با سلام به مخاطبان سایت شهوانی میخواستم یه خاطره ای رو که خیلی عذابم میده رو تعریف کنم و بگم خواهشا التماس میکنم با تجاوز و سکس زوری و خفت گیری زندگی کسی رو جهنم نکنین کسی که بهش تجاوز میشه دیگه اون آدم سابق نمیشه الانه که من میخواهم اینارو بنویسم دلم خیلی شور میزنه و اعصابم با یادش خورد میشه من اسمم سلوی متولد ۸۳ و الان ۲۲ سالمه داستان من از سال ۴۰۲ شروع میشه اون موقع من تنها ۱۹ سال داشتم و دانشگاه قبول شده بودم ترم ۲ بودم اسفند ماه بود یوی از کلاس های ما تایمش ۱۸:۴۵ تمام میشد دانشگاه ما هم تو یه اتوبان قرار داشت هنگام بازگشت که هوا بشدت تاریک شده بود چند بار اسنپ تپسی زدم بعد ۵ دقیقه یه پراید نقره ای که شیشه هاشم با برچسب پوشانده بود جلو راهم ترمز کرد و۲ سرنشین داشت ۲ تا جلو و یک نفرم عقب مجبورا سوارش شدم کمی که حرکت کردن جلوتر یک نفر دیگه هم سوار شد بعد این که سوار شد شروع کرد به ور رفتن با سینه های من من جیغ زدم و کیفمو انداختم از دستم وسط ۲ نفر بزرگسال گیر کرده بودم اون یکی هم دستامو گرفت گفتم آقا تورو خدا ولم کن چیکار داری فهمیدم که تو بد مخمصه ای افتادم منم به التماس و گریه افتادم که توروخدا بزارین برم یکیش گفت محاله ازت بگذریم درسته لاغری ولی خوشگلی یکیش خندید و گفت داداش محمد لاغرم مزه خودشو داره اون یکی که بغل راننده نشسته بود چرخید و بهم نگاه کرد یه پوز خند زد و رانم رو از رو شلوار جین دستمالی کرد اونی که سینمو میمالید دستشو برد از رو شلوار گذاشت رو کصم پاهامو جمع کردم که مثلا دستشو بکشه کوتاه بیاد ولی نه
از پشت به زیر کونم دست انداخت هر ۴ تاشونم بین ۳۰. ۴۰ سال داشتن گفتم هرچی میخواین مال شما فقط بزارین برم خواهش میکنم من دخترم با سرنوشتم بازی نکنین بزارین برم خوابگاهمون یکی که دستمو گرفته بود با یکی از دستاش شالمو در آورد و گردنمو میک زد و گفت زیادی حرف میزنی راننده گفت با همون شال دهنشو ببندین بغل دستیم دستشو از کص و کنم کشید و دهنمو با شال بست تا این که به یه باغی رسیدیم داخلش یه خونه کوچکی بود محمد منو کولم کرد و برد داخل، شالو از دهنم در آورد و مانوتومو هم همینطور هلم داد به سمت دیوار رو در رو وایساده بودیم شلوارمو و شورتمو نصفه کشید دیگه چون باز بودم خجالت کشیدم پاهامو جمع کرده بودم که یه چک خوابوند رو صورتم و گفت لنگاتو باز کن مجبوری باز کردم اونم با کصی که تازه دیروز شیوش کرده بودم ور رفت و انگشت کرد با ور رفتنش ناخودآگاه تحریکم میکرد یه لبی ازم گرفت دهنش هم بو سیگار میداد دیدم راننده کیفمو آورده و دیدم به یکه چیز نگاه میکنه نمیدونم فک کنم کارت ملی بود و با خنده گفت سلوی خانم هم که امروز قرار عروس بشه محمد هم سرشو چرخوند و گفت ولی کصش خوبه دختره دست نخورده ای هس معلومه
کونشم گرده بعد خندیدن پرتم کرد وسطشون یکی چنگم میزد یکی انگشتم میکرد و یکی میکم میزد و میمالیدن دستمالیم میکردن منم وسطشون دست و پا زدم راننده که اسمش حسن بود گفت اگه ماشینم نبود این چنین دختری رو گیر نمیاوردین پس به رسم عادت باید من پردشو بزنم و عروسش کنم بعدش اجازه میدم شما هم از زنم استفاده کنین یکیش گفت مشتی مواظب باش آروم بکن جرش نده اونم با خنده گفت عزیزم عروس خودمه گفتم که بهت ربطی نداره بعد حسن دستامو گرفت و کشان کشان برد داخل یه اتاق پرتم کرد رو تخت و لخت مادرزادم کرد منم که گریه میکردم آروم کصمو اول بو کرد و خورد و میک زد که دید آب ازم میچکه کیرشو کرد داخل کصم با داد بلند یه آااااا هههه آااااایییی گفتم اونم بعد ۱۵ دقیقه تلمبه زدن بلند شد و یه دستمال کاغذی رو به خونم آغشته کرد و برد ببرون گفت ببینین حجله زنداداشتونه و بعد یکیش که اسمش سعید بود اومد سمتم به اتاق من که میخواستم بلند بشم از شانه هام گرفت و خوابوند نشست روم و کیرشو درآورد گفت بهم ساک بزن گفتم توروخدا من چندشم میشه نکن این کارو که از نک پستونام فشار داد و کشید دوباره آهم بلند شد و ناچار دهنمو باز کردم که کیر موزی و خمیده اش رو کرد دهنم و ۳ بار تلبه زد نتونستم ساک بزنم دندونم خورد گفت اینجوری نمیشه کیرشو کشید از دهنم یه اوق زدم از روم بلند شد و گفت بیا بشین اینجا زانو بزن خودشم نشست رو تخت گفت حالا که چندشت میشه میخوام یه حالی بهت بدم از جیبش کاندوم در آورد و کشید رو کیرش و گفت طعمش خوبه توت فرنگیه و شروع به ساک زدن کردم با یکی از دستاش سرمو عقب جلو میکرد بابکیشم اول فیلم گرفت یهمو دندونم خورد کیرش و عصبانی شد گفت اگه بار دیگه تکرار یشه تنبیهت میکنم و بعدش هم با سینه ها و بدنم ور رفت دباره دندون زدم کیرشو با جیغ گفت جندا دوهزاری نشونت میدم خوب یادت باشه و به حسن هم گفت گفت به این خانم باید ساک زدن یاد داد اصلا بلد نیست بعد ۱۰ دقیقه گفت که قمبل کنم و حالت داگی از کصم منو گایید و آبش اومد و ارضا شد و رفت و بعدش محمد اومد سمتم و گفت فوت جاب و هند جاب میخواد و گفت که باید با دستا و پاهای خودت تلاش کنی و ارضام کنی منم اول جلوش زانو زدم و با کف دستم کیرشو مالوندم و بعد اشاره کرد که بخوابم یه لاپایی زد و روی پاهام و بین انگشتامو یکم لیس زد و گفت میدونی سلوی خانم لاک بنفش بهت میاد و بعد گفت بین پاهات با کیرم بازی کن ناخواسته یه بار پام خورد به تخماش و دردش گرفت و بعد کلی وقت ارضا شد و آبشو ریخت پاهام پاشد گفت هنوز کارم باهات تموم نشده یه بوسی کرد از پیشونیم و رفت و بعدش علی اومد سمتم و گفت داگی استایل شو که قرار من سوراخ کونتو پرش کنم گفتم نه درد داره من میترسم و اون داگی استایلم کرد و کلاهکشو گذاشت دم کنم من داد زدم و دست و پا ولی اصلا دلش سنگ بود یهو کرد تو کونم دستشم گذاشت جلو دهنم چشام سیاهی رفت با تلمبه های صفت و سخت گاییدتم داخل کنم یه گرمی احساس کردم که فهمیدم اینم ارضا شد وقتی کیرشو کشید و با خنده گفت خخخخ پرده کونشم من زدم دوباره محمد اومد و اول براش ساک زدم و بعد کونمو گایید و بعد کصم و این ریخت داخل کصم دیگه نای هیچیو نداشتم منو همونجا بی حال گذاشت تخت درد همه جامو گرفته بود سوزش و جراحات سوراخام …
سعید بعد گذشت یه مدتی که حالم بهتر شده بود اومد سمتم و نشست پیشم منم گریه میکردم با حال پریشان و گفت خب جنده خانم گفتم که تنبیهت میکنم پاشو بریم حمام با گریه و زاری دستشو گرفتم و گفتم آخه من چیکار کردم ولم کنین مگه ناموس ندارین شماها گوشش اصلا بدهکارم نبود برد اونجا و گفت زانو بزن اینجا کیرشو گرفت دستش و شاشید همه جای بدنم و صورتم بعدش دوش گرفتم و منو آورد بیرون و خشک کردم خودمو بعد گفت بیا بشین باهامون غذا بخور یه ماکارونی گرفته بودن خلاصه من میل نداشتم یکی دوتا قاشق خوردم و علی بهم گفت نگران نباش فردا صبح میروسونیمت خوابگاهتون سعید گفت داداش ها نظرتون چیه همینجوری لخت مادرزاد رهاش کنیم که ۲ تاش گفتن نه دیگه نامردیه حال خوبی داد بهمون اون سعید خیلی کینه ای و بود و سادیسم داشت
شامو که خوردیم همشون یه دور باهام سکس کردن من دیگه بی توجه و بی تفاوت بودم هرکاری که میکردن واکنشی نشون نمیدادم بعد دوباره سر و کله سعید پیدا شد و گفت این چایی رو بخور که نمیدونم توش چی ریخته بود بعد ۵ دقیقه باد معده و گوزیدن و درد امانم نمیداد و به خودم پیچیده بودم گفتم با گریه باهام چیکار کردی که جواب نداد و دستشم به فلفل آغشته کرد و مالید به سوراخم انگشت کرد داخل مقعدم و سوراخم که سوزشم بیشتر شد اونا خوابیدن ولی من پیچیده بودم به خودم و داشتم درد میکشیدم خلاصه صبح منو رسوندن جلو خوابگاه و مسئول خوابگاه یکم پرس و جو کرد که کجا بودی گفتم رفته بودم شهرمون ببخشید بی اطلاع رفتم بعدش هم فهمیدم که باردارم با عذاب و اذیت یه دکتر مامایی پیدا کردم و سقط کردم ولی الان با یکی رلم و ماجرا رو هم بهش نگفتم خدا به همه اونا لعنت کنه
نوشته: سلوی
قطع به یقین واقعی نیست در تجاوز لذتی برای زن وجود نداره تمام عضلات منقبض میشن و تحریک محال میشه
اگر داستانت واقعا اتفاق افتاده باشه هنوزم دیر نیست پیداشون میکنن حداقل کسدیگا مثل خودت قربانی نمیشه حرومی ها به سزای عملشون میرسن
اگر واقعی باشه خیلی کس کشن
اینکه دوست داری تجاوز کنن بهت خب فانتزیته ، اما اینکه اگه واقعا اتفاق افتاده باشه و بهت تجاوز شده باشه و سکوت کرده باشی اول خدا تورو لعنت کنه که ممکنه باعث تجاوزهای جدید و حتی مرگ چند دختر دیگه شده باشی
اینکه نگفتی دلیل نمیشه خدا لعنت کنه. ماه پشت ابر نمی ماند تو باید میگفتی و نگفتی و مسیر برای بقیه دخترا باز کردی تجاوز ادامه پیدا کنه. البته میدونم تو چه دوران سختی رو داری پیش میبری و فکر میکنی با گرفتن پارتنر میتونی خاطرات گذشته رو فراموش کنی اما این طور نیست و چیزی که تو تجربه گوشه از فانتزی،سکس از دو طرف،بارداری ناخواسته و همه این ها برای یک دختر ۱۹ ساله که زن شده درذناکه و اصلا خوشایند نیست ولی من یاد دوستی افتادم که دختر نه ساله ای بود که توسط خانواده پدریش تجاوز شد این داستان غم انگیزه الان با خودش زیاد صحبت نمیکنم و لحاظات خیلی سخته متاسفم باید هضمش کنی
تو باید نشونیهاشون را به خاطرت میسپردی.و با مراجعه به حفاظت دانشگاه یا پلیس.پیگیر میشدی. یه مورد شبیه تو پیش اومده بود سه نفر بودند متاهلش.ن اعدام شد. بقیه هم هنوز زندان. هستند.و….
واقعا برات متاسفم دختر جان. ولی تو باید همانروز به مدیر خوابگاه میگفتی که از راه چک دوربینها و مشخصاتشون پیداشون میکردند، تو با پنهانکاری، دخترهای دیگه هم در معرض خطر قرار دادی. هنوزم دیر نیست شکایت کن و پیگیر باش
تو باید همانروز به مدیر خوابگاه میگفتی که از راه چک دوربینها و مشخصاتشون پیداشون میکردند، تو با پنهانکاری، دخترهای دیگه هم در معرض خطر قرار دادی. هنوزم دیر نیست شکایت کن و پیگیر باش.
باید پیگیری میکردی و پنهانش نمیکردی
خیلی متاثر شدم