاهم کرد. منتظر بود رومو اونور کنم، ولی من با لبخند نگاهش کردم. نیکو به ناچار سوتین رو از روی سینه هاش برداشت و سریع اونارو با دستش پوشوند. برای یه لحظه اون نوک های قهوه ای چروک جذاب رو دیدم. نگاهم رو به رکسانا برگردوندم، سوتینش رو در آورده بود و داشت شورتش رو پایین می کشید. کلا قرمز شده بود و معلوم بود خیلی خجالتیه. بالاخره هر دو شون لباس هاشون رو کامل درآوردن و در حالی که با یه دست سینه ها و با یه دست کصشون رو پوشونده بودن، منتظر نگاهم کردن.

گفتم: برگردید! پشتتون به من باشه.

با تردید روشون رو به دیوار کردن. باسن های جذابشون کنار هم… سعی کردم به خودم مسلط باشم. حالا یکم بیاید عقب، دولا شید و مچ پاهاتون رو بگیرید. با تعلل و بی میلی دولا شدن. نیکو مچ پاهاش رو گرفت و حالا داشتم کص خوشگلشو می دیدم. عجب وسوسه برانگیز بود. رکسانا هم بالاخره قمبل کرد و حسابی حالی به حالی شدم. من یه زن لزبین که حالا توی اتاق با دوتا دختر قمبل کرده تنها بودم… ولی اجازه چیزی بیشتر از شیطنت کوچیک رو نداشتم.

گفتم: حالا پاهاتون رو یکم باز کنید.

دستاشون رو از روی مچ پا برداشتن و پاها رو یکم باز کردن، تونستم واژن های خیسشون رو ببینم.

گفتم: کافیه، بلند شید و برگردید.

هر دو با خجالت برگشتن. دیگه تلاشی برای پوشوندن خودشون انجام ندادن. رکسانا کاملا سرخ شده بود و نیکو کمی عرق کرده بود. یکم رفتم عقب تر و گفتم: 5 تا پروانه بزنید.

رکسانا پرسید: چرا؟

اگه چیزی توی واژنتون باشه میفته بیرون!

هر دوشون شروع به پریدن کردن و سینه های قشنگشون توی هوا پرید بالا و پایین. وقتی هر 5 تا تموم شد جلو رفتم و بی مقدمه یکی از سینه های نرم نیکو رو توی دستم گرفتم: سینه خوشگلی داری.

نیکو زبونش بند اومده بود و رکسانا مضطرب نگاهم می کرد. به در اشاره کردم و گفتم: حالا باید برید سالن!

هر دو دختر که حالا کاملا لخت بودن، جلوی من راه افتادن و از در رفتن بیرون. وقتی راه می رفتن باسنشون می لرزید و باعث شد یه برنامه ویژه هم برای آخر کار در نظر بگیرم…

سالن اصلی دقیقا روبروی اتاق تعویض لباس قرار داشت. داخل اتاق دو تا تخت بود که تقریبا شبیه تخت های معاینه پزشکی بود. از این صندلی ها که دو تا جای پا داشت و هر کی روش می خوابید، آلت تناسلیش کاملا در دسترس قرار می گرفت. تو مرحله اول یه سورپرایز ویژه برای نیکو و رکسانا داشتیم، قرار نبود فقط کصشون دیده بشه، قرار بود لمس رو هم تجربه کنن. با راهنمایی‌ من نیکو و رکسانا روی تخت ها خوابیدن و پاهاشون رو توی جایگاه ها قرار دادن. کص رکسانا حسابی از هم باز شده بود و وسوسه شدم لیسش بزنم. کص نیکو هم یکم باز شد ولی نیاز به باز شدن بیشتری داشت، تصمیم گرفتم بیرون کشیدن کلیتش رو به اولین لیسنده بسپارم. دو بار دستام رو بهم کوبیدم و بعدش چند تا مرد و زن لیسنده طبق قرار وارد اتاق شدن. رکسانا ناخودآگاه خجالت کشید و سعی کرد پاهاشو یکم ببنده. ولی من دستم رو روی رونش گذاشتم و مانع این کار شدم. اولین لیسنده، مهتاب بود. جلو اومد و روبروی رکسانا واستاد. بعد دهنش رو باز کرد و زبونش رو بیرون آورد. رکسانا چشماش رو بست. مهتاب خیلی آروم زبونشو روی کص رکسانا کشید و در حد ده ثانیه خوردش. بعد رفت سراغ نیکو و ده ثانیه هم کص اونو لیسید. قرارمون توی این قسمت برنامه این بود که حداقل 10 تا لیسنده 10 ثانیه کص شرکت کننده ها رو لیس بزنن تا حسابی شرمشون بریزه. لیسنده بعدی تیا بود، تیا هم جلو اومد و در حین راه رفتن بدن قشنگشو توی شورت و سوتین که لباس فرم لیسنده ها بود به رخ کشید. تیا بر خلاف مهتاب با زبونش تند تند به کلیت رکسانا ضربه زد. رکسانا یکم به نفس نفس افتاد و مشخص بود تحریک شده. نیکو با شرم یکمی سرخ شد و منتظر شد تا تیا اونو هم همین جوری هیجان زده کنه، ولی تیا که همیشه غیر قابل پیشبینی بود، کلیت نیکو رو با دهنش میک زد تا یکم بیرون بیاد و بعد یه گاز ریز گرفت.

نفر بعدی امید بود. لباس فرمش به خوبی اندازه آلتش رو نشون می داد و این باعث میشد شرکت کننده ها یکمی بیشتر تحریک بشن. لباس مردهای لیسنده یه شورت مردونه بود که پشتش فقط یک بند داشت و روبروش هم کاملا مثل خطکش سانت زده شده بود. امید اول کلیت نیکو رو لیسید و بعدم ده ثانیه کص رکسانا رو میک زد. بعدش هانا جلو اومد و با وسیله پزشکی ای که توی دستش بود، کلیت رکسانا رو خوب کشید بیرون، کلیت رکسانا توی وسیله پزشکی قیچی مانند گیر افتاد و بعد هانا تند تند با زبون روش کوبيد. همین کارو برای نیکو هم تکرار کرد.

بعدش عماد جلو اومد و مقعد و کص رکسانا رو با ولع لیسید. رکسانا به نفس نفس افتاده بود. عماد برای غافلگیر کردن بیشتر نیکو، زبونشو توی واژنش کرد و داخل نیکو رو لیس زد.

بعد از عماد، بقیه لیسنده ها هم جلو اومدن و دخترا رو لیسیدن. رکسانا از خجالت سرخ سرخ بود و نیکو هم ازش عرق می چکید. وقتی لیسیدن تموم شد و دخترا و پسرا از اتاق رفتن، گفتم: خب شما الان توسط 10 تا غریبه لیسیده شدید. واژن رکسانا در واکنش به این حرفم تکون خورد و صدای هوا ازش خارج شد. رکسانا متوجه این اتفاق شد و سعی کرد با خجالت پاهاشو ببنده. با جدیت گفتم: توی همین حالت بمونید! یادتونه که درخواست برنامه bdsm هم داشتید.

نیکو با خجالت گفت: راستش فکر کنم کافی باشه…

نه ما قبل از رزرو هماهنگی ها رو انجام میدیم. بعدش به هیچ وجه امکان تغییر وجود نداره.

به سمت کمدی که توی اتاق بود رفتم و خمیر دندون رو از توش برداشتم. بعد به سمت رکسانا رفتم، رکسانا با کنجکاوی نگاهم می کرد. به اندازه یه بند انگشت خمیر روی کصش گذاشتم و به کلیتش مالیدم. لبخند زدم و سراغ نیکو رفتم.

نیکو همینجور که خمیر دندون رو روی کلیتش می مالیدم پرسید: این برای چیه؟

با انگشت کلیتش رو فشردم و گفتم: حرارت!

رکسانا پرسید: میشه بلند شیم؟

نه. تو گفته بودی با دخول مقعدی مشکل نداری.

رکسانا لباش رو گاز گرفت.

به سمت کمد رفتم و این بار یه زنجبیل آماده شده برای دخول رو ازش درآوردم. به سمت رکسانا رفتم و گفتم: اینجوری از همه طرف داغ میشی. میگن آب زنجبیل تحریک کننده هم هست. نوک زنجبیل رو روی سوراخش گذاشتم و یکم به این طرف و اون طرف مالیدم. بعد یواش یواش وارد مقعدش کردم. دختر تنگی بود و زنجبیل به سختی داخلش رفت. ولی من طبق قرار و برنامه ای که مدیر گفته بود، زنجبیل رو بی رحمانه تا ته توی کونش فرو کردم. وگرنه کون خودم تنبیه میشد و آتیش می گرفت. رکسانا انقدر با دستاش دسته صندلی رو چنگ زده بود و محکم فشار داده بود که انگشتاش زرد شده بود. یه سیلی روی کصش زدم و گفتم: قبل از این که بپرسی میگم، نه هنوز نمی تونی بلند شی!

دوباره به سمت کمد رفتم و چسب پهن رو درآوردم. به اندازه ای ازش بریدم که کامل روی کص رکسانا رو بپوشونه. بعد از چسبوندنش روی کص رکسانا، رفتم سراغ کص نیکو و به اون هم چسب زدم. حالا خمیر دندون با چسب بهشون چسبیده بود.

بالاخره اجازه دادم بلند شن، دو تا شورت تنگ پاچه دار بهشون دادم و گفتم: بپوشید!

رکسانا با تردید شورت رو آروم آروم پوشید و بالا کشید.

نیکو هم به تبعیت از رکسانا شورت رو پوشید.

در حالی که اشاره می کردم وارد اتاق بعدی شن گفتم: این برای اینه که خمیر دندون بهتون بچسبه و داغ بمونید!

رکسانا ناله ای کرد و هردوتاشون وارد اتاق تنبیه شدن. مسئولای اتاق تنبیه رکسانا رو بانداژ کردن و از سقف آویزونش کردن. به درخواست من یه بند هم از لای کص و کونش رد شد تا خمیر و زنجبیل جای خودشون بمونن.

نیکو طبق درخواست یکی از مسئولا کف زمین به پشت دراز کشید و بعد من به میس کتی گفتم دخترا آماده‌ن. از اینجا به بعد من فقط نظاره گر بودم و میس کتی به دخترا رسیدگی می کرد.

مثل همیشه وقتی میس کتی وارد اتاق شد، همه ساکت شدیم. صدای نفس های دخترا اتاق رو پر کرده بود. میس کتی سراغ رکسانا رفت و با دست سیلی محکمی به کصش زد. رکسانا شوکه شده جیغ بلندی کشید. نیکو داشت خودش رو برای ضربه آماده می کرد که میس کتی با فشردن پاشنه کفشش روی سینه ش غافلگیرش کرد. نیکو اشکش دراومد و سعی کرد خودشو از میس کتی دور کنه. همراه با یکی دیگه از مسئولای اتاق جلو رفتیم و نیکو رو سر جاش نگه داشتیم. میس کتی اون یکی سینه ی نیکو رو هم فشار داد و وقتی نیکو به هق هق افتاد، با پدل به سراغ رکسانا رفت. رکسانا فکر کرد قراره با پدل از کونش پذیرایی شه، ولی وقتی اول پدل روی کصش خورد، جیغ گوشخراشی کشید. کصم دوباره داغ شده بود و داشتم از صحنه روبروم لذت می بردم. میس کتی بین ضربات کص رکسانا رو می مالید و تحریکش می کرد. نیکو گیج شده گریه می کرد و نفس نفس می زد.

میس کتی چسب روی کص رکسانا رو با یه حرکت کند. بعد مستر آریا رو صدا کرد و خودش سراغ نیکو رفت. نیکو با ترس خودشو یکم عقب کشید. میس کتی خم شد، نوک سینشو گرفت و بلندش کرد. نیکو نفس نفس می زد. میس کتی نوک سینه نیکو رو محکم پیچوند و مشتی به کصش زد. نیکو روی زمین افتاد. میس کتی پاشو روی سر نیکو گذاشت و سرشو به زمین فشار داد.

همزمان مستر آریا داشت داشت کیرشو تنظیم می کرد تا رکسانا رو بگاد. رکسانا از ترس جیغ و داد می کرد، میس کتی دوباره نیکو رو از نوک سینه هاش گرفت و بلندش کرد. کشون کشون بردش و روی سر رکسانا نشوندش. حالا رکسانا دیگه نمی تونست جیغ و داد کنه، با کص چسب زده و داغ نیکو خفه شد. مستر آریا کلیت رکسانا رو محکم بین انگشتاش گرفت و بعد کیرش رو وارد رکسانا کرد. سرعتش رو کم کم زیاد کرد و میس کتی همزمان به کون نیکو پدل زد. داشتم از صحنه روبروم نهایت لذت رو می بردم که متوجه نگاه خیره میس کتی شدم. قطعا بعد از برنامه صدام می کرد و ازم پذیرایی می کرد…

نوشته: Ara

بازدید 5,389

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

3 پاسخ به “مرکز رفع خجالت (۱)”

  1. فانتزی بامزه ای بود نیاز به یه محل سیف واسه اینجوری گاییده شدن دارم واقعا

  2. فانتزی بامزه ای بود نیاز به یه محل سیف واسه اینجوری گاییده شدن دارم واقعا

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...