پ.ن : داستانهای من کاملا خیالی و جهت لذت بردن شما خوبان ساخته شده! از حمایتهای بیکران شما ممنونم
من سارا رضاییام، ۳۵ سالمه، یه دکتر متخصص اورولوژی تو یکی از بهترین بیمارستانهای پاریس. ایرانیالاصلم، سفیدپوست با موهای قهوهای بلند و چشمهای سبز، بدنم روفرمه از بس ورزش میکنم، سینههای بزرگ و کمر باریک، پاهای کشیده که همیشه تو لباسهای تنگم جلب توجه میکنه. از ایران اومدم فرانسه وقتی ۱۸ سالم بود، پزشکی خوندم، حالا متخصص شدم تو مشکلات کیر و بیضه مردها. شوهرم ژان ۳۸ سالشه، فرانسویه، سفیدپوست با موهای بلوند و چشمهای آبی، جراح پلاستیکه، وضع مالیمون عالیه، تو یه آپارتمان لوکس تو محله سنت ژرمن زندگی میکنیم. دو تا بچه داریم، یه دختر ۷ ساله به اسم لیلا و یه پسر ۵ ساله به اسم امیر، ولی خب، زندگیمون روتینه، ژان همیشه کار میکنه، شبها خستهست، سکسهامون معمولیه، کیرش متوسط، ارضا میشم ولی دلم یه چیز وحشی میخواد، چیزی که آتیشم بزنه.
از بچگی تو ایران بزرگ شدم، ولی همیشه به نژادهای دیگه کنجکاو بودم، مخصوصاً مردهای سیاهپوست، تو فیلمها میدیدم هیکلشون عضلانی و کیرشون بزرگ، یه جور فتیش داشتم، ولی هیچوقت جرأت نکردم. تو فرانسه، بیمارستان پر از بیمار از نژادهای مختلفه، آفریقایی، عرب، آسیایی. همیشه وقتی بیمار سیاهپوست میاومد، دلم میلرزید، فکر میکردم کیرشون چقدر بزرگه، ولی حرفهام نمیذاشت، باید حرفهای باشم.
یه روز تو کلینیک، یه بیمار جدید اومد، ابراهیم، ۲۸ ساله از سنگال، قد ۱۹۵، هیکل عضلانی مثل مجسمه، پوست سیاه براق، چشمهای قهوهای تیره، ریش کوتاه، گفت مشکل بیضه داره. وقتی لباسش رو درآورد، کیرش آویزون بود، بزرگ و کلفت، حتی شل هم ۱۵ سانتی بود. من دستکش پوشیدم، لمسش کردم، گفتم: “ابراهیم، درد کجاست؟” گفت: “دکتر، تو بیضه چپم درد میکنه وقتی ورزش میکنم.” دستمو گذاشتم رو بیضهش، نرم و بزرگ بود، کیرش کمکم سفت شد، گفت: “ببخشید دکتر، کنترلش ندارم.” من خندیدم، گفتم: “عادیه، مردها گاهی اینطوری میشن.” ولی تو دلم داغ شدم، کسم خیس شد، فکر کردم این کیر چقدر تو کسم خوبه.
از اون روز، ابراهیم بیمار ثابت شد، هفتهای دو بار میاومد چکآپ. ژان شبها دیر میاومد خونه، بچهها رو پرستار نگه میداشت. یه روز ابراهیم گفت: “دکتر سارا، شما ایرانیاید؟ خوشگلید، مثل مدلها.” گفتم: “مرسی ابراهیم، تو هم هیکل عالی داری، ورزش میکنی؟” گفت: “آره، بوکسورم.” حرف زدیم طولانی، گفت از سنگال اومده فرانسه کار کنه، تنها زندگی میکنه. گفتم: “زن نداری؟” گفت: “نه، دخترهای سفیدپوست دوست دارم، مثل شما.” قلبم تند زد، گفتم: “ابراهیم، من متأهلم.” گفت: “میدونم، ولی چشمات میگه چیز دیگه.”
یه شب ژان رفت ماموریت، بچهها رو بردم خونه مامانم. تنها بودم، ابراهیم زنگ زد، گفت: “دکتر، درد دارم، میشه بیام خونهتون؟” گفتم: “باشه، آدرس رو میفرستم.” اومد، لباس تنگ پوشیده بود، هیکلش معلوم. گفتم: “ابراهیم، بشین، چایی میخوری؟” گفت: “نه، فقط میخوام چک کنی.” لباسش رو درآورد، کیرش شق بود، گفت: “دکتر، این درد داره.” دستمو گذاشتم روش، مالیدم، گفتم: “ابراهیم، این درد نیست، حشری شدی.” گفت: “آره، از وقتی دیدمت، کیرم برات شق میشه.” بغلم کرد، لبامو بوسید، زبونش تو دهنم چرخید، گفتم: “نه، گناهه.” گفت: “دکتر، تو سفید و خوشگل، من سیاه و قوی، ترکیب عالیه.”
لباسامو درآورد، بیکینی مشکی تنم بود، سینههامو مالید، نوکشون رو مک زد، گفت: “سینههای سفیدت عالیه.” من ناله کردم: “آه ابراهیم…” کیرش رو مالیدم، بزرگ بود، دهنم رو گذاشتم روش، مکیدم، گفت: “دکتر، بخورش، کیر سیاهمو بخور.” تا ته بردم تو گلوم، گلویم پر شد. گفت: “جوون، دهنت داغه.” خوابوندم رو تخت، پاهامو باز کرد، کسم رو لیسید، کلیتوریسم رو مک زد، انگشت کلفتش رو فرو کرد توش، جیغ زدم: “آه… بیشتر…” گفت: “کس سفیدت تنگه، جر میدمت.”
کیرش رو گذاشت دم کسم، فشار داد، رفت داخل، درد و لذت مخلوط، ناله کردم: “آخ… بزرگه… جر میشم!” تلمبه زد، تند و عمیق، سینههام تکون میخورد، گفت: “دکتر، کست داغه، مال منه.” من گفتم: “ابراهیم، بکن، کیر سیاهت دیوونهم کرده.” عوض کردیم، داگی شدم، از پشت کونم رو گرفت، کیرش رو فرو کرد تو کسم، کوبید، گفت: “کونت سفید و گرده، میزنمش.” زدم، قرمز شد. انگشت کرد تو کونم، گفت: “کونت رو هم باز میکنم.” کیرش رو خیس کرد، فرو کرد تو کونم، درد داشت، جیغ زدم: “آخ… جر بده کون سفیدمو!” تلمبه زد، تند، گفت: “کون تنگت عالیه، آبمو میریزم توش.”
۶۹ شدیم، کیرش تو دهنم، زبونش تو کسم. گفت: “طعم کست شیرینه.” ایستاده بغلم کرد، کیرش تو کسم، پاهام دور کمرش، تلمبه زد. گفتم: “جوون… پرم کن!” ارضا شدم، آبم ریخت، بدنم لرزید. او هم آبش رو ریخت تو کونم، داغ و زیاد. ساعتها ادامه دادیم، از تخت به زمین، به آشپزخونه. روی میز کونمو کرد، گفت: “دکتر، هر روز میخوامت.” من گفتم: “ابراهیم، کیر سیاهت اعتیادآوره.”
از اون شب، هر وقت ژان نبود، ابراهیم میاومد. تو بیمارستان هم پنهونی، تو اتاق چکآپ، کیرش رو مک میزدم، میگفت: “دکتر سفید، بخور کیر سیاهمو.” من نژادپرست نبودم، ولی این فتیش دیوونهم کرده بود، هیکل سیاه و قویش، کیر بزرگش، ترکیب سفید و سیاه. ژان نفهمید، ولی من عوض شدم، هر شب به ابراهیم فکر میکردم. حالا دو تا عاشق دارم، یکی سفید و آرام، یکی سیاه و وحشی… و من نمیتونم انتخاب کنم.
نوشته: Seli khanom
4 پاسخ به “خانم دکترِ اورولوژیست!”
جون دکتر. دلم خواست. کوسم خیس شد. با خیسی کسم دارم میمالم. کیر سیاه و کلفت ابراهیم جلو چشامه.منم سفید ابراهیم سیاه. جون، کیر سیاه و کلفتش با کس سفید من چه هارمونی میسازه. دکتر ساعت ۳ صبح دیونم کردی. آب و دهنم خشک شده ولی در عوض وسط رون سفید و توپولم نهر جاری شده. دکتر خدا نکشدت، الان چیکار کنم. خدا کیر سیاه و کلفت میخوام. وای از بس مالوندم ارضا شدم. وای مردم. امان از دست تو دکتر.
جون دکتر. دلم خواست. کوسم خیس شد. با خیسی کسم دارم میمالم. کیر سیاه و کلفت ابراهیم جلو چشامه.منم سفید ابراهیم سیاه. جون، کیر سیاه و کلفتش با کس سفید من چه هارمونی میسازه. دکتر ساعت ۳ صبح دیونم کردی. آب و دهنم خشک شده ولی در عوض وسط رون سفید و توپولم نهر جاری شده. دکتر خدا نکشدت، الان چیکار کنم. خدا کیر سیاه و کلفت میخوام. وای از بس مالوندم ارضا شدم. وای مردم. امان از دست تو دکتر.
قشنگ نوشتی خسته نباشید ادامه بده
داستان خیالی یک پسره جغی کص ندیده بدبخت بیناموس دلقک کص ننت