خارتو , گل دیگران 102

خارتو , گل دیگران 102

ماندانا و ویدا بازم یه به نگاهی به سر و وضع هم انداخته وقتی که مطمئن شدن همه چی امن و امانه رفتن به سمت  جایی که از اون سه تا مرد و یک زن جدا شده بودند . ولی خبری ازشون نبود .. از مسئول اون جا پرسیدن که اونا کی رفتن .. که جواب شنیدن یک ساعت پیش ..

ماندانا : چیه این قدر استرس داری . فکر نکنم به خاطر شوهرت رامین این قدر مضطرب باشی . فکر می کنی اونل بفهمن که ما زیر کیر دو نفر دیگه بودیم ؟ یعنی فکر می کنن که به این زودی عرضه اینو داشتیم که دو تا کیر دیگه بخوریم؟ اگه این طور باشه که باید بهمون مدال بدن . تازه بفهمن مگه چی شده ؟

ویدا : آخه خوب نیست. فکر می کنن حتما ماازنای خیابونی و بی شخصیت هستیم .

ماندانا : خودشون این چند روزه به خوبی شخصیت ما رو دیدن .

این حرفو که زد دو تایی شون شروع کردن به خندیدن . یک بار دیگه دست تو کمر هم به قدم زدن در ساحل دریا پرداختن .

ویدا : میگم مانی جون نکنه با این کارمون یک بار دیگه هم دو تا جوون دیگه به تورمون بخورن .

ویدا : من که دیگه خیلی خسته ام دلم می خواد همین جا بگیرم بخوابم .

ماندانا : چه ایرادی داره ! بگیر بخواب . منم بغلت می زنم نوازشت می کنم برات لالایی می خونم .

دقایقی بعد اونا در همون مسیر اون چهار نفر رو دیدن … قبل از این که متین و ولی یه حرفی بزنن ماندانا شروع کرد به پیشدستی و گفت

– شما کجا یین .؟ ما الان نیمساعته که دنبال شما می گردیم . فکر نکردین که دو تا طعمه خوشگلو همین جوری ول می کنین به حال خودشون  گرگها در کمینن ؟ ما دیگه جون نداریم که گاز زده شیم .

متین : اتفاقا ما هم می خواستیم همینو از شما بپرسیم . .

ماندانا یه چشمکی به ویدا زد و با یه لبخند معنی دار دیگه همه چی تموم شد . مینا هم دیگه اون مینای خجالتی روز قبل نبود . اون از وقتی که میثمو در اون شرایط دیده بود  با خودش گفت که اگه نجنبه سرش کلاه میره الان بهترین وقتیه که از زندگیش و شرایط پیش اومده استفاده کنه . مینا خطاب به ویدا وماندانا گفت شما چرا آقاتونو با خودتون نمیارین

ماندانا :  می خواین نون ما آجر شه ؟

ویدا : تازه اون آجرو هم می زنن بر سر ما ..

متین : اون وقت دیگه چیزی به ما نمی ماسه ..

مینا : شما  هم دو تا می تونین  دوست دختر دیگه ای  با خودتون بیارین ..

اون شب دسته جمعی فشرده کنار هم خوابیدند . هیشکدومشون هم لباسی بر تن نداشتند . مینا هم که رفت وسط پسر خاله ولی و دوستش متین دراز کشید ماندانا هم در یه سمت دیگه ولی بود و ویدا هم  بین متین و میثم قرار گرفته بود . مینا تا صبح بار ها و بار ها با اون دو تا پسر حال کرد .. میثم هم که فقط با ویدا مشغول بود که گاه اونو با متین هم شریک می شد . پنجره رو باز کرده بودند تا از هوای سالم طبیعت و نسیم دریا نهایت استفاده رو بکنن . چند بار میثم هوس زنشو کرد و می خواست  با اون باشه که هر بار سرشو بالا می گرفت و به سمت اون می نگریست یا کیر متین رو در بدن زنش  می دید و یا می دید که ولی باهاش مشغوله ..

میثم : مینا جون یه چیزی هم واسه ما بذار که خونه که رسیدیم بی نصیب نمونیم .

مینا : عزیز دلم تو که خودت جای مخصوصی توی دل ما داری ..

میثم : من دوست دارم در یه جای دیگه هم جای مخصوص داشته باشم .

مینا : اون جا رو که همیشه داری .  من نمی دونم شما مردا چقدر حریصین . من که دارم می بینم کیرت تا ته رفته توی کس ویدا جون اون وقت بازم طمع داری به این که بری سراغ همسر مکرمه معظمه ات ؟

میثم : اگه بدونی وقتی یکی داره زن آدمو می کنه اونم جلو چش آدم چه حسی به آدم دست میده .

مینا : آهااااااا بشنوید یک سخن از مادر حوا .. الان دیدی که من چه خانوم خوبی هستم ؟ اصلا به ویدا جون گفتم که بیا جامونو با هم عوض کنیم ؟

ویدا : من که حرفی ندارم ..

مینا : نه ویدا جون حالت رو بکن . بذار این آقا خطش خوب شه . ما خونه مگه کم می بینیمش که حالا اومدیم مهمونی بازم به دم ما بسته باشه ؟

میثم : گذر پوست به دباغخانه میفته ها ..

مینا : آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت . الان تا دلت بخواد دباغخانه فراوون شده .

مینا که یه پهلو بود و از پشت ولی داشت کونشو می کرد و از روبرو هم متین کرده بود توی کسش گفت ولی جون بکش بیرون و به شوهرم میثم جون نشون بده که زنش چه حالی داره می کنه ! متین هم اطاعت امر کرد .. کیرشو گرفت جلو چشای متین ..

ویدا : مینا جون تو این قدر هوس داشتی و ما خبر نداشتیم ؟ تو و شوهرت باید بر نامه های سکس ضربدری بذارین با دوست و آشنا ها . حالا اگه از بچه محل ها گیرتون نیومد هستن زوجهایی که بخوان با این شرایط کنار بیان .. ….. ادامه دارد …. …

در

۲۳:۲۶:۰۰

خارتو گل دیگران 102

بازدید 12,353

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...