استثنائی ترین کادوی تولد

بخش اول

اولین روز شروع ترم هفتم بود که مونا رو دیدم . اونم معماری میخوند و از یه شهر دیگه انتقالی گرفته و اومده بود به دانشکده ما و توی همون اولین جلسه ، من رو مسحور نگاه و جذابیت خودش کرد . به محضی که وارد کلاس شدم و چشمم افتاد بهش ، نگاههامون به هم‌ گره خورد و توی چشمهای هم خیره شدیم . نمیدونم چه قدر زمان گذشت ولی به خودم که اومدم دیدم با یه لبخند و یه چشمک اولین پل ارتباطیم رو باهاش زده بودم و انگار یه مغناطیسی ما رو جذب همدیگه کرده و تیر چشمک من به قلبش نشسته بود چون اون پری دریائی هم با اون هیکل بیست و قد بلند و چشمهای خمارش متقابلا با لبخند و چشمک ، من رو توی قلبش راه داد و نفهمیدم که من اون رو شکار کردم یا اون من رو ولی به هر حال همونجا عاشقش شدم و به محضی که سر حرف رو با اون عصاره هوس و جذابیت باز کردم ، خنده های قشنگ و لَوندی هوسناک و دلبریهای شهوت بر انگیزش من رو اسیر خودش کرد .آره ! من که از ابتدای بلوغم تا این سن فقط توی خط هوسرانی و خوشگذرونی بدون مسئولیت بودم ، هرگز به عشق و عاشقی حتی فکر هم نمیکردم چه برسه به ازدواج . آخه از سارینا پرستار سابقم و دوست دخترهای فراوون و هما و دوستاش گرفته تا نسترن دختر خاله قشنگم و فتانه جون زن همسایه بالائیمون و اولین معشوقه قلبم ، همه جور زن و دختری زیر دستم بود و دلیلی نداشت که دنبال دردسرهای ازدواج و مسئولیت های ازدواج باشم چون عقیده دارم که بهترین رابطه جنسی ، سکس با زن شوهر داره که همه مسئولیتها و مخارج اون خانم حتی مکافاتهای پریود شدنش مال شوهرشه ولی عشق و حال خالص و بی خرج و بدون مسئولیتش ، سهم منه خصوصا اگه اون خانم ، یواشکی و به دور از چشم شوهرش بخوابه زیر کیرت که چه بهتر چون هیجان این جور خیانتها ، لذت سکس با زن شوهر دار رو صد برابر بیشتر از وقتی میکنه که شوهره خودش کاکولده و در جریان جندگی زنش هست . دقیقا مثل همون فتانه جون عشق اولم و همسایه طبقه بالائی مون که یه تازه عروس فول آپشن استثنائیه و خوش خوراک ترین کوسیه که تا حالا زیر کیرم بوده . آخه هم خوشگل و شاسی بلند و لَونده ، هم اختصاصی فقط به من کون میده و تا حالا حتی به شوهرشم کون نداده و خوشمزه تر و مهمتر از همه این که یواشکی به شوهرش خیانت میکنه . شاید باورتون نشه ولی توی این یک سالی که همزمان با عروسیشون همسایه ما شدن ، اونقدری که دور از چشم شوهرش به من کوس و کون داده به شوهرش کوس نداده . با این که روزگار ، فتانه رو دیر سر راهم گذاشت و دیگه نمیتونستم باهاش ازدواج کنم ولی به هر حال غرضم از ازدواج با اون فرشته زیبا حاصل شد و هرجور بود خودم رو به وصال تن و بدن هوسناک و جذابش رسوندم .خلاصه ! با اینکه با همون نگاه اول فهمیدم که مونا کونیه و اهل دوست پسر بازی و عشق و حاله ولی ناخودآگاه ، عاشق اون تندیس زیبا و دلفریب شدم . آخه عشق ، این چیزها حالیش نیست و هیچ محدودیتی سرش نمیشه حتی عشق به زن شوهر دار و این حس عاشق شدن رو بعد از عشق ناممکنم به فتانه ، دیگه تجربه نکرده بودم . ضمن اینکه دیدگاه منم به زندگی با دیدگاه سایر مردم فرق داره و تنها اولویت زندگی من لذت بردن از هر چیزیه که بهم حال میده و نظر دیگران توی هیچ موضوعی واسم مهم نیست مثلا با اینکه پدر و مادرم هر دوشون پزشک جراح هستن و انتظار داشتن که من هم بعنوان تک فرزند اونها برم رشته پزشکی ، ولی چون با دکتری حال نمیکنم در حرکتی که واسه پدر و مادرم غیر منتظره بود ، کنکور هنر دادم و رشته معماری رو انتخاب کردم . ما توی یه منطقه بالاشهر و داخل یه مجموعه مسکونی لاکچری زندگی میکنیم و منم از چهارده سالگی که کیرم راست شده بخاطر شرایط خانوادم و خواست پدر مادرم توی مسیری افتادم که از هیچ موقعیت شهوترانی و سکسی صرف نظر نمیکنم و بر عکس خیلی از پسرهای پاستوریزه که تا قبل از ازدواجشون به جز جق زدن ،‌ طعم هیچ مدل شهوترانی دیگه ای رو نمیچشن از همون دوره راهنمائی مزه کوس و کون همه مدل زن و دختری و حتی طعم کون پسر رو هم چشیدم . راستش از همون بچگیم ، پدر مادرم بیشتر از اینکه توی خونه باشن تایمشون رو از شنبه تا چهار شنبه توی مطب و اتاق عمل و دانشگاه و بیمارستان و پنجشنبه جمعه هاشون رو هم توی پارتیهای لاکچری و گروپ سکسهای اشرافی بالا شهر میگذرونن واسه همین پدرم از بچگی واسه من و البته واسه کیر خودش پرستارهای شبانه روزی جوون و خوشگل و سکسی میگرفت و حسابی جیبشون رو با پول و کوس و کونشون رو هم با کیر پر میکرد . توی سالهای بچگیم میدیدم که پنجشنبه ها که باباو مامانم تا قبل از تایم ناهار خونه بودن ، مامانم قبل رفتنشون سر من رو گرم میکنه و بابام پرستارم رو میبره توی اتاق خوابشون و در رو میبندن و بعد از یه نیم ساعت میومد بیرون و بعدش با مامانم از خونه میرفتن بیرون . یه کم که بزرگتر شدم ، دیگه موقع سکسش با پرستارم یا بعضی از شبهابا مامانم ، دیگه در اتاقشون رو کامل نمی بست تا من بتونم یواشکی سکسشون رو تماشا کنم . چهارده سالم بود که مامانم آخرین پرستارم یعنی سارینا که یه دختر بیست ساله خوشگل و خوش هیکل بود رو استخدام کرد . به سفارش مامانم سارینا با من درباره بلوغ و مسائل جنسی و سکس صحبت میکرد و وقتی من رو میبرد حموم ، کوسش رو بهم نشون میداد و شورتم رو میکشید پائین و با دودولم بازی میکرد و میکردش توی دهنش و اون رو میمکید و به منم یاد داده بود که چطوری کوسش رو لیس بزنم و چوچوله کوسش رو واسش بمکم و من از این کارها خوشم میومد واسه همین هر روز باهاش میرفتم حموم . حتی سکس سارینا با بابام یا سکس مامانم با دوست پسرش رو هم دیده بودم . اصلا فکر کنم بابا و مامانم از عمد میخواستن که من شاهد سکسهاشون باشم چون دیگه موقع سکسهاشون با همدیگه یا با دیگران ، در اتاق رو نمی بستن و عمدا با صدای بلند ، آخ جون آخ جون و آه و ناله های سکسی میکردن و بعد از بالغ شدنم دیگه توی پذیرائی سکس میکردن ولی من روم نمیشد که علنی برم و سکسشون رو ببینم و یواشکی از لای در این کار رو میکردم . اولین شبی که از کیرم آب منی اومد ، از خواب پریدم و سارینا رو که همیشه کنارم میخوابید صداش کردم و وقتی موضوع رو فهمید ، شورتم رو در آورد و از اون لحظه دوران عملی سکس و شهوتم رو استارت زد و مشغول لیسیدن اولین آب منی من از روی کیرم شد و بعد که حسابی واسم ساک زد و کیرم راست شد ، یادم داد که چطوری کوسش رو بکنم ، بعد از اون شب قشنگ ، من بمدت سه سال حتی وقتهائی که پدر مادرم توی خونه بودن با سارینا با صدای بلند سکس میکردم . چون مزه کوس و کون رفته بود زیر زبونم هر از گاهی دختر خالم نسترن یا یکی از دوست دخترهام رو میاوردم خونه و جلوی سارینا کونشون رو میکردم ولی اون انگار که من شوهرش بودم ، از دختر بازیهای من و کردن کون دخترها ناراحت میشد و غُر میزد و میگفت ، وقتی کوس و کون من همیشه واست آمادس ، چرا باز دنبال کردن کون دخترهای دیگه هستی ؟ آخه من رو دربست واسه خودش میخواست ولی من که از هرگونه محدودیتی بدم میومد و لذت تنوع طلبی رو هم چشیده بودم ، کار خودم رو میکردم و از خوش شانسیش یه پسری عاشق شکل و تیپش شد و بعد از ازدواج ، بردش خارج و من از مامانم خواستم که دیگه واسم پرستار نگیرن . توی این سالها ، کم کم تجارب ارزنده ای در زمینه کشف استعداد جندگی دخترها و زنهای شوهردار پیدا کردم واسه همین خیلی راحت میتونم از رفتار وحرف زدن و نگاه هاشون ، خارش کوس و کونشون رو تشخیص بدم و با استفاده از چهره مردونه جذاب و قد بلند و هیکل عضلانی و زبون چرب و نرم خودم و خصوصا بخاطر خونه لاکچریمون که اغلب خالیه و کاملا در اختیار خودمه شکارشون کنم و همه جوره به کیرم حال بدم . یه دوست فاب هم به اسم سعید دارم که با همکاری و همراهی اون ، علاوه بر طعم همجنس بازی و سکس با پسر خوشگلای مدرسه ، اولین بار طعم کوس زن شوهر دار رو هم چشیدم یعنی کوس هما جون مامان خودش رو . آخه یه روز که من و سعید داشتیم توی اتاقش کون یکی از هم کلاسیهای خوشگلمون رو میکردیم هما جون سر رسیده بود ولی با حفظ خونسردی ، اجازه داده بود که ما کارمون تموم بشه . وقتی من و اون پسره داشتیم از آپارتمانشون میومدیم بیرون ، یه دفعه مامانش من و پسرش رو صدا کرد و تازه فهمیدیم که هما خانم موقع کردن پسره توی خونه بوده . اون پسره رفت و من و سعید با ترس و لرز و خیلی مودب رفتیم توی اتاق خواب مامانش و منتظر دعوا و کتک بودیم ولی دیدیم که هما جون آرایش کرده و با یه لباس کوتاه و سکسی ، جلوی آینه واسساده و داره از تماشای خودش کیف میکنه . من و سعید با اینکه همین پنج دقیقه پیش آبمون رو توی کون اون پسره خالی کرده بودیم ولی با دیدن اون داف سکسی دوباره کیرمون بلند شد . هما با یه لبخند زیبا اومد جلو و گفت زود لخت شین که با این کارتون من رو حسابی حشری کردین و اومد جلو و اول شورت من و بعدم شورت پسرش رو کشید پائین و کیرهای سیخ شده ما رو گرفت توی دستش و گفت از این به بعد کردن کون پسرها ممنوع . هر ساعتی از شبانه روز که هر کدوم از شما هوس سکس کردین خودم روی همین تخت واستون لخت میشم و میتونین هم کوس خوشگلم رو بکنین و هم کون تُپل مُپلم رو و شروع کرد واسه جفتمون ساک بزنه بعدشم گفت خُب ! حالا زود باشین نشونم بدین که چه کارهایی بلدین ؟ و من و سعیدم که با کون افتاده بودیم توی کوزه عسل افتادیم به جونش و هر چی از توی فیلمهای سوپر بلد بودیم با هماجون تجربه کردیم و طعم اولین سکس با زن شوهر دار رو چشیدیم و بعدم به در خواست هما جون ، کوس و کونش رو همزمان و دوکیره توی پوزیشنهای مختلف گائیدیم . خدای من وقتی موقع تلمبه زدن ، رفت و اومد یه کیر دیگه رو هم زیر کیرت حس میکنی چه لذتی داره . آخه نه من و نه سعید ، تا حالا سکس دو کیره نداشتیم چون سکسهای مشترکمون همیشه یا با پسر بوده یا با دخترهای باکره از کون و من موضوع سارینا رو تا زمانی که پیشم بود ، از عمد به سعید نگفته بودم . فرداش پنجشنبه بود و من که به تازگی از شر سارینا راحت شده بودم ، صبحش به بهانه درس خوندن ولی به هوای سکس دوباره با هماجون رفتم خونه سعید . نیم ساعتی بود که توی اتاقش مشغول بازی کامپیوتری شده بودیم که هما جون صدامون کرد . وقتی رفتیم بیرون دیدیم خودش و دو تا خانم خوشگل با لباسهای لختی لم دادن روی کاناپه و اون دو تا داف پا شدن و با ما دست دادن و به جای روبوسی لبهامون رو بوسیدن . هما جون من و سعید رو به اونها که زری و افسانه صداشون زد ، معرفی کرد و بعد به هر کدوممون یه قرص آبی رنگ داد که بخوریم و به ما گفت بچه ها بشینین و اول یه فیلم سوپر زنده تماشا کنین تا اون قرصها اثر کنه و سه تائی همدیگه رو لخت کردن و نیم ساعتی مشغول همجنس بازی با همدیگه شدن و من و سعیدم با مالیدن کیر همدیگه سکس اونها رو تماشا میکردیم . بعدش هما گفت پسرها شمام لخت بشین که اینجا شیش تا سوراخ واسه کیر شماها آمادَس زود باشین یه کیره و دو کیره من و این دو تا شاه کوس رو بکنین . همون روز در حین سکس و از توی حرفهاشون فهمیدیم که هما جون با اون دو تا دوستش جنده پولی تشریف دارن و روزها با هم میرن جندگی و وقتی زری به افسانه گفت که ماشاللا کلفتی کیر سعید به باباش رفته و هما هم گفت ، آفرین خوب یادت مونده ، فهمیدیم که بابای سعیدم تا حالا اون دو تا جنده رو جلوی هما کرده و هما واسه پز دادن به اون دو تا داف ، این برنامه امروز رو چیده بود . بخاطر خوردن اون قرص ، عشق و حال استثنائی ما توی کوس و کون هما جون و زری خانم و افسانه جون تا ظهر طول کشید . بعد از این سکس جذاب غیر منتظره ، کردن کوس دختر خالم نسترن و همبازی دوران بچگیم که تازه نامزد کرده بود و پرده بکارتش رو قبل از عقد ، تقدیم نامزدش کرده بود هم خیلی بهم مزه داد هر چند که قبلا چندین بار جلوی سارینا کونش رو کرده بودم . بخاطر همین سوابق درخشانم بود که تشخیص یه دختر آفتاب مهتاب ندیده از دخترهای کونی و جنده واسم خیلی راحته و خوب مونا هم از همین دسته دوم بود . مونا عصر همون روز اول و بعد از پایان کلاسها دعوتم رو واسه رفتن به کافی شاپ و آشنائی بیشتر قبول کرد . البته بر اساس تجارب قبلیم اگه میخواستم که فقط بکنمش اون آمادگیش رو داشت که همون موقع تایم ناهار توی ماشینم شورتش رو از پاش در بیارم ولی چون واقعا میخواستم بهش ابراز عشق و ازش رسما خواستگاری کنم ، برخوردم باید برخورد یه خواستگار میبود . توی کافی شاپ اصلا نمیتونستم روی حرفهام تمرکز کنم و همش محو نگاه و مست خنده های شیرین و لَوندی و دلبریهاش میشدم . با این که من تا حالا دهها زن و دختر رو زیر کیرم خوابونده بودم و زن ندیده نیستم ولی انگار مونا من رو جادو کرده بود و اختیار کلماتم دست خودم نبود چون بلافاصله بعد از اینکه در مورد اعضای خانوادم توضیحاتی دادم ، دیگه صبر نکردم که اونم راجع به خودش و خانوادش صحبت کنه تا منم اونها رو بیشتر بشناسم و در جا ازش پرسیدم که آیا با من ازدواج میکنی ؟ هرچند که جوابش رو از قبل میدونستم و طبق پیش بینی و حدسم با ذوق زدگی تمام ، پیشنهادم رو قبول کرد و با نگرانی ازم خواست که شروط خودم رو واسه ازدواج با اون بهش بگم و نمیدونست که با هر شرایطی ، دیگه انتخابش کرده بودم . منم گفتم ببین مونا جون قبل از این که من و تو شرط و شروطمون رو واسه ازدواج بگیم ازت خواهش میکنم که حالا که قبول کردی زن من بشی از همین اول کار تا آخرین روزی که همسر همدیگه هستیم ، نباید هیچ دروغی به هم بگیم و هیچ پنهان کاری از هم داشته باشیم و بدون که اولین دروغت هر چند کوچیک حتی در مورد یه پفک نمکی ، پایان رابطه ماست . بعد واسه جلب اعتمادش ، شروع کردم از سیر تا پیاز سکسها و شهوترانی های خودم و سوابق درخشان زندگی جنسیم رو واسش تعریف کردم و بهش گفتم که مطمئنم که تو هم دختر شیطونی هستی و تجارب جنسی زیادی داری . اونم بدون اینکه بخواد انکار کنه با لبخند پرسید از کجا فهمیدی ؟ که گفتم ببین ! من‌توی چهره شناسی پسرهای کونی و دخترهای جنده استادم . ضمن اینکه یه دختر به زیبائی و لوندی و جذابی تو ، مریم مقدس هم که باشه نمیتونه تا این سن ، آفتاب مهتاب ندیده و باکره مونده باشه و تا حالا گرگهای این دوره زمونه شورتش رو از پاش در نیاورده باشن . درسته ؟ اونم سرش رو انداخت پائین و با یه خنده دلبرانه گفت بله درسته . منم در ادامه بهش گفتم ببین ! با اینکه من از این موضوع کاملا مطمئن بودم ولی به دلیلی که واست توضیح میدم بازم تو رو بعنوان همسر آیندم انتخاب کردم پس امیدوارم تو هم همین جور صادقانه ، گذشته خودت و شیطونیهای جنسیت رو واسم توضیح بدی . اونم که مطمئن بود که شکار چاق و چله ای رو بعنوان شوهر آیندش به دام انداخته ، تصمیم گرفت با من صادق باشه و شروع کرد به تعریف کردن .

ببین فرزاد جون من توی کلاس هشتم یه همکلاسی حشری داشتم که هر روز توی مدرسه از لذت سکسهاش با داداشش و دوست پسرهاش تعریف میکرد و اینقدر گفت و گفت تا نقشه ای که واسم کشیده بود رو عملی کرد . اول به بهانه درس خوندن میومد خونمون ولی ما توی اتاق مشغول لِز بازی میشدیم و بهم یاد داد که چطوری یواش یواش کونم رو واسه آنال سکس آماده کنم . بالاخره یه روز هم به بهانه امتحان فردا اجازم رو از مامانم گرفت و من رو برد خونه خودشون و خوابوندم زیر کیر داداشش . بعد از چند بار که به داداشش کون دادم یه بار که باز واسه کون دادن رفتم خونشون دیدم داداشش میخواد با زور ، کوسم رو هم بکنه که با ناراحتی از خونشون زدم بیرون و دیگه با هر دوشون کات کردم ولی چون کونم دیگه به کیر عادت کرده بود ، مجبور شدم که بهترین کیس مطمئن دم دستم یعنی داداشم رو آروم آروم بیارمش توی راه و خیلی زود موفق شدم که واسه سه چهار سال یه کیر دائمی و در دسترس واسه خودم جور کنم و هر وقت مامانم نبود ، بدون دغدغه و نگرانی ، از شهوترانی با همدیگه لذت میبردیم تا اینکه توی ترم اول دانشگاه ، دقیقا مثل نود در صد دخترهای کیر ندیده ترم اولی با یه دوست پسر جذاب وارد رابطه شدم و چون مزه آغوش لذتبخش اون پسر خوشگل رفت زیر زبونم ، دیگه افتادم دنبال دوست پسر بازی و هر چند ماه یه دوست پسر جدید . راستش مصمم بودم که پرده بکارتم رو نگه دارم واسه عشق ابدیم تا خود شوهرم توی حجله عروسی آکبند کوسم رو با کیرش باز کنه ولی چهارمین دوست پسرم نامردی کرد و نمیدونم توی ویلاشون چی به خوردم داد که من رو از حالت عادی خارج کرد و بدون اراده من پردم رو زد . اولش خیلی ناراحت شدم و میخواستم برم ازش شکایت کنم ولی بخاطر ترس از آبروی خودم از شکایت منصرف شدم . بعد از یه هفته گریه و ناراحتی ، به خودم گفتم حالا که دیگه کار از کار گذشته بهتره بجای افسردگی و غصه خوردن ، از این به بعد از کوس دادن هم لذت ببرم و اینجوری شد که تبدیل شدم به یه جنده پر مشتری و کوس و کونم به همه سایز کیری عادت کرد . واسه خودم جالب بود که اونقدری که من از آنال سکس لذت میبرم از کوس دادن نمیبرم و تا پارتنرم میاد توی کونم ارضا بشه من دو بار ارضا شدم و فتیشم اینه که دو تا مرد همزمان و با هم کوس و کون من رو دوکیره بگان . بعدش گفت خُب فرزاد جون ! چرا با اینکه تو میدونی که پسرهای زیادی تا حالا شورت همسر آیندت رو از پاش درآوردن و کوس و کونش با کیر آشناست بازم میخواهی با یه جنده کونی ازدواج کنی ؟

بهش گفتم ببین مونا جون ! به نظر من خانمها هم مثل آقایون ذاتا تنوع طلب هستن و اینکه میگن فقط مردها تنوع طلبن درست نیست و این خصوصیت آدمها کاملا فطری و طبیعیه و اصلا ایراد و خصلت بدی نیست که بخواهیم بخاطرش کسی رو سرزنش کنیم . واسه همین من بهت حق میدم که چون کیر داداشت دیگه مزه و تازگیش رو از دست داده بود ، بخاطر نیاز ذاتی به تنوع طلبی ، افتادی دنبال دوست پسر بازی . خدائیش اگه هر آدمی به مدت یه ماه نه ، به مدت یه هفته ، هر روز صبح و ظهر و شب فقط فقط چلو کباب بخوره هفته دوم ، دیگه از خوردن چلوکباب لذت که نمیبره هیچ ، نون پنیر یا املت رو هم به چلو کباب ترجیح میده چرا ؟ چون کباب واسش تکراری شده و املت واسش جدیده . به نظر من توی مسئله سکس و شهوترانی هم همینطوره و شما هر چه قدر هم که همسرت یا پارتنرت ایده آل باشه بازم مزه کردن یه سکس جدید با یه پارتنر جدید میتونه روحیه و تمایلت به سکس رو صد برابر کنه . حالا این وسط یه مشکلی هست و اون اینه که توی فرهنگ ما و توی جامعه ما اینکار تابو و ناپسنده و اسمش خیانت و بی غیرتیه و علیرغم تمایل زن و مرد به تنوع طلبی جنسی مجبورن که این نیاز ذاتی خودشون رو یواشکی و دور از چشم همسرشون همراه با استرس و نگرانی از آبروریزی یا مجازات انجام بدن . البته از نظر قوانین مسخره و تبعیض آمیز دینی ، مردها اجازه دارن که به اسم صیغه ، خیانت به همسرشون رو توجیه کنن ولی اگه خانمها همین کار رو بکنن میشه زنای محصنه و مجازاتشون میشه سنگسار . این که من اول صحبتهام بهت گفتم که من طرز تفکر و دیدگاهم به زندگی و مسائل مختلف با بقیه فرق داره یکیش همین موضوعه . من از بدترین کلمهای که ازش متنفرم کلمه غیرته . غیرت یعنی کشیدن خودخواهانه یه حصار از جهل و تعصب به دور شریک زندگیت واسه محدود کردن آزادی اون و سلب اختیارش در استفاده دلخواه از تن و بدنش و محروم کردنش از بهره مندی از غریزه خدادادیش و این غیرت ، چه از طرف زن باشه و چه از طرف مرد ، واسه رابطه همه زوجهای رسمی و پارتنرهای غیر رسمی ، سم مهلکه و باعث ایجاد سوء ظن و بدبینی و سلب آرامش روانی اونها و حسادت و کینه میشه و عقیده دارم که اگه زن و شوهر این تمایل و نیاز به تنوع طلبی طرف مقابلشون رو به رسمیت بشناسن و به این حس و تمایل همسرشون احترام بذارن میتونن که خیلی راحت با آزادی جنسی و تنوع طلبی همسرشون کنار بیان . واسه همینه که من به شما پیشنهاد ازدواج دادم چون میبینم که ذهنت باز بوده و فکرت خرافی نبوده که تونستی با سکسهای ممنوعه کنار بیای پس مطمئنم که میتونیم این نیاز و تمایل رو متقابلا واسه لذت بردن بیشتر همدیگه از زندگی و همینطور از رابطه زناشوئیمون به رسمیت بشناسیم و همین حق انتخابهای نامحدود و آزادی مطلق جنسی دو طرفه ، شرط ازدواج منه . واسه اینکه منظورم رو واضح بهت گفته باشم باید بدونی که من لذت میبرم از اینکه بیام خونه و ببینم زنم خوابیده زیر کیر یه مرد غریبه و خود منم لخت بشم و دو کیره زنم رو بکنیم یا وقتی که زنم توی خونه پیشمه ، من زنگ بزنم به دوست دخترم که بیاد و جلوی چشم زنم بکنمش و اونم بشینه و از تماشای سکس شوهرش با یه خانم خوشگل سکسی ، لذت ببره یا من یه پسر خوشگل رو بیارم خونه بکنمش ولی اولش پسره ، زنم رو بکنه و در حالیکه با کیرش داره توی کوس و کونش تلمبه میزنه منم همزمان پسره رو از کون بکنم یا توی پارتی ببینم که دو تا مرد دارن همزمان کوس و کون زنم رو دوکیره میکنن و آب منیشون رو بریزن روی صورتش . در واقع توی زندگی مشترک ما کلمه غیرت ، تعریف نشده و کلمه خیانت هم به معنای منفی کلمه وجود نداره بلکه خیانت ما یه درک متقابل شیرین و دلچسب آگاهانه و دو طرفه هست . امیدوارم تو هم این شرط من رو بپذیری تا یک عمر ، خوشبختی رو به آغوش بکشیم و بتونیم علاوه بر سکس معمول ، هزار برابرش از تابو شکنی و انجام سکسهای ممنوعه و حرام و خیانتهای شیرین مون لذت ببریم . مونا در حالیکه چشمهای مستش خیس شد و داشت جلوی اشکهاش رو میگرفت گفت ، بخدا من و این همه خوشبختی محاله . آخه همیشه استرس همین رو داشتم که چطور میتونم بعد از ازدواج ، این سبک زندگی لذت محور خودم رو تغییر بدم و این نیاز به تنوع طلبی جنسی و تمایل شدیدم به هم آغوشی با پارتنرهای جدید و هم خوابگی همزمان با چند تا مرد رو بخاطر ترس از شوهرم یا ترس از رسوائی و پرهیز از خیانت ، سرکوب کنم ؟ و پاشد و اومد کنارم و بدون توجه به میزهای اطرافمون با ذوق پرید توی بغلم و یه بوس از لبام گرفت . منم دستش رو گرفتم و با هم راه افتادیم به سمت خونه

بخش دوم

توی راه زنگ زدم به دوستم سعید و بهش گفتم که یه سورپرایز واسه خودت و مامان خوشگلت دارم . همین الآن با هما جون کوس طلا بپرین توی حموم و خودتون رو برق بندازین و پاشین بیاین خونه ما ولی قضیه انتخاب نامزدم رو واسش توضیح ندادم و اینکه میخوام اولین شب سکس با نامزدم رو با یه سکس چهارنفره توپ با اونها استارت بزنم . بعدم به مونا که داشت با ذوق و لذت با کیرم بازی میکرد گفتم پس دیگه لازم نیست بری خوابگاه بریم چمدونت رو بردار که از امشب دیگه خونه خودمون و زیر کیر خودم میخوابی و بهش پیشنهاد دادم که توی مسیر خونه بریم واسه امشب لباس خواب سکسی بخریم که مونا گفت اختیار دارین آقا فرزاد . یه جنده حرفه ای وظیفه شناس ، همیشه مجهزه و ابزار کارش دنبالشه. من خودم توی چمدونم هم لوازم آرایش هم لباس خوابهای سکسی و هم لباس رقص عربی دارم که گفتم مگه بلدی ؟ آخ که فقط رقص عربی میتونه این کون برجسته و پستونهای درشت و سربالات رو واسه من به نمایش بذاره و چشم و جیگر من رو حال بیاره . وقتی رسیدیم خونه ، مامان و بابام توی خونه بودن و داشتن واسه رفتن آماده میشدن . منم مونا رو بعنوان نامزدم و همسر آیندم به اونها معرفی کردم و هفته آینده رو واسه رفتنمون به خواستگاری رسمی مونا ، ازشون وقت گرفتم . فکرش رو نمیکردم ولی هر دوشون از تصمیم من واسه ازدواج ، استقبال کردن و خوشحالی شون رو از انتخاب بیستی که کرده بودم مخفی نکردن . خصوصا بابام که خودش یه کوس باز حرفه ایه و تا حالا صدها دختر دانشجو و پرستار رو زیر کیرش خوابونده ، داشت با چشای هیزش مونا رو میخورد و با یه نگاه خریدارانه و تحسین بر انگیز اون رو وَر انداز میکرد و مطمئنم که اون رو زیر کیر خودش تصور کرد . اتفاقی که میدونم خیلی زود میفته . آخه همین پارسال ، یه روز ، اتفاقی داشتم حرفهای پدر مادرم رو میشنیدم که مامانم به بابام گفت ، ببین فریبرز جان لطفا اینقدر اصرار نکن . من با اینکه توی عمرم زیر هزار تا کیر خوابیدم ولی خُب نمیتونم با پسر خودم سکس کنم . آخه چطوری میتونم اجازه بدم کیر فرزاد که یه روزی از توی کوس خودم اومده بیرون دوباره وارد کوس مامانش بشه ؟ البته اعتراف میکنم که خودمم گاهی وسوسه میشم که باهاش سکس کنم مثلا هر وقت که از توی اتاقش صدای سکسهاش با دوست دختراش میاد یا هر وقت که بدن لختش رو میبینم و اون هیکل قشنگ و ورزشکاریش من رو حشری و کلافه میکنه ، خیلی دلم میخواد که همونجا لخت بشم و بخوابم زیر کیرش . شاید اگه فرزاد ازدواج کنه دیگه اون موقع به چشم پسر کوچولوی خودم بهش نگاه نکنم و بتونم خودم رو راضی کنم که باهاش سکس کنم . البته اگه زن آیندش پایه باشه که باهاشون ضربدری بزنیم و تو اول زن فرزاد رو جلوم بکنی ، منم راحتتر میتونم با کوس دادن به پسر خودم کنار بیام . منم توی دلم گفتم ، زهی خیال باطل ! من عمرا ازدواج نمیکنم . با اینکه منم خیلی دوست دارم مامان خوشگل و هوس انگیز خودم رو بکنم ولی اگه شرطش ازدواج من باشه ، هرگز این اتفاق نخواهد افتاد . با خداحافظی پدر مادرم و رفتنشون از خونه ، حس شهوت همه وجود من و مونا رو فرا گرفت و همونجا دم در لبهامون رفت روی هم و یا علی گفتیم و سکس آغاز شد . سه سوته لخت شدم و لباسهای دانشگاه رو از تن مونا جون در آوردم و اون رو هم کاملا لختش کردم . اونم دستهاش رو انداخت دور گردنم و باز لبهامون رفت روهم و همونجوری با دستم یه پاش رو گرفتم بالا و توی پوزیشن ایستاده کیرم رو کردم توی کوسش و شروع کردم به تلمبه زدن . بعدش اون یه دستم رو هم آوردم وسط لنگش و از زمین بلندش کردم و اونم که معلوم بود یه جنده حرفه ایه ، پاهاش رو دور کمرم حلقه کرد که تا بیخ کیرم توی کوسش جا بشه و راه افتادم به سمت حموم و با هر قدمی که بر میداشتم ،‌ عشقم روی کیرم پائین و بالا میشد . توی حموم حسابی از خجالت کوس هلوئی و اون کون برجسته و شهوت برانگیزش در اومدم و وقتی میخواستم ارضا بشم ، مونا گفت فرزاد جون با اینکه چند ساله زیر کیرهای زیادی خوابیدم ولی باور کن تا حالا آب منی کسی رو نخوردم ولی تو دیگه شوهر منی و امروز میخوام ولسه اولین بار ، طعم آب منی رو بچشم و نه فقط اینبار که هر وقت دوست داشته باشی آب منیت رو واست میخورم . منم که خیلی این کار رو دوست دارم ، کیرم رو نگه داشتم توی دهنش و اونم محکم میمکیدش تا آبم اومد و اونم تا قطره آخرش رو قورت داد و بعدم با لیس زدن ، کیرم رو تمیز کرد .

از حموم اومدیم بیرون و مونا آرایشش تموم شده بود و داشت لباس رقص عربی رو میپوشید که سعید زنگ آپارتمان رو زد . من همون جوری لخت و مونا هم با همون لباس جذاب و سکسی رفتیم و در رو واسشون باز کردیم .

سعید تا چشمش به مونا افتاد هاج و واج موند و اومد داخل و بدون توجه به من یه دور ، دور مونا چرخید و خیره شد به چهره زیبا و لبخند دلفریبش و گفت ببین هما !عجب لُعبتیه این شاه کوس خانوم . از هر نگاهش هوس و از هر اندام نازش شهوت میباره و رو به من گفت ، کوسکش ، این پورن استار رو از کجا تور کردی ؟ منم رو به مامانش گفتم ، هما جون سلام .‌ ببخشیدا ولی ریدین با این بچه تربیت کردنتون . کاش به این گوساله یاد داده بودین که اول باید سلام کنه اونم به مونا جون ، نامزد خوشگلم و همسر آینده من و هممون زدیم زیر خنده . هما با شنیدن این حرف کیرم رو گرفت توی دستش و با خوشحالی گفت بهت تبریک میگم که بالاخره این کیر ، یه صاحب سکسی خوشگل پیدا کرد . سعید هم که انگار مثل من جادوی اندام و خنده های زیبای مونا شده بود گفت ، فرزاد جون ، مونا جون ، میخوام همین الان قولش رو از جفتتون بگیرم که بعد از اینکه شما رسما زن و شوهر شدین و حسابی از سکس با همدیگه سیر شدین ، باید مونا جون یه هفته جاش رو با مامان من عوض کنه و بیاد خونه ما تا به تلافی این چند سالی که مامان من رو جلوی چشم شوهرش و پسرش میکردی ، من و بابام هم بصورت اختصاصی ، زن تو رو بکنیم که مونا یه نگاه به من کرد و وقتی با چشمک و لبخند بهش اوکی دادم دستش رو برد سمت کیر سعید و گفت آزادش کن ببینم‌ چی توی چنته داری که اینجوری با حرارت ، حرف گائیدن کوس و کون من رو میزنی ، اصلا کیرت کیر هست یا یه دودول فندقی کوچولوئه ؟ اونم بدون معطلی شلوار و شورتش رو کشید پائین و وقتی یه کیر هفده سانتی سیخ پرید بیرون ، مونا با ذوق و خوشحالی جلوش زانو زد و تخمهاش رو گرفت توی دستش و کیرش رو بوسید و اون رو کرد توی دهنش و شروع کرد واسش دارکوبی ساک بزنه و منم در رو پشت سرشون بستم و مشغول لخت کردن هماجون شدم و در حالیکه کیر و خایم توی دستاش بود اولش یه لب سکسی بهم داد و بعدش زانو زد جلوم و مشغول ساک زدن کیرم شد . سعید کیرش رو از توی دهن مونا کشید بیرون و اون رو بلندش کرد و اول یه لب ازش گرفت بعدم یه پاش رو گرفت بالا و کیرش رو کرد توی کوسش . منم که شب اول ، واسه انجام همین پوزیشنهای دوکیره از هماجون و سعید دعوت کرده بودم که بیان اینجا ، کیرم رو از دهن هما در آوردم و رفتم پشت مونا ایستادم و در حالیکه داشت ایستاده به سعید کوس میداد کیرم رو کردم توی کونش و شروع کردیم دو کیره توی سوراخهاش تلمبه بزنیم بعدش خود مونا کامل آویزون گردن سعید شد و دو تا پاش رو دور کمرش حلقه کرد و اینجوری کار رو واسه من راحت تر کرد . توی همین حالت و با تلمبه های هماهنگ و ریتمیک رفتیم به سمت اتاق خواب لوکس خودم و هر چهار نفرمون روی تختم که خیلی خیلی بزرگ و شیکه بمدت یک ساعت توی پوزیشنهای مختلف حماسه ها آفریدیم . اول که رفتیم توی اتاق ، کیرم رو از توی کون مونا در آوردم و لم دادم روی کاناپه اتاقم و هماجون رو نشوندمش روی زمین جلوی کیرم و تا بیخش رو کردم توی دهنش و در حالیکه داشت کیرم رو ساک میزد به سعید گفتم که فرض کن مونا جون عروس خودته و اینجا هم حجله خودتونه دوست دارم جلوی من و مامانت یه سکس رمانتیک و عاشقانه با هم داشته باشین . نیم ساعتی سوس اونها طول کشید که سعید گفت آبم رو کجا بریزم که گفتم توی دهن مامانت چون مونا فقط فقط آب منی من رو میخوره . مونا بعد از ارضا شدنش نشست پای تماشای سکس دو کیره من و سعید با هما جون و بعد از سکس هم مونا جون آهنگ گذاشت و خیلی حرفه ای واسمون رقص عربی کرد و همینطور که با کوس و کونش به کیرمون حال داده بود با اون رقص زیباش هم چشمهای هیزمون رو غرق لذت کرد . با اینکه هنوز خواستگاری مونا نرفته بودیم ولی چون دیگه من و مونا خودمون رو متاهل میدونستیم و من واسه گائیدن مامانم لحظه شماری میکردم و حتما بابام هم منتظر گائیدن عروسش بود ، همون فرداش بساط ضربدری رو توی خونمون چیدم واسه همین توی اولین ضربدریمون اول بابام کوس مونا رو جلوی مامانم کرد تا مامان خوشگلم کوتاه اومد و کیر من واسه اولین بار به وصال کوسش رسید البته به خواهش من توی پوزیشن ایستاده دوکیره . وقتی مامانم دستاش رو دور گردنم و پاهاش رو دور کمرم حلقه کرد و تا بیخ کیرم رفت توی کوسش و بابام هم از پشت ، کیرش رو کرد توی کون خانمش ، به مامانم گفتم این یکی از رویائی ترین لحظات سکسهای تمام عمر منه و سالها منتظر بودم که هم کوست رو بکنم و هم با کیرم حرکت کیر بابام رو توی کونت حس کنم و هم اینکه توی همین پوزیشن آبم رو توی کوس مامان خوشگل خودم خالی کنم و لبهام رو گذاشتم روی لبهاش و اینقدر از لحاظ روانی مست لذت شدم که بعد از چند تا تلمبه به آرزوم رسیدم و توی کوسش خالی شدم که مونا اومد جلو و به بابام گفت که همینجوری مامان رو روی کیرتون نگهش دارین و سرش رو آورد جلو و به محضی که کیرم رو از توی کوس مامانم کشیدم بیرون ، دهنش رو باز کرد و چسبوند به کوس مامانم و همه آب منیهای من رو که میزد بیرون خورد و بعدم کیر من رو با لیسیدن تمیزش کرد و پاشد با همون لب و دهن آغشته به منی لبهای مامانم رو بوسید . مامانمم از روی کیر بابام اومد پائین و دستش رو انداخت دور گردن مونا و این دفعه مامانم لبهای اون رو بوسید و گفت عزیزم توی هیچکدوم از هزاران سکس عمرم ، هیچکسی همچین عشقی که تو با این کارت بهم دادی رو بهم نداده بود . چه قدر این حرکتت قشنگ و لذتبخش بود . فرزاد جون واقعا به انتخاب بیستت آفرین میگم و نشست کنارم روی کاناپه و منم ازش لب گرفتم . مونا اومد جلوم و به حالت رکوع خم شد و کیرم رو کرد توی دهنش و پاهاش رو از هم باز کرد . بابام هم واسساد پشتش و دو طرف کمرش رو گرفت و کیرش رو توی کوس عروسش جا کرد که مونا کیر من رو از توی دهنش در آورد و گفت آخیشششش جیگرم حال اومد و سرش رو بر گردوند سمت عقب و با بابام چشم تو چشم شد و گفت قربون کیر کلفتتون برم ، محکمتر تلمبه بزنین . میخوام صدای بر خورد تخمهای قشنگتون رو به زیر کوسم بشنوم . ضمنا سوراخ کونمم التماس دعا دارن و بابامم مشغول سوئیچ کردن کیرش توی کوس و کون مونا شد . اینقدر مونا کیرم رو لیسید و واسم ساک زد که کیرم دوباره خبردار ایستاد و مونا خودش رو یه کم کشید کنار و مامانم اومد به پشت نشست توی بغل من و پاهاش رو آورد بالا و اونها رو از هم باز کرد و خودش کیرم رو دم سوراخ کونش تنظیم کرد و نشست روش و تا بیخ تخمام رو جاکرد توی کونش و در حالیکه روی کیرم بالا پائین میپرید ، از عروسشم لب میگرفت . خیلی زود یه ماه از ازدواج من و مونا گذشت و سالگرد تولد من رسید .چند روز قبل از جشن تولدم مونا در حضور مامانم گفت فرزاد جون ، کادو چی دوست داری که واسه تولدت بخریم ؟ منم گفتم شما هر روز دارین بهترین کادوها رو از توی شورتتون به من میدین و دیگه من از شما انتظار کادوی تولد ندارم ولی مونا و مامان از قبل ، برنامه ریزی خودشون رو کرده بودن که یه کادوی استثنائی واسم تهیه کنن واسه همین مونا گفت ببین عشقم ! ما میخوایم امسال خاطره انگیز ترین جشن تولد عمرت رو واست بگیریم لطفا اجازه بده که مهمونهای تولدت رو خودمون مشخص کنیم و خودت کسی رو دعوت نکن .‌ منم که پیش بینی یه تولد باشکوه و بزرگ رو با حداقل صد تا مهمون میکردم ، بهش اوکی دادم ولی شب تولدم که رسیدم خونه ، بر عکس انتظارم از مهمونهای زیادی که اومده باشن و از دوستان مشترکمون و همینطور از گلچین فامیل هر دوطرف که دعوت شده باشن هیچ خبری نبود و در کمال ناباوری دیدم که هممون با هم ده نفر نمیشیم ، بجز پدر و مادرم ، سعید بود و هما و شوهرش و نسترن و فتانه بدون شوهرهاشون . اولش مامانم اومد جلو و لبهام رو بوسید و گفت عزیزم تولدت مبارک . میدونم که از خلوتی جشن تولدت جا خوردی ولی از دست ما ناراحت نشو چون اینقدر کادوی ما استثنائیه که نمیشد غریبه ای رو دعوت کنیم و همه این مهمونهای عزیز امشب ، گلچین شده هستن خصوصا نسترن جون و فتانه جون . منم به همشون خوش آمد گفتم و با نگرانی و یواشکی از فتانه پرسیدم شوهرت کجاست ؟ اونم گفت چون مامانت زودتر بهم خبر داده بود اون رو پیچوندم نگران نباش . منم که داشتم از کجکاوی میمردم تا بفهمم کادوی اونها چی میتونه باشه ، مجبور بودم که تا بعد از مشروب و رقص با مهمونها و بریدن کیک و باز کردن کادوهای گرون قیمتشون صبر کنم . بالاخره انتظارم سر اومد و مونا اومد جلو و یه لب سکسی بهم داد و گفت ، خُب حالا نوبتی هم که باشه نوبت کادوی منه . ببین فرزاد جون اینطور که فهمیدم کیر تو توی هیچکدوم از سکسهای قبلیت هیچ پرده بکارتی رو از هیچ دختری پاره نکرده حتی توی حجله عروسی خودمون و چون نمیخواستم که حسرت این موضوع ، حتی یه گوشه از ذهنت رو هم مشغول نگه داره ، با همکاری و تلاش پدر جان واسه پیداکردن یه کیس مناسب ، تونستم که امشب یه کوس آکبند شونزده ساله خوشگل واسه کیرت جور کنم تا به تلافی شب عروسیمون که من پرده ای نداشتم تا تقدیم کیر شوهرم بکنم ، تو بتونی توی شب تولدت پرده یه عروس کوچولوی زیبا رو بزنی . راستش بابات این دختر کوچولو رو از یه خونواده بی بضاعت در قبال پول کلانی که بعنوان مهریه به پدرش داده بمدت دو هفته واست صیغه کرده و ما حدود یه هفتَس که داریم نکات لازم رو بهش یاد میدیم و البته سوراخ کونش رو هم واسه پذیرائی از کیرت آماده کردیم و این غنچه سکسی تا چند روز دیگه در اختیارته . لطفا امشب در حضور ما تماشاچیهای ویژه ، پرده بکارتش رو بزن و توی روزهای بعدی هم میتونی آکبند کونش رو باز کنی تا فریبرز خان هم به جبران زحماتی که کشیدن ، لذت گائیدن این غنچه سکسی رو ببرن . من که واقعا سورپرایز شده بودم ، از خوشحالی ، لبهای مونا و مامانم رو بوسیدم و از پدرم هم تشکر کردم و به سفارش مونا چشمهام رو بستم و با شمارش معکوس مهمونها از ده تا صفر ، چشمهام رو باز کردم و با دیدن یه دختر کوچولوی خوشگل ده پونزده ساله تپل مپل و سفید با یه لباس خواب لختی جذاب ، واقعا سورپرایز شدم . اون دختر کوچولوی سکسی همونجور که مونا یادش داده بود اومد جلو و دستش رو انداخت دور گردنم و لبم رو محکم بوسید و گفت فرزاد جان تولدت مبارک . اسمم گلیه و کوس خوشگل و آکبندم کادوی تولدته . و همه واسش کف و سوت و هورا کشیدن و فکر میکردم که نسترن و فتانه حسودی کنن یا بدشون بیاد ولی اونها هم با هیجان و خوشحالی ، مراسم رو دنبال میکردن . گلی گفت ، امیدوارم امشب از استثنایی ترین کادوی تولدی که ممکنه یه پسر دریافت کنه خوشت بیاد . بفرما که این کوس و کون من در اختیارتن و منتظر ورود کیرت هستن . فرزاد جون دلم میخواد امشب در حضور این تماشاچی ها شورتم رو از پام در بیاری و باهام عروسی کنی و با کیرت پردم رو بزنی . کون آکبندم هم مال خودته و در اختیارته که لذت افتتاح اون رو هم ببری . اون تماشاچیها ، مبلهای راحتی رو دقیقا روبروی یه تختخواب بزرگی که واسه سکس من و گلی بود چیده بودن تا از نزدیک ، صحنه جر خوردن پرده کوس گلی جون رو ببینن و حالش رو ببرن . انگار قبلا همه چیز تمرین و هماهنگ شده بود . سعید شعار میداد و اونها هم کف میزدن و شعرهای سعید رو تکرار میکردن . حواسم همش پیش فتانه بود ولی اونم خیلی خوشحال و ذوق زده بود و کف میزد و شعرهای سعید رو تکرار میکرد و میخندید .

شورتت رو بکَن یاللا کیرت رو در آر یاللا .

فرزاد جون ، فیلم سوپر میخوایم ما .

فرزاد جون ، فیلم سوپر میخوایم ما .

یاللا یاللا گلی رو بکن یاللا .

شورتش رو در آر یاللا .

پردش رو بزن یاللا . کوسش رو بکن یاللا .

جرش بده یاللا .

منم که طبق معمول عاشق تابوشکنی بودم شلوار و شورتم رو باهم کشیدم پائین و کیرم که پرید بیرون همه سوت و کف و هورا کشیدن و گلی زانو زد جلوم و تخمام رو گرفت و شروع کرد به لیسیدن و بوسیدن و ساک زدن کیرم . منم بلندش کردم و اول یه بوس شهوتناک از لبهاش گرفتم و بعد رو به مهمونها گفتم لطفا در حین تماشای سکس ما با سکوت خودتون اجازه بدین که من با این عروس کوچولو یه سکس رمانتیک داشته باشم تا طعم و خاطره شیرین اولین سکسش تا ابد زیر زبونش بمونه . اول از همه بمدت نیم ساعت با لمس و لیس و قربون صدقه رفتن تک به تک اندام خوش تراشش لختش کردم و اون غنچه سکسی رو چنان مست شهوت کردم که تا قبل از گائیدن کوسش دو بار زیر لب و زبونم ارضا شد . وقتی خوابیدم روش و خواستم پردش رو بزنم مونا اومد و کیرم رو گرفت و اون رو دم کوس گلی تنظیم کرد و فرمان آغاز حمله رو صادر کرد و منم یواش یواش کیرم رو وارد کوسش کردم و برای اولین بار طعم شیرین و لذتبخش پاره شدن پرده بکارت یه دختر رو زیر کیرم چشیدم . با شنیدن صدای جیغش تا بیخ کیرم رو فرو کردم توی کوسش و بعد از چند تا تلمبه آروم ، کیرم که یه خون مختصری روش بود رو از توی کوسش در آوردم و در کمال ناباوری مونا شروع کرد به لیسیدن کیرم و همون یه کوچولو خون پرده گلی رو با زبونش از روی کیرم پاک کرد و قورتش داد . منم دوباره کیرم رو گذاشتم دم اون غنچه نو شکفته و اینبار یه ضرب تا تهش رو جا کردم توش که باز گلی یه جیغ زد و گفت جوننننن حال اومدم لطفا بازم اینکار رو بکن . منم بعد از هر دو سه تا تلمبه کیرم رو میکشیدم بیرون و باز محکم جا میکردم توی کوسش و از شنیدن صدای جیغ و ناله های سکسیش کیف میکردم . همون پنج دقیقه اولی که توی کوس گلی جون تلمبه میزدم ، زیر کیرم ارضا شد و شروع کرد به لرزیدن . بعدش که گلی جون حالش جا اومد اون رو بوسیدمش و کیرم رو از توی کوسش در آوردم و از روش پا شدم . بعدشم دو تا دست مونا رو گرفتم و لبهاش رو بوسیدم و ازش بابت بهترین و رویائی ترین و استثنائی ترین کادوی تولدی که به قول گلی جون ممکنه هر پسری دریافت کنه ازش تشکر کردم . فتانه اومد جلو و من رو بوسید و دوباره تولدم رو بهم تبریک گفت و گفت که خیلی بهش خوش گذشته ولی دیگه باید بره . منم بابت کادوش ازش تشکر کردم و همینجوری با کیر شق ، با مامانم و مونا تا دم در بدرقش کردیم و دم در لبهاش رو بوسیدم و گفتم تا صبح جاش پیشم خالیه . بعد برگشتیم و من واسسادم جلوی تخت و مشغول تماشای این عروس کوچولوی لخت و جذاب شدم که همونجوری که من وسط لنگش بودم خوابیده بود روی تخت و پاهاش از هم باز بود و کوس دخترونش بهم چشمک میزد . منم دستش رو گرفتم و از روی تخت بلندش کردم بعدم دست مونا رو گرفتم و گفتم مونا جون من تا خود صبح با این عروس کوچولو کار دارم لطفا بیا که گلی خوشگله احساس تنهائی نکنه و بردمشون به سمت اتاقم و دیدم که مامانم مشغول لیسیدن کیر سعید شده و هما جونم داره کیر بابام رو ساک میزنه و شوهر هما جونم داره شورت نسترن رو از پاش در میاره و فهمیدم که نسترن جون امشب رو خونه خالش میمونه . توی اون یکی دو ساعت ، صدای آه و ناله های سکسی اونها از صدای سکس ما بیشتر و بلند تر بود . همون شب پلمب کون گلی جونمم باز کردم و گلی رو خوابوندم روی کمر مونا جون و از بالا به پائین کیرم رو توی اون چهار تا دروازه بهشت طواف میدادم . فرداش طرفهای ظهر یکی یکی از خواب بیدار شدیم و ناهار رو خوردیم و تا بعد از ظهر مشغول بزن و برقص و مشروب خوری شدیم و تایم سکس که شد اول بابام بعدشم بابای سعید و خود سعید ، کوس و کون گلی جون رو یکی یکی گائیدن و بعدم توی پوزیشنهای مختلف اون رو دو کیره کردنش و منم با نسترن جون مشغول شدم چون اونم باید کم کم میرفت . بعد از رفتن نسترن ، ما سه تا کیر رفتیم وسط میدون و تا شب در برابر هشت تا کوس و کون ، حماسه آفرینی ها کردیم . توی اون چند روز ، حسابی به من و گلی خوش گذشت و مونا بهش یاد داد که بعد از رفتنش از پیش ما چطوری به جای یه ازدواج سنتی ، بیفته توی خط جندگی پولی توی بالا شهر تا هم از جوونیش لذت ببره و هم از نابود شدن زندگی و جوونیش توی یه ازدواج سنتی با یه آدم در به داغون و فقیر جلوگیری کنه . هر چند دلم میخواست گلی رو بیشتر پیش خودم نگه دارم و از کوس و کون تر و تازه اون غنچه سکسی ، بهره بیشتری ببرم ولی با اینکه من و هما قبلا در مورد آزادی جنسی به تفاهم رسیده بودیم ولی حس کردم که مونا باهاش حس رقابت داره و از موندنش احساس خطر کرده واسه همینم نا محسوس میخواست که گلی دیگه پیشمون نمونه منم واسه آرامش خیالش گذاشتم که گلی بره دنبال سرنوشتش .

پایان

نوشته: آریامهر ۲۰۲۶

بازدید 4,381

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

9 پاسخ به “استثنائی ترین کادوی تولد”

  1. آقای جراح زاده بالا شهر نشین که دکتری رو دوست نداری، جناب لاکچری زندگی کن، عزیز دل، کوسکش منطقی، کونکش این چه کوسشعرایی بود بلغور کردی! همین که گفتی تا ۱۴ سالگی پرستارت میبردت حموم کاملا مطمئن شدم که منگولی بیش نیستی! دیوث عقده ایی عشق پولداری و بچه مابه داری ، بچه ۸ ساله تنهایی میره حموم.

  2. آقا یه لحظه نکن تعریف کن ببینم اصلا بابات کی بوده وقتی ابکیر چند تا مرد قاطی میشه همچین آدمی بوجود میاد فقط در حال کردنه اصلا کیرت می‌خوابه

  3. کسی که این مطلب بدین طول و دارزی را نوشته و من حوصله‌ام نگرفت تا بیش از قسمت اولش را بخوانم و همین مقدار را هم که خواندم بسیار تلاش کردم که از تهوع پیشگیری کنم. سخنی که با شما خواننده‌ی عزیزی که نوشتار این کمترین را می‌خوانید این است، من مسئله دین را به صورت کلی به کناری می‌نهم تا یک وقت کسانی که بنا بر دلایلی دیگاه نفرت زدگی نسبت به اسلام دارند، متهم نکنند که از دیدگاه عرازشه حرف می‌زنم و اگر امل و عقب‌مانده هستم، دست کم این عقب‌ماندگی از پشتوانه عقلی قابل قبولی برخوردار باشد. مرادم از دین همه ادیان هستند. در علم فسلفه عقل به دو دسته تقسیم بندی میشود؛ عقل نظری و عقل عملی، عقل نظری که همان بحث‌های نظری اثبات و برهان و دلیل و اینها را در مسائل عقلی بررسی می‌کند، اما عقل عملی بهذزبان دیگر همان اخلاق است. اخلاق علمی است که بر همه ادیان جهان سبقت دارد و از همه آنها قدیمیتر است و اگر هم ادیان توصیه‌ای داشتند، اخلاق آورده آنها نبود. مرادم از این همه مقدمه این است که اخلاقی با وجود آنکه امری ثابت نیست و میتواند قوانین آن تغییر کند، اما به صورت عموم قوانینش در همه‌جای دنیا ودر ادیان هم پذیرفته شده که از ابتدا حساب دین را جدا کرده و تنها با اخلاق سر و کار داریم. گمان نمیکنم کسی مخالفت با اخلاق داشته باشد. چرا که سنگ بنای جوامع همین مقوله اخلاق است. اینطور که در این داستان انسان‌های ثروتمند و تحصیل کرده‌ای که پزشکان متخصص را از حیوانات هم پست‌تر آورده که حتی حیوانات هم در میانشان چنین رسم و رسومی برقرار نیست. یا از لذت گرایی محض و از بی اخلاقی و فحشای به معنای واقعی که البته این مواردی که نویسنده بیتن کرده بود حقیقت ندارد ولی یک الگویی از جامعه‌ی ما ترسیم کرد که چهره‌های حولناک دارند و از آن هیچ ابابی هم ندارند، در صورتی که اگر هم پر میانشان بی‌اخلاق و بی‌بندوباری‌ای هم وجود داسته باشد، هرگز آنرا علنی نمیکنند و اینطور تصویری که اینجا ارائه که از تاثیر اعتیاد به دیدن فیلم‌های پورننوگرافی است که تمام اتفاقات و منسباتی که آنجا میان آن افراد وجود دارد. کن شخصاً دیدم فیلم‌های لسیار کوتاهی که در جوامع غربی خصوصاً اروپایی که سعی می‌کنند به فرزندانشان هشدار بدهند که آنچه در فیلمهای پورنوگرافیک است واقعیتی ندارد چرا که در موارد بسیاری که اگر بخواهم به شرح جامعه شناختی آن و مشکلات ایران بپردازیم مقاله‌ای مفصل خواهد شد و حق مطالب هم ادا نمی‌شود. من توهم تئوری توطئه ندارم که بگویم تعمدا افرادی میخواهند این رفتارها را رواج بدهند ولی از آنجا که در جامعه‌ی ما به صورت رسمی در مدرسه فرهنگ روابط با جنس مخالف و آموزش روابط جنسی نداریم، جوانان به ناچار برای یادگیری و یا اطفاء حس کنجکاوی که بعداً تبدیل به علاقه و سپس تبدیل به یک اعتیاد در حد موارد مخدر و الکل می‌ماند و در اروپا دست کم میدانم برخی کشورها همانطور که دوره ترک موااد مخدر دارند، دوره ترک فبم پورن و تصاویر و محتواهای پرونوکرافیک هم دارند، اما از آنجا که در ایران تنها به پاک کردن صورت آنهم راه‌کار آن را به بدترین کسی‌ که در یک جامعه میتوانست از پس آن بربیاید، یعنی آخوندها گذاشته‌اند که آنها جز یک مقدار مزخرفاک پوسیده هیچ چیزی در چنته خود ندارند، بنابراین به جای حل مسئله یک چنین طرز تفکری شکل می‌گیرد که یک شخص تمام آمال و آرزوهای زندگی‌اش در سکس آنهم به پست‌ترین شکل ممکنش. یعنی اگر آن نوع غیرتی را که مدموم شمرد و من نیز چنان رفتاری که با تعصب و جهالت همراه باشد و سبب مزاحمت بیشتر برای خانمها می‌شود، اینهم از این سوی بام افتادن است. از پرحرفی بسیار عذرخواهی میکنم

  4. آقا ببخشین من بابام باسیل داره گفتن یه دکتر خوب بالاشهر هست میتونه عملش کنه خوب بشه میتونم ازت قول بگیرم منو این پیرمرد اگه اومدیم بالاشهر نکنی تا من بتونم این بیچاره رو بیارم دکتر خوبشم کنم گناه داریم بخدا

  5. این چی میگه خداوکیل کیرم تو بند بند مفصل های بدنت بیناموس هرچی کص کردی خب بکیرم مگه من مسخره ام وقتمو تلف کص گفتن تو کنم بیشرافت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.