خیلی باهم صمیمی نبودیم ولی ازاونجایی که خانواده به شدت آزادی هستیم تو خیلی مسائل باهم راحتیم چه پوشش چه تفکر و حرف زدن اینارو گفتم که جلوتر رفتیم درک چیزایی که مسبب اتفاق افتادن جریان اصلی بودن براتون راحتتر باشه،17سالم بودو تقریبا دوهفته ای میشد که با اولین دوست پسرم که میشد اولین کسی که باهاش سکس کردم کات کرده بودم و الان ما تو راه مشهد بودیم و سرراه تو یکی از شهرای بین راهی یه خونه اجاره کردیم که استراحت کنیم و فردا بعد صبحونه حرکت کنیموبریم ادامه سفر ،خونه تک خواب بودویه تخت دو نفره داشت پس منو داداشم تو هال تشک انداخته بودیم جفت هم که بخوابیم و مامان بابامم توی اتاق، ازاونجایی که پشتش بهم بودو تکونی نمیخورد گفتم پس خوابه دیگه هندسفری زدمورفتم تو سایت فیلم سوپر، زیر پتو یواش یواش دستم روی بدنم لغزید،اول نوک سینه هامو که برجسته شده بودن لمس کردمو بین انگشتام فشارشون دادم و دستمو بردم تو شلوارم و به آرومی چوچوله امو مالیدم،اومممم خیلی حشری شده بودمو دلم میخواست یه کیر تا ته میرفت تو کصم و تاخوده صبح جرم میداد،آروم و ملایم انگشتامو بردم رو رو سوراخمو یکم مالیدمش و همین که میخواستم انگشتمو ببرم داخل،داداشم چرخیدو دیدم بیداره و اولین چیزی که به چشمش خورد صحفه گوشیم که فیلم سوپر بود،که سریع گوشیو یه وری کردمو صحفه اشو قفل کردم،پوزخندی زدوگفت:گوشیو قفل کردی چشماتو میخوای چیکارکنی که داری له له میزنی،دستمو از شلوارم به آروم دراوردم و رو پهلو شدم همزمان گفتم: به تو چه؟ چشمام هیچیشون نیست همینجوری داشتم نگاه میکردم، امد نزدیکم و آروم گفت: آره جونه دلت که همینجوری نگاه میکردی اصلاهم دلت برای کیر سامان تنگ نشده،به آنی سرم چرخید سمتش و شوکه وار گفتم: چی میگی تو؟ ازکجا میدونی؟امد نزدیکتر و دیگه عملا چسبید بهم و گفت: ازاونجایی خبردار شدم که یبار مچتو تو حموم گرفتم که داشتی جق میزدی و دیدم عه آبجی ما پرده رو به باد داده که، یکم اینوراونور گوشیتو چک کردم دیدم بله،(چونمو گرفت دستشو یکم فشار داد)پس فکرنکن ما خریم،فقط واسم مهم نیستی، همه چیو میدونست و کوچکترین واکنشی نداشت به درک رید تو حسوحال جق زدنو حشری بودنم اونم به درک ولی اینکه علنا تو صورتم گفت مهم نیستی بهم برخورد، بدون فکر اولین چیزی که تو ذهنم بودو انجام دادم کونمو بهش فشار دادمو گفتم:اگه مهم نبودم که الان سیخ نکرده بودی برام،با پرخاش ازم فاصله گرفت و گفت:دیگه داری زر زیادی میزنی من چرا باید برای خواهرم سیخ کنم احمق، چرخیدم سمتش و گفتم: ازاونجایی که واست مهم نیست خواهرت کصشو به باد داده پس احتمال اینکه خودت روم سیخ کنی بیشتره درضمن ازاین به بعد هم تو کارای خواهری که واست مهم نیست دخالت نکن چه بخوام به سامان بدم چه جق بزنم به خودم مربوطه، برگشتمو هندسفری هامو زدم و فیلممو پلی کردم و دیگه واسم مهم نبود گوشی یا دستم که روی بدنمه رو ببینه یکم از فیلم رد شد عصبانیتم فروکش کردو کم کم بازم داغ شدم دستمو بردم تو شلوارموچوچوله امو مالیدم تندتند انگشتامو از بالا تا پایین میبردم و داشتم سوراخمو آماده ورود انگشتام میکردم که یدفعه پتوم بلند شد و داداشم امد پشتم گوشیو گرفتو حین شوت کردنش یه گوشه قفلش کرد و دست انداخت شلوارو شرتمو کشید پایین و کیرشو فرستاد لای پاهام که از آب کصم کامل خیس بود،وقتی کیرش جاگیر شد دستشو از جلو گذاشت رو چوچوله ام،محکم لاپایی میزدو هر رفتو برگشتش دقیقا روی سوراخ کصم بودو چوچوله امو میمالید دستشو میبرد زیر تیشرتم سینه های بدون سوتینمو چنگ میزدو لاپایی میزد سرعتشو برد بالاتر همزمان تندتند چوچولمو میمالید و یدفعه از بین پاهام کشیدش بیرونو ارضا شد رو کونم که همون موقعه منم ارضا شدم کل این سکس نصفه نیمه شاید 5 دقیقه شد ولی هم عذاب وجدان تخمی گرفته بودیم و هم خیلی بهم حال داده بود بدترش اینکه بیشتر میخواستم، میخواستم کیرشو توم حس کنم ولی نمیتونستم حرفی بزنم یا کاری کنم، دستمال اوردو تمیزم کرد شلوارو شرتمو کشید بالاو بدون حرفو حرکتی پشتشو کرد بهم و خوابید، منم لابه لای هزاران افکار درهم برهم توی ذهنم بلاخره خوابم برد…
سوار ماشین شدیم و بخاطر دیرخوابیدن و فعالیت دیشبم هنوز خیلی خسته بودم و همین که نشستم خوابیدم،نمیدونم چقدر از راهو رفته بودیم که حس کردم انگار جیش کردم تو خودم دلم میپیچه بهم،یکم که هوشیار شدم هنوز چشمام بسته بود متوجه شدم یه دستی روی کصمه و داره باهام ور میره،قاعدتا وقتی ما یه خانواده چهارنفره هستیم و صندلی عقب کسی غیر از خودمو خودش نیست دست کسی غیر از اون نمیتونه باشه، صداش کنارگوشم امد:همینجوری بمون،چشماتو بازنکن تا موقعه اش، صدای مامانم امد:لیلی بیدار نشد؟احسان:نه هرچی صداش زدم تکونش دادم(بادستش پاهامو بیشتر باز کرد و دوباره بردش زیر شرتم و انگشتشو گذاشت رو سوراخم)بیدار نمیشه،خوابه خوابه،چند دقیقه بعد انگار ماشین متوقف شد مامانو بابام پیاده شدنو داداشمو برای محض اطمینان چون خوابم گذاشتن پیشم صدای دور شدن قدماشون که امد چشمامو باز کردمو چشم تو چشم شدیم،دستش روی کصم میچرخید و تندتند میمالیدتم و یه پتو هم روی پاهامون بود که بعدا فهمیدم خودش از مامان گرفته که چون خوابم بندازه روم، آروم گفتم:چرا، همونجور که همچنان داشت چوچولمو میمالید گفت:چه من بکنم چه پسر همسایه، دست خودم باشی حداقل خیالم راحته،پایان حرفش یه انگشتشو نرم واردم کرد که ناخواسته آه بلندی کشیدم و بدنم به جلو خم شد، شونمو گرفتو چرخوندتم که از پشت تو بغلش لم بدم و پاهامو کامل باز کردمو پتو رو تا گردنم بالا کشیدم،یه دستش زیر تیشرتم بود و با سینه هام ور میرفت و با دست دیگش الان دوانگشتی تو کصم تلمبه میزد،شیشه ها دودی بودن و کامل بالا بودن کنار جاده پیش یه رستوران بین راهی خلوت پارک کرده بودن که برن غذا بگیرن برامون و از شیشه جلو احسان دید داشت به ورودی رستوران پس خیالمون راحت بود، تندتند تلمبه زد و نوک سینه امو کشید آهوناله میکردمو خودم کصمو تکون میدادم تا انگشتاش بیشتر داخلم فرو بره چندتا تلمبه محکم زدویدفعه ثابت نگهشون داشت که پرفشار ارضا شدم،شلوارو شرتم کامل خیس شدن،بلندم کردو خودش پیاده شد رفت از صندوق ساک مال لباسای منودراورد و از داخلش یه دامن برداشتو داد دستم،لباسای خیسمم گذاشت تو پلاستیکو چپوند ته ساکم،دامنو پوشیدم و گفتم:شرت بهم ندادی،نیشخندی زد: شرت لازمت نمیشه،سوارشد و تو یه حرکت ناگهانی خوابوندتم رو صندلی ها و تیشرتمو زد بالا و سینه هامو چنگ زدوشروع به خوردن کرد(تو سفرای جاده ای چون همیشه لباسام گشادن سوتین نمیپوشیدم)،تندتند لیس میزدو نوکشون گازگازی میکرد با همین ممه خوردنش و دیدن صحنه روبه روم که داداشم اینجوری داره با ولع ممه هامو میخوره و خودشو بهم فشار میده خیلی زود باز حشری شدم،یکم که گذشت ساعتشو نگاه کردو یکم از روم بلندشدو بیرونو چک کرد زیاد نگذشته بود که مامانم با ظرفای غذا توی دستش از در رستوران امد بیرون، سریع بلندشدمو صاف نشستیمو پتو رو مرتب کردیم، بابامم امدو همون تو ماشین غذاهامون خوردیم که بابام گفت برم دستشویی و بعدشم حرکت، حسابی تو پرم خورده بود که یدفعه احسان گفت: میگم راستی دیشب میخواستی استوری بگیری خب الان بگیر نور هم خوبه،با تعجب نگاش کردم که زد رو پاش و گفت: بیا اینجا بشین عکسو فیلم بگیریم،یذره پتورو بلند کردم دیدم زیپ شلوارش بازه و کیرشو آورده بیرون سیخ ایستاده،با هیجان و استرس بلندشدم و خودش سریع دامنمو زد بالا و من نشستم رو کیرش،نه که داخلم بره فقط در حدی که کیرش لای پاهام بودو با هرتکون به کصم برخورد میکرد، بابام امدو حرکت کردیم منم یعنی دارم با داداشم عکسو کلیپ میگیرم یه 15.20دقیقه ای گذشته بود که مامانم گفت: یکم خوردنی نگیریم برا تو راه؟هنوز 3.4ساعت راه داریم شاید بچها گشنشون بشه،همین که مامانم این حرفو زد احسان دستشو از زیر پتو قفل پهلوم کرد و با تکونای ریز ریز کیرشو مالید لای کصو کونم و با چندبار پرش کوچیک و تکونای شدید بخاطر دست انداز یدفعه ارضا شدو همش ریخت لای پام و حدود 5دقیقه بعد بابام پیش یه ردیف غرفه نگهداشت که از بستنی و میوه گرفته تا اسباب بازی همه چی بود و تا پیاده شدن که برن خم شدم از جلو دستمال کاغذی رو برداشتم و تندتند خودمون تمیز کردیم بعد یکم خودمو بردم بالاو احسان کیرشو تنظیم کردو پهلومو گرفتو نشوندتم روش، کیرش بعد ارضا شدن هنوزم سیخ بودو تا ته رفت داخلم،اووووف بعد از دوهفته حسرت به دلی بلاخره یه کیرتقریبا کلفت رفت داخلم،یکم همون حالتی آروم آروم بالا پایین شدم و بعد بین دوتا صندلی خم شدم جلو که هم دید داشته باشم به امدن مامان بابام هم سریعتر کار جمع بشه، کمرموگرفت تندتند میکوبید تو کصم،شالاپ شالاپ تلمبه هاشو آه ناله های من تو ماشین پیچیده بود و واسم مهم نبود کسی رد بشه و متوجه بشه این تو چه خبره فقط کیرشو میخواستم و دلم میخواست جرم بده، میکوبید تو کصم و حرف میزد:جنده داداششه،تو جنده منی آرهههه، آه میکشیدم و ناله وار میگفتم: آره آره من جنده توام جرم بده،لعنت بهتتتت کس خواهرتو جر بدههههه، جوری تلمبه میزد که تخماش میخوردن به انتهای سوراخم و شق شق صدا میداد،دستشو برد زیر تیشرتمو سینه هامو چنگ زد نوک سینه هامو محکم فشار داد و کشیدشون که لرزیدم و ارضا شدم ولی اون ول کن نبود دامنمو زد بالا کونمو اسپنک میزد که گفتم:اوووووف همینو میخوام،میخوام تا صبح فقط منو بکنی،خم شد رومو همراه با ناله گفت: ازاین به بعد فقط زیر خواب خودمی،نمیدمت دست یکی دیگه و تلمبه هاشو سریعتر کرد و بعد از کمی بالاخره ازم کشید بیرون و رو کونم ارضا شد،سکسمون حدود 15.20دقیقه بود و اونقدر توی کل تایم محکم میکوبید تو کصم که وقتی ازم کشید بیرون کصم نبض میزد و تیر میکشید، نفس نفس میزدیم و تو اون سرما خیس عرق بودیم انگار کوه کنده بودیم،با امدن مامان بابا چنددونه میوه خوردم و تا خوده مشهد رو خوابیدم،تمام جونم با چندبار ارضا شدن رفته بود و حسابی خسته بودم،احسان ازم 3 سال بزرگتره،این جریان شروع سکس ما بود و الان 2سال گذشته و همچنان ادامه داره خیلی شدیدتر و به شدت بهم دیگه وابسته هستیم، میدونم کارم اشتباه و نباید اجازه میدادم تا اینجا پیش بریم و برای آینده جفتمون بدترین کارو انجام دادیمو شاید هیچوقت نتونیم با کسی یه رابطه درست حسابی بسازیم یا حتی ازدواج کنیم ولی اینم میدونم که فعلافعلاها نمیتونیم از هم دست بکشیم،اینجا داستانمو گفتم چون دیدم خیلیا مثل من تجربه اش کردن و گفتم حتما میتونن یه راه حلی بدن که شاید بتونم از این راه خارج بشم….
نوشته: لیلی
13 پاسخ به “مسیر ممنوعه”
عجب چیز تحریک کننده ای بود
من چون خودم حسی بخواهرم ندارم نمیتونم درک کنم، ولی اگه بهم وابسته شدین چرا باید دست بکشین؟
مادرها در تغییر رفتار بچه ها شامه بسیار تیز حواس قوی دارند و امکان نداره در خانه حضور داشته باشه و متوجه رابطه بین بچه ها نشه حالا در روز روشن و فضای کوچک ماشین که امکان نداره متوجه نشه،کلا مادرها فورا متوجه روابط شوهر و دیگر اعضای خانواده میشن و فقط در بعضی مواقع به روی شماها نمی ارند
من باهات ازدواج میکنم مشکلی با داداشت ندارم اونم بیاد بکنه دیگه چی میخوای عزیزم
خونه ای که به خواب داشته باشه قطعا هال یا پذیراییش انقدر جا داره که انقدز کیپ هم نخوابید بعدم اینکه طبق معمول همیشه این کلمه جنده و جنده منی و آره جنده توام که میاد تو متن داستان برای من یکی ۱۰۰٪ ثابت میشه که این داستان کوسشعری بیش نیست.
موقعی قشنگ میشد که کونت بذاره
کسی ارضا بشه بوی منی بلند میشه
اینایی که میان کامنت میزارن که واقعی نبود چون…:))) داستانه دیگه جقتو بزن
دیوث بو وایتکس نمیداد؟؟؟
آره جون همون آبجی جندت تو که راست میگی. ننه بابات هم که اصلا دماغ ندارند بو بفهمند…
پشت سواری مگه یه کیلومتر با صنلی های جلو فاصله داره که داداشت دستش را بکنه تو کوس توجلویی ها نبینن؟بعدش هم تا چسب هم نشینی طرف نمی تونه دست بکنه تو کوس تو ، وقتی فقط دو نفر پشت نشستین برای چی باید بچسبین به هم ؟مشکوک نیست؟ کوسشعر بود
اوفففففففف خاطره ها زنده شد خیلی خوب بود
من و دوست صمیمی تو باغ از هفته پیش سکس میکنیم میگه من نمیتونم زن بکیرم اوضاع اقتصادی خرابه بجاش تورو میکنم منم حسابی کونمو براش جنده میکنم زنش میشم تا رفیقم کمبود نداشته باشه