شیطانی در خانواده (۱)

درود بر همگی دوستان سری داستان های شیطانی در خانواده از اولین داستان های نگاشته شده توسط بنده هست و امیدوارم لذت ببرید.

توجه داشته باشید داستان با تگ های تابو،خواهر،برادر
منتشر شده است پس اگر علاقه ای ندارید میتوانید از صفحه خارج شوید.

بعد از اون شب و تصادفی که پدر و مادرمو ازم گرفت میشه گفت هیچوقت نبوده که بهش فکر نکنم تو مدرسه،کتابخانه،کافه و هر جای دیگه کنار بقیه مشغله های ذهنی همیشه این فکر بوده که چرا؟
چرا من؟ چرا من باید پدر و مادرمو از دست بدم اونم وقتی که بهشون نیاز داشتم؟ همیشه خواهرم بهم میگه اون اتفاق تقدیر بوده و مقصر تو نیستی. ولی خودم فکر میکنم که من هم مقصرم شاید بگید چرا؟
بزارید چیزایی که از شب حادثه یادم مونده رو براتون بگم:
تو جاده چالوس بودیم همون جاده پرخطر همیشگی و معروف راهمونو داشتیم میرفتیم اما بقیشو یادم نمیاد شایدم یادم میاد اما نمیخوام بگم؟ خواهرم خواب بود و من همش تصاویری که تو اون روز دیده بودم از جلو چشمم میگذشت واقعا مردی که تو اون عکسا بود پدر من بود؟ همون مرد شریف و خانواده دوستی که همشون میشناختمش؟ وقتی می پرسیدم شغلش چیه فقط با یه لحن خوش و صمیمی به همراه کمی لبخند جواب میداد تو یک شرکت مدلینگ کار میکنم اما هیچوقت نمی گفت چیکار میکنه. مادرمم منشیش بود و از همین طریق باهم اشنا شدن یعنی اون میدونست چه ادمیه و با این حال باهاش ازدواج کرد؟ شایدم نه نمیدونست؟ ای کاش میتونستم ازش بپرسم ای کاش میتونستم بغلش کنم بوسش کنم اما نمیتونم باعثشم خودمم خب من چیکار کنم وقتی دیدم پدرم همچین آدم حرومزاده ایه فقط یک لحظه خون جلو چشممو گرفت و فرمونو از دستش گرفتم و چرخوندم به طرف دره..
الو
الو
سلام امیر باز این بی صاحابو گذاشتی پیغامگیر اگر این پیامو میشنوی سریع بهم زنگ بزن داداش
می شنیدم ولی نمیخواستم جواب بدم فکر نکنید خواهرمو دوست ندارم ولی اصلا حال مناسبی برای صحبت کردن باهاش ندارم. همیشه غروب جمعه ها همینم یاد جمعه ای که وسایلمونو جمع میکردیم تا بریم سفر نحسمون میفتم و میگم چرا اینکارو کردم؟ اما همش یه حسی درونمه که میگه کار درست رو کردی شاید همین حسه که هنوز باعث شده خودمو نکشم البته وجود خواهرمم بی تاثیر نیست اما این حسم هم خیلی بهم کمک کرده..
اقای شریفی
آقای امیر شریفی
آقای امیر شریفی خوابی دوست عزیز؟
جان نه یه لحظه فکر میکردم
به چی فکر میکردی امیر جان نوبتته
پاشو صحبت کن.

صحبتی با شما خواننده های عزیز دارم که اگر ممکنه ممنون میشوم شنوا باشید:
این اولین داستان من هستش اگر غلط املایی یا هرگونه مشکل دیگه ای وجود داره ممنون میشم داخل کامنت بهم اعلام کنید و اگر هم از این قسمت خوشتون اومد با لایک هاتون بهم نشون بدید ♡

نوشته: رهگذری بی درنگ

بازدید 13,062

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

5 پاسخ به “شیطانی در خانواده (۱)”

  1. عقب مونده ای؟ نویسندگی بلد نیستی . داستان این یه پیام بلند بود یه تکست چند خطی بدون هیچ صحنه سکسی و اروتیکی غلط املایی بماند کلا ذهنیتت از داستان اشتباس

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...