…قسمت قبل
درو باز کردم حسین با یه باکس گل رز سفید وارد شد
سارا بدو بدو اومد بغلش کلی ذوق زده بود برای یه باکس گل کوچیک
من همیشه براش طلا و هدیه میگرفتم اما هيچوقت اینجوری خوشحال نمیشد
یه ربع ۲۰ دقیقهای مشغول حرف زدن با حسین بودم تو این حین حسین دست چپشو باز کرده بود و سارا خودشو انداخته بود تو بغلش زیر چشمی نگاهش میکرد و موهاشو نوازش میکردم حقیقتش یکم حسودیم شد اما خب گذاشتم پای هیجان سارا
با خنده گفتم خب بسه دیگه عشق عاشقتونو بذارید کنار بریم تو اتاق.
سارا جلوی آینه قدی وایساد حسین از پشت چسبید بهش و نوازشش میکرد و سینههاشو میمالید
دستاش رو باسنش بودو هی پایین تر میرفت
همزمان گردنشو میخورد
گردنشو میک میزد
ناله های سارا شروع شد
دست حسین از زیر شلوارک رفت داخل.
کوس سارا رو لمس میکرد
سارا سرشو عقب برگردوند
تو همون حالت لب میگرفتن
سارا دیونه وار لب میداد بهش
حسین کاملا دستشو زیر شرت سارا کرده بودو با شدت بیشتری انگشت هاشو رو کوسش بازی میداد
سارا دستشو برد عقب کیر حسین رو میمالید
حسین سارا رو عین یه دختر بچه تو بغلش گرفت
سارا پاهاشو دور کمر حسین چفت کرد
با ریشاش بازی میکرد و از هم لب میگرفتن
_دستات که اذیت نمیشن
+ن عزیزم عاشق این پوزیشنم بعدشم کلا ۵۰ کیلویی ها
سارا خنده های ریزی میزد؛ نخیرم ۵۳ ام.
+ای جونم قربونت بشم باربی من.
صدام در اومد
×نمیخواید لخت شید؟
حسین با خنده گفت؛ شوهرت کلافه شد بزار ببرمت رو تخت.
_امشب تو شوهرمی دیگ مگه نه؟
حسین لبخند زد و با خجالت نگاهم کرد با چشماش بهش گفت آره.
سارا رو تخت انداخت
افتاد روش
شلوارکش و شورت سفیدش رو در آورد
سارا با شهوت نگاهش کرد؛ ناخونام هم سفید کاشت کردم خوشگل شدن؟
حسین دستای سارا رو گرفت شروع کرد به بوسیدنشون
+آره عزیزم همه رنگی به دستای خوشگلت میاد
نیم تنه سفید توری سارا رو در آورد
سینه هاشو گرفت تو دستش به هم دیگه نزدیکشون کرد و شروع کرد به مکیدنشون
سارا چشم هاشو بسته بود و آه ناله میکرد .
سینه های سفید خوشفرم زنم تو دستای زمخت اون مرد
باعث شد دست به کیر شم
حس شهوت دوباره بهم غلبه کرد
×جون سارای من داری جلو من با یه مرد دیگه حال میکنی؟
_اوممم آره خیلی دوس دارم این حسو.
×جنده کوچولو من چقدر بی حیا شده جنده بودنت بهت ساخته نه؟
_اوممم شوهرم خودش برام کیر جور میکنه شوهر کصکش منی مگه ن؟
×آره کصکش تو ام.
ما بین حرف زدن ما
حسین زبونشو رو کوس زنم انداخت و شروع کردن به لیسیدن
ناله های سارا بلند تر شدن
سر حسین رو فشار میداد تا بیشتر کوس لیسیش رو بکنه
سارا رو حالت داگ استایل کرد
سرشو خم کرد دم کوسش و با ولع زیاد زبونشو انداخت تو کوسش.
سارا دستشو میبرد رو سر حسین و هی محکم تر فشارش میداد
عین یه پورن استار داشت رفتار میکرد
انگار نه انگار اون دختر خجالتی هفته پیشه
آب دهن حسین رو کوس و کون زنم میریخت
حسین چار زانو رو تخت نشست
سارا خوابید جلوش و کیر کلفت حسین رو لیس میزد و میکرد تو دهنش
زبونشو از رو تخماش میکشیدو میومد بالاتر
عین یه جنده واقعی کیر حسین رو ساک میزد
کیرشو تا ته تو حلقش میکردو تا خرخره میکرد دهنش
تند تند و پرتف ساکری میکرد
حالت 69 شدن
حسین کوس سارا رو میلیسید
سارا کیر حسین رو تا دسته تو دهنش کرده بود
زبونشو داخل کوسش میکردو هی میچرخوند
دور دهن سارا پر از تف شده بود
اخ اوخش تو کل اتاق پیچیده بود
صداش در اومد وای تو رو خدا بکن دلم کیرتو میخواد
کاندوم و لوبریکانت رو دادم به حسین
به کوس سارا مالیدو کیرشو گذاشت دم کوسش آروم آروم کیرشو کرد داخل.
سارا هی آه میکشید میگفت تند تر بکن.
تلمبه های حسین شروع شدن
کیرش تو کوس زنم عقب جلو میشد
سارا همزمان با چوچولوش بازی میکرد
هی سرشو به عقب برمیگردوند و لبخند شهوت رو لبش میشست
تلمبه هاش شدت دار شدن
باورم نمیشد سارا مخالفتی نمیکنه و هی میگه جون بکن کوسمو بگا.
هر بار که کیر حسین از کوسش بیرون میومد
سارا با دستش فوری هولش میداد بره داخل.
از کمر سارا گرفت
کیرشو محکم تو کوس زنم میکوبید
+وای عزیزم قربونت بشم چقدر گاییدن کوست لذت بخشه دارم دیونه میشم.
چند دقه ای تو حالت داگ استایل سارا رو گایید
بعد حالت فرعونی شد
پاهاشو باز کرد
از کمرش گرفت آوردتش بالا تر تا با کیرش هم تراز بشه
کیرشو فرو کرد داخل
بی وقفه تلمبه میزد
سارا با کوسش ور میرفتو ناله میکرد
رفتم جلوتر صورت سارا رو گرفتم و شروع کردم به خوردن لباش
برا خودم جق میزدمو بدنشو لمس میکردم
حسین خم شد جوری ک بتونه هم تلمبه بزنه هم لب بگیره
دست به صورت هم گرفته بودنو از هم به طور عمیق لب میگرفتن
صدای کوبیده شدن کیرش تو کوس سارا داشت دیونم میکرد
خیلی تحریک شده بودم
به زور خودمو کنترل میکردم آبم نیاد
سینه های سارا رو میچلوند تو دهنشو
نوک سینشو گاز میگرفت
سارا دستشو دور گردن حسین حلقه کرد
میک لاو میکردنو تلمبه های حسین تو کوسش یواش تر شده بود
سارا از بازوهای حسین گرفته بودو هی بهشون دست میکشیدو حشری تر میشد
دوباره حسین پاهای سارارو باز تر کرد
تند تند کیرشو عقب جلو میکرد
همزمان با کوس سارا ور میرفت
بهش نگاه کردم
×میبینی زنم چقدر نازه؟ چه کوس تنگی داره
+آره دیونه هیکلش شدم من قربونش بشم
×سارا دیدی بالاخره جلوم کوس دادی اونم چجور؟
چیزی نمیگفت و فقط لبخند رو لبش بود
شدت ضربات حسین تو کوس سارا تند تر شده بود
بی وقفه کوسشو میکرد
ناله های سارا به اوجش رسیده بود
دیدن گاییدن شدن کوس زنم اونم زیر یه کیر کلفت و آه ناله ای که راه افتاده بود آبم با فشار پاچی رو دستای سارا
نفس راحتی کشیدمو لبه تخت نشستم
حسین کیرشو تا بیخ تو کوس سارا میکوبید. یهو کشید بیرون
+دهنتو باز کن دارم میام.
سارا عین یه جنده قهار زبونشو داد بیرون .
حسین کیرشو کرد تو دهن سارا
آبش با فشار تو دهنش خالی میشد
اینقدر زیاد بود یکمش از گوشه لبش ریخت بیرون و از دور دهنش سور میخورد میومد پایین
صدای ناله سارا بلند شد
آه بلندی کشید و ارگاسم شد
حسین نفس راحتی کشید
+هوفف وای عالی بود
کنارش دراز کشید
دستمالو بردم که سارا آب کیر حسین رو بریزه بیرون
با خنده نگاهم کرد
_همشو قورت دادم
دستمالو کشیدم دور دهنش.
هيچوقت تو این سه سال آب منو نریخته بود دهنش
ولی با ولع آب کیر حسین رو قورت داد.
حسین دستشو باز کرد
سارا رفت تو بغلش
از پیشونیش بوس میکرد
دست به موهاش میکشیدو کلی ازش تشکر میکرد
گوشیم زنگ خورد
از شرکت بود در اتاق رو بستم راحت صحبت کنم
بعد ده دقه مکالمم تموم شد وارد اتاق شدم
دیدم حسین و سارا ی شورت پاشونه
و داره موهای سارا رو سشوار میکشه.
لحنم رو جدی کردم
×سارا پنچ شنبه هفته بعد دورهمی دوستای شرکت دعوتیم میای دیگه؟
انگار صدامو نمیشنید مشغول لاس زدن با حسین بود
×سارا با تو ام میشنوی؟
_ها آره میام.
لباساشون که پوشیدن به حسین گفتم کار دارم باید برم جایی بعدا باز میبنمت
+باشه افشین جان دمتم گرم.
سارا محکم حسین رو بغل کرد و حدودا یه دقه سرپا بوس بازی میکردن و همو بغل کرده بودن.
از دست سارا گرفتم
×حسین جان باید بره کار داره.
هفته بعد شد
از ظهرش دیدم سارا هی مِن مِن میکنه
گفتم چی شده
گفت میگم میشه امشب حسین هم بیاد باهامون
×جدی میگی سارا؟
_اره خب اونم باشه بیشتر خوش میگذره.
×سارا عزیزم اون فقط یه مرد غریبس اون دورهمی دوستانه هستش ما نمیتونیم بهش بگیم بیاد.
حالت چهرش عوض شد خب مگه چی میشد بیاد
۲۰ نفر ادم اونجان فقط حسین جامون رو تنگ میکنه؟
×سارا به دوستام بگم این آقا چی منه؟ منطقی باش لطفا.
_بگو دوست قدیمیم هستش.
×ن عزیزم نمیشه شرمنده.
صداش غمگین شد
_باشه پس الکی نگو من دوس دارم تو لذت ببری و خوشحال باشی بگو تا جایی که خودم لذت میبرم اکیم تو مهم نیستی اصلا.
اومدم از دستش بگیرم بغلش کنم
پسم زد
رفت تو اتاق فاز قهر گرفت
رفتم با کلی بدبختی و منت کشی آرومش کردم
×باشه میگم بیاد ولی مطمئنم اون سرکاره نمیتونه
_تو بهش زنگ بزنی بگی میاد
به حسین زنگ زدم با حالت رسمی باهام حرف زد فهمیدم سرکاره گفت خیلی خستم برسم خونه جنازه ام .
سارا فورا گوشیو گرفت
_اگه نیای دیگه باهات قهر میشم.
حسین زود گفت چشم عزیزم میام قربونت بشم.
الان زودتر میرم خونه یه چرت میخوابم غروب خودم میام دنبالتون سه تایی بریم.
سارا از خوشحالی انرژی گرفت.
شب شد
به حسین زنگ زدم گفتم لوکیشن رو واتساپ دادم
ما باید الان بریم تو ام بعدش بیا.
موقع رانندگی چشمم همش به سارا بود
انگار نه انگار من شوهرش بودم تمام فکر و ذهنش پیشن حسین بود
درکش میکردم
کیر کلفتش و بدن سفت عضلانیش واقعا بهش مزه کرده بود.
به اجبار تو مسیر دستشو گذاشته بود تو دستم و هرزگاهی یه لبخندی میزد تا همه چیو عادی نشون بده.
دورهمی شروع همه شروع کردیم به مشروب خوردن
هم خانما و هم مردا داشتن پیک میزدن
حسین در گوش سارا یه چیزی گفت
دیدم سارا میگم نمیخورم
بهش گفتم چرا
سارا هم الکی گفت رو مود مشروب نیستم همینجوری حالم خوبه.
باورم نمیشد اینقدر از حسین حرف شنوی داشته باشه
چهل دقه ای گذشته بود سارا رفت طبقه بالا زغال هارو بیاره
بعد چن دقه دیدم با حالت ناراحت اومد
حسین نگاهش کرد گفت چی شده
سارا چیزی نمیگفت
متوجه نگاه ناراحت سارا شدم
هر چی میگفتم چی شده جوابی نمیداد
یهو بغضش ترکید دستشو گذاشت جلو چشماش
در گوش حسین یه چیزی گفت.
انگار به حسین برق وصل کرده باشن.
نگام کرد گفت میرم از بالا زغال هارو بیارم
باربیکیو داغ بوده نتونسته زغال رو بیاره.
بعد چند دقه صدای داد هوار از طبقه بالا اومد همه دویدن بالا
دیدیم حسین و برادر مجرد مهندس عبادی دست به یقه شدن و دارن همدیگرو کتک میزنن.
حسین داد میزد حروم زاده فکر کردی این دختر بی کسو کاره .
با کلی بدبختی جداشون کردیم
همه از سارا پرسیدن چی شده
اولش چیزی نمیگفت
یهو حسین داد زد
گفتم بهشون بگو چی شده.
بغض سارا ترکید زد زیر گریه
_رفتم بالا زغال بیارم یهو اومد چسبید بهم هی میگفتم برو اونور به زور میخواست منو بماله آخرش گفت الان جیغ میزنم ولم کرد
تاپمو کشید بندش پاره شده .
پسره سعی میکرد حاشا کنه ولی خب همه فهمیدن واقعا چه اتفافی افتاده
دوباره حسین و پسره بحث جدل فیزیکی کردن آخرش پسره داد زد
اخه لاشی تو چیکاره این دختری
شوهرش اینجاست چیزی نمیگه
ته پیازی سر پیازی
حسین دست سارا رو گرفت
نگام کرد گفت میرسونمش خونه.
یه ساعت مشغول تمیز کاری شدیم
بعدش مهندس کلی ازم عذر خواهی کردو
حرکت کردم سمت خونه
کلیدو انداختم دیدم
سارا رو بازوی حسین رو تخت خوابیده
حسین هم نگاهش میکرد و هی قربون صدقش میرفت
فقط یه تاپ نازک و شلوارک نخی تو تن سارا بود
حسین هم پیراهنش رو در آورده بود
نگاه حسین کردم گفتم بیا کارت دارم.
×ببین دیگه داری پاتو از گیلمت دراز تر میکنی یادت باشه کی هستی و چرا اومدی تو رابطه ما.
سرش پایین بود
+سارا ترسیده بود نمیتونستم بزارم اون حروم زاده اذیتش کنه باید میفهمید بی کسو کار نیست.
×آره و من کس و کارش ام فهمیدی؟
آروم حرف میزد
+افشین بهت برنخوره ولی تو نمیتونی مراقبش باشی.
اعصابم خورد شد صدامو بلند تر کردم
×تو کی هستی که بخوای به من یاد بدی چجوری مراقب زنم باشم
خودم آوردمت خودمم از زندگیمون حذفت میکنم فهمیدی؟
یادت باشه جایگاهت کجاست تو فقط فانتزی سکسی زنمو برطرف میکردی همین باشه؟
+هی بیخیال عصبی نشو حق با توئه من کاره ای نیستم اون زن توئه
×آفرین پسر خوب پس یاد بگیر فقط تو اتاق خواب میتونه مال تو باشه اونم اگه من بخوام اکی؟ بیرون اتاق خواب تو نمیتونی نقشی تو زندگیش داشته باشی.
+گفتم بیخیال الکی عصبی نشو.
×تو حتی نمیتونی از پس مخارج سارا بر بیای دو برابر حقوق تو فقط هزینه آرایشگاه و لباس میده تو ماه
تزریق ژل و عمل بینی و…
هيچکدوم از اینا رو تو نمیتونستی براش انجام بدی
این فکرا رو هم از سرت بیرون کن که مثلا این دختر مال توئه بیرون اتاق خواب چهره واقعیت براش نمایان میشه ؛ یه کارمند آس پاس که تو این سن با مادرش زندگی میکنه.
چیزی نمیگفت سکوت کرد و باهم جر و بحث نکرد خداحافظی کردو رفت
رفتم کنار سارا دراز کشید از پشت جسبیدم بهش شروع کردم به خوردن گردن و گوشش
از خواب پرید
_افشین چیکار میکنی
×حشری ام عشقم.
_وای ولم کن گیج خوابم
×اما من دلم میخواد باشه؟
با حالت کلافه گفت افشین حالم خوب نیست نمیفهمی.
نمیدونم چ مرگم شده بود حسادت بود یا چی
ولی اولین بار بود که مجبورش کردم باهام سکس کنه.
هی اصرار کردم ساک بزن گفت نمیتونم
حتی یه زبون هم نزد
دمر خوابید
خوابیدم روش کیرمو تو کوسش میکردم
هی بهش میگفتم جون عشقم عزیزم خانم خوشگلم
تلمبه میزدم ولی عین یه ربات زیرم خوابیده بود
آبمو آوردمو کنارش خوابیدم.
بعد اونشب دیگ به حسین گفتم قرار نیست دیگه پیشمون بیاد و باهاش قطع رابطه کردم
یک ماه از اون اتفاق گذشت و دیگ حسین رو ندیدم تو یک ماه اخیر سارا هی میگفت میرم خونه مادرم یا با دوستم میرم بیرون
از اعتماد زیادی که بهش داشتم به حرفاش شک نمیکردم
خیلی اتفاقی مادرش بهش زنگ زد حال احوالپرسی
خیلی باهم صمیمی نبودیم و عید به عید همو میدیدیم بخاطر شرایط سنی من و…
ازم تشکر کرد گفت افشین جان بابت چادر و جانماز ممنون اونروز هر چی گفتم سارا گفت افشین بالا نمیاد عجله داره باید بره.
از تعجب خشکم زد
×کدوم روز؟
پنج روز پیش که شب اومدید دنبال سارا جانماز خریده بودید برام خدا شاهده هر چی گفتم سارا گفت عجله داریم باید بریم.
یهو هزار تا سوال تو ذهنم مطرح شد
×خواهش میکنم وظیفه است کاری نکردم.
گوشیو که قطع کردم
یه شوک سنگین بهم وارد شد
سارا کاملا عوض شده بود دیگه از اون دختر معصوم راستگو خبری نبود و داشت بهم خیانت میکرد.
نیم ساعتی با خودم کلنجار میرفتم و هی خود خوری میکردم
سارا کلید رو انداخت اومد داخل
سلام کردو نشست رو مبل
×سارا خانم کجا بودی؟
_آرایشگاه بودم معلوم نیست
×مبارکه موهاتو کراتینه کردی؟
_آره میخواستم لخت لخت شه
×بیا بشین پیشم.
کنارم نشست
دست به موهاش کشیدم
×مبارکه خیلی خوشگل شده.
صورتمو بوسید
_مرسی عزیزم.
×سارا تو همیشه با من مهربون بودی همیشه صداقتت برام با ارزش بود اما کی تصمیم گرفتی بهم دروغ بگی؟
_چی میگی افشین چه دروغی؟
×خودت میدونی چی میگم.
_افشین واقعا نمیفهمم راجب چی حرف میزنی الانم باید آماده شم با مائده و اینا دارم میرم بیرون.
×برا مائده رفتی موهاتو کراتینه کردی؟
_چی میگی؟ وز وز شده بود خب.
×از کیه داری قایمکی با حسین قرار میزاری؟
رنگش پرید سعی کرد منکر بشه.
×مادرش خیلی اتفاقی لوت داد
فکر نمیکردی زنی که سال به سال زنگ نمیزد بهم
زنگ بزنه بابت جانماز و چادری که دوس پسرت براش گرفته از من تشکر کنه؟
به تته پته افتاده بود
×سارا یادته گفتم اینا فقط فانتزی جنسیه؟
اما تو یادت رفت که مرز بین فانتزی و زندگیمون رو رعایت کنی.
سرش پایین بود
_مگه چی میشه؟
خودت میگفتی دوس دارم تو سکس لذت ببری خودت گفتی بیاد اونوقت الان اينجوری گیر میدی اگه تو باهاش بد رفتاری نمیکردی منم مجبور نبودم باهاش قایمکی دیت کنم.
دستشو تو دستم گرفتم
×عزیزم تو داری بیرون اتاق خواب هم باهاش صمیمی رفتار میکنی
دو سه بار گل برات خریده الکی گفتی خواهرم گرفته مامانم گرفته
این رابطه شما چیزی فراتر از سکسه.
شما دارید عین یه زوج عاشق پیشه رفتار میکنید من هيچوقت اینو ازت نخواستم من هيچوقت دوس نداشتم زنم عاشق یکی دیگه باشه.
بعد کلی حرف و بحث
سارا بغلم کرد
دم گوشم میگفت خیلی دوست دارم و داشت راضیم میکرد بزارم رابطش با حسین جلوم علنی باشه.
با کیرم ور رفت
لبامو گذاشت تو دهنش
_دوس نداری جلوت کیر یه مرد دیگه رو بخورم؟
نگو که هوس نکردی گاییده شدن کوسمو ببینی
وسط حرفاش هی ازم لب میگرفت و صورتمو میبوسیدو با کیرم ور میرفت.
شهوت لامصب باز بهم غلبه کرد
انگار فقط با دیدن سکس زنم به اوج لذت میرسیدم
نمیتونستم منکر حس قوی کاکولد بودن درونم بشم
×قول بده فقط حس جنسی باشه بینتون خب؟
_تو الکی بزرگش کردی فقط حس جنسیه گل اینا هم طبیعیه خب مردا بعد گاییدن کوس دوس دارن این کارا رو بکنن.
×باشه دوس داری کی بگم بیاد؟
_چن دقه دیگه میاد دنبالم میخواستیم بریم بیرون.
دست به صورتم کشید
_بگم الان بیاد؟
یکم مکث کردم
صحنه های آخرین سکسمون که سارا به اوج لذت رسیده بود یادم اومد
کیر لامصبم راس شده بود
باشه بگو بیاد.
چن دقه بعد حسین اومد بالا
سلام علیک کردیم
چیزی به روی هم نیاوردیم.
کلی موهای سارا رو بو کردو میگفت چقدر خوشگل شده.
منو سارا کنار هم رو مبل نشسته بودیم
حسین نشست زمین روبرو سارا
شلوارش رو از پاش در آورد
رون پای سارا رو میلیسد میرفت پایینتر
سارا دست گذاشت رو سر حسین فشار داد که بره سمت کوسش
با دهنش شورت سارا رو در آورد
زبونشو انداخت رو کوسشو
سارا یه آهی کشید
آب دهنمو قورت دادم
کیرم عین سنگ سفت شد
سارا سرشو خم تر کرد
شروع کرد به لب گرفتن از حسین
لبای همدیگرو گاز میگرفتن و عین قحطی زده ها لب بازی میکردن
حسین زبونشو انداخت رو نوک سینه های سارا
و شروع کرد با زبون روشون بازی کردن
سارا سر حسین رو محکم فشار میداد که از خوردن سینه هاش دست بر نداره
سینه هاشو اینقدر میک زد تو دهنش
قرمز و کبود شده بودن
همزمان که سینه های سارا تو دهن حسین میک زده میشد
سارا سرشو آورد سمتم لبامو بوسید
لباشو کردم تو دهنم و مشغول خوردنشون شدم
حسین دوباره رفت سمت کوس سارا اینقدر خوب لیس میزد ناله های سارا بلند میشد
شلوارمو در آوردم
داشتم با کیرم بازی میکردم
یهو سارا سرشو خم کرد
کیرمو کرد تو دهنش
دهنش خیلی گرم بود
کل کیرمو تا ته میکردم تو دهنش
تند تند و پر تف برام ساک میزد
همزمان شاهد دیدن لسیدن کوس سارا توسط حسین بودم بی وقفه و وحشیانه کوسشو میکرد تو دهنش
سرشو فشار میدادم کیرم ته گلوش میخورد با لبخند نگاهم میکرد میگفت؛ کصکش من دوس داری برات میخورم؟
×آره عزیزم فوق العاده هستی.
دهنشو عقب جلو میکرد و کیرم داغ شده بود
صدای حسین در اومد
داگی شو رو مبل میخوام بکنمت
کیرمو از تو دهنش در آورد
کنارم داگ استایل شد
کوسش به قدری خیس بود که نیازی به روان کننده نداشت
حسین کیرشو بدون کاندوم گذاشت تو کوس زنم
سارا یه قوسی به کمرش انداخت
حسین با جفت دستش از کمر سارا گرفت
کیرشو فرو کرد داخل
تو نزدیک حالت ممکن شاهد کوس دادن زنم جلوم بودم
کیرم تو دستم بودو داشتم جق میزدم
کیر کلفت حسین تو کوس زنم عقب جلو میشد
یه نگاهی بهم کردو
لبخند زد
+زنتو خوب میکنم؟از کیرم راضی هستی.
حس باختن خودم و حس قدرتی که داشت رو کاملا میشد لمس کرد
با صدای شهوتی گفتم
×تند تر بکنش بزار قشنگ کیرتو حس کنه.
ضربه های کیرش تو کوس سارا رو تند تر کرد
تند تند تلمبه میزدو صدای ناله سارا همه جا پیچیده بود
دست به صورتش کشیدم
×عزیزم قربونت بشم داری لذت میبری آره؟
لبشو گاز میگرفت؛ آره جون دارم گاییده میشم.
همزمان که جق میزدم از سارا هم لب میگرفتم
شدت تلمبه ها هی بیشتر میشدن
جیغ های سارا هم هی بلند تر
تا اینکه حسین نعره ای کشید و تلمبه هاشو متوقف کرد
صدای سارا در اومد
_بزن دارم میشم
حسین که مشخص بود بی حال تر شده
شروع کرد به تلمبه زدن
سارا هی با کوسش بازی میکرد
ناله هاش فروکش کردو
ارضا شد
با دیدن این صحنه خودمو رها کردم
آبم پاچید رو شکمم.
حسین کیرشو کشید بیرون نشست کنارم رو مبل
سارا بدو بدو رفت قرص اورژانسی بخوره.
منو حسین کنار هم رو مبل لش کرده بودیم با کیر های شل شده و آبی که ازشون اومد بود
اون با گاییدن کوس زنم
منم با جق.
بعد اونروز دوباره قرار های سارا و حسین شدت گرفت
اونم به صورت علنی.
چند روز چند روز میرفتن مسافرت
خیلی راحت جلوم دعوتش میکرد شام
حتی شب پیشش میخوابید
هر چقدر که باهاش حرف زدم بازم رفتاراش رو اصلاح نکرد
سر انجام یه روزی سارا گفت میخواد از
هم جدا بشیم
مات و مبهوت بودم باورم نمیشد تا این حد پیش رفته باشن
هی سعی میکردم با زنده کردن خاطرات گذشتمون کاری کنم از تصمیمش منصرفش کنم ولی نشد که نشد.
تصمیمش رو گرفته بود گفت میخواد ازم جدا بشه و دیگه نمیتونه منو به عنوان شوهرش ببینه.
بهش گفتم حسین بخاطر سهام شرکت میخوادت
ولی سارا گفت که مهریش رو میبخشه.
گریه هام و خواهش هام مانع از منصرف شدنش نشد
تا اینکه فروردین ۱۴۰۳ از هم به صورت توافقی جدا شدیم
مهریش رو بخشید
با دو تا چمدون و ماشینی که براش خریده بودم رفت با همون مردی که خودم آوردمش تا زنم و خودم لذت ببریم.
پایان
نوشته: افشین
20 پاسخ به “دوست صمیمیم و زن خجالتیم (۲ و پایانی)”
نمیدونم چی بگم اولین باره دارم کامنت میزارم فقط اگه بازم ازدواج کروی یا وارد رابطه ای شدی از این داستان درس عبرت بگیر
نمیدونم چی بگم اولین باره دارم کامنت میزارم فقط اگه بازم ازدواج کروی یا وارد رابطه ای شدی از این داستان درس عبرت بگیر
آخوند جماعت این داستان واقعی هست
آخوند جماعت یک آقایی همینجا برام البته خ مختصر این داستانو تعریف کرد. میگفت حتی از فانتزی سه نفره هم دوری کنید.
مزه ی داستان رو بردی و خرابش کردی
بدون هیچ هیجان زدگی میگم که این مرد باید دوستش حسین و زنش سارا رو بکشه و به بدترین شکل انتقام بگیره تاوانش هم هرچی شد بده
چه عجب یه داستان با پایان واقعی خوندیم تو این کص و شعر سرا
خیلی خوب بود ولی داستان پتانسیل خیلی زیادی داره و ای کاش ادامه دار باشه مثلا تو قسمت بعد زندگی مشترک حسین و سارا شروع شده و افشین که بهش همچین خیانت سنگینی شده تو فکر انتقام و ضربه زدن بهشون باشه
خیلی داستان درامی بود آخرش خیلی ناراحت کننده تمام شد. یه تجربه تلخ از ورود نفر سوم. نمیدونم واقعی بود یا تخیلی اما من خیلی چیزها دیدم که این که اگه یه زن یا مردی تجربه سکس متفاوت و بهتری از همسرش داشته باشه دیگه سکس با همسرش بهش مزه نمیده. من به شخصه معتقدم که باید تو سکس اول بتونی پارتنرتو به نهایت اوج برسونی تا درگیر تو بشه و همه چی تو کیر کلفت و کوس تنگ و مدت زمان سکس نیست .
خیلی تلخ و تراژدیک بود چند ساعته ذهنم درگیر این داستان هست ، خدا نکنه به یه مرد این مدلی خیانت بشه موقع خوندن این قسمت تپش قلب گرفتم انگار برای خودم اتفاق افتاده واقعا خوب نوشتی لطفا ادامه بده
امیدوارم که در واقعیت همچین بلایی سرت نیامده باشه. ولی در واقعیت آخر ضرب و … معمولا همین هست . بخصوص که خانم کم سن و سال که جذب سن بالا میشه و … ریشه در گذشته داره و آزار و اذیتی که در بچگی تجربه کرده ، وقتی دختری کم تجربه هست نباید مزه های جدید بهش بدی ، حداقل نباید عملی کنی ، فانتزی همون تخیل و فیلم دیدن بس هست و تمام ، بی غیرتی بد هست خیلی بد ، غیرت با سختگیری بیجا و محدود کردن افراطی فرق داره ، زن و مرد هم نداره ، وقتی یکی از زوجین پاش رو زیادی بازر میکنه اون یکی دیگه باید تذکر بده و جلوگیری کنه تا دیر نشده جای گفتن جمله حماقت گونه کصخول گونه ، از لذت بردن تو لذت میبرم ، بدن خودت و …
بنظرم هر کسی جنبه این نوع روابز رو نداره . چه طرف سوم و چه خانم . باید خطوط قرمز رعایت بشه همیشه وهمه جوره
خود کرده را تدبیر نیست آخر رابطه های کاکولدی همینه . خیانت خیانت خیانت
کوسکشی آخر و عاقبتش همینه، ضمن اینکه یادمون باشه زن اولین بار گوشت حروم خوردن براش سخته، اما وقتی خورد و قبحش ریخت دیگه براش عادی میشه.
میشد حدس زد کار به اینجا میکشه. هیچ زنی نیست که با یکی دیگه حال کنه ولی یکی دیگه رو هم دوست داشته باشه، مگر شغلش باشه. غیر از این همین میشه. طبیعی ترین سرانجام براتون اتفاق افتاده. متاسفم
طلایی حسین مادررررر تو
افشین نماد یه همسر عاشق حسین نماد یک مذهبی بی همه چیز سارا نماد یک دختر خام و سطحی نگر
فکر کنم اولین داستانی بود که واقعا حسش کردم و واقعی بود امیدوارم درس عبرت بگیری برای ایندت
داستان قشنگی بود. همیشه قرار نیست آخرش قشنگ تموم شه. وابستگی به یه آدم دیگه دقیقا همین عواقب رو داره و قطعا این داستان بارها و بارها تو واقعیت پیش اومده.
من تو زندگی خودم هم شاهد این موضوع بودم به دفعات و آخرش هم طلاق. بهت حق میدم افشین جان خیلی سخته باز تو طرفت مهریه اش را بخشید و رفت . ولی من تمام زندگیم را هم دادم