داستان و مطالعه

چطور گروگان گرفته شدم

پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴ 6 دقیقه مطالعه
سلام دوستايه خوبم. امروز اولين روز هست كه آمدم اين سايت ناخواسته به اين سايت رسيدم. كسي رو نداشتم كه درد دل كنم. وقتي اينجا آمدم و داستان يكي از بچه هارو خوندم و ديدم چقدر راحت ميشه اينجا درددل كرد و مشكلات رو با آدمهاي متفكرتر و باعقل تر از خود درميون گذاشت تصميم گرفتم ثبت نام كنم و يكم درددل كنم باهاتون.
شايد به نظرتون حرفام مسخره باشه و يا اصلا اينجا جايي واسه حرفاي من نباشه اما منم آدمم و حق درد دل دارم و خواهش ميكنم بي احترامي نكنيد. مهم نيست كه باورش نكنيد هيچ اجباري نيست به باورش. فقط بي احترامي نكنيد چون به اندازه ي كافي بهم بي احترامي شده.
نميخوام اسممو بدونيد هيچ اسم مستعاري هم انتخاب نمي كنم. من 19 ساله هستم. در يكي از بدترين نقطه هاي ايران زندگي مي كنم. جنوب شرق ايران. سيستان و بلوچستان شهر زابل. جايي كه زندگي مي كنم هر روز حرف از دزدي و تجاوز و قتل هست.
هيچ دختري نمي تونه به راحتي از خونه بياد بيرون.
داستاني كه ميخوام واستون تعريف كنم برميگرده به دو سال قبل. وقتي 17 سالم بود. اواخر سال 89 . من اون موقع سوم دبيرستان بودم. رشته ي تحصيليم كامپيوتر بود واسه همين نيازي به خوندن پيش دانشگاهي نبود. اهل دوستي با پسر نبودم. يه دختر آروم بودم كه سرم تو لاك خودم بود.همه ي زندگيم شده بود درس.
نيمه ي اول مدرسه تمام شده بود. وسطايه نيمه دوم بود. در اوج درس خوندن واسه امتحانايه نيمه دوم بودم. دوست صميمي نداشتم. فقط يكي از دوستام بود كه باهاش راحت تر از بقيه بودم و گاهي اوقات ميرفتم خونشون واسه درس خوندن. يه روز واسه اينكه يكي از درسايه تخصصي رو بهش توضيح بدم مجبورم كرد برم خونشون و من هم قبول كردم. يكي از هم كلاسيهامون كه دختر خوبي نبود هم اونجا بود. اما من اون موقع نمي دونستم دختر خوبي نيست.ميگفت پدر و مادر نداره تنهاست. اما دروغ ميگفت. وقتي خواستم از خونه ي دوستم برگردم خونمون ساعت 1 ظهر بود. خونه ي دوستم خيلي دور بود. آمدم سر كوچشون كه تاكسي بگيرم اما تاكسي تلفني بسته بود. مجبور شدم منتظر تاكسي بمونم. گوشي هم نداشتم كه زنگ بزنم خانوادم بيان دنبالم. چند دقيقه كه منتظر بودم بعد راننده ي سرويس همون دوستم كه ميگفت پدر و مادر نداره آمد جلويه پام ترمز زد و گفت سلام من آمدم دنبال نسرين (دوستم) شما بيايد من برسونمتون بعد نسرين رو ميرسونم. خيلي اصرار كرد منم چون تاكسي نيامد مجبور شدم سوار شم. تا نصف راه كه رفت مسيرشو عوض كرد گفتم كجا ميريد چرا مسيرتونو عوض كرديد. گفت يه ماشين دنبالم هست نمي دونم چرا تعقيبم ميكنه به ناچار قبول كردم. خيلي سرعت ماشين زياد بود. رسيد به يه جاده خاكي. ماشيني كه ميگفت دنباله آمد كنارش وايساد و فهميدم حرفاش نقشه بود. ترسيدم پياده شدم و فرار كردم . اما گرفتنم. پسره رو هول دادم اما با چاقو زد به دستم.
دو نفر منو با طناب بستن و انداختن روي صندليه عقب ماشين. گريه ميكردم اما خدا اون لحظه نبود كه اشكامو ببينه. منو بردن به يه روستايه خيلي دور از شهر. نمي دونستم كجا بود اما خيلي تاريك بود. هيچ لامپي روشن نبود. بردنم داخل يه خونه و داخل يه اتاق كه هيچ پنجره اي نداشت زندانيم كردن. يه خانوم اونجا بود. انگاري همه ي دستورا رو اون خانوم ميداد. اما بعدش دوستم هم اومد اونجا … فهميدم همه ي اطلاعات رو دوستم داده بهشون و اون خانوم هم خاله ي دوستم هست. دوستم به خانوادم گفته بود من ديدم دخترتون رو دزديدن و گفته بود راننده سرويس من دزديدش. خانوادم به پليس اطلاع داده بودن. من حالم بد بود خيلي بد. دستم هم كه پاره شده بود بدتر. نميخوام تعريفي كنم از خودم ولي خوشكلم و اين خوشكلي از كوچيكي واسم دردسرهاي زيادي بوجود آورده. دو تا مرد آمدن داخل اتاق يكيشون منو گرفت و يكي هم لختم كرد. هرچي جيغ ميكشيدم ميگفتن كسي صداتو نميشنوه. به زور لختم كردن. پسره ميخواست پردمو بزنه . نميدونم اين تيكه خدا كمكم كرد يا هر چيزه ديگه اي. وقتي پسره منو دراز كشوند و خواست پردمو بزنه گوشيش زنگ خورد. داداشش بود زنگ زد و بهش گفت پردشو نزني به پليس خبر دادن. خداروشكر پردمو نزد. اما اي كاش منو مي كشت. خواست از عقب بذاره خيلي مواقمت كردم و يكسره لگد ميزدمش. وقتي نذاشتم ببره داخل عصباني شد و از از دوستش چاقو گرفت و فرو كرد پشتم. يه ذره چاقو رو فرو كرد. پشتم خوني شد. بعد كشيد چاقو رو بيرون. و در حالي كه جيغ ميكشيدم و داشتم از خون رزي بيهوش ميشدم و نمي تونستم مقاومت كنم از پشت بهم تجاوز كرد.
7شبانه روز منو به عنوان گروگان واسه دريافت 300 ميليون پول گرفته بودن. فاميل ما فاميل بزرگ و مشهوري هست و تا حالا از بچه هاي فاميل چند نفرو دزديده بودن اما اونا پسر بودن ولي من دختر.
تويه اون 7 شبانه روز كه منو گروگان گرفته بودن هر روز حداقل يك بار بهم تجاوز ميكردن. هروقت مقاومت ميكردم يه جاي بدنم رو چاقو ميزدن. منو با طناب ميبستن و به چاقو روي بدنم خط مينداختن و لذت مي بردن ازين كار.
روز هفتم كه رسيد ساعت 10 صبح منو انداختن تويه يكي از خيابونايه شلوغ زابل با بدنه تيكه تيكه و فرار كردن. و مردم منو رسوندن بيمارستان.
فقط خواستم به پسراي عزيز كه هم نوعاشون اين بلاهارو سر من آوردن اين چيزا رو بگم. ازتون متنفر نيستم چون شما هم آدميد. چون شما هم نياز داريد اما اين راه خوبي واسه برآورده كردن نيازاتون نيست. من 2سال قبل ساعت 1 ظهر وقتي س,ار اون تاكسي شدم مردم. روحم از بين رفت. ديگه نمي تونم ب چيزي دل ببندم. افسردگي شديد گرفتم. ديگه به هيچ چيز نمي تونم دل ببندم. تو اين 2سال خودمو تو خونه زنداني كردم. وقتي كسي مياد خونه و خطايه رويه دستامو ميبينه شروع ميكنه به پچ پچ كردن به بغل دستيش. وقتي متوجه نيستن ميشنوم صداشونو كه ميگن اين همون دختر جنده اي هست كه دزديدنش. خودشون ميگن دزديدنش پس اگه منو دزديدن چرا ميگن جنده. مگه من چيكار داشتم. تنها چيزي كه آرزومه مرگ هست. تا حالا چند بار رگ زدم اما بردنم بيمارستان. قرص خوردم اما هيچي روم اثر نمي كنه يكي به من يه راهي پيشنهاد كنه تا راحت بميرم. يه چيزي كه مرگمو 100% كنه .
ميدونم خيلي طولاني بود. اما خواهش ميكنم اگه دوس ندريد باور نكنيد اگه دوس نداريد نخونيد فقط فحشم نديد. چون منم آدمم. منم هم نوعه خودتونم. نمي خوام بهم بي احترامي شه. فكر كنيد منم دختر يا خواهره خودتونم.
ممنونم ازينكه حرفامو خونديد.

نوشته: m_nou

اطلاعات داستان

تاریخ انتشارپنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴
زمان مطالعه6 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید17,322

دیدگاه‌ها (82)

  1. NA

    من یه مشاورم اگه خاصی میتونم کمکت کنم

  2. NA

    نمي گم راحته ولي با خراب كردن زندگيت چيزي عوض مي شه؟اگه محيطت باعث مي شه افسردگيت تشديد بشه از دانشگاه انتقالي بگير اگرم دانشجو نيستي سعي كن با كسايي كه حرفاشون اذيتت مي كنه كمتر رفت و آمد كني!!به هر حال اگه فكر ميكني بميري راحت تري قرص برنج بخور ٥ دقيقه بعدم برسوننت بيمارستان فايده نداره!!

  3. NA

    عزیزم سلام میدونم این پیامها رو میخونی و برات مهمن لطفا به پاسخهای منفی که تشویق به فرار از جنس مخالفت و یا پیشنهاد مرگ میدن پرهیز و دوری کن به زندگی امیدوار باش از روانپزشک کمک حرفه ای بگیر دوباره به زندگی واقعی برگرد و از اون شهر مهاجرت کن به شهری بزرگتر و پیشرفته تر برو تا از ادمهای نادان و خود بزرگبین و روانی به دور باشی از جنس مخالفت دوری نکن و برعکس با مردها اشتی کن و مطمعن باش مردی هم هست که عاشقت بشه دوستت داشته باشه و قدر محبت تورو بدونه و درکت کنه برات از صمیم قلبم ارزوی سلامتی و عشق دارم تو عاشق که بشی قدم بزرگی به بهبودی و موفقیت برداشتی.

  4. NA

    با mr.teacher موافقم.برا سرگذشتتم متاسفم عزیزم و امیدوارم حداقل اینده خوبی در انتظارت باشه البته با همت و تلاش خودت.موفق باشی.

  5. آبدارچی جهنم

    سعه کن تو فضای مجازی درد دل نکنی داغونت میکنه!با شهر عوض کردن چیزی درست نمیشه!چون این اتفاق تو هر شهری میتونست بی افته،پس باید تو دیدت رو به زندگی عوض کنیایشالا مشکلت حل بشه،آمین

  6. NA

    اولا” که خودکشی کار خوبی نیست، ولی اگه واقعا مجبوری یک1 قاشق غذاخوری گچ رو با یک1 لیوان آب مخلوط کن و یک نفس سربکش، درعرض نیم ساعت کار تمومه . . .

  7. امیرمهدی21

    سلام ودرودمن کاری به راست یادروغ داستان ندارم،فقط بگم وقتی نظرات رومیخوندم چه دختر،چه پسرواقعاافتخارمیکنم که چنین هموطن هائی دارم.واقعادم همتون گرم دوستان گلم.به دوستی وهم وطنی با شماهادوستان خوبم افتخارمیکنم ودست یک یک شمارو میبوسم.نشون دادین که ایرانی هاتوتمام دنیالنگه ندارن تو کمک به همنوع یاهرچیزدیگه که بهش میگن.

  8. NA

    نه انتقام راه درستی نیست شک نکن خدا به بهترین نحو ازشون انتقام میگیره بخدا اشکم دراومد داستانتو خوندم … چ ادمای عوضی پیدا میشن…بد تر ازونا اینایی هستن که نظرات مسخره میدن ! شما مگه انسان نیستید عاطفه ندارید؟ خیلی برات دعا میکنم بازم فکر کن الان دو ساله گذشته بعد اینم زندگی ادامه داره … امیدوارم بهترینا برات اتفاق بیافته و خدا زخمای دلتو خودش التیام بده !معصومیتت تو نوشته هات مشخص بود پس جنده هر کسیه که به تو نظر بد داره و یا میخاد تورو تباه کنه جنده اونیه که بهت میگه خصوصی بده جنده اونیه که نمیدونه تو چی کشیدیو پشت سرت حرف میزنه به امید اون روزی که تو دنیا ضعیف کشی نباشه موفق باشی !

  9. NA

    ای بابا.چند سال پیش یه دختر از همسایه های ما رو هم دزدیدن و بعد سه ماه که خوب ترتیبشو داده بودن ، خیلی مریض شده بود و دیده بودن می میره شر می شه واسشون، آورده بودن انداخته بودنش رو چمن های میدان آزادی که پیداش کردن بردن بیمارستان به هوش که اومد تلفن داد و خانواده و نامزدش اومدن اونجا که معلوم شد حامله هم هست. کورتاژ رو اجازه داد دادگاه و بعد از کلی تست های بیماری های مقاربتی و غیره و ذالک که ازش گرفتن مرخص شد اما خوب دیوانه و فرو پاشیده کامل. نامزدش هم فوری عقدش کرد که مردم خفه شن ورش داشت بردش شمال توی یه شهر کوچیک مشغول زندگی شدن چند سال و با کمک روانپزشک و دارو حالش الان خیلی بهتره و یه بچه هم داره.عزیز من تو حتما نیاز داری به گروه درمانی و روان درمانی . این موضوع رو به تنهایی نمی تونی از پسش بر بیای. اگه می شه محل زندگی تو عوض کن و از روانپزشک هم کمک بگیر/ منظورم از روانپزشک هر کسی نیست ها . تحقیق کن یه دکتر خوب که تو این کار تخصص داره پیدا کن. موفق می شی دختر گل.

  10. NA

    مواقمت؟!!!؟ منظورت همون مقاومته یایه چیز جدیده؟

  11. NA

    کاری ندارم به راست و دروغ داستان فقط جان من دقت کن اخه ساعت 1ظهر کجا لامپ روشنه که تو اون روستا روشن باشه.؟

  12. NA

    واقعا درست گفتی!!! عجیبه برام که پسری تواین سایت این حرفو میزنهدوست من این آقا پسر درست میگنبه هیچکی خصوصی نده!

  13. NA

    من خیلی اهل خوندن اینجور درد و دلا نیستم.فقط خواستم از کاربرای عزیز بابت همدردیاشون تشکرکنم و درود میفرستم به وجدان بیدارتون. دمتون گرم…

  14. NA

    سلام خوبین.عزیزم خدارو ول کردی اومدی با این سایت درد دل کنی؟عاقل؟ برو دعا کن نماز بخون.قران بخون. هر حرفی که مردم میزنه به اذن و اراده ی خداست.همه کلااا به اذن خداست.پس خواهر گلم نماز سر وقت بخان.با خدا باش که مرحم هر دله شکسته هست.

  15. NA

    فقط مهاجرت کن به یه شهر جدید. ولی با هماهنگی و نه فرار

  16. NA

    واقعا سرنوشت بدی داشتیمنم میگم به زندگی امیدوار باشولی فقط چرا داری محیطی که توش زندگی میکنیو بد جلوه میدی عزیزه دلمهمین شماها هستین که توی فکر بقیه ملت تفکراته بدی در مورد این قسمت از کشور میندازینمگه جاهای دیگه از این اتفاقا یا حتی بدتر نمیوفته ؟؟

  17. NA

    ببین واقعا از اتفاق هایی که برات افتاده وبلایی که اون وحشیا سرت آوردن ناراحت شدم ولی در مورد خود کشی ایمن ترین راه ابنه که بری پشت بوم یه ساختمان حداقل 10طبقه وخودترو بندازی پایین ,بهت تضمین میدم که در آن واحد به دیار باقی بپیوندی,و نکته حائز اهمیت اینه که این جور مردن کلی هیجانم داره.امیدوارم با این روش که بهت گفتم موفق بشی,بدرود.

  18. NA

    اگه پدرومادرت واقعادوست دارن بهشون بگو برای زندگی بریدیه شهردیگه مثلاتهران من خیلیارومیشناسم که اینطوری خوب شدن

  19. NA

    اولاسلام دوماچراخودكشي اينجوري توبه اونايي كمك مي كني كه به توهنگ جنده روميزنن به زندگي فكركن به آينده اي روشن به درسات برس برودانشگاه تاهمه اونايي كه بلندشدنتو نميتونن ببينن زمين گيرشن من خودم ازدوربرشهرشمام مي دونم زابل چه لجنزاريه سعي كن خوب درس بخون تاتويك دانشگاه خوب قبول شي وازاون لجنزاربري بيرون.موفق باشي

  20. NA

    ای بابا چرا مرگ؟به زندگی امیدوار باش مردم حرف مفت زیاد میزنن.امیدوارم خوشبخت شی . . .

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی