سکس وحشی دوست دخترم:
من مهردادم و اسم دوست دخترم صدفه…
دیشب یه داستان عجیب برام تعریف کرد.
قبل من یه دوست پسر داشته به نام پارسا که مدیر داخلی یه رستوران بوده.
اصلا با پارسا تو همون رستوران دوست میشه و آشنا میشن…
صدف تا حالا پارسا سکس نداشت و وقتی پارسا باهاش دوست شد، به شدت از صدف سکس میخواسته…
دیشب صدف برام یه داستانی تعریف کرد که پشمام ریخت ( کاملا واقعیه )
گفت پارسا چند ماه به صدف میگفته سکس میخوام و صدف هم خیلی دلش میخواسته ولی به خاطر باباش که به شدت مذهبیه، و اگه میفهمیده صدف رو از خونه مینداخته بیرون، نکرده این کارو…
یه شب پارسا به صدف دوست دخترم میگه فردا ساعت ۱۲ میام دنبالت میریم فلان آدرس میخوام بکنمت… صدف گفته وااا من که گفتم الآن نمیتونم و باید درکم کنی و اگه سکس سریع میخوای و نمیتونی صبر کنی، پس باید کات کنیم. صدف خیلی سکسیه خیلی قد بلند سینه ۹۰ خوشگل اصلا فوق سکسیه… بعدش پارسا به صدف شماره بابای صدفو تو چت داده و صدف خشکش زده. گفته شماره بابامو از کجا داری؟
گفته مشتری رستورانه و شمارشو دارم. اگه فردا ساعت ۱۲ نیای، کل سکس چتمون رو میفرستم برای بابات و از خونه میندازتت بیرون! صدف میگه باشه فردا میام فقط این کارو نکن…
پارسا میگه نه دیگه… الان این تهدیده… دیگه عادی نیست وضعیت… صدف میگه یعنی چی؟ پارسا میگه یعنی به خونه بگو حداقل ۵-۶ ساعت نیستی… صدف میگه چه خبره ۵-۶ ساعت مگه میخوای چیکار کنی؟
پارسا بهش گفته الان دیگه قدرت دست منه و هر کاری بخوام باهات میکنم. فردا میخوام کوک بزنم و اصلا تو حال خودم نباشم. میخوام ببندمت، شلاقت بزنم، شمع روت آب کنم، با چوب بزنمت، حتی شاید به دوستامم بگم بیان بگانت…
صدف مثل چی میترسه و تا صبح از استرس گریه میکنه و نمیخوابه و به یکی از دوستاش پیام میده و داستان رو براش تعریف میکنه. دوستش میگه ببین صدف فردا باید بری و باید به این تجاوزی که میخواد بهت بشه تن بدی چون اگه بابات بفهمه برات بدتره…
صبح میشه و پارسا دوباره پیام های تهدید آمیز میده و میگه ۱۲ آماده باش که دارم میام. بعد صدف میگه حالم خوب نیست و تا صبح گریه کردم تروخدا این کارو با من نکن… اونم میگه اگه آرایش سنگین نکرده باشی و لباس سکسی نپوشیده باشی، همون دم خونه میام آبروتو میبرم صدف هم با گریه میشینه میکاپ میکنه… برای این که بیشتر زجر بکشه ساعت ۳ میاد دنبالش و میگه میخواستم ۳ ساعت بیشتر زجر بکشی. صدف رو برده یه ویلا تو آجودانیه. به صدف گفتم چیشد بعدش ؟ گفت ببین دیگه نمیتونم برات تعریف کنم ولی در همین حد بدون که مواد زد، منو بست و هرررررررررررر کاری که دلش میخواست و به ذهنش میومد باهام انجام داد. میگفت مجبور شده بره خونه بگه با ماشین تصادف کرده و طرف در رفته و تا یک ماه تو تابستون یقه اسکی میپوشیده… تهشم از اون روز پارسا از صدف کلی عکس و ویدئومیگیره تا ۶ ماه باهاشون صدف رو تهدید میکنه و هر جوری دلش خواسته صدف رو کرده و حتی یه بار دوستاشو اورده صدف رو کردن… خواستم این داستان رو اینجا هم بنویسم…
نوشته: مهرداد
6 پاسخ به “تجاوز به دوست دخترم”
فکر کنم خودت رو مواد بودی این داستانو نوشتی
فکر کنم خودت رو مواد بودی این داستانو نوشتی
h 10 کوس نگو گالیور ایستگات کرده دوست دخترت ی جندس خخ
چه حالی کردن با دوست دخترت پس… دوست دخترتو جنده کردن
خدای خودت این داستان را بخون اگه باور کردی ملت هم باور میکنه
ریدم تو داستان نوشتنت کصکش مگه داری اخبار میگی